*and all the kids cryed out *pleas stop your scarying me

بدبختی...بدبختی اوری ور

شنبه 18 شهریور 1396 11:42 ب.ظ

نویسنده : ~fullouted girl~
سلام
همونطور که میدونید دو هفته دیگه قراره بریم مدرسه
و حالا توی این دو هفته هرچی بدبختی بود روی سرم نازل شده
اولش که اسباب کشی داریم همچی قر و قاتیه
مثلا من دنبال قلم نوریمم زیر بالشت پیداش میکنماونم بالش پذیرایی
حالا داری برا خودت توی خونه معمولی(دقت کنین معمولی)راه میری
یهو پات میخوره به یه چیزی میترسی شکسته باشه مامانت پدرتو در بیاره
ولی یکی از خوبیای اسباب کشی اینه که چیزات پیدا هم میشه
مثلا من امروز دست کشی که دو سال پیش کل خونه رو به خاطرش شخم زدم پیدا کردم
و همینطور لباسای نینجام...اینقدر ذوق مرگ شدم الان تنمه
بگذریم....این از اسباب کشی
حالا مسئله ادیت و داستان
من الان پنج تا ادیت نا تموم رو دستم مونده و نمیتونم تمومشون کنم
علاوه بر اون هزارتا ایده ادیت هم ریخت هرو سرم
علاوه بر اون
من الان برای داستان هیچ ایده ای ندارم.....ولی برای فصل بعدش ایده بارونه
یعنی مثلا من برای جنگ بین مایکل و کربین که شاااااید دو فصل بعد اتفاق بیوفته ایده دارم
اونوقت هنوز نمیدونم بچه ها چطوری قراره مایکلو اینجا شکست بدن
این از اینا
کجا میری هنوز مونده
یکی دیگه مشکل خوابمه که نمیتونم تنظیمش کنم
الان سیستم خواب من اینه که از دوازده شب بیدار میمونم تا دو ظهر
بعدش از دو ظهر میخوابم تا دوازده شب
و تکرار پروسه
علاوه بر اون یه دوست دارم که خییییییییییلی خییییییییییلی باهام صمیمیه و مثل مامانم باهام رفتار می کنه
پروسه خواب این برعکس منه
یعنی دو ظهر بلند میشه تا دوازده شب بیدار میمونه میگخ بای بای میخوابه
الان من چطوری با این حرف بزنم؟
درکم کنید اگه پست نمیزارم



دیدگاه ها : بدبختی بارونه
آخرین ویرایش: یکشنبه 19 شهریور 1396 12:02 ق.ظ