تبلیغات

دریافت کد نقطه چین شدن دور عکس

fallout world
*and all the kids cryed out *pleas stop your scarying me

......................

جمعه 2 تیر 1396 01:03 ق.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
او....سلام ._.
خب....به وب سقوط کرده من خوش اومدی ._.
اینجا چرت و پرتایی که از مخم در اومده رو میزارم .-.
شاید...فکر می کنم شاید خوشت بیاد .^.
امیدوارم لذت ببری .-.
وب چنتا قانون داره که بعضیاش برای نویسنده هاست بعضیاشم برای بازدید کننده هاست
کلیک
حتما بخونین .__.
اگه هم نخوندید...نمیدونم....اتفاقای زیادی میوفته .__.
خب....فک کنم باید برم...خداحافظ دیگه .-.
اوووو.....وووو....اووه...همم.... ._.



دیدگاه ها : نظر
آخرین ویرایش: یکشنبه 9 مهر 1396 04:04 ق.ظ

داستان*your element* المنت تو قسمت ششم(دنیای بیرون ما داریم میایم)

پنجشنبه 21 دی 1396 04:33 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سلام
اینم از این قسمت
برین ادامه

6

دیدگاه ها : نظررررر
آخرین ویرایش: پنجشنبه 21 دی 1396 04:53 ب.ظ

*تنها روزی که خوشحال بودیم*المنت تو

چهارشنبه 20 دی 1396 07:43 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
عاه قلبم:")این صحن جزو معدود صحنه های داستانه:")
براتون معرفی میکنم از سمت راست
m2-اد-w1-ادموند-ارورا-سیارا
قدیمیا میدونن ادموند کیه
ولی برای جدیدا:
ادموند داداش دو قلوی سیاراست(که یه مدت هم اصرار داشت سیارا باهاش ازدواج کنه:| تا مرز عروسی رفته بود اگه ویلیام نمیومد وسط)
خاب این ادیت داغ داغه تازه از تنور اومده بیرون
نظر؟:>



دیدگاه ها : نظررررر
آخرین ویرایش: چهارشنبه 20 دی 1396 07:48 ب.ظ

درد من

چهارشنبه 20 دی 1396 01:20 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
بدتریییین درد دنا و درد منننن
فرض کن سرش شده باشه مثل ارتای انیمه ای
ولی بدنش مثل نقاشی صغرا عنترزاده از ممد اباده




دیدگاه ها : اگه همدردیم یه نظر بده
آخرین ویرایش: چهارشنبه 20 دی 1396 01:22 ب.ظ

:)

دوشنبه 11 دی 1396 02:10 ب.ظ

نویسنده : ~..:: YuNo ::..~
-بیا بیرون هیچی اینجا نیست

+اما خون رو زمین بود

-اون آبرنگم بود

+واقعا؟صدای دعوا میومد

-گربه بود

+پس چاقو چیبود رو زمین؟

-برای گربه ها گوشت بریدم

+یه سوال میکنم و میام بیرون

-باشه

+تو واقعا برادرمنی؟

-اره

+قسم میخوری؟

-اره 

+من به پلیسا زنگ زدم

-چی ؟چرا

+من برادرندارم:)



بچه ها خیلی ساکتین ادم فکر میکنه گوگلم فیلتره :|

این داستان برای یکی از برنامه های داستان ترسناک بود

خیلی باحال بود گفتم بزارم:|



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 16 دی 1396 01:24 ب.ظ

هاعی+taylor fowl bio

جمعه 8 دی 1396 10:21 ب.ظ

نویسنده : (:heliyaw souh:)
سلام
من همون هلیام بعد از مدتها اومدم:||
با بیو مهمترین شخصیتم تیلور
(تیلور همون مارگارت نایپره شاید بگید قبل گذاشته ولی کلا باید بگم 360 درجه تغییر کرده:|)
خا برو ادامه:||

بیدووو بیدوووو

دیدگاه ها : امیدوارم به زندگی این بدبخ دچار نشی:||
آخرین ویرایش: دوشنبه 11 دی 1396 11:22 ب.ظ

یک عدد ادیت بعد از 100 قرن

چهارشنبه 6 دی 1396 08:31 ب.ظ

نویسنده : ~..:: YuNo ::..~
های گایز^^
همین امروز به مدت 2 ساعت شروع کردم به ادیت کردن یه بیس
راستش از ادیت کردن کاملاا منصرف شده بودم
اما تصمیم گرفتم چندتا ادیت کنم. بعد ولش کنم
نظرتون چیه؟خوب شده؟



دیدگاه ها : ؟:|
آخرین ویرایش: چهارشنبه 6 دی 1396 08:36 ب.ظ

داستان*your element* المنت تو قسمت پنجم

سه شنبه 5 دی 1396 08:29 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سلام
هوففف بلاخره نوشتمش
بعد از سه بار تلاشششششش
و ببخشید اگه نقش کسی زیاد یا کم شد...ماشاالله سیزده نفرین توی یه قسمت=|
حالا بگذریم...برین ادامه
اگه قسمت قبلو یادتون رفته کلیک

بیا

دیدگاه ها : ......
آخرین ویرایش: چهارشنبه 6 دی 1396 06:25 ب.ظ

ادیتی قدیمی از بکهیون و جین

سه شنبه 5 دی 1396 05:19 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سلام
این یه ادیت قدیمی بود یادم رفته بود بزارمش
دادااااا
به نظر خودم خوب در نیومده
جین جان ببخشید ریدم تو اوسیت:"|



دیدگاه ها : ؟؟؟؟
آخرین ویرایش: سه شنبه 5 دی 1396 05:30 ب.ظ

.

دوشنبه 4 دی 1396 09:13 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سه سال پیش،وقتی اولین بار وارد نت شدم تنها بودم،نا اشنا بودم و ترسیده
ولی،تونستم پنج تا دوست پیدا کنم
پنجتا دوست خوب که با راهنماییاشون مسیر زندگی مجازیمو عوض کردن
یکیشون به اسم اسنو اونت معروف بود
یه شخصیت داشت با موها و لباس سرمه ای
اسنو اونت اونت جوری باهام رفتار میکرد انگار خواهرشم
هرموقع نیازش داشتم پیشم بود
پشتیبانیم می کرد
بهم انگیزه میداد
با وجود اینکه بعضی اوقات بهش دروغ میگفتم...بازم میبخشیدم
تو اون دوران جاهلیتم راهنماییم میکرد
(من کلا به دوره قبل هفتم میگم جاهلیت=|...خیلی دوران افتضاحی بود)
حتی یه بار از خودکشی نجاتم داد
میتونم با جرعت بگم اگه اون و راهنمایی هاش نبود اصلا اینجا نبودم
توی کل این مدت دوستیمون هیچوقت ناراحتم نکرد
من تموم این وبلاگ و این داستانامو بهش مدیونم
اون اسنو اونت مهربون کسی نیست جز یکتا
تولدت مبارک اونی ساما:)
______
اههه اصن نمیتونم متن توصیفی بنویسم...
گومن یکتا جان بد در اومد
فقط خواستم بگم هپی مپی:)



دیدگاه ها : تولدش مبارک
آخرین ویرایش: - -

تولدت مباررررررررک یکتا جان!

دوشنبه 4 دی 1396 08:23 ب.ظ

نویسنده : ❄* Tila*❄ ...√Dagger√...
ببخشییییید دیر شد
۱۲۰ ساله بشیییی



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 4 دی 1396 08:24 ب.ظ

هپی مپی یکتااااااا

دوشنبه 4 دی 1396 08:20 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سلاااام
اغا مگه این الزایمر برا ادم حواس میزاره؟@___@
اصن یادم رفته بود امروز تولد یکتاعههه
گومناسای یکتا ساماT___T
هپی مپییییی



دیدگاه ها : تولدههههه
آخرین ویرایش: دوشنبه 4 دی 1396 08:21 ب.ظ

چالش

جمعه 1 دی 1396 04:57 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سلام
براتون یه چالش اوردم
تا الان دیگه همتون چالش kill/marry/kiss رو میشناسین دیگه؟
این چالش از این قراره که شما بین شخصیتای من انتخاب می کنی
کدومو بکشی
کدومو بوس کنی
و با کدوم ازدواج کنی
همین
حالا خودم بدم 
الفرد رو به 54643543183 روش جنبشی می کشممم>>>>:|
مایکل رو می بوسم
با ویلیام ازدواج می کنم
خب حالا نوبت شماست^^
راستی حتی اگه شخصیت زن هم داشته باشه اشکال نداره



دیدگاه ها : ؟؟؟؟؟
آخرین ویرایش: جمعه 1 دی 1396 05:08 ب.ظ

تولدت مبارک رزززززز

جمعه 1 دی 1396 04:28 ب.ظ

نویسنده : ~..:: YuNo ::..~
رزززز تولدت مبارک*-*
ببخشید پانی توانم در همین حد بود="|
+درست یادم نیست کی تولدش بود فقط میدنم بین ۴ و ۱ دی بود:|
بازم تولدت مبارک رزز



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 1 دی 1396 04:30 ب.ظ

تهران بندری می رود

پنجشنبه 30 آذر 1396 02:51 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سلام
لیوای:تهرانیا حالتون خوبه؟؟؟@___@
دیشب تو تلگ بودم یهو همه بچه ها شروع کردن عربده کشیدن و جیغ فرستادن
کربین:بعدا فهمیدیم زلزله اومده...حالتون خوبه؟
مایکل:حالا تعطیلیاتون کوفتتون شد؟
ویلیام:با جادو اونور پرت کردن مایکل*خفه شو...چیزیتون که نشد؟
مارتین:عکسای اینترنتو که می بینم میپوکم از خندهاخه با شورت؟؟؟
اد:خودت باشی لختم باشی میپری بیرون:/
وینسنت:اقایون جنتل منا الان وقتش نیست-__-
لمونی:اگه یوقت تو زلزله مرده باشن چی؟.....اگه توی اوار باشن و نتونن کمک بخوان چی؟@__@T__T
لوییس:خودتو جمع کن پسر:/ اینا خر جون تر از اینن که تو زلزله بمیرن
الکساندر:چرا بزرگش میکنین بابا چیزی خراب نشده که
گیلدا:فقط خواستیم حال و احوالتونو بپرسیم
فیرا:و خواستیم بگیم نترسین^^
ارورا:یوقت نمیرینا پول مراسم ترحیم ندارم:/
ابراز احساساتتون توی حلقم....
بعله،خبر زلزله تهران توی نیهونی هم پخش شده
همه سلبریتیای اینوری(کشور) هم دارن دربارش تویت میزنن
خواستم بگم یه ساک اماده ببندید اگه زلزله اومد بتونین فرر کنین
من برم داستانو بنویسم
بای




دیدگاه ها : حالتون خوبه؟؟؟؟؟
آخرین ویرایش: پنجشنبه 30 آذر 1396 04:00 ب.ظ

سوال

دوشنبه 27 آذر 1396 04:26 ب.ظ

نویسنده : ~..:: YuNo ::..~
سلام یه سوال
اگه شما یه نقاشی کیوت بکشید،
ترجیح میدین با راپید پررنگش کنید یا خودکار سیاه؟
یا بزارید همونطوری بمونه و رنگ مداد نوکیتون گند بزنه تو نقاشیتون؟-_-



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 27 آذر 1396 04:27 ب.ظ



تعداد کل صفحات : 40 ... 2 3 4 5 6 7 8 ...