دریافت کد نقطه چین شدن دور عکس

اسکرول بار

*رستوران ماری گرل دی پاپت*
fnamg

پست ثابت(ورژن2017)

جمعه 2 تیر 1396 01:03 ق.ظ

نویسنده این مطلب: ♥only siara afton in the world♥
~~welcomm~~
~~
سلام بر همگی~~
~~
من سیارا افتن هستم مدیر این وبلاگ~~
~~
این وبلاگو با کمک نویسنده های خوبم مدیریت می کنم ~~
~~
این وب مثل بقیه وبلاگ ها قوانینی داره که رعایتشون واجبه ~~
~~
دقت کنین واجبه مستحب نیست ~~
~~
1_هرررررگونه توهین به نویسنده ها یا خودم ممنوع ~~
~~2
_ کپی گر نیستیم شما هم کپی نکنید~~
پ.ن:98%از عکسایی که توی وبلاگ گذاشته میشه رو خودم و نویسنده هام کشیدیم
3_هم پسر هم دختر اجازه ورود به وبلاگ رو داره،ولی اگه میای بی ادب بازی در نیار
اینهم قوانین ساده وبلاگ من
نویسنده رو با کمال میل می پذیریم
چگونه نویسنده شویم:توی نظرات همین پست نام کاربریتو بده
نویسنده ها:
~イェクタ ~('3')(یکتا جان)
rose❤ (پانی جان)
margaret wilson(هلیا جان)
خب فکر نکنم چیز دیگه ای مونده باشه
پس خداحافظظظظظظظظ



دیدگاه : تا نظر ثابت
آخرین ویرایش: شنبه 3 تیر 1396 08:18 ب.ظ

بابت غیب شدن طولانی معذرت

دوشنبه 8 خرداد 1396 09:27 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ♥only siara afton in the world♥
سلام بر همه
ببشید ظهر یهو غیبم زد
داشتیم با آرورا بازی می کردیم(هرموقع میاد خونمون باید با هم بازی کنیم)
توی یه جای بازی من باید مثلا می خوابیدم
من الکی خوابیدم......ولی الان بیدار شدم
الان دور چشمام قرمزه ولی دارم داستانو هم زود می نویسم
دیگه ببخشید یهویی غیبم زد




دیدگاه : چی شد؟
آخرین ویرایش: دوشنبه 8 خرداد 1396 09:30 ب.ظ

چالششش

دوشنبه 8 خرداد 1396 04:48 ب.ظ

نویسنده این مطلب: イェクタ ('3')~
سلام بکس^-^
یه چالش اوردم=|
قبلش باید چندتا کار کنید!
به یه شخصیت مهمتون که تاحالا برای نیمه دختر/ پسر ش فکر کنید






حالا بدویید برید اوسی جدیدتون رو بسازید و اسمشم بگید عکسشم بدید^-^
همین امروز باید بدید
اها راستی منم هستم تو چالش!
آیانو رو انتخاب کردم^-^
خب حالا برید ادامه عکسشو ببینید=|

ادامه مطلب

دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 8 خرداد 1396 10:35 ب.ظ

*elements fullout*قسمت نهم

یکشنبه 7 خرداد 1396 08:18 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ♥only siara afton in the world♥
سلام
خب این دفه هم حرفی ندارم
برین ادامه

9

دیدگاه : نظرررررررررررررررررر
آخرین ویرایش: یکشنبه 7 خرداد 1396 09:12 ب.ظ

قیافه بچه ها توی داستان

یکشنبه 7 خرداد 1396 07:54 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ♥only siara afton in the world♥
سلام
یچیزی بود باید وقتی قسمت اول داستان اومد بیرون بهتون می گفتم،ولی ادیتش کامل نشده بود
بروبچ یکم تغیر کردنمثلا چشمای ماری و مارتین عادیه،مدل موی بان بن و رنگ پوستش تغیر کرده و ....
حالا عکس شخصیتای خوب داستانو(بدون خودم :|) کشیدم

به ترتیب
مارتین-رزا-لیوای-سپیتا-ماری-بان بن
خواستم بدونید قیافه هاشون اینطوریه
همین دیه



دیدگاه : نظرررررررررررررررررر
آخرین ویرایش: یکشنبه 7 خرداد 1396 08:02 ب.ظ

*تو آخرین امید بشریتی*به زودی

یکشنبه 7 خرداد 1396 03:56 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ♥only siara afton in the world♥

لیوای گرلا آب قند!!
پ.ن:دیگه میزارم به عهده خودتون که بفهمید جمله رو لیوای داره میگه یا
کسی داره به لیوای میگه



دیدگاه : نظرررررررررررررررررر
آخرین ویرایش: یکشنبه 7 خرداد 1396 03:59 ب.ظ

*elements fulloute*قسمت هشتم

یکشنبه 7 خرداد 1396 11:11 ق.ظ

نویسنده این مطلب: ♥only siara afton in the world♥
سلام
حالتون خوبه؟
سلامتین؟
چی بگم؟
اها یادم اومد آماده یه جعبه دستمبزارین کنارتون
برین ادامه

8

دیدگاه : وای ننه ههههه T_______T
آخرین ویرایش: یکشنبه 7 خرداد 1396 01:37 ب.ظ

تایتانیک + mv

یکشنبه 7 خرداد 1396 10:45 ق.ظ

نویسنده این مطلب: ♥only siara afton in the world♥
یووووووووووووور هییییییر درز ناااااااااااااتینگ ات هیر
اند آی نووووو دت مای هارت ویل....مای هارت ویللللللل گو آآآآآآآآآن انندددد گوووووووو
سلام
دیشت داشتم آهنگ تایتانیک گوش میدادم یهو یه فکری به ذهنم رسید
فکرمو به عمل تبدیل کردم و دادااااااا

یعنی دیشب که ادیترو کردم راحت تونستم بخوابم
فقط مطمعنم لیوای الان میاد خفم می کنه
راستی یه چیز دیگه
پانی،ماری جان پاشو کرده توی یه کفش که رزابلا و لیوای باید تو موزیک ویدیوی من باشن
چی بگم بهش؟



دیدگاه : نظر بدید
آخرین ویرایش: یکشنبه 7 خرداد 1396 10:51 ق.ظ

*elements fullout*قسمت هفتم

شنبه 6 خرداد 1396 08:26 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ♥only siara afton in the world♥
-نههه نزار منو ببرننننمامااااان
سیارا از خواب می پره:نبرینشششش
سیارا به سمت آشپز خونه میره،گوجه رنده می کنه و ماهیتابه رو میزاره روی گاز
صدای سیارا می لرزید:آ....آرومتر...ت..تو ....خ..خیلی اوم اوم دوست داری م...مگه نه د..دانشمند کو..کوچولو؟
و تخم مرغ و گوجه رو توی ماهیتابه می ریزه
وقتی کامل سرخ شد سیارا املت رو توی یه ظرف میریزه و میزاره دم پنجره
-----
سلام مجدددد
ایندفه خواب نبود و تقریبا هر شب سیارا رو نشون دادم
خب حالا برین ادامه

7

دیدگاه : نظر بدید
آخرین ویرایش: شنبه 6 خرداد 1396 10:17 ب.ظ

*elements fullout*قسمت ششم

شنبه 6 خرداد 1396 02:17 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ♥only siara afton in the world♥
سلام
ایندفه از اون نیمه خوابا نمیزارم
مستقیم برین ادامه

6

دیدگاه : نظر بدید
آخرین ویرایش: شنبه 6 خرداد 1396 08:15 ب.ظ

افسانه سیارا و مجنون(این قسمت:حماسه عروسی)

شنبه 6 خرداد 1396 11:40 ق.ظ

نویسنده این مطلب: ♥only siara afton in the world♥
(قبل از هرچیزی بهتون بگم اگه آهنگ قرارمون یادت نره از منصورو دارید اونو بزارید داستانو بخونین)
-خواب این روز رو دیده بودم.....داشتم گریه می کردم....یه نیشخند شیطانی اونور بود....حالا تعبیر شد
سیارا توی اتاق بود،داشت موهاشو شونه میکرد و با خودش صحبت می کرد
پق پق پق(صدای پنجره)
سیارا به سمت پنجره برگشت:ویلیام؟؟؟
ولی فقط یه شاخه درخت بود که به خاطر باد به شیشه می خورد
سیارا:دیوونه شدم
تق تق تق(صدای در)
سیارا اشک هاش رو پاک کرد:بفرما
شاه لیام بود:آماده هستی؟
سیارا تور رو روی سرش گزاشت و بلند شد:آمادم
شاه لیام دست سیارا رو گرفت، دوتایی وارد یه سالن شدن،توی سالن کلی آدم از وزیر های کشور و اقوام و غیره نشسته بودن و به سیارا و شاه چشم دوخته بودن
ادموند و ساقدوش هاش ته سالن وایساده بودن
سیارا نفس عمیقی کشید:بریم
و آروم به سمت ادموند رفت
ساقدوش های کوچولو دامن سیارا رو گرفته بودن و یه عده دیگه جلوش گل می ریختن
ولی سیارا چیز دیگه ای میدید،داشت به سمت سکوی اعدام می رفت،ادموند جلاد بود و بچه ها زنجیر بودن،به سمتش گوجه پرت می کردن
بلاخره سیارا رسید،رو به روی ادموند وایساد

(پ.ن:ادیت مال فروردینه از صفر کشیده بودم)
ادموند:یکم بخندروز عروسیته
سیارا:وقتی آدم روز عروسیش خوشحاله که داره با کسی که عاشقشه ازدواج می کنه
لبای سیارا می لرزه و سیارا آروم  اشک می ریزه
عاقد:
شاهزاده ادموند....
سیارا با خودش:واقعا قراره اینجوری زدگی کنم؟مثل یه پرنسس؟توی یه قلعه که راهی برای فرار ازش نیست؟با برادرم؟
عاقد:خانم سیارا..آیا سوگند می بندید که همیشه به شاهزاده ادموند وفادار بمونید و در زندگی مشترکتون صداقت و راستگویی را پیشه سازید؟
سیارا:هوف.....بع..

یهو در محکم باز میشه:هوی مو قشنگیه درس بهت میدم هیچوقت یادت نره
همه به سمت در برگشتن
ادموند:واتتتت؟؟؟؟؟
ویلیام بود که مش آب کشیده شده بود:هیچ وقت سعی نکن الهه آبو غرق کنی

سیارا یهو انگار کل غم از ذهنش پرید:ویلللل
ادموند:تو چطوری؟؟؟؟؟.....نگهباناااا
نگهبانا به سمت ویلیام دویدن
یهو چشمای ویلیام کامل آبی میشه
ویلیام :این دفه نه
آب روی بدنش مثل یه شلاق میشه و گردن نگهبانا رو می گیره
مهمونا از ترس میرن بیرون
ادموند:چی؟؟؟
سیارا:هورااااآفرین ویلیاممم
ادموند
شمشیرشو میاره بیرون:باید کارتو تموم می کردم
سیارا به ادموند لگد میزنه:کاریش کردی با من طرفیدروغ گوی لاشخور صفت
ادموند یه کشیده محکم میزنه توی صورت سیارا:خفه شوووو
کشیده اینقدر محکم بود که سیارا پرت میشه اونور سالن
سیارا:هق.....هق هق
سر ویلیام صد و هشتاد درجه بر می گرده(نصف دور)
ادموند:اوه ش* ف** مای لایف
ویلیام یکی از نگهبانارو ول می کنه،با شلاق یقه ادموندو می گیره و اینقدر فشار میده که صورت ادموند کم کم کبود میشه
ویلیام:اینم نتیجه کارات
سیارا داد زد:نکشش
ویلیام:هرجور که میگی*و ادموندو ول می کنه
ادموند گلوشو می گیره و نفس عمیق می کشه
سیارا میپره بغل ویلیام:تو زنده اییییی
ویلیام:من قلبم در بیارن بازم زنده میمونمحالا بیا بریم نیهونی اینجا حالمو بهم می زنه
سیارا:من یه کار ناتموم دارم
سیارا میره پیش ادموند و تاجشو بر می داره:اینم به خاطر اینکه میخواستی منو زورکی زن خودت کنی*و یه لگد به منطقه حساس ادموند می زنه*
ویلیام:اوفففف...این یکیو خوب اومدی
سیارا تاج ادموندو میزاره روی سر ویلیام:این بیشتر به تو میاد
ویلیام با آب زیر پای خودش و سیارار یه تخته یخی درست کرد
سیارا:بریم بیرووون
و از پنجره به بیرون پرواز کردن
ویلیام:اگه منم باهات عروسی کنم از این لباس خوشکلا میپوشی؟
سیارا:ویلیام لطفا خفه شو
-------
اینم ماجرای عروسی
دلم برای ادموند میسوزهآخه کفشم پاشنه بلند بود
بگذریمنظر بدید لطفا



