تبلیغات
fallout world - داستان*your element* المنت تو قسمت دهم (پارت یک)
داستان*your element* المنت تو قسمت دهم (پارت یک)
سیلام
اینم از این قسسمت
چقدرم طول داد....
برین ادامه

مایکل:چیشد؟

مائو:...شکست خوردیم قربان

مایکل:واتتتت؟؟؟؟

زک:اون حیوونا....بیشتر از اونی که فکر میکردیم زور داشتن

مایکل بلند شد و سمت راهروی قصر رفت

آدام:سرورم کجا میرید؟؟؟

مایکل:همیشه میگن وقتی میخوای یه کاریو انجام بدی خودت انجامش بده

مائو:ولی سرورم اونا خیلی قویـ

مایکل داد زد:تنهایی 13 تا المنت رو شکست دادم!این حیوونا در برابر اونا هیچی نیستن

سرشو اونور کرد و رفت توی اتاقش

مایکل:باورم نمیشه بهترین افرادم جلو چندتا حیوون خونگی کم اوردن

لباس شاهیش رو در اورد و یه تیشرت سیاه پوشید

مایکل:حالا مجبورم خودم برم

یه کت بنفش پوشید و نصف موهاشو انداخت جلوی چشمش

مایکل قولینجای دستشو شکوند:خیلی وقت بود بکش بکش نرفتم

----------------

کاترینا:منظورتون چیه هیچی نفرستادین؟؟

ویلیام:یعنی من پیامی بهتون ندادم که بیاین مدرسه توی سالن ورزشی!

اریادنه:ایناها برای ما اومده!

ویلیام به موبایل اریادنه نگاهی کرد

ویلیام:عجیبه....من اصلا همچین پیامی نفرستادم

جین:واتتت؟؟؟

ویلیام:فکر کنم هکم کردن....

موبایل ویلیام زنگ خورد،یه شماره خصوصی بود

ویلیام گذاشت روی بلندگو:بله؟

-احمقدانش اموزات و اون سوسکاشون بیار قلعه طلاییمیخوام کار ناتموم رو تموم کنم

و قطع کرد

آیاتو:این کی بود؟

پاول:به کی گفت سوسک؟؟؟؟

ویلیام:....شما به اسم شاه میشناسینش

ساندرا:واتتتتتتت

سانی:میبرن اعداممون میکنننننن

ویلیام:بچه ها....ایندفه دیگه مسئله جدیه....اگه نجنگین میمیرین

اینو گفت و سمت دیوار رفت

جونگهی:چیکار باید بکنیم؟؟؟

ویلیام دیوار رو مثل کشو دیواری کنار زد،پشتش یه کنسول پر از اسلحه بود

بچه ها کف کرده بودن

ویلیام:اها اینجاست!

یه جعبه که توش 13 دونه گوشواره بود رو روی میز گذاشت،گوشواره ها به رنگای ابی،قهوه ای،قرمز،سفید،بنفش،طلایی و سیاه سفید بودن

ویلیام:هرکدوم یدونه بردارین

بچه ها حمله کردن روی گوشواره ها

تیلور:واوو اینا چه خوشکلنولی به چه دردمون میخورن؟

ویلیام:این گوشواره ها جادوی المنت هارو دارن

دیمین یه گلوله اتش درست کرد وزدش به پشت(پ.ن:پشت شلوار) هکتور

هکتور:اخخخخ سوختمممممم

همه شروع کردن خندیدن

جونگهی روش اب ریخت

وایولو:.....این صحنه رو کجا دیدم؟

متا داشت از لای در همچی رو میدید

متا:خائن.......

یهو احساس کرد یکی از پشت گردنشو گرفت

هوگو:خب خب.....خبرچینو پیدا کردم

متا محکم لگدی به وسط پای هوگو زد و فرار کرد

هوگو:اخخخ......پدرسوخته!

---------

ویلیام و مایکل رو بروی هم بودن

مایکل:برو کنار یابواین مسئله فقط بین من و اون سوسکاست

ویلیام:اگه میخوای به دانش اموزام اسیبی برسونی باید از رو جنازم رد شی

مایکل نیشخندی زد و کتشو در اورد

مایکل:خیلی وقت بود میخواستم از رو جنازت رد شدنو حس کنم

یهو باد وزید،باد موهای ویلیام و مایکلو تکون میداد

کاترینا:چه بادیه....

دندونای مایکل تیز شدن،چشمای مایکل کامل سیاه شد و روی چشم راستش یه نقطه قرمز بجای مردمک ظاهر شد

یه شنل بنفش اروم اروم روی مایکل ظاهر شد

چشمای ویلیام توی یک چشم به هم زدن کاملا سیاه شد و دو نقطه ابی بجای مردمکش ظاهر شد

کریستینا:اینا ادم فضایین؟؟

ویلیام:بچه ها شما برین عقب....این با من

بچه ها رفتن عقب

مایکل:خب بزار یکم ماجرارو جالب تر کنیم

این رو گفت و یه گلوله سنگی بزرگ سمت ویلیام پرتاب کرد

ویلیام یه پشتک واروی بی نقص بالای سنگ زد

بچه ها شروع کردن تشویق ویلیام

تشویقشون بهش انرژی میداد

مایگل:گررر.......بد نبوداینو میخوای چیکار کنی؟؟

دوتا اشعه مثل لیزر از دستاش بیرون اومد،وحشیانه توی هوا میچرخوندشون

ویلیام ماهرانه جا خالی میداد

-میتونید اقای مدیرررر

-ما به شما ایمان داریمممم

-پوزشو بزنین زمیننننن

مایکل دیگه دستشو تکون نداد، عرق کرده بود

مایکل:به نظر...*هوفف*...خسته میای

ویلیام قولینج دستشو شکوند:تازه گرم کردم

مایکل:بسه دیگه!

مایکل مثل برق هرکدوم از المنتا رو به ویلیام پرت میکرد

ویلیام یادش اومد.....

---------

-من تمام قدرتای المنتا رو دارم!شما چیکار میخواین کنین؟

المنت ها وحشیانه بهش حمله کردن

__________
این از پارت یک^^
دیگه میهن بلاگ نمیزاشت ادامش بدم
برین مطلب بعدی برا پارت دو

[ یکشنبه 22 بهمن 1396 ] [ 01:14 ب.ظ ] [ Adrian Aijah ] [ برو بعدی () ]
آخرین مطالب