*and all the kids cryed out *pleas stop your scarying me

......................

جمعه 2 تیر 1396 12:03 ق.ظ

نویسنده : ~fullouted girl~
او....سلام ._.
خب....به وب سقوط کرده من خوش اومدی ._.
اینجا چرت و پرتایی که از مخم در اومده رو میزارم .-.
شاید...فکر می کنم شاید خوشت بیاد .^.
امیدوارم لذت ببری .-.
وب چنتا قانون داره که بعضیاش برای نویسنده هاست بعضیاشم برای بازدید کننده هاست
کلیک
حتما بخونین .__.
اگه هم نخوندید...نمیدونم....اتفاقای زیادی میوفته .__.
خب....فک کنم باید برم...خداحافظ دیگه .-.
اوووو.....وووو....اووه...همم.... ._.



دیدگاه ها : نظر
آخرین ویرایش: یکشنبه 9 مهر 1396 03:04 ق.ظ

چند فکت درباره شخصیتام

شنبه 29 مهر 1396 09:39 ب.ظ

نویسنده : ~fullouted girl~
ارسال شده در: آیا میدانستید؟ ،
سلام
بازم با چنتا فکت اومدم
امیدوارم ایندفه بیشتر تعجب کنین
_____________
ارورا و اد دختر دخترخاله/پسردایی هستن
مامان ارورا خاله اده
و بابای اد دایی اروراست
------
لیوای میتونه فقط با پولی که طی یه روز از یوتیوبش بدست میاره سه تا استون مارتین بخره
پ.ن:برای دیدن عکس ماشین روی اسمش کلیک کنین
------
مایکل یه کراش مخفی داره و هر روز حد اقل دو ساعت باهاش چت می کنه
پ.ن:هیچکدومم نمیدونن که طرف مقابلشون کیه و چطوریه
------
اگه شجره نامه ویلیام و مایکل رو برگردونین به عقب می بینین اجداد دورشون ایرانی بودن
پ.ن:برای همین ویلیام میتونه مثل بلبل ایرانی صحبت کنه
------
بکهیون روزی شیش بار مسواک میزنه
------
الکساندر وقتی بچه بوده میخواسته با تیلور سوییفت عروسی کنه
------
اولین باری که سیارا و ویلیام (توی دبیرستان)همو دیدن ویلیام داشت کتک میخورد و  سیارا رفت پسرارو کتک زد
------
سپیتا تو حموم با خودش حرف میزنه
------
اولین بوسه وینسنت توی 13 سالگی بوده
------
کاتانا میگه اولین باری که لوییس رو دیدم دستش تو دماغش بوده
------
فیرا از نوتلا متنفره
پ.ن:چطور دلت میاد؟؟؟
___________
امیدوارم خوشتون اومده باشه
حالا نظر بدین



دیدگاه ها : =)))
آخرین ویرایش: شنبه 29 مهر 1396 11:09 ب.ظ

هم اکنون در کانال سراسری نیهونی

جمعه 28 مهر 1396 11:46 ب.ظ

نویسنده : ~fullouted girl~
سلام
حرف خاصی ندارم فقط دوتا چیز دارم میخوام نشونتون بدم
کیا جودا اکبر رو میشناسن؟
اینم ورژن نیهونی ایش
http://s8.picofile.com/file/8309614334/jodha_akbar.png
گاد چقدر به لمونی میاد
راستی حریم سلطانو یادتون میاد؟
حالا شده حریم افتن
http://s8.picofile.com/file/8309614392/harim_afton.png
*پخش شدن تیتراژ حریم سلطان*
این جودا اکبره اینقدر خوب شده میخوام بزارمش قالب وب
درخواستی داشتین بدین براتون درست کنم



دیدگاه ها : =))))))))))))
آخرین ویرایش: جمعه 28 مهر 1396 11:53 ب.ظ

راجب میتانی

جمعه 28 مهر 1396 04:16 ب.ظ

نویسنده : ♔Violet forever♔SandrA♔SunnY MitAnI♔
سلام.
خوبید؟؟؟
امروز اومدم تا راحب فامیلی میتانی حرف بزنم.
اول من این فامیلی رو از خودم درآوردم.
بعد رفتم شجره نامه سانی رو خوندم.
میدونید چی دیدم؟
.
.
.
جد سانی ایرانی بوده :/
جدی میگم :/
باور نمیکنین سرچ کنین میتانی برین تو ویکی پدیا قضیشو بخونین :/
اصلا یه تمدنی بودن واسه خودشون :/
قبیله شاهی میتانی :/
جدی جدی اول من میتانی رو از خودم درآوردم بعد دیدم واقعیه :/
قیافه سانی بعد از فهمیدن این موضوع:

سانی: سلام هم وطن :/



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 28 مهر 1396 04:27 ب.ظ

شغل های المنتا(خارج از داستان)

جمعه 28 مهر 1396 01:21 ب.ظ

نویسنده : ~fullouted girl~
سلام
گفته بودم که داستان فقط یه سریاله که برای مردم نیهونی میزاریم
حالا اومدم بگم توی دنیای غیر داستان شغل بچه ها چیه و چیکار می کنن+اخلاقاشون چطوره
پ.ن:با اهنگ وب حال می کنین؟
از اونجایی که زیاده پارت پارت میزارم

=)

دیدگاه ها : تا از 6 تا
آخرین ویرایش: جمعه 28 مهر 1396 02:47 ب.ظ

درباره نگهبانا

پنجشنبه 27 مهر 1396 12:27 ب.ظ

نویسنده : ~fullouted girl~
سلام بچه ها
خیلیاتون گفته بودین نمیدونین ماجرای نگهبانا چیه و کیا نگهبانن
به همین دلیل براتون یه معرفی کوچولو گذاشتم^^
برین ادامه

ادامه مطلب

دیدگاه ها : =))))))))))))))))
آخرین ویرایش: پنجشنبه 27 مهر 1396 07:14 ب.ظ

[mmd×elements] مایکل و ویل( انیمیشن)

چهارشنبه 26 مهر 1396 01:43 ب.ظ

نویسنده : ~fullouted girl~
سلام بچه هاااا
حالتون خوبه؟لبا خندونه؟
دلا مهربون؟همه خوش زبون؟
برنامه کودک شد
یه انیمیشن جدید ساختم
حتما برید ببینید مهمه
http://www.namasha.com/v/hmAwKiUi
پ.ن:فقط لیوای و کربین اخرش



دیدگاه ها : خوب بید؟؟
آخرین ویرایش: چهارشنبه 26 مهر 1396 01:45 ب.ظ

[mmd×elements] مایکل و ویل

سه شنبه 25 مهر 1396 06:36 ب.ظ

نویسنده : ~fullouted girl~
سلاااام
بلاخره بعد کلی تونستم بسازمشوننن(پ.ن:در واقع منیپشون کنم)

نگاشون کنینننن*-----*
به طرز فبیولسانه ای جذابن*--*
و اینجا خیییلی شبیه هم شدن=|
دارم یه انیمیشن هم ازشون میسازم



دیدگاه ها : =))))
آخرین ویرایش: سه شنبه 25 مهر 1396 06:42 ب.ظ

وقتی....

سه شنبه 25 مهر 1396 06:07 ب.ظ

نویسنده : LiLisa ('3')~
سلام
عاقا امروز واسه وارنیش فلوراید اومدن مدرسمون|=

ماام رفتیم مسواک زدیم اومدیم تو اتاق بهداشت زرتی زنگ خورد:|||||

بعد حوصله من و دوستم سر رفت اومدیم تو کمدا که شیشه ای بود فضولی کنیم^.^

عاقا من متوجه‌ ی کتاب واسه اولیا شدم که روش نوشته بود:
ماجراهای شیرو*ببینید همین شیر جنگل هس؟:|ی و بهش اضافه کردن*

من و دوستمم بهش کلی خندیدمXD

بعد یکم بهش فک کردم متوجه یچیزی شدم.