دیدگاه : چطور بود؟
آخرین ویرایش: شنبه 6 خرداد 1396 01:10 ب.ظ

ایندفه از دستت نمیدم*به زودی

شنبه 6 خرداد 1396 11:38 ق.ظ

نویسنده این مطلب: ♥only siara afton in the world♥

this time i won't lose you  -corbyn
ایندفه از دستت نمیدم   -کربین
*بزودی*
پ.ن:کربین گرلا سینه بزنینننن



دیدگاه : :|||||||||||
آخرین ویرایش: شنبه 6 خرداد 1396 11:40 ق.ظ

*elements fullout*قسمت پنجم

جمعه 5 خرداد 1396 01:12 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ♥only siara afton in the world♥
سلام
اینم قسمت پنج
راستی تو قسمت قبل سوتی دادم،شمشیر رزا سفید و آبیه
-----
وینسنت با کله رفت توی دریاچه:آخخخخ من وسط دریاچه چیکار می کنم ؟
اونور هفت پرو به همراه خودش می بینه می بینه که دارن شنا می کنن،این اتفاق مال همین چند هفته پیش بود
*توجه دخترا بلوز و شلوار پوشیدن ولی پسرا پوشش اسلامی ندارن نگران نباشید
*
بچه ها داشتن توی دو و نیم متری برا خودشون واترپولو بازی میکردن و آرورا اونور جداگونه داشت شنا می کرد
آرورا:میشه منم بیام بازی؟
ویلیام:ببخشید آرورا*و سرویس میزنه*
فیرا:جای یه نفر دیگه نیست* و توپو میزنه*
سیارا میره کنار:من خستم شدمآرورا بیا جای من بازی کن

آرورا:ممنون یین
سیارا:خواهش می کنمآخ ننه دستم خورد شده*و میره ببه سمت ساحل*
گیلدا:بگیر آروراااا* و توپو به سمت آرورا پرت می کنه*
توپ محکم میخوره توی صورت آرورا و آرورا میره کف آب
آرورا زیر آب دست و پا میزنه ولی بچه ها روش می خندن،فکر می کنن داره ادا در میاره
آرورا توی دلش:چرا کمکم نمیکنیییین؟دارم غرق میشمممم
اد:ا...بچه ها...فک کنم واقعا داره غرق میشه ها
فیرا:خیلی با نمکی آرورا
آخرین حباب های هوا از دهن آرورا میاد بیرون
اد:بچه ها این واقعا غرق شد
ویلیام:همش اداعه اد
اد:مگه کوری؟؟؟دیگه نمیاد بالاااا*و شیرجه میره به سمت آرورا*
(پ.ن:اد قبلا نجات غریق بودع)
اد آرورارو میزاره روی کمرش و شنا میرع تا ساحل
اد رسید به ساحل و آرورارو خوابوند رو زمین
سیارا:چی شد؟؟؟؟؟
اد شروع کرد احیاع قلبی*همون که قلبشو فشار میدن :| *:هوا رفته تو ریش
سیارا:جواب نمیده
اد میخواست تنفس مصنوعی به آرورا بده
سیارا:نه نه نه برو کناراین کار یه دختره*و به آرورا نفس مصنوعی میدع*
آرورا:اهه اههه*آب از گلوش میاد بیرون*اسکلا چرا نجات....او
اد بالای سرش بود و سرش دقیقا رو به وری آفتاب بود:حالت خوبه؟
آرورا قرمز شد:آ...آره...خوبم
گیلدا از آب دو متری:زنده ای؟؟؟؟؟؟
آرورا:مرض داشتی زدی تو صورتم؟؟؟؟
وینسنت:آه،اون روز خیلی مسخرش کردیمبدبخت داشت غرق میشد ما فک کردیم داره ادا در میاره
یهو دور و بر وینسنت هم شطرنجی غیب شد و پیش فیرا و ویلیام ظاهر شد
وینسنت:شمام رفته بودین لب ساحل؟
ویلیام:ساحل؟؟؟
فیرا:رفته بودی دختر بازی لب ساحل؟؟؟؟
وینسنت:به خدا من توی چند هفته پیش که رفتیم واترپولو بازی کنیم بودمدختر بازی چیع؟؟؟
فیرا:قانع شدممنم رفته بودم وقتی آرورا تازه به جمعمون اضافه شده بودخییلی گوگولی بووود
ویلیام:منم رفته بودم وقتی که رفته بودیم جنگل گردی بعد شب اونجا خوابیدیمراستیییی
------------
برین ادامه دیگه بستونه

5

دیدگاه : چطور بود؟
آخرین ویرایش: شنبه 6 خرداد 1396 11:00 ق.ظ

افسانه سیارا و مجنون(این قسمت:مجنون در زیر آب)

پنجشنبه 4 خرداد 1396 10:45 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ♥only siara afton in the world♥
پنجره سیارا باز بود و ویلیام و سیارا داشتن با هم حرف می زدن
ویلیام:عروسی؟؟
سیارا:آرهپدرم مجبورم کرده با ادموند ازدواج کنم
ویلیام:اییییاون؟؟؟

سیارا:قیافش مث گوریل تو باغ وحشه

و دوتایی با هم می خندن
ویلیام:بیا فرار کنیم
سیارا:الان همه بیدارنمیفهمن
ویلیام:پس نصفه شب میام دنبالت
سیارا:ایووولاون موقع خوابن
ویلیام:پس تا نصفه شب*تعظیم کرد*خداحافظ بانوی من
سیارا:هه هه ههخداحافظ شاهزاده ویلیام
ویلیام به سمت در قلعه بود
سیارا پنجره رو بست و رفت بخوابه
ویلیام:ههخنده هاش خیلی خوشکله
یهو دو نفر از پست دست و دهن ویلیامو بستن
ویلیام دست و پا میزد:تذتذمبیدکسرملذ
ادموند با لباس سیاه(لباس خودش منتها سیاه)وارد شد
ادموند:ببخشید پرنس چارمینگدیگه نمیتونی ببینیش 
*ادموند به سر ویلیام یه لگد می زنه چ بی هوشش می کنه*
ادموند:ببرینش پشت ماشین میخوایم بریم سر دره
*نگهبانا ویلیامو میزارن توی صندوق عقب ماشین و حرکت می کنن*
-------
ماشین کنار یه دره که پایینش دریایست می ایسته
نگهبانا ویلیامو از صندوق عقب در میارن و بهش چنتا وزنه وصل می کنن
ادموند موهای ویلیامو محکم می گیره:سیارا مال منه و هیچکی مانعم نمیشه که بدستش بیارمحالا از شنات لذت ببر*و ویلیام بیهوش رو از دره به پایین پرت می کنه*
*ویلیام به ته دریا میره *
ادموند:ههاسو تر اونی بود که فکر می کردمحالا منو خونی کنید
نگهبانا روی ادموند یکم خون مصنوعی ریختن و طوری گریمش کردن ک انگار بدجور زده و خورده
------دوازده شب------
ادموند لنگان لنگان به سمت قلعه اومد
سیارا دم پنجره منتظر ویلیام بود که ادموندو می بینه
سیارا پنجره رو باز می کنه و سمت ادموند می دوه:چی شده ادموند؟؟؟چرا این شکلی شدی؟؟؟
ادموند:آخ......یه پسره مو آبی یهو بهم حمله کرد
سیارا:پسر مو آبی؟؟
ادموند:اره......چاقو داشت....منم شمشیرم دستم نبود....مجبور شدم بکشمش...
سیارا:تو کشتییییش؟؟؟
ادموند:همش داد میزد تو و سیارای لعنتی رو می کشم.....مجبور بودم واسه محافظت از شما بکشمش.....
سیارا:نهنههههه نهههههههه* میدوعه سمت پنجره و میره توی اتاقش*
سیارا:ویلیامنه
ادامه دارد
------
خب چطور بود؟



