*and all the kids cryed out *pleas stop your scarying me

......................

جمعه 2 تیر 1396 12:03 ق.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
او....سلام ._.
خب....به وب سقوط کرده من خوش اومدی ._.
اینجا چرت و پرتایی که از مخم در اومده رو میزارم .-.
شاید...فکر می کنم شاید خوشت بیاد .^.
امیدوارم لذت ببری .-.
وب چنتا قانون داره که بعضیاش برای نویسنده هاست بعضیاشم برای بازدید کننده هاست
کلیک
حتما بخونین .__.
اگه هم نخوندید...نمیدونم....اتفاقای زیادی میوفته .__.
خب....فک کنم باید برم...خداحافظ دیگه .-.
اوووو.....وووو....اووه...همم.... ._.



دیدگاه ها : نظر
آخرین ویرایش: یکشنبه 9 مهر 1396 03:04 ق.ظ

=|

پنجشنبه 23 آذر 1396 12:25 ب.ظ

نویسنده : youn ('3')~






درک کنید هیچ ایده ای برای پست ندارم شماهم هیچی نمیگید:|



دیدگاه ها : =|
آخرین ویرایش: پنجشنبه 23 آذر 1396 12:25 ب.ظ

بیوگرافی m2

چهارشنبه 22 آذر 1396 12:55 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سلام
توی قسمت قبلی داستان یه شخص به نام m2 دیدن
الان بیوگرافیشو براتون اوردم
برین ادامه

بیا

دیدگاه ها : ؟؟؟؟؟
آخرین ویرایش: چهارشنبه 22 آذر 1396 09:34 ب.ظ

ای نفس کش من اومدممممم

دوشنبه 20 آذر 1396 10:00 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سلااام بر همگی
ببخشید نبودم...خودتون میدونید چرا=|
دلم برا همتون تنگ شده بودددد
ممنون که بازدیدارو هنوز گه داشتین^^"
توی این مدت
 کلییی نقاشی کشیدم درباره شخصیتام چیز نوشتم و .....
فقط اول باید برم این 43 تا نظرتونو تایید کنم0_0"




دیدگاه ها : خوش برگشتن یا خوش بر نگشتن؟
آخرین ویرایش: دوشنبه 20 آذر 1396 10:04 ب.ظ

دلام دلام =| + نقاشی از کوسوکه

شنبه 27 آبان 1396 01:01 ب.ظ

نویسنده : I'м α Tσмвσу
اوهایو D:
دوباره اومدم :| 
هوف خیلی وقت بودش نبودما .__.
الان ما تو لنگرودیم
اینجا هواش خیییلی بهتر از تهرانه !
انقدر دلم میخواد اینجا زندگی کنماا
تو این مدت خیلی پیشرفت بکردم =|
اینا -_-
بلی =|
بالاخره تونستم اون چیزی رو که تو ذهنمه بکشم
خواستم با ماژیک رنگ کنم دیدم اونایی رو که میخوام ندارم
و بله... کاشف به عمل اومد که من باید سیاه و سفیدش کنم =|
تو اون نقاشی قبلیه کوسوکه شبیه یه بچه ی 5 ساله بود انقدر کلش کوچیک بود =|
راستی میگم نظرتون چیه منم داستان بزارم ؟
داستانای اوسیم نه ها !!!
داستانای اوسی من + اوسی شما :)
اما اون بمونه برای پست بعد !
خو دیه
سایورانااا



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 27 آبان 1396 01:12 ب.ظ

سلام=|

جمعه 26 آبان 1396 07:01 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سلام بر شما
ببخشید نیستم کامپیوتره مرض داره خود به خود خاموش میشه موبایلم کم دستمه=|
خواستم اعلام کنم فردا تولد کربین و لمونیه
تنها کادویی که میخوام براشون بیارین اینه که نزارین مایکل بیاد تو تولد
قربانتون فداتون بوس بوس
راستی پانی ببخشید نبودم نتونستم تبریک بگم تولدت پساپس مبارک



دیدگاه ها : =|
آخرین ویرایش: جمعه 26 آبان 1396 09:02 ب.ظ

یک نقاشی :-|

جمعه 26 آبان 1396 04:36 ب.ظ

نویسنده : ♔Violet forever♔SandrA♔SunnY MitAnI♔
سلام.
ببخشید نبودم درسا خیلی زیاده.
خیلی وقت پیش یک نقاشی کشیده بودم گفتم اینجا هم بزارمش.
دیگه حوصله نداشتم بقیشو کامل کنم شما به بزرگی خودتون ببخشید و اون جوجه و خرس رو نبینید:|
فقط نمیدونم چرا برعکس میشه هر کاری می کنم صاف نمیشه



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 26 آبان 1396 04:39 ب.ظ

هم اهم یک دو سه...صدا میاد؟

یکشنبه 14 آبان 1396 12:48 ب.ظ

نویسنده : youn ('3')~
شونزدهم آبان سال ۸۴...
یه فرشته کوچولو بدنیا اومد
این فرشته از اون اول داشت گریه میکرد چون میدونست
دراینده قراره چه سختی هایی بکشه
اما نمیدونست قراره زندگی ینفر بشه
**********

خواهر عزیزم پانی...تولدت مبارک=)~
میدونم سه شنبه تولدته اما امکان داره من سه شنبه نباشم
بنابراین تولدت پیشاپیش مبارک=)



دیدگاه ها : ؟؟؟
آخرین ویرایش: یکشنبه 12 آذر 1396 01:12 ب.ظ

هالوین و هفته کاسپلی مبارک+المنت تیل

جمعه 12 آبان 1396 11:54 ق.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سلام و درود بر بچه های وب
هفته کاسپلیتون مبارکککک
برای تازه عزیزیزایی که نمیدونن هفته کاسپپلی چیه:
هفته کاسپلی یه هفتست که از هالویین شروع میشه و مردم نیهونی خودشونو شبا گریم میکنن
یه اتفاق مهم که توی این هفته میوفته اینه که هم یه ماه سفید پیداست هم یه ماه قرمز!
(در واقع اون قرمزه مریخه که از کنار زمین رد میشه)
خلاصه هفته کاسپلی شروع شده و هم گریم کردیم و اینجور چیزا
به مناسبت هالوین تصمیم گرفتم یه AU از بروبچ به سبک بازی اندرتیل بزارم
هر دفه معرفی چنتا شخصیت و نقششون توی داستان رو میزارم
و یه نکته مهم،اگه مثلا بیرون ایو  یکی خواهر اونیکیه توی ایو دختر عمه یکی دیگست
خب برین ادامه

:))))))))

دیدگاه ها : نظر بدهههه
آخرین ویرایش: جمعه 12 آبان 1396 12:57 ب.ظ

داستان*your element* المنت تو قسمت چهارم

چهارشنبه 10 آبان 1396 08:07 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سلام
شرمنده خیلی طول کشید
این قسمتو فقط به خاطر اولش نوشتم بقیش زیاد مهم نیست
برین ادامه

4

دیدگاه ها : تا از 4 تا
آخرین ویرایش: پنجشنبه 11 آبان 1396 03:07 ب.ظ

*بیاید اینجارو خیییلی جینگیلی کنیم!*

شنبه 6 آبان 1396 08:29 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سلام
از گلکسی جان به شکل پسمل ادیت کردم

فقط ری اکشن مایکل اون گوشه




دیدگاه ها : =)))))))))))
آخرین ویرایش: شنبه 6 آبان 1396 08:58 ب.ظ

چت های جنجالی مادر و پسرXD(کاترین و یاشیرو )

جمعه 5 آبان 1396 03:57 ب.ظ

نویسنده : youn ('3')~
وای این عالیهههه
این رو دیروز آیانو واسم فرستاد (با موبایل یاشیرو اسکرین گرفته بود واسه خودش فرستاده بود)



دیدگاه ها : XD
آخرین ویرایش: جمعه 5 آبان 1396 04:08 ب.ظ

wolves

جمعه 5 آبان 1396 11:57 ق.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سلام
وایییی اهنگ جدید سلنا اومده و عالیهههههههه
از وقتی اومد شد اهنگ قفلیم
توییییی جنگل میدویدم بااااا گرگ ها گریه می کردم تا بهت برسم
حالا که دقت می کنم داستان عاشقانه یه زوج از شخصیتامه
اگه هنوز اهنگو گوش ندادین براتون اپلودش کردم کلیک
حتماااا بگوشیییییییییییییییییییییییید



