تبلیغات
fallout world
پست ثابت(بیشتر میشه گفت چتروم ثابت)
سلام
از اونجایی که داستان هنوز تکمیل نیست من تصمیم گرفتم یه چت روز بزارم اینجا که مجبور نباشیم تو داستان اسپم کنیم
خب دیگه راحت باشین3:

[ چهارشنبه 9 مرداد 1398 ] [ 11:30 ق.ظ ] [ Adrian Aijah ] [ چت روم () ]
* elements fall out /سقوط المنت ها*قسمت هفتم-گذشته مرموز
سلام مجدد^^
من تازه متوجه شدم که من خاک بر سر یه قسمت رو اینجا نزاشتم:|
متاسفم به خاطر تاخیر
برین ادامه

7

[ چهارشنبه 9 مرداد 1398 ] [ 12:43 ب.ظ ] [ Adrian Aijah ] [ چطور بود؟ () ]
* elements fall out /سقوط المنت ها*قسمت ششم-خانواده غیرعادی جدید من
سلام
و باز هم تاخیر کردم
شرمنده بعضی اوقات اصلا یادم میره وبلاگم هنوز زندست
برام قابل باور نیست که هنوزبعد این سه چهار سال وبلاگ هنوزم فعاله
بگذریم الان وقت چیز میزای احساسی نیست
بفرمایید ادامه مطلب

ادامه مطلب

[ سه شنبه 25 تیر 1398 ] [ 04:09 ب.ظ ] [ Adrian Aijah ] [ چطور بود؟ () ]
* elements fall out /سقوط المنت ها*قسمت پنجم-پشت پرده
سلام مجدد
میدونم خیلی توی ساعتای عجیبی داستان میزارم
بگذریم،خواستم یه نکته ریز رو بگم که تیارا شخصیت من نیست و شخصیت دوستمه
و اینکه بعضی اوقات توی داستان یه تیکه های پازل گذاشته میشن تا بتونین ادامشو حدس بزنید
بیشتر مزاحمتون نمیشم،برین ادامهَ

5

[ دوشنبه 10 تیر 1398 ] [ 12:35 ق.ظ ] [ Adrian Aijah ] [ چطور بود () ]
* elements fall out /سقوط المنت ها*قسمت چهارم-عملیات نجات
سلام^^
ظاهرا من دوباره بد قولی کردم یکم.....
کربین:یکم؟:/ قرار بود خرداد دوباره اپ کنی!!!الان تیره!!!!!
میدونم میدونم شرمنده....یه مشکلاتی پیش اومد
ولی خب توی این فاصله داستان نوشتم
فقط یه چیزی
لطفا وقتی دارید این داستان رو میخونید هرچی از سریای قبلی داستان خوندید رو فراموش کنید
و لذت ببرید از داستان^^"
خب بفرمایید ادامه

4

[ پنجشنبه 6 تیر 1398 ] [ 06:58 ب.ظ ] [ Adrian Aijah ] [ نظرات () ]
* elements fall out /سقوط المنت ها*قسمت سوم-مافیای لاجوردی
سلام بر همگی!
اینم یک قسمت دیگه^^
امیدوارم لذت ببرید
برید ادامه~

3

[ چهارشنبه 4 اردیبهشت 1398 ] [ 09:11 ب.ظ ] [ Adrian Aijah ] [ ؟؟ () ]
* elements fall out /سقوط المنت ها*قسمت دوم-استارت
سلام مجدد
ببخشید هی میرم و میام خیر سرم قرار بود هر روز سر بزنم^^"
براتون قسمت دومم نوشتم اوردم
بفرمایید ادامه

2

[ جمعه 30 فروردین 1398 ] [ 03:03 ب.ظ ] [ Adrian Aijah ] [ ؟؟ () ]
* elements fall out /سقوط المنت ها*قسمت اول
سلام!
بنده پس از مدت ها تصمیم گرفتم داستانمو از اول اول بنویسم تا اونایی که نتونستن فصلای اولیه رو بخونن از داستان عقب نمونن^^
و اینکه یک سری تغیراتی ایجاد کردم توی داستان
مطمعنا با این تغیرات داستان با اون اوریجینالش فرق پیدا کرده
خوشحال میشم که بخونین^^
برین ادامه

1

[ شنبه 24 فروردین 1398 ] [ 04:50 ب.ظ ] [ Adrian Aijah ] [ ؟ () ]
من برگشتم!!
سلام بر همگی!!
بعله من زندم!D:
مای گاد خیلی دلم براتون تنگ شده بود:" خوبین ان شاء الله؟
توی این مدتی که نبودم کلی تغیرات توی داستانم دادم و تا الان قسمت اول فصل اول رو نوشتم
امیدوارم بتونم یک روز در میون یا دو روز در میون داستان بزارم
خواستم اعلام حظور کنم
فعلا

[ یکشنبه 18 فروردین 1398 ] [ 02:39 ب.ظ ] [ Adrian Aijah ] [ عیح () ]
متاسفم
سلام
واقعا متاسفم برای اینکه کاری نمیکنم
امسال انتخاب رشته دارم واقعا نمیرسم کاری کنم درس هابیش از حد سنگین شده
فوق فوقش اخر هفته ها وقت بیارم که اونم باید با خانوادم بگذرونم و به کارام برسم
شرمنده دیگه...وبلاگ برای یه مدت پست نداره

[ شنبه 21 مهر 1397 ] [ 05:49 ب.ظ ] [ Adrian Aijah ] [ عیح () ]
*elements fall out : merciless* قسمت 20
اینم از قسمت اخر
خیلی خاطره داشتیم تا اینجا:)
برین ادامه

fnal

[ شنبه 17 شهریور 1397 ] [ 05:20 ق.ظ ] [ Adrian Aijah ] [ نظراتون~ () ]
صندلی داغ با خودم :||

خب سلام به هم وبی ها
امروز رفتم با خودم فکر کردم که بیام یه چالش صندلی داغ بزارم
بعد به خودم گفتم آخه کی میاد از من سوال کنه :/
پس خودم از خودم سوال میپرسم:"|
خب... اولین سوال

"چرا کم آپ میکنی تو این وب؟"
- چونکه هی میام این وب استرس میگیرم :| احساس میکنم جام اینجا نی :/

"چرا هی هر سال آف میشی؟"
-عادت بدمه

"تو وب خودت فعالی؟"
-بلی بلی تو وب خودم از هر وبی فعال ترم!
آدرس وبم

"اگه اینجا راحت نیستی چرا پس نویسنده شدی؟"
-راستشو بخوای اولش استرس نداشتم :| جدیدا هی میترسم چی میشه چی نمیشه یه کاریو بکنم...درک کنین :/

"از کی تو وبی؟"
-تو سال 93 آپارات زدم و تو 94 وب. اولین وبم یه آدرس خیلی طولانی داشت :/

"اولین انیمه ای که دیدی چی بود؟"
-عاشقان شیطانی...اگه ندیدینش ترو خدا نرید ببینید واقعا مزخرفه!! نمیدونم چرا هی مملکت از این خوشش میاد اصلا :///

"بهترین انیمه از نظرت چیه؟"
-خب...با اینکه از بیشتر انیمه ها متنفرم و زیاد نمیبینم...یه چن تارو دوست دارم. برام سخته بخوام یکی رو انتخاب کنم ولی میگم ajin خیلی خوبه.

"کلاس چندمیو و چند سالته؟"
-دارم میرم هشتم و 13 سالمه

"اصلا دوستی داری؟"
-نه :"| از مردم میترسم خدایی

"هنوزم نقاشی میکشی؟"
-بله بله!! نقاشیمم نسبت به سال قبل خیلی بهتر شده. شاید یه روزی گزاشتم یکی از کارای دیجیتالیم رو

"بهترین کارتون؟"
-صد در صد steven universe!!

"بد ترین لحظه تو زندگیت کی بود؟"

-وقتی که خواستم تو کلاس اول خودکشی کنم :|

"میخوای بزرگ بشی چی کاری شی؟"
-میخوام کمیک درست کنم. مثل اینکه تو ژاپن زیاده پس میخوام برم ژاپن کمیک (یا همون مانگا) بزنم

"تو دنیای واقعی چه شکلی هستی؟"
-زشت


"سفارشایی کد میگیری؟"
-آره. مجانیه نگران نباش :|

"بهترین لحظه زندگیت کی بود؟"
-باور کن نمیدونم

"دسر مورد علاقت؟"
-چیز کیک (یه نفر نمیدونم چطوری تو وبم حدس زده بود دسر مورد علاقمو و حدسشم درست بود)

"نوشیدنی مورد علاقت؟"
-آب

"تو چه چیزی خوبی؟"
-داستان نوشتن، نقاشی کشیدن و انشا

"اصلا چرا این مطلبو گزاشتی؟؟"
-چون که نخواستم ملت فکر کنه من هیچ چیزی نمیتونم تو این وب بزارم :/

[ سه شنبه 13 شهریور 1397 ] [ 11:49 ب.ظ ] [ ...Fantasy... ] [ نظرات () ]
*elements fall out : merciless* قسمت 19
سلام
مسافرتم بزور نت کش رفتم
این قسمت یکی مونده به اخره
بعد اینکه این سری تموم شد یکم استراحت میکنم ببخشید
برین ادامه

