*and all the kids cryed out *pleas stop your scarying me

ماجرای سرما خوردگی آرورا

پنجشنبه 8 تیر 1396 01:10 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سلام
اغا این آرورای ما سرما خورده بود
 بقیه رفته بودن بیرون مسولیت نگهداریش با من بود
حالا ببینین ماجرا های مارو
------
آرورا از خواب بیدار میشه:چی کی کجا؟؟؟ساعت چنده؟؟
من:بلاخره بیدار شدی....ساعت چهار ظهره
آرورا:من اینقدر خوابیدم؟؟؟؟؟
من:حالا بگو آآآ
آرورا متوجه بشقاب برنج کنار بنده شد
آرورا:بابا خودم میتونم غذا بخورم
من:داغه؟بزار برات خنکش کنم*فووووت*
آرورا:بابا میتونم غذا بخورممممم
من:خواستی بخوابی هم برات لالایی میخونم



دیدگاه ها : شمام از این خاطره ها داشتین؟
آخرین ویرایش: پنجشنبه 8 تیر 1396 01:18 ب.ظ