تبلیغات
fallout world - "elements fallout:hopeless" قسمت دوم پارت دو
*and all the kids cryed out *please stop your scarying me
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

"elements fallout:hopeless" قسمت دوم پارت دو

سیلام
اینم از پارت دوم
ببخشید طول داد
برین ادامه

توی راهرو قدم بر میداشت،مدام قانون هارو با خودش مرور میکرد

-قانون اول،جواب تلفنارو نده....قانون دوم،نزار کسی وارد شه......قانون سوم،با کسی دوست نباش

با هر قدمی که بر میداشت شنلش باهاش کشیده میشد،به خاطر استرس با یقه استینش ور میرفت

-قانون چهارم،خوش باش....ولی وقتی تموم شدی زودتر از همه فرار کن......قانون پنجم،به کسی که میتونی از دستش بدی وابسته نشو...قانون ششم،یه قلب شکسته بهتر دوتاست

 به عکسای هر کدوم از رییس های قبلی که روی دیوار زده بود نگاه کرد

از بچگی تمرین کرده بود تا عکسشو اونجا بزارن

رفت و رفت،اینقدر رفت تا به در برسه،صدای پچ پچ ها تا بیرون سالن هم میومد

-یادت باشه....متین و با وقار راه برو

در رو مثل شاها باز کرد،سکوت حکم فرما شد

مردم براش یه راه باز کرده بودن

با ابهت راه میرفت،همه با تعجب بهش نگاه میکردن

از سکو رفت بالا و وسط سِن وایساد

جردن یه کتاب شبیه همون کتابی که لیوای دزدیده بود دستش بود،کتاب رو گذاشت روی یه پایه

مارتین یه دستش رو روی کتاب گذاشت و اونیکی دست رو جلوی جردن برد

جردن:قسم میخوری جنبش سرد رو به بهترین شکل اداره کنی؟

-قسم می خورم 

جردن یه تیغ برداشت و دست اونو زخمی کرد

جردن انگشتشو اغشته به خون کرد و یه شکل روی پیشونی اون کشید

جردن دست اونو گرفت و بالا برد و با صدای بلند و رسا گفت:از این به بعد،رییس جدید جنبش سرد مارتین افتنه!هرکی رهبرش مایکل بوده الان رهبرش مارتینه!

جردن دست مارتینو ول کرد

همه دست زدن

مارتین به همشون نگاه کرد،ماری لبخندش از همه پر معنا تر بود،هانا و لوکا از خوشحالی میپریدن و هورا میکشیدن

جردن:تبریک میگم مارتین...اولین رییسی هستی که قبلیو نکشت

بعد از چند دقیقه تبریک به رییس جدید و ریختن برنامه های جنبش جشن تموم شد

هرکی مشغول کارش شد،بچه های جوخه جاسوسی اونور جشن گرفته بودن

مارتین سمت همون اتاق ته راهرو رفت

-شاه کیبودی توووو؟؟؟؟

مارتین به سمت صدا برگشت،گلکسی بود

مارتین:چرا تو مراسم تاج گذاری ندیدمت؟

گلکسی:چون یه ساعت گیر بودم قفل در اون مایکله رو باز کنم

مارتین:تلاش نکن هرچقدرم زور بزنی باز نمیشه فقط من و خودش میتونیم بازش کنیم

گلکسی:چرا میزاره تو بری ولی من نمیتونم؟؟

مارتین:چون من یه چیزایی میدونم که هیچکدومتون نمیدونید...

گلکسی:اوک بابا مرموزچیزی شد خبرم بده

و رفت

دستش رو روی شناساگرش گذاشت و رفت داخل

مارتین:....داخلی؟

مایکل روی تختش دراز کشیده بود و نگاهش به سقف دوخته شده بود

مارتین:ممنون که گذاشتی فعلا به جات رییس باشم

مایکل:داشتم به حرفای اخرش فکر میکردم...

مارتین:حرفای اخرش؟

مایکل:گفت"با اینکه خیلی کارا کردی...من هنوز باورت دارم"

مارتین:...فراموشش کن

مایکل لبخند تلخی زد:اون لبخند نحسشم روی صورتش بود...اون لبخند یه چیزی یادم میورد ولی نمیدونم چیه

مارتین:..عمو بهش فکر نکن

مایکل:انگار همین دیروز بود که سر قطع شدشو زدم به مجسمه......اونموقع که داشتم ازش میباختم

------

مایکل شلیک میکرد و ویلیام جا خالی میداد

مایکل به شدت خسته بود و نفس نفس میزد،ضعیف شده بود

مایکل:دیگه...هوفف....نمیتونم...

و دستاشو گزاشت روی زانو هاش و سعی کرد نفس بکشه

ویلیام یاد قدیم افتاد....وقتی توی تمرین جادو مایکل همیشه کم میورد و نمیتونست ادامه بده

ویلیام جلو رفت

مایکل:جلو...هوووف..نیا

ویلیام محکم مایکلو بغل کرد

مایکل از این حرکت محبت امیز ویلیام تعجب کرد:چی....