من:آیلار!این اسم شخصیت منهO_o

آیلار*دوستم*:اسم شخصیتت شیروعه؟=|

من:ن ببین اسمش شیروُ عه:| ببین اول اسمش اینه بود بعد....*بعد ۲ ساعت توضیح*بعد اسمش شد  شیروُ^.^

~~~~~~~~~~
تاحالا شده شما اسم شخصیتتون رو تو مدرسه ببینید؟^^




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 25 مهر 1396 06:12 ب.ظ

یه خبر! + نصف روز شمار 7/25 + یه ادیت دیگر

سه شنبه 25 مهر 1396 02:58 ب.ظ

نویسنده : ♔Violet forever♔SandrA♔SunnY MitAnI♔
سلااااااااام.
خوبید؟
یه خبر عالییییی
فانتایم پاپت اومدههههه
این وبش رو همین امروز دوباره واز کردهههه
funtimefuntime.mihanblog.com
برید نظر بدید بمونهههه
حالا بریم روزشمار امروز.
امروز هم اتفاق خاصی نیوفتاد.
امتحانم عالی دادم :|
همون دختره که دیروز رو نروم بود امروزم رو نروم بود :|
فقط به جای سوراخ کردن دستم داشت دل و رودم رو سوراخ میکرد :|
again_she's_getting_on_my_nerves#
چند روز پیش رفتم کفش پوئنت (از اینا که بالرین ها میپوشن میرن رو نوکش) گرفتم بعد دو روز می فهمم کفش اشتباهه :| یعنی کفش بر آمدگی داره و توش امکان شکستگی پام هست :|
پنجشنبه میریم ایشالا یدونه درستشو میگیریم :|
شمام دعا کنین گیرم بیاد.
حالا بریم یک ادیت دیگر.
این قدیمی بود نمی دونستم چکارش کنم :|
ببخشید اینقدر از سانی ادیت میزارم :|
دست خودم نیست :|
شخصیت اصلیمه مثلا :|
ایناهاش:

خب نظرتونو بگید خدافظ.
پ.ن: من کلا از اینام که زندگی روزانه رو بهآهنگا ربط میدم :|



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 25 مهر 1396 03:25 ب.ظ

میدونم مخالف قوانینه ولی مجبورم اینو بزارم

دوشنبه 24 مهر 1396 04:20 ب.ظ

نویسنده : ~fullouted girl~
سلام
هلیا جان بنویس داستانو دیگه جونم در اومد=|
من برا سه فصل بعدی هم ایده دارم منتظرم تو این قسمتو بنویسی=|
اگه هم نمیتونی بنویسی بگو خودم بنویسم



دیدگاه ها : =||||||||||||||||
آخرین ویرایش: دوشنبه 24 مهر 1396 04:22 ب.ظ

یک ادیت :| + نصف روز شمار 7/23

دوشنبه 24 مهر 1396 03:41 ب.ظ

نویسنده : ♔Violet forever♔SandrA♔SunnY MitAnI♔
سلام.
خوبییید؟؟
امروز هیچ اتفاق خاصی نیوفتاد جز اینکه امتحانم رو گند زدم :|
و داشتم یکم از متن پیتی پارتی ملانی رو خیلی باحال رو دستم می کشیدم دختره هی میومد میزد رو رواننویسم هم دستم خط میخورد هم سوارخ می شد :|
اینقدر جیغ زدم :|
رفته بود رو نروم :|
she's_getting_on_my_nerves#
همین :|
حالا یک ادیت از سانی:

نظرتونو بگید
بدرود.
پ.ن: کسی بلده سایز عکسو کوچیک کنه؟
اگه بلده بی زحمت این عکس مارو هم کوچیک کنه :|
جبران میکنم :|



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 25 مهر 1396 03:57 ب.ظ

فن ارت دیجیتالی

شنبه 22 مهر 1396 05:24 ب.ظ

نویسنده : ~fullouted girl~
سلام
ببخشید نبودم
یه فن ارت کشیدم از صفر با کامپیوتر
