*and all the kids cryed out *pleas stop your scarying me

......................

جمعه 2 تیر 1396 12:03 ق.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
او....سلام ._.
خب....به وب سقوط کرده من خوش اومدی ._.
اینجا چرت و پرتایی که از مخم در اومده رو میزارم .-.
شاید...فکر می کنم شاید خوشت بیاد .^.
امیدوارم لذت ببری .-.
وب چنتا قانون داره که بعضیاش برای نویسنده هاست بعضیاشم برای بازدید کننده هاست
کلیک
حتما بخونین .__.
اگه هم نخوندید...نمیدونم....اتفاقای زیادی میوفته .__.
خب....فک کنم باید برم...خداحافظ دیگه .-.
اوووو.....وووو....اووه...همم.... ._.



دیدگاه ها : نظر
آخرین ویرایش: یکشنبه 9 مهر 1396 03:04 ق.ظ

هی خود خدا:/

پنجشنبه 30 شهریور 1396 10:12 ق.ظ

نویسنده : 私は狂♛った女の♛ 子です
هی خدا  من تو اتاقم بودم دادشم تو اتاق....
دیدم برام تو تلگرام پسام اومد:/ دیدم از دادشم رفتم تو :/ 
نوشه:ی لحظه بیا اتاقم:/
عاقا ما رفتیم اتاقش:/
تا دم درش بیشتر نرفتیم:/
چون خیلی کثیف بود 
نکه برای من خیلی تمیزه:|
گفتم چی ؟
گفت بیا برق خاموش کنه دارم فیلم میبینم:/
من بدونه که کاری کنم رفت و تو افق محو شدم:/



دیدگاه ها : معتادا دس دس:/معتاد تلگراماااا:/
آخرین ویرایش: پنجشنبه 30 شهریور 1396 02:50 ب.ظ

صندلی داغ با گللکسی:/

پنجشنبه 30 شهریور 1396 10:06 ق.ظ

نویسنده : 私は狂♛った女の♛ 子です
گلکسی:
هر سوالی دارید بپرسید جواب میدم:}
من:چرا بغض داری:/؟
گلکسی:چونکه می خوام بگم ب هر سوای خواستم دروغ میگم:}
من:عجبا ولی نفهمیدم چرا بغص کرد....بعدشم راست نگی میدمت به مایکل شکنجته بدها:)
گلکسی:نمی تونه خیلی خوب بلدم لا احساساتش بازی کنم *خر کیف شد*
من:عجب:/



دیدگاه ها : دیلام بیلام دیش بالام:/
آخرین ویرایش: پنجشنبه 30 شهریور 1396 02:43 ب.ظ

وقتی سیارا هشتا نظر داره ج نمی ده:/

پنجشنبه 30 شهریور 1396 12:17 ق.ظ

نویسنده : 私は狂♛った女の♛ 子です

قیافه من:/



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 30 شهریور 1396 12:20 ق.ظ

نمی دونم چرا:/

پنجشنبه 30 شهریور 1396 12:01 ق.ظ

نویسنده : 私は狂♛った女の♛ 子です
نمی دونم چرا این چند روز مدرسه دارم دیوانه میشم:|
هی میشنم به مانتوم نگاه می کنم هی بهش فحش میدم:/
:|
الان فک می کنم همه از من متنفرن ....بخصوص سیارا حس می کنم خیلی از من متنفره خیلی:(((
اگه کاری کردم منو ببخش منو ببخشید:(





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 30 شهریور 1396 12:04 ق.ظ

ادیت جدیدم

چهارشنبه 29 شهریور 1396 11:55 ب.ظ

نویسنده : 私は狂♛った女の♛ 子です






دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 30 شهریور 1396 12:01 ق.ظ

ninet

چهارشنبه 29 شهریور 1396 10:53 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سلام
اومدم درباره نینت براتون توضیح بدم
ninet یه برنامست مثل اینستا که شخصیتای خیالیم استفاده می کنن
سازنده نینت کورا(نیمه دختر کربین)ست و به تک تک اکانتای نینت دسترسی داره
اگه ببینه یکی پست غیر اخلاقی می زاره یا از این چرت و پرتا اکانت رو مسدود می کنه
اینم پست لیوای توی نی نت



فقط قیافه لمونی و اون کامنت اون فن گرله
پ.ن:عکس یه نکته خیییییییییییلی ریز داره هرکی فهمید خیلی باهوشه
حالا لطفا نظر بدید دستم شیکست



دیدگاه ها : نظررررررررررررررررر
آخرین ویرایش: چهارشنبه 29 شهریور 1396 11:08 ب.ظ

هرهر هر:/

چهارشنبه 29 شهریور 1396 04:06 ب.ظ

نویسنده : 私は狂♛った女の♛ 子です
سلام من من هستم با کامپیوتر گلکسی اومدم عاقا اینو مایکل داستان دارنا0_O
حالا عکس زیرو بچسبین:/
http://s9.picofile.com/file/8306965642/Untitled383.png
هرکاری می کنید به مایکل نشون ندید:/
گلکسی:سلام
من:اهو اومد باعی:|



دیدگاه ها : و عر و عر
آخرین ویرایش: چهارشنبه 29 شهریور 1396 04:10 ب.ظ

چند فکت درباره دو قلو های افتن+یه منیپ گوگولی دیگه از ویلیام

سه شنبه 28 شهریور 1396 04:20 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سلام
چنتا فکت درباره دو برادر معروف افتن اوردم
ویلیام و مایکل
و یه منیپ گوگولی از ویلیام در بچگی
جان من نگا کنین چه گوگولیه*&&*
خب از این بحث بکشیم بیرون
برین ادامه

بیا بیا

دیدگاه ها : نظر بدهههه
آخرین ویرایش: سه شنبه 28 شهریور 1396 05:24 ب.ظ

پادشاه بکهیون و پرنس یخ

جمعه 24 شهریور 1396 05:20 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سلام مجدد
اسباب کشیمون بلاخره داره تموم میشه
منتها هنوز سیم تلفنو وصل نکردن بتونیم نت شارژ کنیم...
الانم با بسته مامانم اومدم
خواستم براتون قیافه و شکل بکهیون رو بزارم تا جین منو نخورده
سمت چپی مال روز تاج گذاریه
سمت راستی هم روزیه که قدرتشو ازاد کرد
و البته...لباسش الان خیلی بیشتر شبیه دزدای دریاییه منتها حوصلم نمیشد بکشمش
پ.ن:همه اجزاء این ادیت با فتوشاپ کشیده شده و فقط رنگ کردن پوست و پسر کردن بیس با پینت انجام شده
پ.نکه کل تمرگزمو گذاشته بودم روی موهای پرنس یخ؟
اگه میخواین با سایز اصلی ببینید روش کلیک کنین
حالا نظر بدید



دیدگاه ها : نظر بده دستم پوکید
آخرین ویرایش: جمعه 24 شهریور 1396 05:34 ب.ظ

XD

پنجشنبه 23 شهریور 1396 06:35 ب.ظ

نویسنده : youn ('3')~
تو گل بندری،آره آره والا



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 23 شهریور 1396 06:41 ب.ظ

چند تا فکت درباره سانی میتانی

چهارشنبه 22 شهریور 1396 08:18 ب.ظ

نویسنده : ♔Violet forever♔SandrA♔SunnY MitAnI♔
سلام.
خوبییددد؟؟؟
اومدم با چند تا فکت درباره خودم در دنیای خیالی.
1: میتانی فامیلی اصلی سانی نیست :| همیشه فامیلی پدر بر فرزند و مادر قرار می گیرد ولی سانی و مامان و خود باباش + سیبلینگزش* فامیلی مامانش رو ترجیح دادن. اسم کامل سانی، سانی میرانا ویلوبی میتانی هستش. ویلوبی ها به جز پدرش آدم های چرتی هستن :| + اون میرانای وسطش مثلا اسم دومه :|
2: سانی توی خانواده 7 نفره زندگی می کنه :| 
مادر: رومیلدا میتانی
پدر: چارلز ویلوبی
فرزند اول: مارجوری
فرزند دوم: مورا
فرزندهای سوم و چهارم (دوقلو): ملوری و الستر
فرزند پنجم: سانی :|
بیوگرافی هاشون به زودی :)
3: سانی یه شمشیر باحالی اختراع کرده شبیه اون شمشیر نوری های جنگ ستارگان که فقط با دست سانی روشن میشه و خیلی مثلا شکست ناپذیره (تخیل زیاد من).
4: سانی خیلی جنگجوئه :| عاشق جنگ و جنگیدنه :| به خاطر همین بهش القاب: جنگجو- جنگنده جان- واریور رو دادن :|
5: سانی (و البته خودم) از انسان های معلول و ناشنوا نابینا و لال می ترسه :| این به خاطر عذاب وجدانی هست که تو دلشه :| همینطور انسان های فقیر :| 
6: سانی از تاریکی هم می ترسه :| (همینطور خودم)
7: چهار پنجم خانواده میتانی از دختر تشکیل شده :|
8: سانی عاشق کره هست :| (خودم)
9: سانی از هر نوع ماکارونی جات خوشش میاد (دوباره خودم)
10: سانی بچه بوده توی یه فیلمه بازی کرده. اسم فیلم یادم رفته :|
خب اینم 10 تا فکت.
اینم سانی با شمشیرش+ لباس جنگش:

*: دیدین تو کتابا ازین ستاره ها یا شماره بالای کلمه میزارن بعد پایین صفحه توضیح می دن؟
خب من میخواستم بگم سیبلنگز خیلی آسون تر از خواهر برادره
تازه اگه می گفتم خواهر برادر یعنی 1 خواهر 1 برادر
اگه می گفتم خواهر برادرا یعنی چند خواهر چند برادر
اگه هم می گفتم برادرخواهرا دوباره یعنی چند برادر چند خواهر
ولی سانی چند خواهر داره با یه برادر :|
حالا هر چی :|
خدافظ



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 22 شهریور 1396 08:47 ب.ظ

سیارا و ویلیام ورژن اهل دوغی

سه شنبه 21 شهریور 1396 08:17 ق.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سلام
داشتم توی پوشه هام دنبال یه بک گراند میگشتم ک اینو دیدم

این دوتا مثلا سیارا و ویلیامن
اونموقع ویلیام پدر سیارا بود(الان معشوقشه)
و این ویلیامه همون ویلیام افتن توی فنفه مثلا
حالا،ماجرای این عکس اینه که سیارا توی یه اسپرینگلاک گیر کرده پدرشم عین خیالش نیست



دیدگاه ها : =||||||||||||||||
آخرین ویرایش: سه شنبه 21 شهریور 1396 08:37 ق.ظ

داستان*your element* المنت تو قسمت سوم

دوشنبه 20 شهریور 1396 02:07 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سلام
نظری ندارم
برین ادامه

3

دیدگاه ها : نفر نظر دادن،توهم نظر بده
آخرین ویرایش: دوشنبه 20 شهریور 1396 02:37 ب.ظ

قسمت سوم

دوشنبه 20 شهریور 1396 02:07 ب.ظ

نویسنده : 私は狂♛った女の♛ 子です



سلام
قسمت سوم شکنجه گلکسی^-^اهم نپر ادامه  مثل ادم شوت شو^_^
نکته :گلکسی:-
مارتین:+

اهم اهم اهام:|

دیدگاه ها : عجبا:|
آخرین ویرایش: دوشنبه 20 شهریور 1396 02:38 ب.ظ

*من و برادر زاده هام*

دوشنبه 20 شهریور 1396 11:27 ق.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سلام....
اول این پست نیشخند نمیزارم
اومدم یه چیزیو نشونتون بدم درباره داستانه...
یادتون میاد قسمت اخر المنتس یونایت رو؟که همه مردن؟
مایکل جسد لیوای و مارتین رو به دوتا سنگ تکیه داد و باهاشون سلفی گرفت
و گذاشتش اینستا
متنی که زیرش هستم براتون میزارم
-----
http://s8.picofile.com/file/8306114642/me_and_my_nephews.png
a selfie with my lovely nephews
they cant see this selfie...why??....because they are dead
ترجمه:
یه سلفی با برادرزاده های دوست داشتنیم
اونا نمیتونن این سلفی رو ببینن....چرا؟....چون اونا مردن
--------
چون ویلیام مایکل رو توی اینستا بلاک کرده این عکسو ندیده
ولی یه دیقه فرض کنین اگه دیده بود...
پ.ن:نظر بدید دستم سر بیس نقطه ای خورد شد



دیدگاه ها : حالا واویلا لیلی
آخرین ویرایش: دوشنبه 20 شهریور 1396 11:39 ق.ظ



تعداد کل صفحات : 35 ... 2 3 4 5 6 7 8 ...