*and all the kids cryed out *please stop your scarying me
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

هی خود خدا:/

هی خدا  من تو اتاقم بودم دادشم تو اتاق....
دیدم برام تو تلگرام پسام اومد:/ دیدم از دادشم رفتم تو :/ 
نوشه:ی لحظه بیا اتاقم:/
عاقا ما رفتیم اتاقش:/
تا دم درش بیشتر نرفتیم:/
چون خیلی کثیف بود 
نکه برای من خیلی تمیزه:|
گفتم چی ؟
گفت بیا برق خاموش کنه دارم فیلم میبینم:/
من بدونه که کاری کنم رفت و تو افق محو شدم:/


نوشته شده توسط :私は狂♛った女の♛ 子です
پنجشنبه 30 شهریور 1396-10:12 ق.ظ

........√Tila Dagger√........
پنجشنبه 30 شهریور 1396 04:06 ب.ظ
همچنین بعد چایی میریزی اعتراض میکنه که اخه این چیه اینم شد چایی؟ -_-
پاسخ 私は狂♛った女の♛ 子です : عجب
........√Tila Dagger√........
پنجشنبه 30 شهریور 1396 03:43 ب.ظ
داداش منم همینطوری دقیقا فقط یه چایی بریز هم اضافه کن
پاسخ 私は狂♛った女の♛ 子です : +من بخوام چایی برزیم خودم به کشتن میدم;/
fallouted girl
پنجشنبه 30 شهریور 1396 02:39 ب.ظ
منکه خواهر برادر ندارم ولی با مامان بابام همین بساطو دارم
پاسخ 私は狂♛った女の♛ 子です : خوش بحالت تک بچه ای:|
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر