تبلیغات

دریافت کد نقطه چین شدن دور عکس

fallout world
*and all the kids cryed out *pleas stop your scarying me

......................

جمعه 2 تیر 1396 01:03 ق.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
او....سلام ._.
خب....به وب سقوط کرده من خوش اومدی ._.
اینجا چرت و پرتایی که از مخم در اومده رو میزارم .-.
شاید...فکر می کنم شاید خوشت بیاد .^.
امیدوارم لذت ببری .-.
وب چنتا قانون داره که بعضیاش برای نویسنده هاست بعضیاشم برای بازدید کننده هاست
کلیک
حتما بخونین .__.
اگه هم نخوندید...نمیدونم....اتفاقای زیادی میوفته .__.
خب....فک کنم باید برم...خداحافظ دیگه .-.
اوووو.....وووو....اووه...همم.... ._.



دیدگاه ها : نظر
آخرین ویرایش: یکشنبه 9 مهر 1396 04:04 ق.ظ

یه چند تا چیز در مورده امی که شاید نمی دونستین

دوشنبه 28 اسفند 1396 12:51 ق.ظ

نویسنده : ❄* Tila*❄ ...√Dagger√...
ادامههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 28 اسفند 1396 01:50 ق.ظ

0_0

شنبه 26 اسفند 1396 04:03 ب.ظ

نویسنده : I'м α Tσмвσу

اوه... سلام...
بعد از مدتی اومدم تو نت...
میگم....
چرا قالب اینجوری شده ؟
خیلی ادجیه :D
چشمم رو ترکوند >_<
خب دیگه بگذریم...
نوروزتون چطوره ؟
برای من که زیاد جالب نیست :|
مدرسم رو عوض کردم :×
اولش فکر کردم که از مدرسه قبلیم بهتره بعد گفت توف تو روحش -__-
مزخرفه !
هیچی دیه برام دعا کنین که امتحانات بعد از نوروز رو خوب بشم :|
و اینکه حوصلم بیاد سر جاش برم پیک نوروزی حل کنم ._.
آها و...
میشه قالب رو عوض کنیم ؟



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 26 اسفند 1396 04:10 ب.ظ

صلام=|داصتان جدید

شنبه 26 اسفند 1396 01:13 ب.ظ

نویسنده : (:heliyaw souh:)
*داشبورد خاک خورده اش را باز میکند و سرفه میکند*
این د نیم عاف لوکی ات مارول و دیمین ات دی سی
بسم الله چی دارم میگم؟:|
خا سلام'--'
پس از مدت ها عامدیم'--'
با یک دازتان جدید'-'
*یکی نی ب من بگه اخع اسکل تا وقتی المنتس فال اوت هست کی این داستان تورو میخونه:|*
اینم چند سری هی دارع
اسمش shape of gods*شکل خدایان*هستش
فصل اول اصولا خیلی هیجانی نداره و بیشتر عاشقانست=)|
ولی از فصلای بعدی کلا هیجانیه:)
پ.ن:تیلور دوباره رنگ موهاش عوض شد الان بلونده:|
اگر میخواید بزارمش سه تا کامنت تا قسمت اولو بزارم:)
باعی:)
پ.ن2:اگر اینستا دارید این پیجمو که عارتامو میزارم توش فالوو کنید
@heliyawxart



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 26 اسفند 1396 02:31 ب.ظ

گوگولی ناراحت

شنبه 26 اسفند 1396 12:54 ق.ظ

نویسنده : ❄* Tila*❄ ...√Dagger√...
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااام
بعد سال ها بالاخره پست گذاشتم *-*
دلم برای پست گذاشتن تنگ شده بود ولی مگه تنبلی میزاشت ؟-_-
خلاصه الان یه ادیت از امی کردم 
اینجا اونقدر از حیووناش مراقبت کرده بود خسته بود نایل هم از فرصت استفاده کرد عکس گرفت
شرمنده خیلی بد شد....
البته بد که نمیدونم ولی خیلیییییییییی ساده شد -_-
حال نداشتم سایه بزنم اگه میخواستم سایه بزنم باید میریختم تو تبلت بعد از تو تبلت سایه میزدم و میریختم تو لپ تاپ و میومدم و پست میزاشتم



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 26 اسفند 1396 01:00 ق.ظ

مسابقه-مرحله دوم

جمعه 25 اسفند 1396 02:54 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سیلام مجدد
خب این مرحله یکم سخت تره چون بیس تقریبا تمام قده
باید توی این مرحله بِل(مامان لیوای افتن) رو ادیت کنین
و سختیش میدونین کجاست؟چون هیچکی عکسشو ندیده
اینم بیس موفق باشین



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 25 اسفند 1396 03:13 ب.ظ

نتایج مسابقه ها

جمعه 25 اسفند 1396 02:33 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سلام
نتایج رو میخوام بزارم
اول ادیت
------

ادیت یونو
خوبی ها:رنگا و مدلا انسانین،سایه موهاش،موهاشون جلوی صورتشونه
بدی:منکه بدی نمیبینم شما میبینین؟

ادیت هلیا
خوبی ها:رعایت کردن رنگ،داخل موهاشون،اعضای صورتو خودش کشیده،سایه هاش
بدی ها:آناتومیشون یکم ناجوره،رنگ چشمای مایکل

ادیت گلکسی
خوبی ها:رنگ ه رو رعایت کرده،لباساشون واقعین،سایه هاش
بدی ها:ادیت یکم کثیفه
____
قضاوت خیلی سخت بود چون ادیتاتون توی سبک های مختلف بودن
سعی کردم عادلانه قضاوت کنم
ببخشید هلیا جان ولی حذف شدی
گلکسی و یونو بعدا بهتون میگم مرحله بعد چیکار کنین
__________
برای مسابقه حدسی کریزی تامبوی برندست چون نزدیک تر به واقعیت بود
"هیچی ویلو سیا همو پیدا نمیکردن..البته احتمالم میدم بازم ویل میرف سیا رو ببینه"
جواب اصلی اینه:
وقتی ویلیام از جنبش فرار میکنه و میره به اون قلعه سیارا دزدیده نشده و ویلیام همونجا به عنوان یه اشراف زاده زندگی میکنه،و از اونجایی که از ادموند بزرگ تره سیارا و ویلیام ازدواج میکردن و همه خوشبخت میشدن
ولی مشکل اینجاست که اگه اینطوری شه آرورا که آواره میشه کسی کمکش نمیاد
و اگه سیارا توی خیابونا نباشه و با مردم عادی رفت و امد نداشته باشه المنتا بوجود نمیان
_________
اینم از این^^
امیدوارم از قضاوت راضی بوده باشین



دیدگاه ها : ^^
آخرین ویرایش: جمعه 25 اسفند 1396 02:47 ب.ظ

مقایسه شخصیت های دختر و پسر

پنجشنبه 24 اسفند 1396 02:51 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سلام^^
امروز اومدم براتون تفاوت شخصیتای دختر و پسرو بگم
به صورت مثال^^
______
مهمونی خواب
______
آرورا:پیژامه پارتی سکینه و خواهران شروع میشوددددد
*همه با بالشت افتادن به جون هم*
سیارا:*یه گوشه برای خودش داستان نوشتن*
گیلدا:بابا بیا حال کناا*ریختن اب روی دفتر*
سیارا:داستانمو خراب کردیییییییییییییییییییی*محکم بالشت زدن به گیلدا*
------
الکساندر یه میکروفن دستش بود:و هم اکنون مشاهده میکنید لیگ برتر بولینگ المنت ها،ایا اد میتونه به فینال برسه؟
اد یه سنگ درست کرد و روی زمین محکم قلش داد
سنگ به لوییس خورد و کاری کرد مثل فلجا پهن زمین بشه
الکساندر: و اد میدفور برنده لیگ نهای بولینگ میشههههه
_______
شکست عشقی
_______
سیارا:ویلیام باهام بهم زدددددد
فیرا:اخییی الهی عزیزم متاسفم
آرورا:*بالا زدن استین*اون صاحاب مرده کجاست پدرشو در بیارم؟؟؟؟
-----
لیوای:...من و رز جدا شدیم
همه:اَههههههه
اد:یعنی خااااک تو اون سرت کنن وینسنت دختر به این خوبی رو چطوری پروندی؟
لوییس:حالا نزنین تو سر خودتون چیزی که زیاده دختره
---------
بلی بلی اینم تفاوت دو جنسیت
حرف دیگه ای ندارم بزنم



دیدگاه ها : ....
آخرین ویرایش: جمعه 25 اسفند 1396 12:31 ب.ظ

"elements fallout:hopeless" قسمت اول پارت دوم

چهارشنبه 23 اسفند 1396 05:23 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
اینم پارت دوم
بپرین ادومه

1_2

دیدگاه ها : نظر نظر کلاچه روغن کله پاچه
آخرین ویرایش: چهارشنبه 23 اسفند 1396 06:07 ب.ظ

"elements fallout:hopeless" قسمت اول پارت یک

چهارشنبه 23 اسفند 1396 04:26 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سلام مجدد^^
اینم از قسمت اول پارت اول
یادتون میاد سری قبلی چه قسمت اولش کسل کننده بود؟
برعکس اون مصائب این سری از همین پارت اول شروع میشه
برین ادامه

1_1

دیدگاه ها : واویلا لیلی بدبخت شدیم خیلی
آخرین ویرایش: چهارشنبه 23 اسفند 1396 04:27 ب.ظ

"elements fallout:hopeless"

چهارشنبه 23 اسفند 1396 03:34 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سلام^^
بلاخره شهامت کردم و میخوام این سری داستانو بزارم
اسم این سری رو توی عنوان می بینید و معنیش میشه:"سقوط المنت ها:ناامید"
----------
خلاصه این سری:
المنت ها دوباره با روحیه و سر حال شروع به انجام وضیفه کرده بودن
المنت ها با مشقت(سختی) از دست دادن یین و یانگ ارشد سیارا رو فراموش کرده بودن
که مایکل رییس جنبش،ویلیام افتن یعنی قدیمی ترین عضو بعد از سیارا و کسی که المنتا رو از نابودی نجات داده رو کشت
و سر قطع شدش رو روی نیزه مجسمه های المنتا،جایی که همه میتونستن ببینن زد
این کارش بدجور روحیه المنتا،مخصوصا نگهبان منجی رو تخریب کرد
آیا المنتا میتونن بلاخره برای جنبش حدی بزارن؟
یا بهتره بگم
به نظرتون المنتا میتونن با این رویه تضعیف شده ادامه بدن؟
-------
این داستان یکم بزرگونه تر از قبلیاست(مثلا حرف تجاوز و  اینچیزا داره..در این حد)
سعی کردم این سریو بهتر قبلی بنویسم چون نصف اتفاقات مهم تو این فصله
هفته ای سعی میکنم یه قسمت بزارم چون هر قسمت خودش دوتا قسمت حساب میشه
و به احتمال زیاد فصل بعد این اخرین فصل میشه و بعدش داستانای دیگه گذاشته میشه
تا الان نظرتون چی بود؟



دیدگاه ها : نظر نظر کلاچه روغن کله پاچه
آخرین ویرایش: چهارشنبه 23 اسفند 1396 03:56 ب.ظ

صندلی داغ

سه شنبه 22 اسفند 1396 10:09 ب.ظ

نویسنده : I hate all people ^^

صندلی داغ با گلکسی
پ.ن:ادیتی قدیمی
گلکسی:هرچی می خواید بپرسید
پ.ن:اره نویسنده جدیم:|



دیدگاه ها : یوه:|
آخرین ویرایش: سه شنبه 22 اسفند 1396 10:20 ب.ظ

مسابقه

دوشنبه 21 اسفند 1396 04:37 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سلام
از اونجایی که تا داستان نوشته بشه یکم طول میده تصمیم گرفتم دوتا مسابقه بزارم
هرکدومو میخواید میتونید شرکت کنید،دوتاشو هم میتونید
-----
مسابقه اول:ادیت
این مسابقه چند مرحله ایه
توی هر مرحله یک نفر حذف میشه تا اینکه یه نفر باقیث بمونه
جاییزه:کشیدن ارت از اوسیش و شیپ مورد علاقش

ادیتتون رو جای میل میزارید و توی نظرات همین پست تحویل میدید
موضوع ادیت:
"اگه ویلیام و مایکل ادم بودن چه شکلی میشدن؟"
همه هم با این بیس ادیت میکنن تا عادلانه شه
اگه میخواین شرکت کنید اعلام کنید:
1_گلکسی
2_یونو
3_هلیا
------
مسابقه دوم:مسابقه حدسی
توی این مسابقه من چندتا سوال میپرسم و شما باید جواب درستو حدث بزنید
سوالا درباره داستان و شخصیتامه
جوابارو جای میل میدید و من ساعت 12 میگم کی درست جواب داده
اگه چند نفر درست جواب داده باشن میرن مرحله بعدی و گرنه یه نفر برندست
جاییزه:یه ادیت از اوسی و شخصیت(انیمه/گیم/کارتون/شخصیتای خودم) مورد علاقش
سوال:به نظرتون اگه به قلعه سیارا اینا حمله نمیشد و سیارا پرنسس میموند چی میشد؟
1_گلکسی
-----
اگه تو هردوتا مسابقه برنده شین خیلی چیز گیرتون میادا^^
مهلت شرکت تو مسابقه حدسی همین امروزه ولی برای ادیت تا پنج شنبه وقت دارید




دیدگاه ها : میای؟
آخرین ویرایش: دوشنبه 21 اسفند 1396 07:47 ب.ظ

بیوگرافی لئون

چهارشنبه 9 اسفند 1396 03:04 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سیلام
ببخشید اخیرا کم پیدام...درس دارم
براتون بیوگرافی پسرک کاواییم لئون رو اوردم*^*
حالا میپرسین لئون کیه
شخصیت جدید نیست یکیه که از قبلم میشناختین فقط اسم واقعیشو نمیدونستین
برین ادامه

بیا بیا

دیدگاه ها : نظری سوالی؟
آخرین ویرایش: چهارشنبه 16 اسفند 1396 11:20 ق.ظ

وقتی با دوستت زمین تا اسمون فرق داری.-.

شنبه 5 اسفند 1396 01:14 ب.ظ

نویسنده : ~..:: YuNo ::..~
به ۸سال قبل برمیگردیم*
*وقتی کسی دوستت داره و تو دوستش نداری*
*آیانو*
-آنجلیکا من دوستت دارم^^

آیانو:مرسی منم همینطور^^.-. *پوفف*

- *لب هاش رو غنچه میکنه و به آیانو نزدیک میشه*

آیانو از پشت داشت میرفت عقب:کمرم شیکست

+آیانو همین الان بیا اینجا

آیانو شخص رو هل داد:اوه اوه برو اونور*میره پیش آکامه*

آیانو*جوری که فقط آکامه بشنوه*: میسا،*لقبشه خب.-.* یکاری کن این یارو بره...دعوایی چیزی...

آکامه:اها باشه*عربده کشید*دختره ی اسکل فک کردی من نفهمیدم چیا پشت سرم سر هم کردی*آیانو رو هل میده*

-آنجلیکا تسلیم نشو من اینجا!

آکامه:شت...نرفت که..اها....*آستین لباس آیانو رو پاره میکنه*دختره ی عوضی

آیانو:چ...چی؟.چیکار میکنی؟0.0

آکامه محکم یه مشت به آیانو زد

آیانو:....‌T^T

-اوه اوه وضع خرابه من رفتم

آکامه یه شیشه آب باز کرد

آیانو:میسا اون ر....

آکامه شیشه رو خالی کرد رو سر آیانو:او....رفتش*^*
 
آیانو: پفف....-_-

~~~~~~~~~
*اکامه*
-آکامه من دوستت دارم^^

آکامه:خیلی ممنون منم ازت متنفرم.-.

-اما من گفتم...

آکامه:آره برام مهم نیست دوستم نداری خداحافظ:>*میره پیش آیانو* *:||||*
~~~~
*وقتی تو دبیرستان تنهایی و بقیه اذیتت میکنن*
*آیانو*
*بعد از اینکه آیانو مسموم شد*توسط بچه ها کرم مدرسه :|*و از اتاق پرستار اومد بیرون*

آیانو:باشه عیب نداره....بالاخره همه که منو دوست ندارن
T*T

~~~~
*آکامه*
*بعد از اینکه از پیش بچه‌هایی رو که اذیتش کرده بودن برگشت*
آکانه:به من چه از من خوششون نمیاد!دلشونم بخواد.....*دستشو تو هوا تکون میده*اما اون سال اولیه خیلی خر جون بود.-.*
~~~~~~~
*وقتی پرستار زنه و میخواد سلامتی دخترا رو چک کنه و بههشون میگه باید یونفرمتونو درارین*
*آیانو*

بچه ها منتظر بودن آیانو حداقل زیپ سویشرتشو باز کنه*

آیانو:الان که دقت میکنم میبینم من تو کلاس یچیزی جا گذاشتم^//////^ *فرار میکنه**
*آکامه*
زودتر از همه بچه ها میپره تو اتاق پرستاد و یونیفرمشو که دکمه هاشو از قبل باز کرده بوده،درمیاره*

*وقتی یونفرم *فقط یونیفرما.-.*تنشون  نیست و میفهمن یه پسر داره دید میزنتش*
*آیانو*
آیانو:میشناسمت..میرم به مدیر میگم-////-

- *با سرعت سونیک فرار میکنه*
آکامه*

عکس العمل خاصی نداره‌‌....راستش چیزی اون زیر نداره که پسرا بخوان دید بزننشXD*مگه همه مث آیانو َن؟XD*
~~~~~~~
خیلی وقت بود پست نذاشته بودم...
خواستم یچیزی بزارم...
چندتا ایده پیدا کردم..گفتم بزارم وب خشکید:|




دیدگاه ها : ..
آخرین ویرایش: چهارشنبه 1 فروردین 1397 01:18 ق.ظ

داستان*your element* المنت تو قسمت اخر (پارت دو)

سه شنبه 24 بهمن 1396 09:24 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سلام
اینم از پارت دو
هشدار:
این قسمت برای بیماران قلبی،افراد بشدت احساسی و کسایی که تخیلشون خیلی کار میکند مناسب نمیباشد


11_2

دیدگاه ها : چطور بود؟
آخرین ویرایش: سه شنبه 24 بهمن 1396 10:13 ب.ظ



تعداد کل صفحات : 40 1 2 3 4 5 6 7 ...