تبلیغات
fallout world - داستان*your element* المنت تو قسمت ششم(دنیای بیرون ما داریم میایم)
*and all the kids cryed out *please stop your scarying me
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

داستان*your element* المنت تو قسمت ششم(دنیای بیرون ما داریم میایم)

سلام
اینم از این قسمت
برین ادامه

الفرد جلوی دوتا محفظه ازمایشگاهی وایساده بود و کاغذای روی تخته شاستیشوچک میکرد

الفرد:خب....ضربان قلبشون کامله......علاعم تنفسیشون درسته...فکر کنم دیگه وقتشه زندگی کنن

چنتا دکمه روی محفظه هارو زد،در دوتا محفظه باز شد

دوتا پسر از محفظه بیرون افتادن و با صورت رفتن توی زمین

الفرد:هوفففف.....چرا یادم نبود اینا راه رفتن بلد نیستن؟

دوتا پسر با تعجب به اینور اونور و خودشون نگاه میکردن

الفرد نزدیک پسر مو ابی رفت،پسرک از ترس عقب عقب خزید،اونقدر خزیر که به محفظه رسید

-آ...آ....

الفرد با دقت به پسرک نگاه میکرد...ازمایشش با موفقیت پیش رفته بود

الفرد با جادوی مخصوصش پسرک رو بلند کرد

-:آآآآ...آآآآ

پسرک داد میزد،از اونجایی که نمیتونست حرف بزنه فقط میتونست صدا ایجاد کنه

الفرد:خفه شووو*و محکم پسرک رو کوبوند توی دیوار*

پسرک فقط یه ای کوچک کشید

الفرد:به نظر قوی میای...مو ابی،تو 1 ای

الفرد سمت اونیکی پسرک رفت،اونیکی با اینکه از همون ژن ساخته شده بود  موهاش جگری بود

پسرک با تعجب به الفرد نگاه میکرد،برعکس اونیکی ترسی نداشت

الفرد با جادوش پسرک رو نزدیک تر اورد و نگاه دقیقی بهش انداخت

پسرک  به الفرد دست زد تا بفهمه دقیقا چیه

الفرد پسرک رو به عقب هل داد:هی!دست نزن

پسرک:هی!دشت نژن!

الفرد:هوم....به نظر باهوش تر اونیکی میای و یادگیریت بالا تره....مطمعنا تو ژن اصلی بودی،ولی بازم به تو میگم 2

و ولش کرد

2 افتاد زمین،ناگهان نعره زد

الفرد:چیشد؟

پای 2 به همین راحتی شکسته بود!

الفرد:چی؟؟؟امکان نداره!

1 به سمت 2 اومد و بغلش کرد،یهو چشمای دوتاشون درخشید،2 دیگه درد نداشت

الفرد صفحه ایکسشو برداشت و به استخون پای 2 نگاه کرد،سالم بود!

الفرد:پس جادو هم با ژن بهشون منتقل شده.....جالبه...کارم راحت تر شد

1 و 2 سعی کردن با تقلید از الفرد راه رفتن رو یاد بگیرن،که یاد هم گرفتن!

الفرد:بسه دیگهبیاین دنبالم

1 سمت الفرد اومد ولی 2 راهشو کج کرد تا بره جاهای دیگه رو بگرده

الفرد با جادوش 2 رو گرفت:هوشششه توعم با من میای

الفرد هر دو پسر رو به سلولشون برد،سلول بجای در کلی لیزر داشت که فقط با اثر دست الفرد باز میشد

1 و 2 داخل رفتن،لیزر ها فعال شدن

الفرد:خب....اینجا میمونین تا وقتی که دوباره بهتون سر بزنم....و اصلا تلاش نکنین به لیزر ها دست..

2 به لیزر ها دست زد،از شدت درد نعره زد

الفرد نفس عمیقی کشید:هوفف........چرا بچه ها اینقدر لجبازن؟؟؟؟؟

1 دوباره 2 رو بغل کرد.چشمای دوتاشون درخشید،جای سوختگی 2 خوب شد

الفرد یادداشت کرد:نمونه 1 خیلی احساساتی و هم زمان مقاوم است.2 شجاع تر و کنجکاو تر ولی ضعیفتر از 1 است.به نظر می رسد نمونه ها با بغل کردن هم از انرژی بهبود استفاده میکنند

1 و 2 مدام سر و صدا می کردن و بوسیله آ آ کردن با هم صحبت می کردن

الفرد:پوفف....من نمیتونم*موبایلشو برداشت و به یکی زنگ زد*سلام جردن اره اره نمونه ها سالمنمیخوام بیای کمک بهشون سواد یاد بدی.....چون اعصابمو خورد کردنننن مدام بهم دست میزنن و آ آ میکننتو با بچه ها بهتری

*پنج دقیقه بعد*

جردن:او مای گاد....یعنی اگه واقعا بچه دار میشدی هم اینقدر گوگولی میشدن؟؟؟؟

الفرد:جردن فقط خفه شو....

*بعد از حدود نیم ساعت*

جردن:خب من تلاشمو کردم….امیدوارم حرف زدن یاد گرفته باشن

1:دماغم میخاره D:

2:خب...ما برادریم؟

الفرد:از لحاظ ژنتیکی شما از یه سلول درست شدین و کرو...

1 و 2 پوکرفیس به الفرد نگاه کردن

جردن:منظور داداش من این بود که اره

1:داداش*&*

2:داداشی*^*

و همو بغل کردن

جردن:الفرد منو بگیر الان خون دماغ میشم

الفرد:از بچه ها متنفرم-_-....

جردن:ببینم اصن اسم براشون گزاشتی؟:|

الفرد زد توی سر خودش:جردن اینا نمونه ازمایشگاهین اسم نمیخوان کهه-___-

جردن:یهو دیدی مجبور شدی بری یجا ارائشون بدی:/ میخوای بگی 1 و 2؟:/

الفرد:خاب چی پیشنهاد میکنی؟-_-

جردن:اون مو جیگریه میکاییله اونیکی ویلیام:/

الفرد:چرا میکاییل؟؟

جردن:چون مثل فرشته ها مظلوم و اسیب پذیره

الفرد:خوب این به کنار اونیکی چرا ویلیامه؟:/

جردن:چون مثل پدرمون ویلیام قویه:/

الفرد:اصلا منطقتو قبول ندارم

جردن نفس عمیق کشید:اصن w1 و M2 خوبه؟-_- عددش مال تو اول اسمش مال من-_-

الفرد:خوبه خوبه جوش نیار:/...خب نمو....اهم...منظورم اینه که.....m2 و w1 دیگه وقتشه برین تو سلولاتون

یهو w1 به خودش پیچید:اییی....این....احساس عجب توی شکمم دیگه چیه؟@_@

یهو ام دو هم روی زمین افتاد:دیگه نمیتونم..بلند شم....خیلی خستمهه

جردن:بهشون غذا دادی؟:/

الفرد:مگه اینا هم غذا میخورن؟:|

جردن:یعنی خاااک تو سرت با این ازمایش انجام دادنت مگه اینا رباتن که غذا نخورن؟؟؟؟؟؟

_________

+هوی!برگرد اینجا!

با سرعت هرچه تمام تر میدویدم،باید یه راه فرار از اینجا پیدا می کردم

نفسم کم کم داشت بند میومد،باورم نمیشه!یه خروجی!

-دارم.....هه....میرسم!0^0

دیگه پام قدرت نداشت...ولی باید ادامه میدادم

یکهو سر جام خشک شدم،لعنتی!

اون پیرمرد با همون اخم مزخرفش جلو اومد

الفرد:این بار چندمه که خواستی فرار کنی و نتونستی؟فقط تسلیم شوm2

خواستم یه جواب دهن پر کن بهش بدم،ولی فقط توی صورتش تف کردم،اینجوری سنگین تره

الفرد:پسره ی...

محکم با قدرتش کوبوندم توی دیوار

درد شدیدی بدنم رو فرا گرفت،نعره ای کوتاه زدم،شونم کاملا خونی شد

الفرد:هه....خودتو نگاه کن...تو فقط یه اشتباه ازمایشگاهی هستیحتی با یدونه لگد ازت خون میاد

سکوت کردم...راست میگفت

-ب...ببخشید.....

به سمت صدا برگشتم.....w1؟؟؟؟؟

الفرد:تو ا کجا پیدات شد جغله؟؟؟

w1 :ل....لیزرا...خ...خاموش بودن.....خواستم ببینم داداشم کجا رفته

الفرد:معلومه......عرضه فرار کردن نداری

حالا فرصتم بود!حواسش پرته باید از قدرتم استفاده می کردم!

همه زورم رو توی دستام متمرکز کردم و بومممم!له لیزر سفید رنگ از دستام اومد بیرون

لیزر گونه ی پیرمرد رو خراش داد

الفرد:تو....چندبار بهت گفتم

w1 :لطفا کاری بهش نداشته باشید اون اسیب دیده

با شنیدن این جملهw1،یه لبخند مرموزی روی گونه پیرمرد نشست

الفرد:اون اسیب دیده.....ولی تو ندیدی

این رو گفت و با قدرتش w1 رو بلند کرد،شتتت فهمیدم میخواد چیکار کنه

اون پیرمرد محکم داداش عزیزتر از جونمو کوبوند توی دیوار،دیوار پر خون شد

w1 نعره میزد،نمیتونستم نگاه کنم!

نعره میزدم:بسههه لطفااا

با هر کلمه  یه بار دیگه میکوبوندش توی دیوار،صدای شکستن استخوان هاش به طور واضحی شنیده میشد

الفرد:این*پقق*نتیجه*پققق*توطئه*پققق*علیه منههرموقع*ترقققق*به من اسیبی برسونی*تققققق*برادرت تاوانشو میده

داد زدم:بسههه بسههه قول میدم از قدرتم استفاده نکنممم فقط لطفااا بهش اسیب نزن

با شنیدن صدای التماس مانندم پیرمرد دست از کارش برداشت،w1 که غرق خون بود رو جلوی خودش گرفت

الفرد:اگه یه بار دیگه علیه من از قدرت استفاده کردین بدتر از اینا سرتون میارم...شیرفهم شد؟

فک w1 شکسته بود

w1 :آ....

-خوبه

این رو گفت و پرتش کرد توی بغلم

الفردتا جایی که میتونی ترمیمش کن،اگه نتونستی بده تا درستش کنم

ضربان قلبش به شدت پایین بود...سعیمو کردم تا اونجایی که میتونم ترمیمش کنم...ولی قدرتم کار نمیکرد

محکم توی بغلم گرفتمش و شروع کردم گریه کردن

-ببخشید دبلیو یک....به خاطر گناه من این بلا سرت اومد....حالا هم که یه چشمم خراب شده حتی نمیتونم درمانت کنم

w1 :ا...ا:)

محکم تر توی بغلم گرفتمش،مثل یه تیکه گوشت شده بود

-خدایا.....لطفا کمکم کن

نمیدونم چطوری و چرا،ولی وسط این ازمایشگاه توی ناکجا اباد،خدا صدامو شنید

صدای اشنایی به گوشم رسید

-پسرا بریم آما.......مای شتتت باز چه بلایی سرتون اوردههه؟؟؟@_@

جردن بود،برادر اون پیرمرد،تا اونجایی که من اطلاع دارم مهربون ترین ادم دنیا

از خدا تشکر کردم که دعامو پذیرفت

-نمیتونم درمانش کنم

جردن دستشو گذاشت روی w1 ،زخماش اروم اروم شروع کرد خوب شدن

w1 :اخ سرم....

محکم بغلش کردم

-تو خوبییییییممنون اقا

جردن:خوااهش میکنم^^میتونین بهم بگین عمو...بگذریم،من اومدم ببرمتون جایی^^

w1 :میخواین رومون ازمایش انجام بدین؟

جردن:چی؟؟نهههاون کارو برادرم میکنهمن میخوام ببرمتون مهمونی

w1:مهمونی؟مهمونی چیه؟

-تا اونجایی که من اطلاع دارم مهمونی جایه که دور هم جمع میشن...ولی ما که چهار نفر بیشتر نیستیم

جردن:چهار نفر نیستیم،میخوایم بریم یه مهمونی سلطنتی

w1 :مگه ادم های دیگه ای هم هستن؟

جردن:ادما خیلین!بیشتر از ملیون ها ادم داریم

-مگه میشه؟؟ما فقط شما و الفرد رو دیدیم

جردن:اینجا فقط یه بخش از دنیاست...اون بیرون ازمایشگاه هزاران هزار ادم و جاهای مختلف هست

میدونستم یه چیزی اون بیرون هست!

w1 :واااوبرادر فرض کن میخوایم بریم دنیای بیرون

-میدونم!خیلی باحالهههه

جردن دو دست لباس داد بهمون،اون لباسارو پوشیدیم و باهاش سمت در رفتیم

نور قرمز مانندی از در میومد

دنیای بیرون ما داریم میایم!

_____________

این از قسمت ششم

و یه چیزی نشد توی داستان بگم

توی یه ازمایش لیزر شدتش زیاد میشه و کل نیمه چپ صورت m2 رو میپوکونه

همه قسمتارو میشد ترمیم کرد جز چشمش،برای همین شیشه ای گذاشتن براش

و از اونجایی که قدرت درمانشون به چشماشون بستگی داره قدرت m2 کمتر میشه

حالا نظر بدین



نوشته شده توسط :adrian___sa
پنجشنبه 21 دی 1396-05:33 ب.ظ
نظررررر() 

pani
پنجشنبه 28 دی 1396 01:25 ب.ظ
عالی بود و...دردناک
ادامه
پاسخ adrian___sa : تنکس
دارم مینویسم
Its Sunny Mitani
چهارشنبه 27 دی 1396 09:08 ب.ظ
آییییییییى دردم گرفت واااى
پاسخ adrian___sa : دماغم میخاره D:
........√Tila Dagger√........
شنبه 23 دی 1396 06:58 ب.ظ
وایییی وحشتناک بود
ولی عالی
پاسخ adrian___sa : این وحشتناک بود؟صبر کنین وحشتناک بنویسم
ممنون^^
Cr♛AzYTOm♛BoY
پنجشنبه 21 دی 1396 09:29 ب.ظ
اخییی ویل*^*مایکل ادم بودا...نمیدونی چقد دیوونه بازی در اورد...ای خدا..
پاسخ adrian___sa : عا ادم بوده زدن داغونش کردن
リーヴ♛ァ・アッカ♛ーマン
پنجشنبه 21 دی 1396 08:28 ب.ظ
الهی:/
پاسخ adrian___sa : الهی الهی
momo-chan*^*
پنجشنبه 21 دی 1396 05:18 ب.ظ

پ.ن:ببخشید یهو سه تا کامنت اومد
پاسخ adrian___sa : اشکال نداره
پنجشنبه 21 دی 1396 05:08 ب.ظ
واو..........اونجاییش که فک دبلیو یک شکسو خیلی بد بوددد*دردناک بود*
پاسخ adrian___sa : کل استخونای بدنش خمیر شد شما گیر دادین به فکش؟=|
ولی اره
ویلیام:می بینین=|من خمیر بازی بودم اون موقع:/
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر