تبلیغات
fallout world - د استان قسمت دوم.-.
*and all the kids cryed out *please stop your scarying me
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

د استان قسمت دوم.-.

سلام مجدد^^
قسمت دوم داستانه مزخرفمو اوردم:>
برید ادامه.-.
دو تا بچه داشتن توی برفا بازی میکردن.

یکی موهای فرفری داشت و اونیکی موهای صاف و براق.

بچه ها گرم بازی بودن که....

اوتوبوس ترمز کرد.

-اوچ.......وایی نه....اوتوبوس که از مقصد من گذشته....چیکار کنممم

*۵ دقیقه بعد*

بعد کلی گشتن،بالاخره ی خونه ی قدیمی خاک خورده رو پیدا کرد.

در و با لگد محکمی باز کرد.

داخل شد .روبروش متوجه دری شد.

در قفل بود.

از پله ها بالا رفت تا بتونه جای مخفیه کلید رو پیدا کنه.

بالاتر که رفت متوجه در دیگری شد.

از اونجا گذشت و به پشت بام رسید.

در پشت بام باز بود و قفسه های خاک خورده و زنگ زده روی پشت بوم بودن.

رفت لبه ی پشت بام.

قبلا اینجا چه صفایی براش داشت.

دولا شد و روی زمین نوشته ای رو دید...

lisa and pedy...

از رو زمین بلند شد.

رفت سمت یه کمد قدیمی.

دوتا کلید قدیمی رو برداشت.

از پله ها پایین اومد و درقفل خونه ی دومی رو باز کرد.

خونه خالی بود.خالیه خالی.

به طبقه ی پایین رفت و در خونه رو باز کرد.

هنوز وسایل اونجا بود.

مانتوی چرمش رو دراورد و انداخت روی صندلی.

شال بلندش رو هم انداخت روی مانتوش.

کوله اش رو دراورد.

یه دست روی مبل های قدیمی و خاک خورده کشید.

در اتاق رو قفل کرد.

رفت توی اتاق خواب کوچیکی.

دوتا تخت جدا از هم اونجا بود.

سرش رو روی بالشی که رو تخت کوچیک تر بود گذاشت.

...

بازهم صدای اون دوتا بچه تو گوشش پیچید..

****
قسمت سوم ،سه تا نظر:|


نوشته شده توسط :~..:: YuNo ::..~
چهارشنبه 5 مهر 1396-03:44 ب.ظ
نفر نظر دادن() 

Heliya
دوشنبه 10 مهر 1396 07:18 ب.ظ
یککتتااااا چرا اینقدر کلاساشش گروونهههه.____.
سه میلیون و پونصد.*.
من نمیرم:'||
فاکینگا یخورده کمترش کنین مگه چیکار میکنین؟؟؟:||
پاسخ ~..:: YuNo ::..~ : منم نمیرم خیلی زیادهه
pani
یکشنبه 9 مهر 1396 08:38 ب.ظ
محشررر بووووووددددد واااایییی خداااا@________@
حالا برعکس سارا جان که یاد کورا میافته من یاد رز میافتم=||||||-_-
البته تا آخر قسمت اول یا رز نیفتادم اسم لیزا رو دیدم مور مورم شد=||
ولی محشرهههه ادامهههههه@___@
پاسخ ~..:: YuNo ::..~ : لیزا؟:|||
Heliya
پنجشنبه 6 مهر 1396 11:31 ب.ظ
چیییی.___.
هنننن.___.
وات د فاک.__.
چراا.__.
fallouted girl
پنجشنبه 6 مهر 1396 09:59 ب.ظ
کجای کاری ابجی اینستامو مجبور شدم حذف کنم="|
...SunnY MitAnI...
پنجشنبه 6 مهر 1396 02:18 ب.ظ
اره ازش بپرس ممنون D:
با من بودى هلیا جان؟
Heliya
پنجشنبه 6 مهر 1396 01:31 ب.ظ
عا وایولت ددی دیسی(دیمین:||)با مگیم تازگیا شدن ینگو یانگ با اتیش
فک کن چه زوجی:|......
ینگو یانگ با انیش:/......
استیع سارا بیا دایرکت کارت کنم راجب دازتانه
پاسخ ~..:: YuNo ::..~ : ؟0_0
...SunnY MitAnI...
پنجشنبه 6 مهر 1396 12:46 ب.ظ
اره رز رو میدونم فقط پانى رو چند وقته ندیدم
پاسخ ~..:: YuNo ::..~ : خب میخوای ازش اجازه بگیرم ببینم میزاره رز رو بزاری تو داستانت یا نه؟؟؟
fallouted girl
پنجشنبه 6 مهر 1396 12:04 ب.ظ
اره ایانو اوسی یکتاست
ایاتو هم که کار اموز زبانه اوسی ایشونه
رز هم اوسی پانیه
پاسخ ~..:: YuNo ::..~ : ایاتو اوسی خواهرمه
...SunnY MitAnI...
پنجشنبه 6 مهر 1396 12:00 ب.ظ
اینم عایییى ادامه
راستى ایانو شخصیت توئه؟
دارم یه داستان مینویسم از سیارا اجازه گرفتم نگهبانا رو توش اوردم فقط اگه ایانو اوسى توئه اجازه مى خواستم بیارمش تو داشتان
پاسخ ~..:: YuNo ::..~ : باشه مشکلی نیست^^
リーヴ♛ァ・アッカ♛ーマン
چهارشنبه 5 مهر 1396 06:36 ب.ظ
گلکسی:منم ی سری ب یتیم خونه قدیمیم می ندازم درش بسته شده:_(
Cr♛AzY TOm♛BoY
چهارشنبه 5 مهر 1396 05:11 ب.ظ
ادم یه حسی بهش دست میده-____-هرچی هس بهتر از حس هایی ک داری انیمه نگا میکنی بهت دس میده=||
پاسخ ~..:: YuNo ::..~ : واقعا.ممنون
fallouted girl
چهارشنبه 5 مهر 1396 03:48 ب.ظ
چون کورا هم بعضی اوقات میره یه ونه قدیمی خاک خورده ای که مال دوران بچگیش(1 سالگی)بوده
کورا:مشکلی داره؟=|
ذسیرشسبزرسبشدهر حلال زادههههه
پاسخ ~..:: YuNo ::..~ : وعع
fallouted girl
چهارشنبه 5 مهر 1396 03:43 ب.ظ
عخی="| زندگی سختی داشته حتما
بازم با خونه قدیمی یاد کورا افتادم =|
ادامهههههه
پاسخ ~..:: YuNo ::..~ : نه بابا خونه ی خودش نیست ک:|
چقدر یاد کورا میوفتی:|
عاخه خونه ی قدیمس چ ربطی به کورا داره؟
یاشیرو:کسی اسم کورا رو اورد؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر