دریافت کد نقطه چین شدن دور عکس

اسکرول بار

*رستوران ماری گرل دی پاپت* - *elements unit*اتحاد المنت ها___قسمت نهم
fnamg

*elements unit*اتحاد المنت ها___قسمت نهم

دوشنبه 26 تیر 1396 02:09 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ~fullouted girl~
سلام مجدد
ببخشید این قسمت کوتاه در اومد یهویی ایده هام ته کشید
برین ادامه

ایانو:اره بچه ها....ما میتونیم ازدواج کنیم و تا ابد خوش و خرم زندگی کنیم

ایانو سرشو به سر کربین نزدیک کرد تا ببوستش

کربین:حتی اگه تو هم طرف اون عوضی باشی.....

ایانو به چشمای کربین نگاه کرد

کربین:بازم طرفشو نمیگیرم

کربین محکم دستشو داخل قفسه سینه ایانو کرد و قلبشو گرفت

ایانو خون بالا اورد،یهو صورتش پر گلیچ(نقص فنی کامپیوتر) شد

کربین یه پلک زد،توی بالکن بود،دستش توی قلب ال بود،اون ایانو در واقع همون ال بوده

ال گونه کربین رو نوازش کرد:ص....صورتت...امشب....زیر ماه..م...می درخشه

کربین:گم شووووووو*قلب ال رو کامل می چرخونه*

ال خون بالا میاره و بروی زمین میوفته

دست کربین شمشیر میشه:محض احتیاط....

یهو دور ال رو یه کریستال نیمه شفاف مشکی در بر می گیره

کربین:چی؟؟*سعی می کنه کریستال رو بشکنه ولی نشد*وللش کریستال....باید لیوایو پیدا کنم*و به سمت در طلایی بزرگ رو به روش میره*

-------

لیوای و آنیکسی و افرادشون توی هوا با مانور سه بعدی می جنگیدن

لیوای.د:بمیریییییید

و سر هفتا آدم رو با هم قطع کرد

یهو آنیکسی سقوط کرد

انیکسی:گازم تموم شد

یهو خودشو وسط یه گروه انبوه از دشمنا می بینه

آنیکسی شروع کرد شمشیر زدن:من ازتون نمیترسمممم!من هفتا غول پونزده متریو تنها کشتم

لیوای.د به عقب نگاه کرد:آنیکسیییییی

لیوای.د مسیرشو عوض کرد و به سمت آنیکسی رفت

آنیکسی:لیوای احمق نیاااا

یهو یکی شمشیرو تا ته داخل قلب آنیکسی می کنه

لیوای.د:نهههههههه

لیوای.د هرکی دور و بر آنیکسی بود رو کشت و جلوی آنیکسی زانو زد

لیوای.د:انیکسی...

آنیکسی:لیوای

لیوای.د آنیکسی رو بغل گرفت:چته بوزینه؟

آنیکسی:بیا بریم خونه......

لیوای.د:تو زنده بمون خودم می برمت....اگه زنده بمونی و میتینگ بزاری دیگه بهونه نمیارم و میام....تک تک تولدانو حتی اگه مامانمم نزاره دزدکی میام....فقط تو نرو

آنیکسی:راست میگی؟

لیوای.د:چرا دروغ بگم؟؟؟؟

آنیکسی:خیلی...خوب میشد*دیگه حرفی نمیزنه*

لیوای.د آنیکسی رو تکون داد:نه نرووو هنوز زودهههه ما هنوز با هم جایی نرفتییییم هنوز با هم نرفتیم اون شهر بازیه که دوست داشتییی هنوز با اکرمنا دیدار نداشتیییم هنوز شیپ تو و زِن رو واقعی نکردممم

آنیکسو تکون نمیخورد

لیوای.د:نهه

یهو لیوای.د یه نور سفید رو می بینه

لیوای.د:چی؟

یهو یه پسر مو قرمز که همه لباساش سفید بود جلوی لیوای ظاهر شد

لیوای.د:م...مایک...تو زنده ای!

مایک:من زنده نیستم تو مردی....به دستات نگاه کن

لیوای.د به دستاش نگاه کرد....کرمی شده بود(رنگ دستای انیمه ای)http://s8.picofile.com/file/8300790342/mlp_eg_base_sunset_and_starlight_by_fernandash_dbaslrv.png

به پایین پاهاش نگاه کرد،وقتی آنیکسی رو بغل کرده بود یکی شمشیر رو زده بود توی قلبش

مایک:حالا شدی همون لیوای آکرمن سابق

لیوای.د:باورم نمیشه......

یهو صدای خنده یه پسر کوچولو اومد

لیوای.د:این کی بود؟؟

مایک:نشناختیش؟

لیوای.د:پدرسگ بگو کیه؟

مایک خندید:میکایلا بیا ببین کی اومده

یه پسر شش/هفت ساله مو قرمز اومد:چی شده؟

لیوای.د:میکایلا؟؟؟

میکایلا(پسره):مامااااان*و پرید بغل لیوای*

لیوای.د میکایلا رو توی بغلش فشرد:میکایلا کوچولوی من.....

میکایلا:خیلی دلم برات تنگ شده بود مامانی
http://s9.picofile.com/file/8300790350/boy_base_by_meryhenka_d4zlfqr.png

لیوای.د:منم همینطور

-می بینم جمعتون جمعه

لیوای.د به سمت صدا برگشت،یه دختر با موهای کوتاه مشکی کوتاه و یه شالگردن قرمز بود

لیوای.د:وات؟؟؟

دختره:شناختی؟

لیوای.د:میک

دختره:عمو

مایک:توهم اومدی؟خب دیگه واقعا جمعمون جمعه

میکاسا(دختره):من که قبل لیوای اومدم

مایک:خب خوش اومدی آنیکسی...اخ یعنی همون میکاسا

لیوای.د توی دلش:خانوادم......چیزی که از دست داده بودمش...دوباره برگشت....

-----------

ویلیام:ایمو

ایمو:از دیدار باهات خوشحالم اون بعدی...تیکه تیکه کردنت حال میده

ویلیام:یه مدت میخواستم مثل تو باشم ولی پشیمون شدم

ایمو:امیدوارم حرفای اخرتو زده باشی....چون قراره دیگه نفست در نیاد

ایمو موهاشو کنار زد

ویلیام روی زمین افتاد،نفس نمیکشید(چشماشم بسته بود)

ایمو بالای سر ویلیام رفت:خیلی آسون و راحت و بدون درد

یهو ویلیام گردن ایمو رو گرفت و محکم فشار داد

ایمو:چ..چطوری؟

ویلیام:کسی که روحشو فروخته دیگه تحت تاثیر چشمات قرار نمیگیره

ویلیام چشماشو باز کرد،چشماش مثل ایمو بود

ایمو:ام....کان....نداره.....

ویلیام:فکر کنم تو به جای من تیکه پاره شی

ویلیام اونیکی دستشو شمشیر کرد و ایمو رو افقی نصف کرد

------

در محفظه لیوای باز شد،نسیم خنکی رو احساس کرد

لیوای:باز شد؟؟؟؟خود به خود باز شد؟؟؟

*یه نور سفید رو بینه،دستشو بالای چشماش میزاره*

-حوری بهشتی؟اومدی منو ببری بهشت؟

کربین:حوری بهشتی کجا بود برادر من؟؟

-فکر کنم از بس پسر دیدم دخترارو پسر می بینمخب حوری جان منو کدوم طبقه بهشت می بری؟

کربین:خنگه من با این هیکلم دخترم؟؟بلند شو ببینم خرس گنده

لیوای:ببخشید به جا نیوردم

کربین:بابا منم کربین

لیوای:کربین؟؟؟چرا موهات سفیده؟؟من چند سال توی محفظه بودم؟؟؟

کربین:بابا حالت نگهبانیمه

لیوای:اوووووو تو هم نگهبان شدی؟؟مبارکهه

کربین دستشو جلو برد:بلند شو باید بریم کمک نگهبانا

لیوای دست کربینو گرفت و بلند شد:نگهبانا؟؟نجاتشون دادین؟؟

کربین:آره

لیوای به سمت آینه ملکه طلای رفت،کاملا سیاه بود

لیوای:چرا این سیاهه؟

کربین:ایانو به جای پرتال معمولی بمب پرتالی درست کرده بود

لیوای:بع کلی وسیله اون بعد جا گزاشته بودم

کربین:اصلا ما چیکار اینا داریم بریم پیش نگهبانا

----------
اینم از این قسمت
فوق العاده چرت شد آخرش
برای قسمت بعدی 8 نظر*تاکید می کنم غیر تکراری*
(شاید طول بده)



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 26 تیر 1396 02:47 ب.ظ