دریافت کد نقطه چین شدن دور عکس

اسکرول بار

*رستوران ماری گرل دی پاپت*

پست ثابت(ورژن2017)

جمعه 2 تیر 1396 01:03 ق.ظ

نویسنده این مطلب: ~fullouted girl~
~~welcomm~~
~~
سلام بر همگی~~
~~
من سیارا افتن هستم مدیر این وبلاگ~~
~~
این وبلاگو با کمک نویسنده های خوبم مدیریت می کنم ~~
~~
این وب مثل بقیه وبلاگ ها قوانینی داره که رعایتشون واجبه ~~
~~
دقت کنین واجبه مستحب نیست ~~
~~
1_هرررررگونه توهین به نویسنده ها یا خودم ممنوع ~~
~~2
_ کپی گر نیستیم شما هم کپی نکنید~~
پ.ن:98%از عکسایی که توی وبلاگ گذاشته میشه رو خودم و نویسنده هام کشیدیم
3_هم پسر هم دختر اجازه ورود به وبلاگ رو داره،ولی اگه میای بی ادب بازی در نیار
اینهم قوانین ساده وبلاگ من
نویسنده رو با کمال میل می پذیریم
چگونه نویسنده شویم:توی نظرات همین پست نام کاربریتو بده
نویسنده ها:
~イェクタ ~('3')(یکتا جان)
rose❤ (پانی جان)
margaret wilson(هلیا جان)

♔Violet forever♔Sandra♔Fiona Widdershins♔(وایلت جان)
خب فکر نکنم چیز دیگه ای مونده باشه
پس خداحافظظظظظظظظ



دیدگاه : تا نظر ثابت
آخرین ویرایش: سه شنبه 13 تیر 1396 02:51 ب.ظ

اولین منیپم^^

پنجشنبه 2 شهریور 1396 10:25 ق.ظ

نویسنده این مطلب: イェクタ ('3')~
خودم خیلی خوشم اومد^^
چطور شده؟



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 2 شهریور 1396 10:26 ق.ظ

فیلم سارا و ایدا

پنجشنبه 2 شهریور 1396 12:50 ق.ظ

نویسنده این مطلب: ~fullouted girl~
سلاممم
من و دوستم ایدا قرار گذاشتیم یه روز بریم سینما یه فیلم ببینیم
رفتیم دیدیم یه فیلم زده سارا و ایدا
مام گفتیم لابد درباره دوستی دوتا دختره بریم نگاه کنیم
اغا من گفتم تو ایدای فیلم باش من سارای توی فیلم
ایدا سر و وضعش تووووپ بود من فقیر بیچاره بودم
ایدا دوست پسر داشت اسمشم سعید بود....ولی خیلی دوست پسرش خوشکل بود
من نامزد داشتممماسمش علیرضا بودددتقریبا کچل بودددددددد
اول فیلم مامانم رفت زندان به خاطر اینکه بدهکاریشو نداده بود
سعید جان برام بدهکاری رو داد و ما رفتیم مامانو ازاد کردیم
ولیییی...یه روز وقتی ایدا نبود گفت باید بجاش برام اسناد نمیدونم چی رو بدزدی تا بدبختت نکنم
اغا من رفتم اسنادو دزدیدم به ایدا هم هیچی نگفتم
حالااااااا از بخت بد من پلیس بهم مشکوک شد که اسنادو دزدیدم
من به ایدا گفتم که اسنادو دزدیدم اینم رفت هوای سعید
اسنادو کش رفت با شیشه آبی محکم زد تو سر سعید در رفت
توی راه با تریلی تصادف کرد مرد

*من(سیارا)اشکم در اومد سر گذاشتم روی شونه ایدا(دوستم)دوتایی با هم زار زدیم که ایدا مرد بهش گفتم مرحوم شدی رفت*
اغا اینا اسنادو توی ماشین ایدا پیدا کردن گفتن ایدا دزده
از من خواستن امضا بگیرن...برگه رو کنار گذاشتم گفتم ایدا دزد نبود من دزد بودم
رفتم زندان سعید بی شعور هم فرار کرد خارج کشور
فیلم تموم شد
اغا من(واقعی) از صندلی بلند شدم داد زدم:سعید چی؟؟؟چرا اون پدرسگو نگرفتین؟؟؟؟چراااا؟؟؟؟
خیلی پایان بدی داشت
اگه یه فیلم اومد "یکتا و پانته آ" یا "یکتا و سارا" یا "پانته آ و سارا" حتما میرم نگاه میکنم



دیدگاه : فیثلم خوبی بود به نظرت؟دیدیش؟
آخرین ویرایش: پنجشنبه 2 شهریور 1396 01:07 ق.ظ

واینکه ی ادیت جدید کردم

چهارشنبه 1 شهریور 1396 08:56 ب.ظ

نویسنده این مطلب: الــــــــهی زمـــــــیــــن اســــــــمــــان
واینکه ی ادیت جدید کردم یکم خند داره
بازجویی ویکتور ک کی شکلاتشو خورده
ویکتور:تو شکلات که برایی امروز گذاشتم خوردی؟
گلکسی:امممم ..شِ..شاید
خاب بنظر شپاکی خورده
تو نظرات بگید گوگلی ها



دیدگاه : کی خورده؟
آخرین ویرایش: چهارشنبه 1 شهریور 1396 09:01 ب.ظ

داستان کوتاهD:

چهارشنبه 1 شهریور 1396 07:09 ب.ظ

نویسنده این مطلب: الــــــــهی زمـــــــیــــن اســــــــمــــان
یه داستان کوتاه از من. اند و یکتور اوردم
خاب اینم عکسش
 خاب برای داستان بپر ادامه

برو وبترک

دیدگاه : خندیدی؟ نخندیدی؟
آخرین ویرایش: چهارشنبه 1 شهریور 1396 07:27 ب.ظ

دار دارم شیپم:/

چهارشنبه 1 شهریور 1396 04:14 ب.ظ

نویسنده این مطلب: الــــــــهی زمـــــــیــــن اســــــــمــــان
همینجوری که معلوم شیپ پیدا کردم:/
اینا عکسشم
یعنی اونا عکسش
ببخشید اینم عکسش:/
برای ادمه ادامه مطلب برو:/


اینجا ادامه مطلب است:/

دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 1 شهریور 1396 04:21 ب.ظ

دعوای خانوادگی

چهارشنبه 1 شهریور 1396 01:33 ق.ظ

نویسنده این مطلب: ~fullouted girl~
سلام
لیوای افتن هستم در خدمت شما
-بازم کنید هوششش
امروز با کربین و بروبچ شورای حل اختلاف گذاشتیم...بین سیارا و ویلیام
+نفس کش بیا جلوو
ما اینارو بستیم تا حرفاشونو راست و ریز به هم بزنن
راستش یکم دعوا شدن این دوتا اخیرا
خب بریم ماسکای اینارو برداریم
(برین ادامه)

بیا

دیدگاه : چند تا نظر؟یک و دو و سه و چهار تا
آخرین ویرایش: چهارشنبه 1 شهریور 1396 03:23 ق.ظ

وااای وااای وااای

چهارشنبه 1 شهریور 1396 01:31 ق.ظ

نویسنده این مطلب: ~fullouted girl~
سلام
خوشبختانه مشکل حل شد و من فعلا در وب هستم
واییی واااای وای نمیدونید چه شددد
اغا یکی از دوستام گفت یه شخصیت پسر بگو رول بریم
منم خر ازش نپرسیدم موضوع رول چیه گفتم کربین
یه رولی رفتیم که کربین بدبخت تا لب مرگ رفت
خیییلی وحشتناک بود یعنیییی
عکسی از رول:
http://s8.picofile.com/file/8304335442/pleas.png
پ.ن:جان من نگا کنین چ کیوت شده*--*
کربین رفت رولو خوند،الان بری نزدیکش داد میزنه
کربین گوشه اتاق نشسته بود وصلیبو جلو گرفته بود
کربین:نیاین جلوووو
کربین مامانی آروم باش منم
کربین:نیا جلووووو نیا جلو من صلیب دارممممم
عجبا
شما نظر بدید من اینو اروم کنم
کربین:نیا جلووووووو



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 1 شهریور 1396 03:09 ق.ظ

XD

دوشنبه 30 مرداد 1396 07:52 ب.ظ

نویسنده این مطلب: イェクタ ('3')~



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: - -

چندتا فکت راجع یاشیرو که عمرااا میدونستید

دوشنبه 30 مرداد 1396 03:12 ب.ظ

نویسنده این مطلب: イェクタ ('3')~
سعلام
اومدم با چندتا فکت از یاشیرو که عمرااا  میدونستید
*****
یاشیرو ۲ تا اتو مو و یه دستگاه فر مو داره*نمیدونستم اسماشون چیه انصافا نخندید:|*
***
ایشون حداقل ۸ مدلِ لاک های تقویت ناخن داره*اوه مای....*
*****
یاشیرو جان حداقل میشه گفت ۵ تا شامپو بدن خارجی و ۳ تا شامپوی سر خارجی دارههههه*[قهقهه]*
*****
یاشیرو گفته اگه از ۷۰‌کیلو وزنش بالاتر بره خودکشی میکنه*این دیگه خیلی حساسه0_0*
*******
یاشیرو حداقل ۱۹ بار موهاشو رنگ کرده
****
الان قد یاشیرو بلنده اما تو ابتدایی قدش از همه کوتاه تر بوده،بخواطر همین هروقت میخواستن نمایش اجرا کنن،این نقشش میشد جای دخترا*یه بار آیانو شده بود جای یه پسرا تو داستان،یاشیرو شده بود جای یه دختره**راهنمایی یهو قد کشید*
******
یاشیرو اونقدر که با بچه ها میسازه،با آدم بزرگا نمیسازه
*****
یاشیرو عاشق بچه کوچولوهاست*بچه های پایین ۱۲ سال**یه مدت میرفت با بچه ۱۰ ساله ها فوتبال بازی میکرد و با دختر بچه ها خاله بازی میکردXD*
*****
یاشیرو با همه درمدت ۲ دقیقه صمیمی میشهXD
*****
حداقل ۸ نوع ژل مو داره
****
ایشون حداقل ۳ تا لوسیون بدن و ۲ تا کِرِم صورت داره*ناموسا این دیگه خیلی به خودش میرسعXD
**
یاشیرو از سوسک و حشرات میترسه:|0_0


نه انصافا میدونستید؟؟؟؟
اینقدر که این به خودش میرسه،من به خودم نمیرسم



دیدگاه : انصافا میدونستی?XD
آخرین ویرایش: سه شنبه 31 مرداد 1396 01:25 ب.ظ

اندکی بکگراند

دوشنبه 30 مرداد 1396 12:23 ب.ظ

نویسنده این مطلب: Cr♛AzY Gi♛Rl
یه چندتا بکگراند که از نت اوردم استفاده کنین اگه خوشتون امود...عخیی سوزی جونم//













راستی یکی بیاد بوریم حوصلم جر خورد



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 30 مرداد 1396 12:32 ب.ظ

بعد سالها

دوشنبه 30 مرداد 1396 11:17 ق.ظ

نویسنده این مطلب: الــــــــهی زمـــــــیــــن اســــــــمــــان
بعد سال ها با کام اومدم نت داداشم راضی کردم اونم قبول کرد
نت نا محدودم داریم می گیریم همین دیه
بای بای




دیدگاه : ههههوووررراااااا
آخرین ویرایش: دوشنبه 30 مرداد 1396 11:19 ق.ظ

مای جدید ادیت

یکشنبه 29 مرداد 1396 09:51 ب.ظ

نویسنده این مطلب: Cr♛AzY Gi♛Rl
بله بله..ادیت ژدید..خواستم یکم تنوع ایجاد کنم با سبکی دیگه//خواسنم مثه بلک وایت اینا بکشم..چی شد؟اصن به من اینچیزا نمی اد..



نخند با بدبختی کشیدم:| =||



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 29 مرداد 1396 09:56 ب.ظ

داستان

یکشنبه 29 مرداد 1396 06:06 ب.ظ

نویسنده این مطلب: الــــــــهی زمـــــــیــــن اســــــــمــــان
دارم داستان می نویسم درمورد رفتن گلکسی تو جنبش و....
عضوها داستان
1_دیجی گلکسی استار
2_من (اسم اوسیمه)
3_سیارا
4_مایکل
5_اعضای تویه جنبش سرد
6_جینا
7_امی
8_لاوندر
9_
10_
هرکی می خواد تو داستان باشه اسم اوسیش بدع و بگه تو جنبش یرده یا گروه نگهبانان
یا هیچ کودم
عضو پر شد شروع می کنم



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 30 مرداد 1396 11:09 ب.ظ

ننننننننننننههههه

یکشنبه 29 مرداد 1396 01:08 ب.ظ

نویسنده این مطلب: الــــــــهی زمـــــــیــــن اســــــــمــــان
ننننننننههههه از دست حسادت شما
کانالم هک کردید حذف کردید راحتش شدید؟
انقد گریه کردم انقد گریه کردم
همتون مثل همید بهفهم کی اینکار کرده
کاری می کنم جد ابادش زانو بزننننن
دیگع وقتی از نت پیدا می کنم کجا تقسیم کنم
کجا ادیت هام بزارم 
کجا ب ادیت های دوستام نظر بدم
کجا تب کنم
کجا پست بزارم
با چ بهانی تا 6 صبح بیدار بمونم
هااااااا
ازتون متنفرم 
کجااااا چچچچچچططططووووررررییییییی
انقد گریه کردم 
که نگو
اول ممبر هارو پروندید کم نبود حالا زدید ب فنا دادید کانالو
ب خدا قسم ازشم نمی گذرم
حرومش شه
بره تو جهنم از تون نمی گذرم ب هیچ وج




دیدگاه : راحت شدیدددددد
آخرین ویرایش: یکشنبه 29 مرداد 1396 01:09 ب.ظ

داستان قرعکشی=\

شنبه 28 مرداد 1396 08:23 ب.ظ

نویسنده این مطلب: الــــــــهی زمـــــــیــــن اســــــــمــــان
گلکسی:جنبش سرد=\
 من:ا خنگول چلمنگ می خوای عضاب بکشی
گلکسی:عاره
من:ب حق ک اوسی خودمی 
من:وایسا
گلکسی:چیه
من:ممکنه تو گروه جنبش سرد مواوی نباش چون مواوی الهه استموش ممکن باشه باهاش بجنگی....
گلکسی:(برای اولین بار با بغض داد زد)_بس اینو بازی کثیفو تموش کن
خلاصع این شد که باید قرعه کشی بزاریم=\



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 28 مرداد 1396 08:23 ب.ظ



تعدادکل صفحات : 29 1 2 3 4 5 6 7 ...