دیدگاه ها : بگوووووووووووووووووووووووش
آخرین ویرایش: جمعه 5 آبان 1396 12:02 ب.ظ

ضدحال :|

پنجشنبه 4 آبان 1396 06:05 ب.ظ

نویسنده : ♔Violet forever♔SandrA♔SunnY MitAnI♔
سلام.
خوبید؟؟؟؟
وایییی یعنی من عاشق چارلوتمممم 
چرا این اینقدر خوبه ؟ :|
واییی هی میخوام اتک آن تایتان رو ببینم نمیشه :|
وایییی هی میخوام کتاب بخونم وقتم رو چیزای دیگه می پره :|
وایییی هی میخوام یه نقاشی درست حسابی بکشم اصلا حوصلم نمی گیره :|
می بینید همه کارو با هم می کنم به هیچ کدوم نمیرسم :|
فعلا که درگیر چارلوت بودم همین الان آخریشم دیدم :|
حالا برم سر اصل مطلب.
امروز سر صبحگاه یهو گفتند میخوایم تولد همه کسایی رو که آبان تولدشونه رو تبریک بگیم.
یهو منم: جیییییغ هورررررا دسسسسسست
اونا: اونایی که میخونم بیان بالا. فلانی.
من: هووووووووووووراااااااااا
اونا: فلانلان فلانی زاده.
من: دسسسسسسسسسسست
اونا: فلانه میر فلانی.
من: جیییییغغغغ
اونا: و بقیه اینایی که میخونم :....
من: هووووووووووورررررررا
اونا: تموم شد.
من: :|.
من(خطاب به دور و بریا): منو صدا نکرد؟
دور و بریا: نه.
من: ضدحالا. خیلی ضد حالین. ضدحال به توان هزار.
آقا منم امروز تولدم بود :|
یعنی از بین همه اینایی که گفت یه نفرشونم 4 آبان نبود :|
حالا فهمیدم ملانی تو پیتی پارتی چه حسی داشت :|
im_laughing_im_crying#
یعنی میخندیدم و تو دلم گریه می کردم :|
آقا من این همه خوشحال شدم هورا الان کل مدرسه می فهمن :|
خلاصه همین دیگه :|
وایسا یه چیر دیگه.
ما یه همکلاسی داریم اینقدر میخندددددددددههههه.
من فکر می کردم من از همه بیشتر می خندم ولی این خط قرمزو رد کرده :|
داشت می خندید و راه می رفت گفتم بهش: تا حالا باحال تر از خودم ندیده بودم که دیدم.
میخواستم بهش بگم تا حالا خندون تر از خودم ندیده بودم :|
نمی دونم چرا این از دهنم در اومد:|
اولش گفتم بعد به فرق اینکه اون جمله اصلی رو گفتم لبخند زدم.
اونم لبخند زد.
بعد دیدم نه من اصلا یه چیز دیگه گفتم یه خنده ی کوتاه کردم به خاطر اینکه اونی می خواستم رو نگفتم.
اونم انگار متوجه شده بود یکم خندید.
بعد یهو دیدم چه چیز باحالی هم گفتم یهو زدم زیر قهقهه.
اونم انگار تازه فهمیده بود من چی گفتم یهو کل کلاسو رو سرمون گذاشتیم.
وای چه گیراییمون پایین بود :|
حالا بسه دیگه.
خدافظ :)))))))



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 4 آبان 1396 06:23 ب.ظ

ادیت از سانی(درخواستی)

دوشنبه 1 آبان 1396 03:34 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سلام
سانی جان یه درخواست ازم داشت منم براش ادیت کردم
ببخشید سانی جان هرچی زور زدم نتونستم سایه درست بزنم براش
(سایه انیمه ایم همیشه گند در میاد)
http://s8.picofile.com/file/8309855168/sunny_in_school_by_fallouted_girl.png
امیدوارم خوشت اومده باشه:)



دیدگاه ها : =))))))))))))))))
آخرین ویرایش: دوشنبه 1 آبان 1396 03:37 ب.ظ

چند فکت درباره شخصیتام

شنبه 29 مهر 1396 09:39 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
ارسال شده در: آیا میدانستید؟ ،
سلام
بازم با چنتا فکت اومدم
امیدوارم ایندفه بیشتر تعجب کنین
_____________
ارورا و اد دختر دخترخاله/پسردایی هستن
مامان ارورا خاله اده
و بابای اد دایی اروراست
------
لیوای میتونه فقط با پولی که طی یه روز از یوتیوبش بدست میاره سه تا استون مارتین بخره
پ.ن:برای دیدن عکس ماشین روی اسمش کلیک کنین
------
مایکل یه کراش مخفی داره و هر روز حد اقل دو ساعت باهاش چت می کنه
پ.ن:هیچکدومم نمیدونن که طرف مقابلشون کیه و چطوریه
------
اگه شجره نامه ویلیام و مایکل رو برگردونین به عقب می بینین اجداد دورشون ایرانی بودن
پ.ن:برای همین ویلیام میتونه مثل بلبل ایرانی صحبت کنه
------
بکهیون روزی شیش بار مسواک میزنه
------
الکساندر وقتی بچه بوده میخواسته با تیلور سوییفت عروسی کنه
------
اولین باری که سیارا و ویلیام (توی دبیرستان)همو دیدن ویلیام داشت کتک میخورد و  سیارا رفت پسرارو کتک زد
------
سپیتا تو حموم با خودش حرف میزنه
------
اولین بوسه وینسنت توی 13 سالگی بوده
------
کاتانا میگه اولین باری که لوییس رو دیدم دستش تو دماغش بوده
------
فیرا از نوتلا متنفره
پ.ن:چطور دلت میاد؟؟؟
___________
امیدوارم خوشتون اومده باشه
حالا نظر بدین



دیدگاه ها : =)))
آخرین ویرایش: شنبه 29 مهر 1396 11:09 ب.ظ



تعداد کل صفحات : 35 1 2 3 4 5 6 7 ...