*and all the kids cryed out *pleas stop your scarying me

......................

جمعه 2 تیر 1396 12:03 ق.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
او....سلام ._.
خب....به وب سقوط کرده من خوش اومدی ._.
اینجا چرت و پرتایی که از مخم در اومده رو میزارم .-.
شاید...فکر می کنم شاید خوشت بیاد .^.
امیدوارم لذت ببری .-.
وب چنتا قانون داره که بعضیاش برای نویسنده هاست بعضیاشم برای بازدید کننده هاست
کلیک
حتما بخونین .__.
اگه هم نخوندید...نمیدونم....اتفاقای زیادی میوفته .__.
خب....فک کنم باید برم...خداحافظ دیگه .-.
اوووو.....وووو....اووه...همم.... ._.



دیدگاه ها : نظر
آخرین ویرایش: یکشنبه 9 مهر 1396 03:04 ق.ظ

قسمت دوم

جمعه 3 شهریور 1396 03:19 ب.ظ

نویسنده : 私は狂♛った女の♛ 子です
اااووووففف سلام این قسمت خیلی خیلی خیلی هیجانی و اینکه بگم انچه خواهید خواند نداره چون اخرهاش خیلی خیلی هیجانی
بیاید خیلی این قسمتش خوب شدع
بپر ادامه

هههیییجججاانننیییی

دیدگاه ها : جالب بود؟
آخرین ویرایش: جمعه 3 شهریور 1396 03:22 ب.ظ

وقتی حوصلم سر میره

جمعه 3 شهریور 1396 03:06 ب.ظ

نویسنده : ♔Violet forever♔SandrA♔SunnY MitAnI♔
سلاااام.
خدایی این آهنگ مونلایت آریانا گرنده چه قدر قشنگه.
تا الان که چهار بار پشت سر هم گوش دادم :|
برم سر موضوع اصلی این پست.
من وقتی حوصلم سر میره میشینم نقاشی می کشم.
البته اوسی و اینا نمی کشم میشینم چرت و پرت می کشم.
اینقدر هم طولش میدم تا یه کاری برا انجام دادن پیدا کنم.
یکی از کارام:

یه دو سه روزی سرش بودم :|
خیلی سخت بود شما بشینید اینو با پینت بدون استفاده از select بکشین می فهمین چقدر سخت بود.
اول قرار بود wonder خالی باشه ولی دیدم خیلی خالیه ولی حوصله هم خیلی نداشتم کوتاه ترین کلمه ای که به ذهنم رسید me بود بعد کشیدمش :|
خب خدافظ



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 3 شهریور 1396 03:15 ب.ظ

دو بیس

جمعه 3 شهریور 1396 03:03 ب.ظ

نویسنده : ♔Violet forever♔SandrA♔SunnY MitAnI♔
سلاام.
اومدم با دو تا بیس که هیچ جایی پیداشون نمی کنید.
چون مال خودمن. 
البته اگه کسی قبلا نکشیده باشتشون.
بیس 1:

بیس 2:

خب خدافظ.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 3 شهریور 1396 03:13 ب.ظ

همیشه آریادنه

جمعه 3 شهریور 1396 02:58 ب.ظ

نویسنده : ♔Violet forever♔SandrA♔SunnY MitAnI♔
سلاااامم.
یروز یه فکری اومد تو ذهنم کشیدمش.
الان هر چی فکر می کنم یادم نمیاد چرا اون نقاشی رو کشیدم.
یعنی نقاشیه هست فکره نیست :|
نقاشی هم یجوری کشیدم که نمی فهمی شخص تو نقاشی چیکار داره می کنه.
به خاطر همین اسمشو گذاشتم همیشه آریادنه D:

شما به نظرتون چرا این نقاشی رو کشیدم.
خدافظ.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 3 شهریور 1396 03:03 ب.ظ

اگه موهای آریادنه باز بود

جمعه 3 شهریور 1396 02:54 ب.ظ

نویسنده : ♔Violet forever♔SandrA♔SunnY MitAnI♔
سلامممم.
خوبید؟؟؟
ببخشید پست نمیزاشتم نمی تونستم.
با یه پست مسخره اومدم.
اگه موهای آریادنه باز بود احتمالا این مدلی میشد:

شما اگه به نظرتون یه مدل دیگه میشد بگین.
خدافظ.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 3 شهریور 1396 02:58 ب.ظ

قسمت اول

پنجشنبه 2 شهریور 1396 11:35 ب.ظ

نویسنده : 私は狂♛った女の♛ 子です
قسمت اول داستان همچی تموم شد^-^
بپر ادامه قسمت بعی خیلی باحال تره^-^
بپر دیه^~^


بیا پشیمون نمیشی^~^

دیدگاه ها : قشنگ بود داستان؟
آخرین ویرایش: پنجشنبه 2 شهریور 1396 11:45 ب.ظ

بیوگرافی شخصیت جدیدم^^

پنجشنبه 2 شهریور 1396 07:40 ب.ظ

نویسنده : youn ('3')~
جان من برید ادامه:|

دلت میاد نری ادامه؟:"(

دیدگاه ها : دلت میاد کامنت نذاری؟:"/
آخرین ویرایش: پنجشنبه 2 شهریور 1396 08:10 ب.ظ

یه ادیت قشنگ شلوغ

پنجشنبه 2 شهریور 1396 12:29 ب.ظ

نویسنده : 私は狂♛った女の♛ 子です
سعلام علیک ی ادیت شلوغ و با حوصله کشیدم
اینم عکسش

خودم خیلی دوس دارمش 
خواعچ نظر بدید :))))))
همین دیه
اها مدریر ژون میای بقیه رو تو تل ادمه بدیم؟
یا کع ی پست رمز دار درس کنیم اونجا ادمه بدیم چون ممکنه هیجانش بره 




دیدگاه ها : خوشگلع شدع؟
آخرین ویرایش: پنجشنبه 2 شهریور 1396 12:33 ب.ظ

اولین منیپم^^

پنجشنبه 2 شهریور 1396 09:25 ق.ظ

نویسنده : youn ('3')~
خودم خیلی خوشم اومد^^
چطور شده؟



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 2 شهریور 1396 09:26 ق.ظ

فیلم سارا و ایدا

چهارشنبه 1 شهریور 1396 11:50 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سلاممم
من و دوستم ایدا قرار گذاشتیم یه روز بریم سینما یه فیلم ببینیم
رفتیم دیدیم یه فیلم زده سارا و ایدا
مام گفتیم لابد درباره دوستی دوتا دختره بریم نگاه کنیم
اغا من گفتم تو ایدای فیلم باش من سارای توی فیلم
ایدا سر و وضعش تووووپ بود من فقیر بیچاره بودم
ایدا دوست پسر داشت اسمشم سعید بود....ولی خیلی دوست پسرش خوشکل بود
من نامزد داشتممماسمش علیرضا بودددتقریبا کچل بودددددددد
اول فیلم مامانم رفت زندان به خاطر اینکه بدهکاریشو نداده بود
سعید جان برام بدهکاری رو داد و ما رفتیم مامانو ازاد کردیم
ولیییی...یه روز وقتی ایدا نبود گفت باید بجاش برام اسناد نمیدونم چی رو بدزدی تا بدبختت نکنم
اغا من رفتم اسنادو دزدیدم به ایدا هم هیچی نگفتم
حالااااااا از بخت بد من پلیس بهم مشکوک شد که اسنادو دزدیدم
من به ایدا گفتم که اسنادو دزدیدم اینم رفت هوای سعید
اسنادو کش رفت با شیشه آبی محکم زد تو سر سعید در رفت
توی راه با تریلی تصادف کرد مرد

*من(سیارا)اشکم در اومد سر گذاشتم روی شونه ایدا(دوستم)دوتایی با هم زار زدیم که ایدا مرد بهش گفتم مرحوم شدی رفت*
اغا اینا اسنادو توی ماشین ایدا پیدا کردن گفتن ایدا دزده
از من خواستن امضا بگیرن...برگه رو کنار گذاشتم گفتم ایدا دزد نبود من دزد بودم
رفتم زندان سعید بی شعور هم فرار کرد خارج کشور
فیلم تموم شد
اغا من(واقعی) از صندلی بلند شدم داد زدم:سعید چی؟؟؟چرا اون پدرسگو نگرفتین؟؟؟؟چراااا؟؟؟؟
خیلی پایان بدی داشت
اگه یه فیلم اومد "یکتا و پانته آ" یا "یکتا و سارا" یا "پانته آ و سارا" حتما میرم نگاه میکنم



دیدگاه ها : فیثلم خوبی بود به نظرت؟دیدیش؟
آخرین ویرایش: پنجشنبه 2 شهریور 1396 12:07 ق.ظ

واینکه ی ادیت جدید کردم

چهارشنبه 1 شهریور 1396 07:56 ب.ظ

نویسنده : 私は狂♛った女の♛ 子です
واینکه ی ادیت جدید کردم یکم خند داره
بازجویی ویکتور ک کی شکلاتشو خورده
ویکتور:تو شکلات که برایی امروز گذاشتم خوردی؟
گلکسی:امممم ..شِ..شاید
خاب بنظر شپاکی خورده
تو نظرات بگید گوگلی ها



دیدگاه ها : کی خورده؟
آخرین ویرایش: چهارشنبه 1 شهریور 1396 08:01 ب.ظ

داستان کوتاهD:

چهارشنبه 1 شهریور 1396 06:09 ب.ظ

نویسنده : 私は狂♛った女の♛ 子です
یه داستان کوتاه از من. اند و یکتور اوردم
خاب اینم عکسش
 خاب برای داستان بپر ادامه

برو وبترک

دیدگاه ها : خندیدی؟ نخندیدی؟
آخرین ویرایش: چهارشنبه 1 شهریور 1396 06:27 ب.ظ

دار دارم شیپم:/

چهارشنبه 1 شهریور 1396 03:14 ب.ظ

نویسنده : 私は狂♛った女の♛ 子です
همینجوری که معلوم شیپ پیدا کردم:/
اینا عکسشم
یعنی اونا عکسش
ببخشید اینم عکسش:/
برای ادمه ادامه مطلب برو:/


اینجا ادامه مطلب است:/

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 1 شهریور 1396 03:21 ب.ظ

دعوای خانوادگی

چهارشنبه 1 شهریور 1396 12:33 ق.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سلام
لیوای افتن هستم در خدمت شما
-بازم کنید هوششش
امروز با کربین و بروبچ شورای حل اختلاف گذاشتیم...بین سیارا و ویلیام
+نفس کش بیا جلوو
ما اینارو بستیم تا حرفاشونو راست و ریز به هم بزنن
راستش یکم دعوا شدن این دوتا اخیرا
خب بریم ماسکای اینارو برداریم
(برین ادامه)

بیا

دیدگاه ها : چند تا نظر؟یک و دو و سه و چهار تا
آخرین ویرایش: چهارشنبه 1 شهریور 1396 02:23 ق.ظ

وااای وااای وااای

چهارشنبه 1 شهریور 1396 12:31 ق.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سلام
خوشبختانه مشکل حل شد و من فعلا در وب هستم
واییی واااای وای نمیدونید چه شددد
اغا یکی از دوستام گفت یه شخصیت پسر بگو رول بریم
منم خر ازش نپرسیدم موضوع رول چیه گفتم کربین
یه رولی رفتیم که کربین بدبخت تا لب مرگ رفت
خیییلی وحشتناک بود یعنیییی
عکسی از رول:
http://s8.picofile.com/file/8304335442/pleas.png
پ.ن:جان من نگا کنین چ کیوت شده*--*
کربین رفت رولو خوند،الان بری نزدیکش داد میزنه
کربین گوشه اتاق نشسته بود وصلیبو جلو گرفته بود
کربین:نیاین جلوووو
کربین مامانی آروم باش منم
کربین:نیا جلووووو نیا جلو من صلیب دارممممم
عجبا
شما نظر بدید من اینو اروم کنم
کربین:نیا جلووووووو



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 1 شهریور 1396 02:09 ق.ظ



تعداد کل صفحات : 35 ... 5 6 7 8 9 10 11 ...