دریافت کد نقطه چین شدن دور عکس

اسکرول بار

*رستوران ماری گرل دی پاپت*
fnamg

پست ثابت(ورژن2017)

جمعه 2 تیر 1396 01:03 ق.ظ

نویسنده این مطلب: ♥only siara afton in the world♥
~~welcomm~~
~~
سلام بر همگی~~
~~
من سیارا افتن هستم مدیر این وبلاگ~~
~~
این وبلاگو با کمک نویسنده های خوبم مدیریت می کنم ~~
~~
این وب مثل بقیه وبلاگ ها قوانینی داره که رعایتشون واجبه ~~
~~
دقت کنین واجبه مستحب نیست ~~
~~
1_هرررررگونه توهین به نویسنده ها یا خودم ممنوع ~~
~~2
_ کپی گر نیستیم شما هم کپی نکنید~~
پ.ن:98%از عکسایی که توی وبلاگ گذاشته میشه رو خودم و نویسنده هام کشیدیم
3_هم پسر هم دختر اجازه ورود به وبلاگ رو داره،ولی اگه میای بی ادب بازی در نیار
اینهم قوانین ساده وبلاگ من
نویسنده رو با کمال میل می پذیریم
چگونه نویسنده شویم:توی نظرات همین پست نام کاربریتو بده
نویسنده ها:
~イェクタ ~('3')(یکتا جان)
rose❤ (پانی جان)
margaret wilson(هلیا جان)
خب فکر نکنم چیز دیگه ای مونده باشه
پس خداحافظظظظظظظظ



دیدگاه : تا نظر ثابت
آخرین ویرایش: شنبه 3 تیر 1396 08:18 ب.ظ

ماجرای سرما خوردگی آرورا

پنجشنبه 8 تیر 1396 02:10 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ♥only siara afton in the world♥
سلام
اغا این آرورای ما سرما خورده بود
 بقیه رفته بودن بیرون مسولیت نگهداریش با من بود
حالا ببینین ماجرا های مارو
------
آرورا از خواب بیدار میشه:چی کی کجا؟؟؟ساعت چنده؟؟
من:بلاخره بیدار شدی....ساعت چهار ظهره
آرورا:من اینقدر خوابیدم؟؟؟؟؟
من:حالا بگو آآآ
آرورا متوجه بشقاب برنج کنار بنده شد
آرورا:بابا خودم میتونم غذا بخورم
من:داغه؟بزار برات خنکش کنم*فووووت*
آرورا:بابا میتونم غذا بخورممممم
من:خواستی بخوابی هم برات لالایی میخونم



دیدگاه : شمام از این خاطره ها داشتین؟
آخرین ویرایش: پنجشنبه 8 تیر 1396 02:18 ب.ظ

*باورم نمیشه از دستش دادیم*غم انگیز ترین صحنه داستان

چهارشنبه 7 تیر 1396 05:20 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ♥only siara afton in the world♥
این صحنه اشک خود من نویسنده رو در اورد،نصیحت می کنم دستمال کاغذی داشته باشید
پ.ن:اگه بد کشیدم،درک کنید با موبایل کشیدم



دیدگاه : چطوره؟
آخرین ویرایش: چهارشنبه 7 تیر 1396 05:26 ب.ظ

داستان های 1 قسمتی+deathly life قسمت 2 و آخر=|

چهارشنبه 7 تیر 1396 11:33 ق.ظ

نویسنده این مطلب: ❤rose-clair❤
درود
بچه ها من دیدم نمیتونم یه داستان رو ادامه بدم
بنابراین از این به بعد هرچی میاد تو ذهنم رو به صورت 1 قسمت مینویسم و همونجا تمومش میکنم
برای همین این آخرین قسمت زندگی مرگبار هستش
برید ادامه^-^
رز:لیوای...خیلی ممنون که خبر دادی...
لیوای:خواهش میکنم کاری نکردم
لایت:ام...بچه ها....در کمال آرامش باید بگم که....یکی بهمون حمله کردهههه
رز:یا خدای بزررگگگگگ فرار کنیددددد0___0
لیوای سریع غیب شد
لایتم همینطور
رز:عه...رفتین که
بعد دوید پشت یه درخت
چلسی با صدایی شبیه رعد و برق:کجایی گل رز کوچولوی بزدل؟
رز قاتی کرد و با چشمای قرمز از پشت درخت بیرون اومد:من بزدل نیستم
میدنایت رزا عین جن ظهور کرد(:|||||)
ولی اون تنها نبود....یکی دیگا هم با دست و پای بسته شده با خودش آورده بود!
رز جیغی زد:میکاااا
میکا(با فریاد):نگران من نباش رز...فقط فرار کن
چلسی:اگه فرار کنی خواهرت جلوی چشمت میسوزه
رز توی جاش میخکوب شد و حرکتی نکرد
میدنایت رزا:*خنده ی شیطانی*
میکا:رز....فقط برو!
رز:چی میگی میکا؟من الان اگه بمیرم هم از اینجا نمیرم!
چلسی یه بشکن زد و چند تا نگهبان و سرباز اونجا ظاهر شدن
میدنایت رزا:سربازا...اون مو قرمزه رو بکشید!
رز:پوف...-_-
با آب یه حفاظ جلوی خودش کشید که به هیچ عنوان امکان شکستنش وجود نداشت
چلسی:ضعیف ترسو
میدنایت رزا:باید با مرگ رو به رو بشی
رز حفاظشو شکست:خیلی خب....باشه....
میکا:رزززز
رز یواشکی به میکا چشمک زد و زیرلبی:نگران نباش
چلسی و میدنایت رزا سمت رز حمله ور شدن ولی رز تو صدم ثانیه جفتشون رو پودر کرد
میکا:0_0
رز:
میکا:
رز:
میکا:
رز:
میکا:
رز:
میکا غیب شد
رز:عه...خب صبر کن منم بیام
بعد غیب شد و تو دای سنتر ظاهر شد ولی توی جنگل تاریک(جنگل تاریک عین خلیج فارس میمونه....به همه ی کشورا راه داره=|)
رز داشت واسه خودش قدم میزد که صدای خش خشی شنید
سمت صدا رفت و دید که میساکا روی زمین نشسته
رز:میسا!
میسا:از اینجا برو
رز:می....میسا....چی شده؟
میسا برگشت...چشماش زرشکی بود فریاد زد:گفتم از اینجا برو...وقتی بهت نیاز داشتم رفتی پیش دوست عزیزت....حالا دیگه بهت نیازی ندارم
رز جا خورد و چشماش آبی شد:میسا....چرا....
میسا فریاد بلندی زد:گفتم هیچی نگوووو
با دستش سمت رز جادویی پرت کرد و....
رز روی زمین افتاد و چشماش سفید شد
میسا به خودش اومد:ر....رز....من....معذرت میخوام....
ولی دیگه کار از کار گذشته بود....رز.....مرده بود....
میسا جنازه ی رز رو بغل کرد:نهههههه رز بیدار شووو....من...متاسفممم....رزز....من خواهر خودمو کشتم...
میکا توی جنگل پیش اونا ظاهر شد:میسا....رز....اینجا چه...؟
میسا همچنان داشت گریه میکرد
میکا ماجرا رو گرفت و با چشمای گرد شده پیش اونا نشست:رز! 0_0
دستشو روی قلب رز و گذاشت و دید که نمیزنه
میکا هم زد زیر گریه(=|)
****
و اینگونه بود که داستان مسخره ی ما به پایان رسید=||||
پ.ن:یکتا جان این به تلافی کشتن میکا توی داستان خودت بود  من انتقام جو امممم
*****
نتیجه گیری اخلاقی:شب زود بخوابین^-^




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: - -

اوه0_0

چهارشنبه 7 تیر 1396 01:38 ق.ظ

نویسنده این مطلب: イェクタ ('3')~
اگه گفتید شبیه کیه بهتون جایزه نمیدم0_0



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 7 تیر 1396 01:39 ق.ظ

نت گیر اوردمممم+جاییزت گلم

دوشنبه 5 تیر 1396 03:03 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ♥only siara afton in the world♥
سلااام
بلاخره پدرمو راضی کردم نت خرید برام*----*
حالا دارم با موبایل ادیت می کنم بزارم وب
+
هلیا جان مبارکه برنده شدی^----^
جایزت چهارتا پست درخواستیه و یه برنامه ساخت شماره مجازی امریکا
میام تو وبت برنامه رو میدم فعلا بگو چی میخوای




دیدگاه : مبارکههه
آخرین ویرایش: سه شنبه 6 تیر 1396 10:34 ب.ظ

مسافرت

یکشنبه 4 تیر 1396 01:55 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ♥only siara afton in the world♥
سلام
با عرض پوزش چهار روز قراره بریم شیراز
اونجا نه اینترنت داره نه کامپیوتر نه لپ تاپ
یعنی تنها چیزی که میتوه نجاتم بده موبایلمه که شارژش زود تموم میشه×___×
از مسافرت برگشتم نبینم وب سوت و کوره ها
اینم قیافه الانم که دارم داستانو مینویسم:

من:چه شخصیتایی دارم من...چقدر از دستم زجر می کشن
....
خب فعلا و تا چهار رو دیگه
باااااااای



دیدگاه : ممد نبودی ببینی
آخرین ویرایش: یکشنبه 4 تیر 1396 02:06 ب.ظ

خاطرات مدرسه محاله یادم بره

یکشنبه 4 تیر 1396 02:50 ق.ظ

نویسنده این مطلب: ♥only siara afton in the world♥
سلام
داشتم دنبال بیس می گشتم که یکی از بیسا منو به خاطره امتحان ریاضیم برد
سمت چپی منم سمت راستی دوستم آیدا هست
پ.ن:این کلاسوری که دستمه واقعا وجود داره،فالوت تایم لاینو تو اون نوشتم

من:گند زدم آیدا
آیدا:هم دردیم...چند گرفتی؟
من:نوزده و نیم....ولی خیلی خونده بودم باید بیست می شدم
آیدا:چطوری گند زدی وقتی نوزده و نیم گرفتی؟؟؟؟؟؟من شدم هیجده و نیممم

اینم ماجرای عکس
آغا من توی کلاس مثل نینجا اینور اونور صندلیا می پریدم آیدام دنبالم که منو بزنه
آخرشم با دوتا از بچه های کلاس هماهنگ کرد روم یه لیوان آب ریخت
منم برای تلافی روش قم قممو خالی کردم
شمام از این خاطره ها دارین؟
پ.ن:میدونم فرم مدرسمون شبیه مهماندارای هواپیماست



دیدگاه : خاطره داری؟
آخرین ویرایش: یکشنبه 4 تیر 1396 02:58 ق.ظ

*این قدرت واقعی منه!*

شنبه 3 تیر 1396 02:05 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ♥only siara afton in the world♥

اگه حدث زدید این کیه بهتون قاقالیلی میدم
ببخشید جو گیر شدم
مربوط به سری جدیده



دیدگاه : حدث زدی؟
آخرین ویرایش: شنبه 3 تیر 1396 02:09 ب.ظ

تصورات مردم عادی vs تصورات من

شنبه 3 تیر 1396 11:38 ق.ظ

نویسنده این مطلب: ♥only siara afton in the world♥

سلام بر شما دوستان عزیز
داشتم تحقیق می کردم برای اینکه لباس الهه هارو بکشم
یه چیزایی دیدم که اصلا نمیشه با تصورات من مقایسش کرد
مثلا
الهه آب مردم:
http://img01.deviantart.net/7cb8/i/2005/150/0/4/alrya__sky_water_air_goddess_by_bw_inc.jpg  
الهه آب ما:

تفاوتو میشه خیییییییلی شدید احساس کرد
یه چیز دیگه هم هستا
الهه باد ملت:
http://areyoubewitchedtoo.com/wp-content/uploads/2015/04/Aphrodite-Copy-300x300.jpg
اله باد ما:

این یکی رو دیگه ریست فکتوری کردن
چرا ما اینهمه تصورمون فرق می کنه؟



دیدگاه : چرا؟
آخرین ویرایش: شنبه 3 تیر 1396 11:49 ق.ظ

نظر سنجی

جمعه 2 تیر 1396 07:52 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ♥only siara afton in the world♥
سلام
خیانت المنت ها با هفت رای بیشترین بود
لطفا نظرسنجی جدید شرکت کنین




دیدگاه : چی میزنی؟
آخرین ویرایش: جمعه 2 تیر 1396 07:54 ب.ظ

چرا فصل جدید داستان اینقدر طول میده؟

جمعه 2 تیر 1396 01:37 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ♥only siara afton in the world♥
سلام
میدونم که این سری خیلی طول داده
اینم دلیلش
_______

دلیل اول:وظایف خانگی
تق تق تق تق*من در حال تایپ کردن*
من:(رزابلا خودشو جمع و جور کرد:ببخشید جو گیر شدم)

من:خط بعدی(کربین:حالا عروس دومادو ببوس یالا)

من:خط بعدی(لیوای:عــــه)

من:حالا یکم رمانتیکش کنیم(*ایانو رزابلا رو به سمت لیوای هل داد*)

من:حالا بیوفتن روی هم(رزابلا افتاد روی لیوای و لیوای روی مبل دراز کشیده بود)

من:حالا یکم گورجشون کنیم(لیوای قرمز میشه:ا...)(رزابلا هم قرمز میشه)

من:حالا لیوای سرش نزدیک....

مامانم داد می زنه:ساراااااااا

من:بعله مادر جان

مامانم:سارا دخترم بیا ظرفارو بشور

من:چشم مادر جان*سیو کردن فایل*

---- یک ساعت بعد،پس از شستن دو کیلو ظرف-----

من:ای ننه دستمحال تایپ کردن ندارم

________

دلیل دوم:مهمان ناخوانده

*تایپ کردن*

من:حالا یکم ال واقعی رو نشون بدیم(ال:میخوام ملکه طلاییو از دور خارج کنی)

من:حالا اد غیرتی شه(پادشاه طلایی:چی؟؟؟نمیتونم بکشمش)

من:حالا ال جان یکم براش توضیح بده (من که نگفتم بکشش.....یکاری کن دیگه ملکه نباشه...اونوقت تنها طلایی تو میشی)

من:حالا عکس العمل اد....

-پخخخخخ

من:یا امام

راتا:وایی باید قیافتو میدیدی

من:خر چرا اینطوری می کنی؟؟نمیدونی من قلبم تحمل نداره؟؟

__________

دلیل سوم:بدبختی تلگرام

تق تق تق تق

من:بزار یکم تلگراممو چک کنم،یا اماااام 1564 تا پیام فقط از گروه کارتونلند فنزاونم فقط پنج دقیقه @__@

________

دلیل چهارم:کمبود ایده

من:حالا توی این سکانسه چیکار کنم؟

*پنج دقیقه بعد*

من:هرچی باشه لوییس یهو میاد وسط

______

اینم از دلایل

امیدوارم درک کرده باشید





دیدگاه : درک کردی؟
آخرین ویرایش: جمعه 2 تیر 1396 01:56 ب.ظ

تریلر

جمعه 2 تیر 1396 01:20 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ♥only siara afton in the world♥
سلام علیک
تریلری کوتاه از سری جدید
این اصلیه نیستا فقط یه تیکه از داستانه توی تریلر جا نمیشد ولی باید میزاشتمش
تو کانال نماشام گذاشتم
فقط با ولوم پایین نگاه کنید وسطش نعره میزنه
http://www.namasha.com/v/T2hbBVb5



دیدگاه : چطور بید؟
آخرین ویرایش: جمعه 2 تیر 1396 01:21 ب.ظ

آموزش سایه زدن مو ها با فتوشاپ

جمعه 2 تیر 1396 10:01 ق.ظ

نویسنده این مطلب: ♥only siara afton in the world♥
سلام
میخوام سایه زدن مو رو بهتون آموزش بدم
البته برای کامپیوتر با برنامه فتوشاپ
مرحله اول:باز کردن عکس
خب بعد اینکه برنامه رو باز کردید گزینه file و بعدش open رو بزنید و عکستونو باز کنید
پ.ن:عکسه خوشکله؟

-----
مرحله دوم:انتخاب قلم*یادتون باشه حتما این قلم رو انتخاب کنید*
اول ویل ویلکا(که مثل فلشن) روتنظیم کنید
بالایی برای اندازست(که نسبتش بستگی به خودتون داره)
پایینی مربوط به تراکمشه(شما مثل عکس روی صفر بزارید
بعدش کوالیتی(2) رو مثل عکس تنظیم کنید

----
مرحله سوم:ساختن یه لایه جدید
پایین صفحه چنتا آیکون زده،با کلیک کردن اون آیکنی که شبیه یه کاغذ تا خوردست یه لایه جدید بسازید

------
مرحله چهارم:کشیدن خود سایه
توی لایه جدید،یکم عقب تر مو ها با استفاده از قلمتون خط بکشید(منظورمو توی عکس می فهمید)
اگه زد توی مو اشکال نداره
در ضمن رنگ هم حتمااااا باید سیاه باشه

-----
مرحله چهارم:پاک کردن سایه های اضافی
اون چشم کنار لایه رو می بینید؟اونو کلیک کنید تا لایه سایتون مخفی شه بعدش مو رو انتخاب کنید
بعدش پاک کن رو بردارید و سایه های داخل مو رو پاک کنید

دوباره قلم رو بردارید،ایندفه سفید رو بردارید و یه خط قوس دار وسط مو ها بکشید

---
مرحله پنجم:
نوع قلم پاک کن رو همون نوعی بزارید که برای سایه زدن گزاشتید،بعدش شروع کنید تیز کردن و حالت دادن سایه ها

اینم از آموزش سایه زدن مو ها
امیدوارم بدردتون خورده باشه
تا آموزشی دیگر بدرود



دیدگاه : بدرد خورد؟
آخرین ویرایش: جمعه 2 تیر 1396 10:42 ق.ظ

چنتا فکت(دانستنی) درباره ال

پنجشنبه 1 تیر 1396 11:43 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ♥only siara afton in the world♥
سلااااااام
ببخشید نبودم از دیروز تا دو ظهر بیدار بودم بعد خوابیدم تازه بیدار شدم
بگذریم از اینا
میخواین دشمنتونو بیشتر بشناسید؟؟؟بفرما

------
ال وقتی لیوای بچه بود دیدتش
بعله کاملا درست خوندین
نه تنها دیده بلکه شکنجش هم داده
حالا میین مگه میشه دوتا بچه همو شکنجه بدن؟
میریم سراغ فکت بعدی
-----
ال از اون چیزی که فکر می کنید بزرگ تره(از لحاظ سنی)
قضیه ال یچیزی مثل پیترپن توی "وان آپ آن تایم" یا همون "روزی روزگاری" هست(یه سریال تلوزیونی معروف)
اگه جریانشو نمیدونید
پیترپن در اصل یه مرد بالغ بوده که با بچش میره نورلند،اونجا نمیتونه با گرد پری ها پرواز کنه پس با یه موجودی قرارداد می بنده که اگه بچشو از خودش دور کنه دوباره جوون شه
وقتی موجود پسرشو میبره دنیای آدما به یاد پسرش اسمشو پیتر پن(اسم عروسک پسرش)میزاره
ال هم از لحاظ قیافه ای جوونه ولی سنش بالاست
------
اینی که آرورا ال رو توی جنگل پیدا کرد برنامه ریزی شده بود
در واقع این دیدار تصادفی نبوده
ال آرورارو در حالی که داشته زمانو کنترل می کرده دیده بود و تا جنگل تعقیبش کرده بود
وقتی دید آرورا تنهاست یه گرگ رو وحشی کرد و دنبال خودش کشوند تا آرورا بیاد نجاتش بده و به فرزندی قبولش کنه
نگا کنین چقدر باهوش بوده ما نمیدونستیم
------
ترفند ال برای بدست اوردن رهبری در گروه
همیشه ال از یه ترفند استفاده می کنه
همیشه در حد یه همگروهی میاد،عدالت و صداقت و مسئولیت پذیری از خودش نشون میده
بعد بین اعضای گروه و رهبر به طور حرفه ای تفرقه میندازه و رهبر رو بی لیاقت نشون میده
بعد از اینکه اعضای گروه رهبر رو از رهبری بر می دارن کی رو رهبر می کنن؟فرد صادق و عادل و مسئولیت پذیر،یعنی ال
------
ال و آنتی المنت ها با همراهی هم هشت بعد رو کنترل کردن
درست شنیدین،هشت بعد
هدف اینا سفر به ابعاد و کنترل اون بعده
یعنی توی حدود هشت بعد اد رو به عنوان پادشاه طلایی و آرورا رو به عنوان ملکه طلایی میشناسن
------
اضافه کردن کربین به جمعشون برنامه ریزی شده بود
بعله اونم برنامه ریزی شده بود
ال کربینو از وقتی هفت ساله بوده تعقیب می کرده
اون مامورا هم که میخواستن کربینو به یتیم خونه ببرن در واقع مامورای ملکه طلایی بودن که میخواستن کربینو ببرن قصر ملکه طلایی
ولی متاسفانه کربین نقشه الو خراب کرد و مامورارو کشت
ال نقشه دوم رو اجرا کرد که یعنی بازی کردن در نقش یه پسر بی گناه که دلش انتقام میخواست
اینجوری بود که اعتماد کربین رو بدست اورد و اونو جزو عوامل خودش کرد
-----
ال از آرورا بدش میاد
درست شنیدین از آرورا بدش میاد
حتی با اینکه بزرگش کرده و بهش سر پناه داده بازم ال از آرورا بدش میاد
به نظر ال آرورا لوس و بچه ننست
پ.ن:آرورا جان خودتو عصبانی نکن توی داستان به اندازه کافی کتک میخوره
----
اینم از چنتا فکت
امیدوارم در شناختن دشمنتون کمک کرده باشه
حالا وقت چیه؟نظر





دیدگاه : کمک کرد؟
آخرین ویرایش: جمعه 2 تیر 1396 12:28 ق.ظ



تعدادکل صفحات : 19 1 2 3 4 5 6 7 ...