19

[ دوشنبه 5 شهریور 1397 ] [ 06:19 ب.ظ ] [ Adrian Aijah ] [ نظراتون~ () ]
*elements fall out : merciless* قسمت 18
سلام^^
ببخشید طولش دادم...ایده تموم کردم
سعیمو میکنم داستانو طوری بنویسم که لذت ببرین
این قسمت یکم دراز شد یکمشاینجاست یکم دیگش ادامه مطلب
----

 تیغ رو روی زمین انداختم و حالت المنتیم رو فعال کردم،توی انعکاس چاله اب خودمو نگاه کردم

+بب-ببین چی داریم،یه پسر بی-بی عرضه ز-زخمی با موهای سف-فید

به پشتم نگاه کردم...بازم گانر،بهش اهمیت ندادم و به راهم ادامه دادم

گانر:هوی!کا-کارت به جایی رسی-سیده که به ارشدتم توجه نمیکنی؟؟

هیچوقت درک نکردم که چرا خودشو ارشد خطاب میکنه

-باز از جونم چی میخوای؟؟

گانر:دقیق دار-داری کجا میری؟

-دارم میرم پیش سیارا ازش کمک بخوام

یهو گانر با همون صدای نکرش بلند بلند خندید

-چته؟

گانر اشکاش که از شدت خنده اومده بود رو پاک کرد

گانر:هیچ-چی،موفق باشی پسر جون

احساس کردم یه چیزی زمزمه کرد

به راهم ادامه دادم و بهش توجهی نکردم

اینقدر ادامه دادم و فرار کردم که رسیدم بهش،خونه مادرم

زنگ زدم،کسی جواب نداد

یبار دیگه زنگ زدم

+کیه؟

صداش گرفته بود...نکنه فهمیده؟

-منم مامان...

در باز شد،رفتم داخل،خونه روحیه قبلیشو نداشت

-مامان؟باید درباره یه موضوعی صحبت کنیم

اومدپیشم....قد من بند شده یا همیشه اینقدر کوتاه بود

- حالت خوبه؟

+اره پسرم...

سرشو به بغل خم کرد

+من کاملا خوبم

اروم یه قدم به عقب برداشتم

+چیه پسرم؟

یه نیشخند پهن زد..همه دندوناش تیز بود...بدجور مورمورم شد

+از مامانتم میترسی؟

این سیارا نیست،مطمعنم

با تموم سرعتم دویدم تا یه اتاقی چیزی پیدا کنم،صدای قهقهه شیطانی میومد

به پشت سرم نگاه کردم با سرعت داشت سمتم میدوید

خیلی نزدیک شده بود،چاره ای نداشتم

با قدرتم یه سپر ظاهر کردم و محکم زدم بهش

خورد به دیوار،کلاه گیسش افتاد....موهاش قهوه ای و کوتاه بود...وات؟

+چطور تونستی کربین؟....فقط داشتم باهت شوخی میکردم عوضی.....

به سپر نگاه کرم،رنگ پوست سفید و...خون؟

به طرف نگاه کردم،لیوای؟؟؟

-شت لیوای ببخشید!فکر کردم یه موجودی چیزی هستی!

رفتم پیشش و نازش کردم

-وایسا الان میرم بانـ

لیوای:نمیخواد!فقط....فقط پیشم بمون.....

بهش نگاه کردم...چشماش پر اشک بود

لیوای:بقیه مردن....فقط من و توییم.....

نشستم روی زمین

-باشه....هرجور تو بخوای

راستش توی این چند سالی که لیوایو میشناختم هیچوقت ندیدم گریه کنه....

همیشه شاد و شنگول بود...نمیدونم شاید داشت برای ما مخفیش میکرد

ولی خب بعد اتفاق اخیر به چشم کل المنتا سیاه شد

وایسا...سیاه....مگه موهای لیوای سیاه نشده بود؟

لیوای:ببخشید.....

یهو مجسمه کنارشو برداشت و کوبوند توی سرم

قبل اینکه چشمام سیاهی بره دیدم موهاشو کنار زد...پرسینگ ابرو داشت

لیوای ا.ی: ببخشید کربین.....ولی خیلی ساده گول میخوری

چشمام سیاهی رفت

----------

18

[ دوشنبه 29 مرداد 1397 ] [ 05:40 ب.ظ ] [ Adrian Aijah ] [ نظراتون~ () ]
من زندم+چالش ها به سبك خانواده وین=ا
صلمممم كیوتای عمه تیلور
من زندمممممم
و اینكه انواع چاللش ها را ب سبك خانواده مهربان وین عاوردم=ا
برید ادامههههه

ادامه مطلب

[ یکشنبه 14 مرداد 1397 ] [ 11:55 ب.ظ ] [ (:heliyaw souh:) ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب
صفحات سایت