تبلیغات
fallout world - "elements fallout:hopeless" قسمت دوم پارت یک
*and all the kids cryed out *please stop your scarying me
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

"elements fallout:hopeless" قسمت دوم پارت یک

سلام^^
اینم از این پارت
امیدوارم لذت ببرین

------

آرورا:شت....

لیوای توی یه اتاق بود،با زنجیر همهجاشو به در و دیوار بسته بودن تا فرار نکنه،حتی یه زنجیر هم به گردنش بسته بودن،هنوز چشم و مو و دندونش در همون حالت بود

لوییس:چه بلایی سرت اومده.....

لیوای سرشو بالا گرفت و شروع کرد با صدای دو رگش خندیدن،انگار دو نفر هم زمان داشتن میخندیدن

لیوای:واییی کم کم داشتم مطمعن میشدم سراغمو نمیگیرین

آیانو:چرا اینجوری شدی.....

لیوای:آیانو آیانو آیانو....من همیشه اینطوری بودم فقط نشون نمیدادم

رزابلا:تو....مثلا قرار بود همه رو نجات بدی

لیوای:رز توی این دنیا یا میکشی یا کشته میشی!با نجات دادن به جایی نمیرسی!منکه ترجح میدم زنده بمونم شمارو نمیدونم

کربین:حرف چرت نزنیادمه هفته پیش چه بلایی سر خودت اوردی

لیوای:هفته پیش؟

همه:هفته پیش؟؟؟؟؟

کربین:یادتون نمیاد؟

----فلش بک----

لیوای:کربین....باهات یه کار خصوصی دارم....میشه تو اتاق تنها باشیم؟

کربین:باشه

لیوای و کربین رفتن توی اتاق کربین

*بعد از حدود نیم ساعت*

کربین و لیوای از اتاق بیرون اومدن

نصف دکمه های کربین باز بود و موهاش ژولیده بود

کربین:خب من سعیمو کردم...امیدوارم هر تصمیمی میخوای بگیری تصمیم درستو بگیری

لیوای:....دکمه هات

کربین هول شد و تند تند دکمه هاشو بست*

-------

فیرا:اهااااا اون روزززز

کاتانا:داشتین تو اتاق چیکا رمیکردین شیطونا؟؟؟

کربین:فکر میکردی داشتیم چیکار میکردیم؟

کاتانا:مثلا...*قرمز شد* تو میگفتی...لیوای سنپای......اونم میگفت....کربین کون و....مثل مانگاهای یاعویی دیگه.////.

ایانو از شدت عصبانیت قرمز شد

کربین:نهههلیوای اغا افسرده بود داشتم روان شناسیش میکردم

آرورا:دکمه های بازتو چطور توجیه میکنی؟

کاتانا:و صدای تخت

کربین:بزار تعریف کنم

----فلش بک----

لیوای:...اینم ماجرا

کربین:عجب.....هوفف چه گرمه*دکمه هاشو باز کرد*

لیوای:*گرفتن خود که نخنده*

کربین:چیه؟

لیوای:اینجوری خیلی کیوت میشی

کربین:من؟خودتو چی میگی؟دیدمت وقتی داشتی جاست دنسای دوکی دوکی رو بازی میکردی

لیوای پرید روی کربین و شروع کرد قلقلک دادنش:نه خودت پنج بار بازی نکردی؟؟

کربین:کعاسگبخعربیخعسارذ نکنننن

----پایان فلش بک----

کربین:برای همین اونروز دست درد داشتم

لیوای:یعنی با خندیدنات جون دادم

لئون اومد داخل،به زک یه پیامک داد

کربین:.....بهتری؟

لئون صداشو دخترونه کرد:اره....

آیانو:ببخشید شما چیکارش میشی؟؟؟؟

لئون:آنابلو وایز هستم از نگهبانای آتارا،قبلا با خانم افتن تمرین می کردم

ایانو دستاشو به نشونه*مراقبتم*تکون داد

لیوای:میدونید چیه؟چند روز پیش تولدم بود،یعنی جنبش طبق معمول یه عده رو فرستاده دنبالم!

وینسنت:اینجا زندان المنتاستهیچ راهی وجود نداره که بتــ

*بومممم*دیوار پشت لیوای فرو ریخت،همه جا پر غبار

اد:اوهوع اوهووووووووع....هِــــل فاک

غبار کمتر شد،زنجیرای لیوای در اثر انفجار پوکیده بودن

لیوای:بدرود اسکلااا

و خودشو از ساختمون پایین پرت کرد

لوییس:هولی شــــــــت

لیوای به سمت اسمون پرواز کرد

غبار کاملا محو شد،یه جت دقیقا کنارساختمون بود

در پشتیش باز بود،آدام وایساده بود

آدام:لئون بپر!

لئون دوید سمت کربین

کربین:آنابلو کجـ

دستش به کلاه گیس لمونی خورد،کلاه گیس افتاد

کربین با همون نگاه اول تونست بشناستش....همون پسر پوست خاکستری مو سیاه

کربین:تووو؟؟؟

لئون خواست بدوه ولی کربین محکم با قدرتش به دیوار کوبوندش

کربین داد زد:باز میخوای چه گندی بزنی به زندگیمون؟؟؟؟؟

لئون تقلا میکرد تا نفس بکشه:نمیت....ونم....نفس....بکشم

آدام:ولش کن عوضییییییی

اینو گفت و به کربین شلیک کرد

یه زخم عمیق روی  بازوی کربین ایجاد کرد

کربین دادی کشید و دستشو گرفت

لئون از فرصت استفاده کرد و به سمت جت دوید:آدام بدوو

لئون پرید روی جت

آدام هم خواست بپره که

کربین:فکر کردین تموم شده؟؟؟

و یه اشعه سمت ادام زد

اشعه به پهلوی ادام خورد و یه زخم عمیق ایجاد کرد

ادام به خاطر شوک کامل نپرید،داشت سقوط میکرد که لئون زود اونییک دستشو گرفت

لئون:آدامممم

از اونیکی دستش چندتا بازوی فیروزه ای بیرون اومد و دور آدام پیچید،اون بازو ها آدام رو بالا کشیدن

در جت بسته شد و با تمام سرعت حرکت کرد

مائو:موفق شدیممم

آدام پهلوشو گرفت:اخخ...پسره ی چیز...

لئون:الان میبرمت اتاق کمک اولیه

لئون و آدام رفتن توی اتاق

زک داشت با جدیت کامل میروند:خب یه عملیات دیگه هم با موفقیـ

*صدای ماچ اومد*

زک ناخوداگاه اخم کرد

صدا هنوز ادامه داشت

زک:بسه دیگههه

محکم فرمون جت رو جا به جا کرد

-اخخخخ چشمممم

-شتتت ببخشیددد

-ادام چشمم پوکیدددد

مائو:حسود کی بودی تو؟؟

زک:یروز سر تو و لوییسم میارما

-----

اینم از این پارت

و از این پارت نتیجه میگیریم زود قضاوت نکنیم

برای پارت بعدی سه نظر



نوشته شده توسط :adrian___sa
جمعه 3 فروردین 1397-12:31 ب.ظ

pani
شنبه 4 فروردین 1397 11:56 ق.ظ
عالی بودولی....لیوای...
(کلا بلا سر لیوای میاد من غصه ام می گیره)
پاسخ adrian___sa : توی پارت دوم ندیدیش
youno_chaun*^*
جمعه 3 فروردین 1397 05:57 ب.ظ
عررر دلم برا زک میسوزه:"|
پاسخ adrian___sa : کیوتک
Heliya
جمعه 3 فروردین 1397 05:33 ب.ظ
من پهلویه رو خوندم pahlavi
پاسخ adrian___sa : پَهلَویه؟مگه دوران شاهه؟
........√Tila Dagger√........
جمعه 3 فروردین 1397 04:36 ب.ظ
عالییییی
اپنجا که لیوای کفت بدرود اسکلا فکر کردم اسکلا اسمه
پاسخ adrian___sa : یادم باشه یه شخصیت بزارم اسمشو بزارم اسکلا
This girl is dead-___-
جمعه 3 فروردین 1397 01:23 ب.ظ
قشنگ بود
ادامه
پاسخ adrian___sa : تنکس
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر