*and all the kids cryed out *pleas stop your scarying me

*elements unit*اتحاد المنت ها___قسمت پنجم

جمعه 23 تیر 1396 11:39 ق.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سلام علیکم
حرفی ندارم بزنم...برین ادامه

تا بلیزر خواست عکس العمل نشون بده مارتین یه چنگک رو داخل شکمش می زنه

بلیزر زمین میوفته،خون بالا میاره و بزور نفس می کشه:عه..عه عه

مارتین کلشو داخل دریچه می کنه:لیوای

لیوای به عقب نگاه می کنه:یا امام باز این

مارتین:منم مارتین...برادرت...

لیوای عقب عقب میره:مارتین؟؟

مارتین:ببخشید که شکنجت دادم...*و شروع کرد اشک ریختن*اون موقع خودم نبودم....نمیخواستم روز تولدت شکنجت بدم...

لیوای مارتینو بغل می کنه:اشکال نداره

مارتین یه دستمال بیهوشی جلوی دهن لیوای می گیره:فکر کردی......احمق

لیوای بیهوش میشه

مارتین لیوایو کول می کنه و سمت سلولش می بره(پ.ن:مگه لیوای چقدر سبکه؟)

بلیزر صداش بزور در میومد،بیشتر شبیه ناله بود و بیشتر هوا میداد بیرون:سایکوو....اهه اهه..سایکو

سایکو از خواب بیدار شد،کلشو مثل سمور اینور و اونور برد:اونی سان؟

بلیزر:سایکو...کمک...

سایکو به سمت راهرو میاد و بلیزر رو می بینه

سایکو:جیییییییییییییغ (مرد گنده خجالت بکش جیغ چیه؟ =|)

همه بیدار میشن و به راهرو میان

آلیسا:چی شده؟؟

سایکو جلوی بلیزر خم میشه:اونی سااان

آواس:چه بلایی سر بلیزر اومده؟؟؟

بلیزر صدای بلیزر خوب نمیومد:اون پسره ی.....احمق.......اههه اههههه....چنگکشو اهههه اهههه

ال:آواس سایکو کولش کنین بیارینش اتاق کمک های اولیه

---------

ایانو:خب...بریم

ایانو یه پرتال درست می کنه

ایانو:ببینیم کار می کنه یا نه....*سرشو داخل پرتال کرد*

کل دنیا ویرون بود،درست اومده بودن

ایانو:کار کرددد

ایانو داخل پرتال رفت

رزابلا:وایسا*و داخل پرتال رفت*

ویلیام صداش میلرزید:داره سعی می کنه وجودمو تسخیر کنه......

سیارا:تحمل کن ویلیام...اونا میان....

اد و فیرا و وینسنت و گیلدا مثل روح شده بودن،شفاف

اد:فایده نداره سیارا...اونا نمیان....

ایانو:هفت پررررپیداشون کردیم رزااااا

همه به سمت صدا برگشتن

سیارا:گفتم بر می گردننننن

ایانو پرید بغل گیلدا:گیلدااااا

گیلدا:آی آرامدیگه مثل قدیم نیستم کمرم درد می کنه

رزابلا آروم به سمت ویلیام رفت:ویلیام؟...

ویلیام رو به رزابلا کرد،پوست کمی آبی شده بود

رزابلا:جییییغچرا اینطوری شدین؟؟؟؟

وینسنت:وقتی برای تلف کردن نداریم !پرتال کجاست؟؟

ایانو:بیاین دنبالمون

همه دوان دوان به سمت پرتال رفتن

رزابلا:نزدیک شدیم!

یهو ربات های آیول(توی داستان فالوت فازبر بودن) جلوشون ظاهر شدن

رزابلا:یا خدا!

سیارا:شما برید من قلق این رباتا رو بلدم

و شروع کرد پرتاب کردن جادو بهشون

ایانو:بدویین داخل الان پرتال بسته میشه

همه رفتن داخل جز آرورا و سیارا،وقتی از پرتال رد شدن به شکل عادیشون برگشتن

آرورا دست سیارا رو کشید:سیارا بیا بریم!الان پرتال بسته میشه!

سیارا:اگه اینارو ول کنم میان داخل پرتال،تو برو

                              آرورا:اگه تو نمیای منم نمیرم(#لجبازی)

سیارا آرورا رو بغل کرد:دوستت دارم دختر خاله...*اشک ریخت*همیشه بهت افتخار می کردم....

آرورا:چی میگی؟؟

سیارا:به کربین و ویلیام بگو منو ببخشن*و آرورا رو داخل پرتال هل میده*

آرورا توی دنیای خودشون ظاهر میشه و پرتال بسته میشه

آرورا:نهههه یین هنوز داخلهههه

آرورا یقه ایانو رو می گیره:بازش کننننن

ایانو سعی کرد پرتالو دوباره باز کنه ولی نمیشد

ایانو:نمیشه!گیلدا تو هم امتحان کن

گیلدا هم امتحان کرد ولی نشد

گیلدا:چطوری پرتال درست کردی؟؟

ایانو توضیح داد که چطوری پرتالو درست کرد

گیلدا:چییی؟؟؟؟؟تو بمب پرتالی درست کردی؟؟؟؟؟

ایانو:بمب پرتالی؟؟؟

اد:این یعنی چی؟؟؟؟

گیلدا:یعنی ما دیگه نمیتونیم به بعد فالوت فازبر پرتال باز کنیم و سیارا تا ابد توی اون بعد گیر کرده

ویلیام:یعنی چه؟؟؟باید بشه!مگه میشه نتونیم دیگه به اون بعد پرتال باز کنیم؟؟؟؟

گیلدا:بمب پرتالی کل رشته های ارتباطی اون بعد رو قطع می کنه......متاسفم ولی دیگه نمیتونی ببینیش

*تقق*

فیرا:صدای چی بود؟؟؟

ویلیام:صدای قلب من......

کربین به سمتشون دوید:چی شده؟؟سیارا کجاست؟؟

وینسنت:کربین...مادرت......هوف.....

کربین:بگین چی شده

فیرا:تمام رشته های ارتباطی بعد فالوت فازبر قطع شده و....

کربین:نه....

اد:متاسفیم کربین

کربین:شوخی آپریله؟دروغ سیزدهه؟.....بگین یه مناسبت جدیده که با آدم شوخی می کنن

ویلیام:ایکاش شوخی بود.....

کربین به سمت کتابخونه میدوه

کربین کتابایی که درباره پرتال های بعدی بودن رو میندازه روی میز و تند تند ورق می زنه

کربین:باید یه جایی باشه...حتما باید یه جایی باشه باید یه جایی باشه...حتما باید یه جایی باشه

ولی تو هیچ کتابی راه حلی برای این موضوع بود

کربین کتابارو میندازه زمین و شروع می کنه لگد زدنشون

کربین:ازتون متنفرمممممم متنفررررررررر

یهو کربین یه احساس عجیب کرد،مور مورش شد

یهو کتابا  از قفسه ها اومدن بیرون و توی هوا معلق شدن

کربین:چی؟؟

کتابا باز شدن و کلماتشون دور کربینو گرفتن

کربین:چه اتفاقی داره میوفته؟؟

کلمه ها داخل کربین رفتن

کربین:جادو...دارم احساسش می کنم*و توی هوا معلق شد*

موهای کربین سفید شد،لباسش تبدیل به یه آستین بلند پاره که روش حروف یونانی بود شد و روی شلوارش انواع منظومه های فلکی بود

کربین به خودش نگاه کرد:انگار...همچیو می دونم

و همینطور پرواز کنان به سمت نگهبان ها رفت

کربین:باورتون نمیشه همین الان چی شد

نگهبان ها گارد گرفتن

آرورا:تو کی هستی؟؟چطوری اومدی داخل؟؟

کربین:بابا منم کربین

آرورا:کربین موهاش سفید نیست از این چیزای عجق وجقم نمیپوشه

کربین:آرورا فانتوم هایو دختر کنت شیل فانتوم هایو و الیزابت اسکوتونی میدفورد،نگهبان زمان هستی،روی اد کراش داری و به طور شدیدی از..

آرورا دهن کربینو گرفت:باشه باشه فهمیدیم خودتی

ایانو:چقدر.....کاوایی شدیییی

کربین دور زد:اینطور فکر می کنی؟

وینسنت:راستش بهت میاد.....حالا اینارو ول کنین چرا این ریختی شدی؟

کربین:توی کتابخونه بودم یهو کلمه ها اومدن دورم و رفت داخلم...بعد یهو اینجوری شدم

ویلیام:صبر کن....تو نگهبان دانشی؟؟؟

کربین:نگهبان دانش؟

فیرا: نگهبان دانایی و اندیشه.....خیلی وقت بود روح دانش کسیو انتخاب نکرده بود

کربین:چرا انتخاب نکرده؟

گیلدا:نگهبان دانش قراره روز فاجعه بار شونه به شونه نگهبان منجی بجنگه و با متحد کردن قدرت این دوتا میشه یه الهه یین و یانگ کامل درست کرد

دهن کربین از تعجب وا موند

ایانو پرید بغل کربین:مبارکه کربیننن

-----
اینم این قسمت
برای ادامه باید تا پنج عصر صبر کنین
نظر یادتون نره



دیدگاه ها : lol lol lol
آخرین ویرایش: جمعه 23 تیر 1396 11:55 ق.ظ