تبلیغات
fallout world - وقتی بدبخت ترین موجود دنیایی:||
*and all the kids cryed out *please stop your scarying me
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

وقتی بدبخت ترین موجود دنیایی:||

 یاشیرو:آیانو...من میخوام خودکشی کنم*از خونه دوید بیرون**رفت بقل دریاچه*
آیانو:شیرو.....
یاشیرو:میخوای جلومو بگیری؟
آیانو:معلومه که نه!اینجا دریاچست!بیا بریم یجای عمیق تر که زودتر خفه شی
یاشیرو:
~~~~~~~~~~~~~
یاشیرو داشت با چاقو رو دستش خط میکشید*
 آیانو:داری چیکار میکنی؟
یاشیرو:رو دستم خط میندازم...آخ
آیانو یه تیغ از تو جیبش دراورد:بیا این زودتر دستتو میبره
یاشیرو:
~~~~~~~~~~~~~~
آیانو:یاشیرو یه بازی به اسم نهنگ آبی اومده.......خیلی جالبه حتما دانلودش کن
یاشیرو:
~~~~~~~~~~~~~~
آیانو:میگم یاشیرو نظرت چیه خودکشی کنی؟اینمدلی هم ما به آرامش میرسیم هم خودت
یاشیرو:اما چرااااااااا؟عاخه چراااااااا؟همه خواهر کوچیکتر دارن منم خواهر کوچیکتر داررممممممم
~~~~~~~
یاشیرو تو دستش با قدرتش یه اتیش درست میکنه:مامان من .....
ایانو درحالی که یه مارشمالو به سیخ کشیده بود اومد و مارشمالو رو گذاشت رو آتیش:وای داداشیییی دیگه نمیخواد پول گاز رو بدیمممم مرسییییی
یاشیرو: وات•-•؟
~~~~~~~~~~
 وقتی سه تا دوست تو روز تعطیل دور هم کنار ساحل جمع شدن و نیاز به آتیش دارن
یاشیرو با ذوق میشینه کنار مارک و دستاشو بهم ‌میزنه: وااای بچه ها میخوام یه چیزی رو براتون تعریف کنم*^*
جکسون : عهه شکلات! میشه آتیش رو روشن کنی؟؟
چانیول : ؟؟؟؟
مارک ضربه ای به شونه شیرو میزنه: راس میگع پاشو دیگه 
چانیول نگاه غمزده‌اش رو به مارک میده:اما... جکسون ‌‌میخواد من با قدرتم اینکارو کنم 
مارک:
جکسون: مارک توام با قدرتت اینجارو روشن‌ کن خیلی تاریکه نمیتونم خوراکی هارو ببینم 
مارک:
یاشیرو:
جکسون:
~~~~~~~

وایی اینا صبح تو مدرسه به ذهنم خطور کرد*جز اخری:|*





نوشته شده توسط :~..:: YuNo ::..~
شنبه 15 مهر 1396-08:17 ب.ظ
نفر خوششون اومد=|||() 

リーヴ♛ァ・アッカ♛ーマン
جمعه 24 آذر 1396 10:13 ق.ظ
من با داداشم که س سال از من بزرگتر از این کارا می کمم:/
pani
پنجشنبه 20 مهر 1396 12:16 ب.ظ
بدبخت شیرو
پاسخ ~..:: YuNo ::..~ : یاشیرو:عَره="|
♫..Hermione..♫
سه شنبه 18 مهر 1396 04:09 ب.ظ
بیچاره :"/
پاسخ ~..:: YuNo ::..~ : یعس
リーヴ♛ァ・アッカ♛ーマン
یکشنبه 16 مهر 1396 06:37 ب.ظ
حداقل دادش بزرگم یک سالگی دیده پنچ سالن تفاوت سنی داریم:/
پاسخ ~..:: YuNo ::..~ : یاشیرو:="|
リーヴ♛ァ・アッカ♛ーマン
یکشنبه 16 مهر 1396 06:36 ب.ظ
گلکسی:خوبه تو پونزده سالگی من بابام مالو ترک کرد:"/
پاسخ ~..:: YuNo ::..~ : یاشیرو:عَخی
♫..Hermione..♫
یکشنبه 16 مهر 1396 04:43 ب.ظ
بدبخت :"/
リーヴ♛ァ・アッカ♛ーマン
یکشنبه 16 مهر 1396 03:54 ب.ظ
ایکاش منم ی بابا داشتم تا بیست سالگی نمیزاشت از خونه برم بیرون:/
پاسخ ~..:: YuNo ::..~ : یاشیرو:|
fallouted girl
یکشنبه 16 مهر 1396 03:50 ب.ظ
کورا:پدر گرامیم تا دوازده سالگی اصلا نمیزاشت از خونه برم بیروننننن
پاسخ ~..:: YuNo ::..~ : یاشیرو:بیببهههه
リーヴ♛ァ・アッカ♛ーマン
یکشنبه 16 مهر 1396 03:41 ب.ظ
گلکسی:کورا خیلی ناشکری من بیچاره پدر ندارمممممم:/ میفهمی:/
پاسخ ~..:: YuNo ::..~ : یاشیرو:منم وقتی ۱۵ سالم بود بابام غیبش زد:|||>
رریتی پای
یکشنبه 16 مهر 1396 03:32 ب.ظ
عجب کوسکه داره خودش رو میکشه به هاتسو چیز میازی دنیاش رو یاد بده بتونه ببرتش دنیای خودش
پاسخ ~..:: YuNo ::..~ : یاشیرو:=|
fallouted girl
یکشنبه 16 مهر 1396 02:36 ب.ظ
کورا:حالا خوبه تو ازادی داری=|
---------
کورا:*برداشتن یه لباس دکلته*این چه قشنگه*--*پدر میشه اینو بخرم؟
سورن:میخوای بری عروسی؟؟=/ اونو بزار سر جاش=/
کورا:*گزاشتن لباس سر جاش*:_|
----------
کورا:پدر میتون..
سورن:نع=/
کورا:منکه هنوز چیزی نگفتمممم:||||||
سورن:میخوای بری پارتی یکی از دوستای دبیرستانت:/ عمرا بزارم بری:/
کورا:چرا اخه؟؟؟؟
سورن:اونجا مشروب و این چیزا هست
--------
*در خیابون*
کورا:پدر گرامی=/
سورن:بعله؟
کورا:من دیگه بزرگ شدم:/
سورن:میدونم:/
کورا:خب برا چی دستمو گرفتی؟؟؟=|
--------
کورا:بعله=|
پاسخ ~..:: YuNo ::..~ : یاشیرو کورا رو بقل کرد:ععررر بیبههههه
Cr♛AzYTOm♛BoY
یکشنبه 16 مهر 1396 02:25 ب.ظ
خخخخخ...بدبخت یاشیرو
پاسخ ~..:: YuNo ::..~ : یاشیرو:خنده دارع؟=|
رریتی پای
یکشنبه 16 مهر 1396 01:03 ب.ظ
حداقل میزارن ازش استفاده کنی
پاسخ ~..:: YuNo ::..~ : یاشیرو:بعضی وقتا:|||
******
یاشیرو رو دستش آتیش درست کرد*
آیانو:اون لعنتیو خاموش کننننن گرمهههههه*پرت کردن تلویزیون سمت یاشیرو!!!!***
رریتی پای
شنبه 15 مهر 1396 10:54 ب.ظ
حالا باید یذره خدا رو شکر کنه که مردم قدر قدرتاش رو میدونن کوسوکه همش داره خودشو میکشه که نظر هاتسو رو جذب کنه :/
پاسخ ~..:: YuNo ::..~ : یاشیرو:اینا قدر قدرت منو میدونن؟:|||||||||ن تو واقعا همچین فکری میکنی؟:||||||
リーヴ♛ァ・アッカ♛ーマン
شنبه 15 مهر 1396 10:29 ب.ظ
گلکسی:دارم راه میرم یکدفعه یکی میاد میگا پول من تو فعلا جا افتاده بهش زمین دستورا بده بهم بده:/ یا مثلا میرم تو هوای ازاد میبینم بچه داره گریخع میکنه باباش میاد میگه بدو بابادک بچه منو پس بده منم به اسمون میگم برش گردنه:/ اصلا ی وضعیه:/
پاسخ ~..:: YuNo ::..~ : :|||
リーヴ♛ァ・アッカ♛ーマン
شنبه 15 مهر 1396 10:27 ب.ظ
گلکسی:اع اینوه من :/
پاسخ ~..:: YuNo ::..~ : ؟؟؟:|||
リーヴ♛ァ・アッカ♛ーマン
شنبه 15 مهر 1396 09:54 ب.ظ
بیچاره:"/
پاسخ ~..:: YuNo ::..~ : یاشیرو قیافشو بچع گونه کرد:اینا از قدرت من سوء استفاده میکنن
رریتی پای
شنبه 15 مهر 1396 08:38 ب.ظ
عجب
پاسخ ~..:: YuNo ::..~ : والا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر