تبلیغات
fallout world - داستان*your element* المنت تو قسمت هشتم(پارت دو)
*and all the kids cryed out *please stop your scarying me
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

داستان*your element* المنت تو قسمت هشتم(پارت دو)

*توجه*
این قسمت به شدتتتت مهمه
حتی اگه داستانو نمیخونین لطفااا اینو بخونین
*شرح میده که چرا مایکل از ویلیام بدش میاد*

چشمامو باز کردم،الفرد در حالی که به شدت داشت ازش خون میومد روی زمین بی هوش افتاده بود

-ام خوبی؟

ام:دب!دستاش!برو دستشو بردار و قفلو باز کن!

-ولی اون...

ام:میبینی الان فرصتمونه!برو برش داررر

-ولی اون...خیلی زخمی شده....نمیتونیم همینجوری ولش کنیم

ام:به جهنم!کی به اون اهمیت میده!بدو دستشو بردار تا بیدار نشده!

رفتم سمت الفرد...جلوش نشستم

ام:دب نه....فکرشم نکن

دستامو روی الفرد گذاشتم و سعی کردم ترمیمش کنم

ام گریش گرفت

ام:دب لطفا دستشو بکن!...التماست میکنم...این تنها شانسمونه

زخمای الفرد کم کم داشت خوب میشد

ام:دب احمق دارم میگم نکنننن

الفرد خوب شد

الفرد:اخ....چیشد

-حالتون خوبه؟...سعیمو کردم تا درمانتون کنم

انگار الفرد زیاد خوشش نیومد

الفرد:شماها!با اینکه یه دفه بهتون هشدار داده بودم بازم سعی کردین منو بکشین؟؟؟

-چی؟...م م منکه کمکتون کردم

الفرد:منکه میدونم همش جزو یه نقشه بوده موش کوچولو

ام:دب بدوووو

خواستم بدوم ولی

*بیژژژژژ*

پای راستم نصف شد

از شدت درد به خودم پیچیدم

ام:ولش کن اونکه پناهی نکردهههه

الفرد:و تو!....تو مغز متفکری مگه نه؟

با جادوش ام دو رو گرفت و پنج بار محکم کوبوند به سقف و زمین

پنج بار دیگه هم محکم کوبوندش به دیوار

ام از درد داد میزد،دیوار و سقف و زمین پر خون شده بود

با یه ضربه نهایی توی زمین کمر ام شکست

داشتم از ته دل گریه میکردم

ام:ل....لطفـ

تا خواست حرفشو ادامه بده *بیژژژژژژژژ*

یه اشعه به شکمش خورد و یه سوراخ بزرگ ایجاد کرد

ام بیهوش شد

 -نهههه داداااش

الفرد با جادو منرو هم گرفت

الفرد:برای تو برنامه جداگونه ای دارم

و با جادوش منو برد سمت اتاق ازمایش

نباید این اتفاق میوفتاد!باید میرفتم سمت ام!اون خیلی زخمی بود

-نههههه!لطفا!لطفا بزار برم پیشش!اون به من نیاز داره!اون به من نیاز داره تا زنده بمونه!خواهش می کنم بزار برم پیشش!خواهش می کنممممم

ولی گوشش نمیشنید

با جادو منو به صندلی بست،دست و پا میزدم تا شاید بتونم خودمو ازاد کنم و ام رو خوب کنم،ولی فایده نداشت

الفرد:....اگه بخوای میتونی درخواست کمک کنی

و روشو اونور کرد

با تمام قدرت داد زدم

-کمککککک..........یکی کمک کنهههههه

یک دقیقه گذشت.....

الفرد با ترسناک در حالی که یه امپول دستش بود سمتم اومد

الفرد:ولی هیچکی نیومد!

امپول رو وحشیانه تا اخر وارد زخم پام کرد

از درد نعره زدم

الفرد:این امپولی که بهت زدم سیستم دفاعیتو اندازه داداشت پایین میاره

*بیژژژژ*

دستم در اثر لیزر قطع شد

همینطور با لیزر شروع کرد تیکه تیکه کردنم

داد میکشیدم ولی کسی نمیومد

دیگه نفسای اخرم بود

تازه به بی رحمی واقعی دنیا پی بردم

ولی....با بیاد اوردن خنده های ام و سیارا یه چیز مهم یادم اومد

درسته دنیا بی رحمه...ولی این بی رحمی زیبایی های خودشو داره

چشمامو بستم

وقتی چشمامو باز کردم توی ازمایشگاه نبودم

روی یه تخت بودم و کل بدنم سالم بود

-من....کجام؟

جردن از در اومد داخل:خداروشکر بیدار شدی...حالت بهتره؟

-عمو؟ام کجاست؟من کجام؟

جردن:شما توی خونه منین....الفرد تیکه های باقی موندتونو برام توی جعبه فرستاد و من سعی کردم درستتون کنم

-عمو ام کجاست؟حالش خوبه؟

جردن:توی پذیرایـ

دویدم از اتاق بیرون

ام در حالی که سرش باند پیچی شده بود توی پذیرایی ساکت نشسته بود

-اممم!تو حالت خوبههه

ام:تو؟

شکه شدم...چرا مثل همیشه نگفت دب؟

ام بلند شد و وایساد:میدونی چه غلطی با زندگیمون کردی؟؟؟

-ام تو واقعا حالت خوبـ

ام داد زد:فقط باید دستشو میکندی احمققق!ولی چیکار کردی؟؟؟خوبش کردی!!!

-ام من نمیتونستم زخمی ولش کنم

ام:معلومه نمیتونی!چون یه احمقی!به لطف تو این بلا سرم اومد!یه استخونم توی بدنم نمونده!یه چشمم که از کار افتاده!

اشک توی چشماش جمع شد

توی دستش لیزر جمع کرد:همش تقصیر توعههههههه اشغال

...واقعا همش تقصیر من بود؟

گریم گرفت

-من فقط داشتم سعی میکردم کار درستو انجام بدم

ام خواست بهم لیزر بزنه،چشمامو بستم

ولی بهم نخورد

چشماو باز کردم،جردن با یه سپر جلوم وایساده بود

جردن:میکاییل اوما افتن همین الان بابت حرفایی که زدی معذرت خواه کن

ام:من دیگه میکاییل نیستم میکاییل اسم فرشتست!من مایکلم!رییس اینده جنبش قلب سرد!!!!

ام دوید سمت یه در و رفت بیرون

جردن:......زده به سرش....ویلیام تو خوبی؟

هنوز داشتم گریه میکردم...واقعا اینقدر از من بدش میومد؟

____

+اقای مدیر....اقای مدیر

-ها؟....او سلام بچه ها...خواب رفتم؟

یاشیرو:بعله 

-ببخشید زیاد رفتم توی فاز داستان...تک تک خاطره هام زنده شد

اون روز...اون روز که فهمیدم مایکل واقعا کیه

اون روز جردن برای اینکه حالمو بهتر کنه منو برد سمت قلعه اد....ولی قلعه ریخته بود

اون روز زیر تک تک سنگ های قلعه رو گشتم تا شاید از دوستام اثری پیدا کنم،ولی چیزی نبود

بعدش رفتیم سمت قلعه سیارا....ادموند بود ولی اثری از سیارا نبود،بهم گفتن که سیارا رو دزدیدن

اون روز غم انگیز ترین روز عمرم،دقیقا بعد از شاد ترین روز عمرم بود

و همشم تقصیر یه چیز بود....خودخواهی فرشته

___________

اینم از این قسمت/پارت ^^

امیدوارم لذت برده باشین و کنجکاویتون درباره این دوتا داداش برطرف شده باشه

حالا نظر بدین^^^^^^



نوشته شده توسط :adrian___sa
پنجشنبه 5 بهمن 1396-05:38 ب.ظ
نظرررر() 

........√Tila Dagger√........
سه شنبه 17 بهمن 1396 03:17 ب.ظ
خیلییییییی
پاسخ adrian___sa : :)))))))
........√Tila Dagger√........
جمعه 6 بهمن 1396 06:51 ب.ظ
یا خدااااا
پاسخ adrian___sa : وحشتناکه مگه نه؟
This girl is dead-___-
جمعه 6 بهمن 1396 03:13 ب.ظ
وایی خدا
پاسخ adrian___sa : اغا من داستانم هیژده پلاسه توش این حرفارو میزنم؟
فقط فحشاش بودا=|
This girl is dead-___-
جمعه 6 بهمن 1396 03:09 ب.ظ
خاک به سرم مایکل رمان هیجده پلاس می خوندی
پاسخ adrian___sa : نههههه
This girl is dead-___-
جمعه 6 بهمن 1396 02:59 ب.ظ
چه کتابی بدی می خوندی مایکل :|
پاسخ adrian___sa : اونموقع رمان میخوند تا اطلاعات بیشتری از این دنیا بگیره
This girl is dead-___-
جمعه 6 بهمن 1396 02:57 ب.ظ
انگشت وسط:|
پاسخ adrian___sa : مایکل زیاد کتاب میخونه،از کتابا فهمیده
This girl is dead-___-
جمعه 6 بهمن 1396 02:53 ب.ظ
ی سوال مایکل از کجا می دونست:|؟
پاسخ adrian___sa : چیو؟
This girl is dead-___-
جمعه 6 بهمن 1396 02:26 ب.ظ
ویلیام الان شیر فهم شدی
پاسخ adrian___sa : ویلیام:بعله -///-
This girl is dead-___-
جمعه 6 بهمن 1396 11:51 ق.ظ
فقط انگشت وسط ویلیام :| بیچاره مایکل
پاسخ adrian___sa : عاویلیام نمیدونست چه فحشی داره میده
This girl is dead-___-
پنجشنبه 5 بهمن 1396 05:48 ب.ظ
ولی خیلی حال داد:| ی بار جوری سگم کرده بود که موهاش جوری کشیدم که تا دو روز هیچی بهم نمی گفت:|
پاسخ adrian___sa : اوه
This girl is dead-___-
پنجشنبه 5 بهمن 1396 05:27 ب.ظ
حااا خوبه ویلیام احمقانه این کار کرد ی بار داداشم انقدر دنبالم کرد منو بزنه:| اخرم بالش پرت کرد طرفم که فهمیدم هیچ وقت موقع بازیش اعداشو در نیارم:|||
پاسخ adrian___sa : =|
pani
پنجشنبه 5 بهمن 1396 05:24 ب.ظ
بلی با وضعیتی دردناک به جوابم رسیدم="(
پاسخ adrian___sa : عاه:"|
This girl is dead-___-
پنجشنبه 5 بهمن 1396 05:15 ب.ظ
عععااالللییی
پاسخ adrian___sa : مرسی^^
pani
پنجشنبه 5 بهمن 1396 05:07 ب.ظ
وااییی محشر بودددد و...غمناک
ادامه رو توروخدا زودتر بذار^^
پاسخ adrian___sa : به جواب سوالت رسیدی؟
چشم دارم مینویسمش
قسمت بعدی یکم یاعویی داره
Cr♛AzYTOm♛BoY
پنجشنبه 5 بهمن 1396 05:03 ب.ظ
معععععععععععععععععععععععععععع*^*معرکهههه محشرررررررررر×~×یعنی منفجر شدم از خنده...هی جلوی دهنمو میگرفتمXD حتی تو قسمت دو هم یکسره کر کر زدم:|وییییی...درد داشت=|راستی اگه یبار ان شدی سامانه رو باز کن یکاری باهات دارم
پاسخ adrian___sa : اریگاتو^^"
الان بازش می کنم
momo-chan*^*
پنجشنبه 5 بهمن 1396 05:01 ب.ظ
همممممممم شاید
پاسخ adrian___sa : هم:|
ولی نمیشه یه سری خونریزی نداشته باشه
momo-chan*^*
پنجشنبه 5 بهمن 1396 04:51 ب.ظ
چ خوب بوددددددددددد*^*
پ.ن:البته..یکم دردناک بود
پاسخ adrian___sa : ممنون^^
مگه میشه من یچییزی بنویسم صحنه دردناک نداشته باشه؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر