دریافت کد نقطه چین شدن دور عکس

اسکرول بار

*رستوران ماری گرل دی پاپت*

پست ثابت(ورژن2017)

جمعه 2 تیر 1396 01:03 ق.ظ

نویسنده این مطلب: ~fullouted girl~
~~welcomm~~
~~
سلام بر همگی~~
~~
من سیارا افتن هستم مدیر این وبلاگ~~
~~
این وبلاگو با کمک نویسنده های خوبم مدیریت می کنم ~~
~~
این وب مثل بقیه وبلاگ ها قوانینی داره که رعایتشون واجبه ~~
~~
دقت کنین واجبه مستحب نیست ~~
~~
1_هرررررگونه توهین به نویسنده ها یا خودم ممنوع ~~
~~2
_ کپی گر نیستیم شما هم کپی نکنید~~
پ.ن:98%از عکسایی که توی وبلاگ گذاشته میشه رو خودم و نویسنده هام کشیدیم
3_هم پسر هم دختر اجازه ورود به وبلاگ رو داره،ولی اگه میای بی ادب بازی در نیار
اینهم قوانین ساده وبلاگ من
نویسنده رو با کمال میل می پذیریم
چگونه نویسنده شویم:توی نظرات همین پست نام کاربریتو بده
نویسنده ها:
~イェクタ ~('3')(یکتا جان)
rose❤ (پانی جان)
margaret wilson(هلیا جان)

♔Violet forever♔Sandra♔Fiona Widdershins♔(وایلت جان)
خب فکر نکنم چیز دیگه ای مونده باشه
پس خداحافظظظظظظظظ



دیدگاه : تا نظر ثابت
آخرین ویرایش: سه شنبه 13 تیر 1396 02:51 ب.ظ

صندلی داغ با....

سه شنبه 24 مرداد 1396 01:41 ب.ظ

نویسنده این مطلب: イェクタ ('3')~
سعلام:|
من آمدم با صندلی داغ
با شخص شخیص تسکومو:|*بع:|*
تسکومو:هرچی خواستید بپرسید با صداقت کامل جواب میدم^^



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 24 مرداد 1396 01:42 ب.ظ

زندگینامه ساندرا قسمت 6

یکشنبه 22 مرداد 1396 02:47 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ♔Violet forever♔SandrA♔SunnY MitAnI♔
سلام.
خوبید؟؟؟
ادامه رو اوردم.
ایناها:
هکتور: لو یکم عجیب غریب نیست؟
لوسیندا: چرا. ولی خب خلاصه چی بزارم؟
آریا: لوسی.
لوسیندا: اصلا از این اسم خوشم نمیاد.
هکتور: حالا مجبوری خلاصه بزاری؟
لوسیندا: اره خب. لوسیندا خیلی سخته.
سیلن: لیندا.
لوسیندا: اِ آره راست میگی. پس از این به بعد بهم بگین لیندا.
سان: ما کلا 5 دقیقس همو میشناسیم *_*
لیندا: حالا هر چی.
لیسا: نمیخوای ما رو ببری دفتر میتانی؟
لیندا: چرا جاشو یاد نمی گیری؟
لیسا: چون سه روز یکبار جای دفتر اصلیش رو عوض می کنه من هم تقریبا یه هفتس نبودم.
لیندا: خب بیاین بریم.
* تو راه دفتر *
لیندا: لیسا به من گفت همه شما از من بزرگ ترین.
آریا: چه فرقی برات می کنه؟
لیندا: همیشه من از همه کوچیک ترم. خیلی بده که همش به جمع رات ندن و هر چی بپرسی بگن به کوچولو ها مربوط نیست برو ببینم اینا.
سان: مگه چند سالته؟
لیسا: 16
لیندا: فقط 14 روز دیگه تا 17 سالگیم مونده!
لیسا: بازم 16.
لیندا: نه خیرم 17.
لیسا: 16
لیندا: 17
لیسا: 16
لیندا: 17
لیسا: 16
لیندا: 17
لیسا: 16
لیندا: 17
لیسا: 16
لیندا: رسیدیم.
* همه رفتن به سمت در*
لیندا: تق تق
- بفرمایین!
درو باز کردن.

سانی: سلام!
دوید طرف همه خیلی سریع دورشون یه چرخ زد.
سانی: خوشحالم دوباره می بینمتون
هکتور: ببخشید ولی بجا نمیارم
سانی: همون دختر خله که تو طبقه ی 2 کلاس زیست 3 سمت چپ راهرو دو تا کلاس بعد از کلاس رو به رویی فیزیکه 1 هستش.
هکتور: همونی که وقتایی که بارون نمیاد هم بارونی می پوشه؟
سانی: اره!
آریا: پس چرا تا به حال بهمون نگفتی؟
سانی: چون هنگ می کردین. و البته چون همه فکر می کردن من خلم شما هم حرفمو باور نمی کردین.
سیلن: وقتی لیساندرا یهو اومد خونه هی به خودم گفتم این چیزا چقدر آشناست! چند بار موقع حرف زدنات با بقیه شنیدم چی میگفتی ولی باور نمی کردم.
سان: ولی من تا به حال ندیدمت.
هکتور: تو یه سال جهشی خوندی و هیچ وقت پایین نمی یای.
سان: اره خب.
**********
باید برم ناهار بخورم خدافظ.




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 22 مرداد 1396 03:15 ب.ظ

من و نویسندم توی اتاق همین الان یهویی

شنبه 21 مرداد 1396 08:45 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ~fullouted girl~
سلام
میدونم عنوان عجیبه ولی داستانش طولانیه
ما اومدیم خونه دوست پدرم شب بمونیم یهو با یکی برخورد کردم
-----
دوست پدرم:الان میرم دخترم رو از کلاس زبان میارمفکر کنم بتونین با هم دوست شین
-بعد از رفتن و اومدن-
دختره:یه دیقه برم ببینم نظر دارم
من:وب داری؟
دختره:اره
من:وبت درباره چیه؟
دختره:درباره پونیه
من:منم تو وبم داستانای شخصیتامو میزارم
دختره:منم چنتا اوسی دارم
من در دل:عررر میدونه اوسی چیه
دختره:یکیو تو نت پیدا کردم میدونه اسم واقعی لیوای چیه
من:وایسا...وات؟؟؟؟
دختره:خودتی مگه نه؟
من:ارههه
دختره:عرررررر
----------
و اینگونه بود که من و جین جان(نویسنده جدید) هم خونه در اومدیم
اینقدرررر با هم حرف زدیم و ادیت کردیم که نگو
الانم کنار هم نشستیم داریم تو وبامون آپ می کنیم



دیدگاه : نظری داری؟؟
آخرین ویرایش: شنبه 21 مرداد 1396 09:04 ب.ظ

بیوگرافی امی! تقریبا خنده دار

شنبه 21 مرداد 1396 02:38 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ❄* Tila*❄ ...√Dagger√...
سلاااااااام بیوگرافی امی رو اوردم
البت تا اونجایی که یادمه دو نفرتون برای امی تصمیم میگرفتید و منم همونا رو مینویسم اگه اشتباه شد بگن
اها اون دو نفر هم یکتا و وایلت هستن
خب ادامهههههه

⭐بکلیک⭐

دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 21 مرداد 1396 05:12 ب.ظ

وقتی کل آدم و عالم بهت میگن تو نگهبان یین و یانگی

شنبه 21 مرداد 1396 01:48 ق.ظ

نویسنده این مطلب: ~fullouted girl~
http://s8.picofile.com/file/8303244550/%D8%B9%D8%AC%D8%A8.png
اغا ما هرچی تست میدیم میگه تو اواتاری =|||
میگه همه چهارتا عنصرو داری =|||
چرا؟=|||



دیدگاه : =|||||||||؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آخرین ویرایش: شنبه 21 مرداد 1396 01:49 ق.ظ

داستان جدید

جمعه 20 مرداد 1396 03:11 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ~fullouted girl~
سلام
تصمیم گرفتم یه داستان جدید بزارم
ماجراش:
دوازده نفر توی یک روز دوازده تا حیوون خونگی پیدا میکنن...کسی نمیدونه این دوازده تا حیوون از کجا اومدن،داستان دور ماجرای این 12 تا دوست و حیووناشون میچرخه
اینم نقش ها:
1_صاحب های جانگو و سیلور:ایاتو و یاشیرو
2_صاحب ماکا:دیمین
3_صاحب وایولو:کریستینا
4_
صاحب پاول:مارگارت
5_صاحب الکساندر:امی شای
6_صاحب ورونیکا:کاترینا
7_صاحب هوگو:هکتور
8_صاحب وینی:سانی
9_صاحب مل:ساندرا
10_صاحب خرگوشی:اریانده
11_صاحب توله سگ پامرانیان سفید:جین(اسمشو نگفتی د.د جان =|)
دیگه نقش بیشتر به ذهنم نرسید
فعلا ثبت نام کنید اگه کم اومد نقش بیشتر میزارم
راستی همه این دوازده نفر شخصیت اصلین



دیدگاه : کی میشی؟
آخرین ویرایش: چهارشنبه 25 مرداد 1396 07:42 ب.ظ

نظرسنجی آپدیت شد

جمعه 20 مرداد 1396 02:59 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ~fullouted girl~



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: - -

جوابای از من بپرس

جمعه 20 مرداد 1396 02:05 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ~fullouted girl~
سلام
جوابارو اوردم

-------
سوال اول
http://s9.picofile.com/file/8303194468/1.png
کاملا صحیح مایکل جان =|
------
سوال دوم
http://s8.picofile.com/file/8303195100/4.png
با ادب باش مایکل
--------
سوال سوم
http://s9.picofile.com/file/8303194526/2.png
بعله......
-----------
سوال چهارم
http://s9.picofile.com/file/8303194776/3.png
راستی...مایکل توی این عکس پوکره ولی مثل ناراحت در اومده
------
اینم از "از من بپرس"
تا برنامه ای دیگر خدا یار و نگهدارتان



دیدگاه : تا نظر
آخرین ویرایش: جمعه 20 مرداد 1396 02:11 ب.ظ

از من بپرس

پنجشنبه 19 مرداد 1396 05:10 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ~fullouted girl~
سلام
امروز یه از من بپرس داریم
از کی؟؟
از نابودگر اعظم.......مایکل افتنننن
مایکل مغرورانه راه میرفت و دست تکون داد:ممنون ممنون
مایکل جان رو امروز دعوت کردیم که هرچی عشقتون میکشه رو بهش بگید و اونم مجبوره جواب بده
شما میتونید سوالتونو ناشناس یا غیر ناشناس بپرسید فرقی نداره
منم با عکس جوابتونو میزارم
حالا بپرسیییید
پ.ن:نظرسنجی هم آپدیت شد برین نظر بدید



دیدگاه : تا سوال
آخرین ویرایش: پنجشنبه 19 مرداد 1396 05:18 ب.ظ

*elements unit*اتحاد المنت ها___قسمت هفدهم

پنجشنبه 19 مرداد 1396 01:57 ق.ظ

نویسنده این مطلب: ~fullouted girl~
سلام
اغا این قسمتو وجدانا اگه
1_ناراحتی قلبی دارین
2_روی یه شخصیت بیش از حد حساسین
3_زود افسرده میشین
نخونین اغا نخونیییین
این قسمتو اگه قلب ضعیف دارین نخونیننننن
من خودم گریم گرفتا نخونییییین

17

دیدگاه : تا نظر
آخرین ویرایش: پنجشنبه 19 مرداد 1396 02:21 ق.ظ

زندگینامه ساندرا

چهارشنبه 18 مرداد 1396 07:39 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ♔Violet forever♔SandrA♔SunnY MitAnI♔
سلااااام.
بخشید پست نزاشتم چون کتاب اومده بود دستم تا تمومش نمی کردم ول کن نبودم.
خب این ادامه.
---
لیسا(همون لیسی): خب اینو چیکارش کنیم؟؟
آریا: اینجا درمونگاه ندارین؟
لیسا: چرا ولی هزینش زیاده
سیلن: آهان 0__0
هکتور: نمی تونی بدی این یارو اسمش چی بود؟ سانی؟ درستش کنه؟
لیسا: یارو خودتی ابله. خودم درستش می کنم.
دستاشو مالید به هم یه جرقه بین دستاش اومد و دستاشو محکم به سان که رو هوا بیهوش معلق بود کوبوند.
سان: دررررررررررررررررررررر!!!! *لرزش شدید*
لیسا: آهان درست شد.
سان: من نمی خوام برم زندانننننننن!
سیلن: خواهرکم رمز درست بود ما نمیریم زندان.
سان: چی؟ نمیریم؟
هکتور: نه. اگه میخوای بریم بیا ببرمت.
سان: جدا؟؟
آریا: فکر کنم قاطی کرده.
سان: نه نه حالم خوبه.
لیسا: خب حالا باید بریم مستقیم جلو اون در طلاییه تا بریم تو.
رفتن به سمت اون در طلاییه.
لیسا: تق تق!
-کیه؟
لیسا: منم!
- تو کی هستی؟
لیسا: لیساندرا! پری کوچولوی رویاها! کندی لیسی باحال! بابا منم دیگه!
- همراه داری؟
لیسا: اره
-چند تا؟
لیسا: 4 تا
- معرفی کن.
لیسا: ساندرا دختر کاز. سیلن پسر کاز. آریادنه و هکتور دوستاشون.
- کاز کیه؟
لیسا: کاسپر دیگه. همونی که تو فقس 905 میدون 40 خلا من گیر کرده!
- آهان. بیاین تو.
در باز میشه.
-سلاااااااااااااام. هودا! هی! ها! هو!
لیسا: نکن لوسی کوچولو.
لوسی: اگه من کوچولوئم پس تو هم باخودت کوچولو هارو اوردی.

سیلن: کوچولو خودتی.
لوسی وای میسه.
لوسی: تو کدومی؟
سیلن: سیلن بیدم.
لوسی: منم لوسیندام.
سان: منم ساندارم لوسی.
لوسی: به من نگین لوسی. من لوسیندام. اگه هم سخته لو کافیه.
هکتور: لو؟
لوسیندا: بله.
آریا: اینجا چیکاره ای؟
لوسیندا: دستیار همه فن حریف سانی میتانی.
---
ببخشید کم بود.
خب همین دیگه.
خدافظ



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 18 مرداد 1396 08:18 ب.ظ

گیم اور

چهارشنبه 18 مرداد 1396 04:00 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ~fullouted girl~




دیدگاه : چیزی داری بگی؟
آخرین ویرایش: چهارشنبه 18 مرداد 1396 04:01 ب.ظ

شعر کربین و خر(برگرفته از شعر چشمه و سنگ)

چهارشنبه 18 مرداد 1396 12:30 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ~fullouted girl~
جدا شد یکی کربین روزی از ننه

به ره گشت ناگه رسید به خره

به نرمی چنین گفت با خر اسکل
کرم نریز برو کنار خر منگل

نایت وینگ خراسکل سخت سر
زدش سیلی و گفت گه نخور ای پسر

نجنبیدم از مایکل مرده شور برده
کی بیدی که خواهم بجنبم خره؟  

نشد کربین از پاسخ خر سرد
مصمم در استاد و ابرام کرد

بسی زد و خورد و کوشش نمود
کزان خر منگل رهی بر گشود

ز بی اعصابی به هر جای خواهی رسید
به هر چیز که خواهی کماهی رسید

برو بی اعصاب باش و امیدوار
که از آرامش جز مرگ ناید به بار

ملك الشعرا زمان

------

نمیدونم برای چی جوم گرفت از اینام شعر نوشتم

اغا برید بی اعصاب باشید




دیدگاه : تا نظر
آخرین ویرایش: چهارشنبه 18 مرداد 1396 12:32 ب.ظ

*elements unit*اتحاد المنت ها___قسمت شانزدهم

چهارشنبه 18 مرداد 1396 12:03 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ~fullouted girl~

16

دیدگاه : نظررررررررررررر
آخرین ویرایش: چهارشنبه 18 مرداد 1396 12:15 ب.ظ

*elements unit*اتحاد المنت ها___قسمت پانزدهم

دوشنبه 16 مرداد 1396 11:07 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ~fullouted girl~

در قسمت قبل دیدیم:

مارتین:استاد ما این درس رو هفت جلسه کار کردیم

مایکل:این جلسه فرق داره

مارتین صداشو صاف کرد:درود.....به شکنجه گاه من خوش اومدی.......نگران نباش...فقط یه میلیون بار اولش درد داره

مارتین کیسه رو از روی سر اون کشید....لیوای بود که دهنشو بسته بودن

مارتین خشکش زد...کیسه از دستش افتاد

--------------------------------------------

لمونی:هوشیه تیو شیه تیووو سونووو شیکونیواااا ...اهم اهم ببخشید جوم گرفتبرید ادامه


^-^

دیدگاه : تا نظر
آخرین ویرایش: دوشنبه 16 مرداد 1396 11:21 ب.ظ



تعدادکل صفحات : 29 1 2 3 4 5 6 7 ...