دیدگاه : خوب بود؟
آخرین ویرایش: جمعه 5 خرداد 1396 01:35 ق.ظ

*elements fullout*قسمت چهارم

پنجشنبه 4 خرداد 1396 05:51 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ♥only siara afton in the world♥
لمونی:قول میدی که تو دیگه اذیتم نکنی؟
آرورا:چرا بخوام اذیتت کنم عزیزم؟مگه من مثل اون بی رحمام؟
لمونی:پس بهت میگم مامان
آرورا:منم بهت میگم الآخه لمونی تو دهنم نمیچرخه
ویلیام:ال؟؟؟؟؟اسم اون پسره هم توی آزمایشگاه ال بود
یهو  دور و بر ویلیام به طور سفید میشه
ویلیام توی یه سفیدی بی پایان قرار گرفته بود
ویلیام:سلاااام؟؟؟؟کسی هست؟؟؟؟؟من کجاااااام؟؟؟؟؟
------
فیرا توی دانشگاه جادو بیدار میشه
فیرا:من دوباره اینجام؟چرا تو آزمایشگاه نیستم؟
*دریییییییییییینگ*همه بچه ها رفتن سمت کلاساشون
فیرا:منو له نکنییین
یهو متوجه شد که بچه ها ازش رد میشن
فیرا:انگار که روحمنهههه من مردمممم
فیرا سمت کلاسش وقتی الهه کار آموز بود رفت:چقدر اینجا خاطره داشتیم
- بچه ها امروز یه کار آموز جدید داریم
فیرا:این صدای سیارا بود*و کلشو به شیشه میچسبونه*
همه هفت پر جز آرورا بودن منتها،خییلی بچه تر
سیارا عینک زده بود و موهاشو گوجه ای بسته بود
فیرا:عخی اون موقع پخمه بود
سیارا:معرفی می کنمآرورا الهه زمان
آرورا کوچولو از پشت میز در اومد

وینسنت اومد و لپ آرورا رو کشید:چ کوچولوعه
آرورا دست وینسنتو زد و دست روی لپش(لپ خودش) گزاشت:نکن
گیلدا:الهیچقدر نازه
آرورا:من ناز نیستم
ویلیام:چقدر شبیه خودته
سیارا کله آرورا رو مالوند:دختر خاله کوچولوی خودمه
آرورا محکم سیارا رو هل داد
چشمای آرورا کاملا طلایی شد:ولم کنننن
سیارا:آروم باش آرورا
فیرا جوون:چقدر بی اعصابه
کل بچه ها خندیدن
آرورا چنان جیغی زد که کل پنجره و شیشه های دور و بر(از جمله شیشه عینک سیارا) شکست
شیشه توی چشمای یارا رفت:آی چشمممم
همه بچه ها رفتن دور سیارا تا کمکش کنن
آرورا:باشهههه
و رفت گوشه کلاس نشست
فیرا:خودمون عصبیش کردیم
یهو دور و بر فیرا هم شطرنجی غیب شد و جلوی ویلیام ظاهر شد
ویلیام:خداروشکر یه آدم واقعی
فیرا:ویلیام توهم اونارو دیدی؟
ویلیام:آرهمن توی جنگل بودم
فیرا:من توی دانشکده بودم و....
-----

4

دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 4 خرداد 1396 06:30 ب.ظ

عکس ال

پنجشنبه 4 خرداد 1396 05:50 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ♥only siara afton in the world♥
سلام
توی قسمت داستان با ال آشنا شدید
اینم عکسش

ایشون یه نینجای حرفه ای هست که تقریبا هیچ دردیو حس نمیکنه
(بزودی درک می کنین)
علاوه بر این ایشون بعد ها توی داستان نقش مهمیو بازی می کنه
راستی بگم که *ال* فقط یه اسم مستعاره که خودش برای لقب شرورش گزاشته و اسم اصلیش یچیز دیگس
برای راهنمایی بگم که ایشون قبلا یکی از اعضای خانواده سپیتا بوده
خب چقدر چیز درباره ال فهمیدی؟



دیدگاه : :|||||||||||
آخرین ویرایش: پنجشنبه 4 خرداد 1396 05:55 ب.ظ



تعدادکل صفحات : 19 ... 3 4 5 6 7 8 9 ...