پ.ن:اخیرا خیلی نقاشیم پیشرفت کرده
این شما و این
پادشاه مایکللللل

برا دیدن با کیفیت روش کلیک کن
اولین فن ارت دیجیتالیمه
خوبه؟



دیدگاه ها : ؟؟
آخرین ویرایش: شنبه 22 مهر 1396 05:33 ب.ظ

معرفی هکتور 2

شنبه 22 مهر 1396 04:55 ب.ظ

نویسنده : ♔Violet forever♔SandrA♔SunnY MitAnI♔
سلام.
خوبید؟؟؟
یه سوال: چطوری میشه هم کاوایی بود هم باحال و خفن؟
نمی تونم تصمیم بگیرم کدومش باشم :|
یه روز کاوایی هستم یه روز خفن :|
شما بگید کدومش باشم :|
مثلا دوشنبه رو دستم یه عالمه آبنبات و قلب و اینا کشیده بودم و خیلی ساکت بودم
چهارشنبه از این ساعت مچی مشکی باحالا بسته بودم و رو دستم با سیاه یه سری چرت و پرت نوشته بودم و اینقدر حرف زدم که یکی از بچه ها گفت داری زیادی حرف میزنی :| اون یکی هم گفت زبون باز کردی ها :|
لطفا بگید کدوم باشم :|
خب بریم سر اصل مطلب.
امروز اومدم با بیوگرافی هکتور.
نه داداش آریادنه ها یه هکتور دیگه :|

فکر کنم در جریان باشید که سمت چپیه و سمت راستی نیست :|
نام: هکتور
فامیل: هکتروستید :|
مادر: النور هکتروستید
پدر: هوگو هکتروستید
سیبلینگ: نداره و تک فرزنده بیچاره.
علاقه: کاراته- کاراته- کاراته :|
اخلاق: خیلی کم حرف- خیلی زیادی کم حرف- از کتاب بدش نمیاد- حس شیشمش از سقف زده بالا :|
همین. این تو خوابم اومد گفتم واقعیش کنم.
راستی به نظرم سانی رو به یک بیماری مبتلا کنم.
پلاگر چطوره؟
نمی دونم چرا ولی بیماری باحالیه :|
خب همین نظروتو بگید بدرود به همگی.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 22 مهر 1396 05:08 ب.ظ

فن ارت از جین جان^^

جمعه 21 مهر 1396 02:12 ب.ظ

نویسنده : LiLisa ('3')~
سلامممم
عاقا من دیدم هیچ کس واسه جین جان فن ارت نمیکشه.-.
تصمیم گرفتم واسه جین ی فن ارت بکشم^^
کلیک*
چطور شده؟
ب سبک کیوت کشیدمش^^



دیدگاه ها : نفر نظرشونو گفتن
آخرین ویرایش: جمعه 21 مهر 1396 02:16 ب.ظ

فن آرت از گلگسی D:

پنجشنبه 20 مهر 1396 11:16 ب.ظ

نویسنده : I'м α Tσмвσу
اوهایوووو =|
با یه گند کاری دیگر آمده ایم .__.
اینبار یه فن آرت از گلگسی درست بیکردم =|

هوووفف !!!
برای سه هفته آرت بلاک داشتم .__.
آرت بلاک یعنی نمیدونی چی بکشی .__.
و این معمولا وقتی اتفاق میوفته که تو یه روز بیشتر از دوتا نقاشی میکشی
یعنی برای روز های بعد نمیدونی چی بکشی -~-
فقط یه سوال...
چرااا ؟؟!
چرا اسمش گلگسیه ؟ =|
مگه گلگسی نمیشه کهکشان ؟
لطفا بهم بگید .__.
لطفا یکی بهم بگه این کجاش شبیه کهکشانه ؟ .__.
یه سوال دیه...
گلگسی یه سایکوپفه ؟
سایکوپف یعنی کسایی که دیوانن .__. دردشون میگیره میخندن و میبینن بقیه زخمی میشن بیشتر میخندن =|
خو دیه بسه :/
سایورانا تا اوهایو .__.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 20 مهر 1396 11:34 ب.ظ



تعداد کل صفحات : 34 1 2 3 4 5 6 7 ...