ویلیام:یاد قبلا افتادم...وقتی با التماس میگفتی دیگه نمیتونم

مایکل یهو بغض کرد....ویلیامو محکم گرفت و سرشو روی شونش گذاشت

ویلیام:اشکالی نداره....زندگی برای هیچکدوممون اسون نبوده...ولی میتونی بهترش کنـ

*بیژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژ*

یه اشعه بزرگ از کمر ویلیام در اومد

مایکل ویلیامو ول کرد،ویلیام افتاد زمین،داشت خون بالا میورد

ویلیام:ب.....بازم.......من...هنوز بهت ایمان دارمـ

مایکل داد زد:خفه شوووووو

و با اشعه سر ویلیامو از بدنش جدا کرد

مایکل:....من....تونستم؟

سر قطع شده ویلیامو توی دستش گرفت و نگاهش کرد،خواب نبود

مایکل:من تونستممم

و شروع کرد دیوانه وار خندیدن

مایکل:من تونستمم!من برادرمو کشتممم!

کم کم اشک هم با اون خنده ها همراه شد

مایکل:من برادرمو کشتم!!!تنها امیدم برای بد بودنو کشتممم!!

--------

مایکل:من چطور روم میشه جلوت بگم باباتو کشتم؟

مارتین:این یعنی رک اید...و رک بودن از نشونه های رییس خوبه،از همه بپرسید میگن رییس خیلی رکه^^

مایکل:...میدونی هر رییسی به یکی مثل تو نیاز داره

مارتین:و هر ادمی به یه عمو مثل شما نیاز داره

اینو گفت و از اتاق رفت بیرون

------

لوییس و کاتانا و الکساندر داشتن تو اتاق لوییس جرعت حقیقت بازی میکردن

*صدای زنگ اپل*

لوییس:*نگاه کردن به موبایل*شتت مائوعه

کاتانا:همه به جای خوددد

الکس تخت رو بهم ریخته کرد،لوییس رفت یه زیر پیرهن پوشید و موهاشو بهم زد

کاتانا:زود برو بخواب رو تخت

لوییس روی تخت پرید،پتوشو روی خودش گرفت و تماسو جواب داد

مائو هم توی تخت بود

لوییس:سلام بیب

مائو:سلام لو!اوخی خواب بودی؟

لوییس:اره خواب بودم...خیلی خستمه

مائو:منم..برو استراحت کن

لوییس:فردا بهت زنگ بزنم؟

مائو:اوهوم

لوییس:لاو یو

مائو:*ماچ فرستادن*

لوییس تماسو قطع کرد

ماری تشک بادی پشت مائو رو انداخت:خببب تموم شددد

سپیتا پتویی که روی مائو گرفته بود رو برداشت:بریم ادامه مهمونییی

مائو:بریممم

-------

لیوای در حال پرواز بود که یهو محکم خورد زمین

چشماش و دندونش عادی شد

صداش هنوز یکم گرفته بود

لیوای:من...یهو چم شد...اون مارتین بیشعور چه بلایی سرم اورد؟

-اره خیلی بهت میومد

لیوای به سمت صدا برگشت،رزابلا بود که با ایانو رفته بودن خرید

لیوای:اون رزه!باید برم ازش معذرت خواهی کنم!

و دوید سمت رزابلا

لیوای:رززز

رزابلا برگشت:شما؟

لیوای شکه شد

لیوای:منو...نمیشناسی؟0_0

رزابلا:نه،شما؟

لیوای:رز اصلا شوخی قشنگی نیست

رزابلا:ببین اگه میخوای مزاحم شی بدون من خودم نامزد دارم

صورت لیوای یهو بی احساس شد

لیوای:باشه

لیوای حلقه نامزدیشو در اورد و روی زمین انداخت

لیوای:حالا اگه میتونی با نامزدت خوش باش

محکم روی حلقه پا گذاشت،حلقه خورد شد

لیوای به سمت ساختمونا پرواز کرد

آیانو:خاک تو سرم اون لیوای بودددد

رزابلا هنوز تو شک بود

لیوای روی یه ساختمون 10 طبقه فرود اومد

بغض لیوای دوباره ترکید

لیوای داد بلندی زد:دیگه نمیتونم تحمل کنمممممم

تقریبا نصف شهر با نعرش لرزید،پرنده ها از روی تیر چراغ برقا بلند شدن

لیوای نفس عمیقی کشید

لیوای:پدر....دارم میام

و از ساختمون پایین پرید

تموم خاطراتش در حال سقوط مرور شد

از اولین باری که صدای قلب مامانشو شنید تا همین چند دقیقه پیش

تا طبقه پنجم رسیده بود که یهو یکی پاهاشو گرفت

لیوای چشماشو باز کرد،همون موجود چشم پارازیتی بود

لیوای:ای بابا بازم تووو؟؟؟؟

موجود دوباره به زبان عجیبی حرف زد

لیوای:کل عمرم دنبالم بودی حد اقل بزار بمیرمممم

محکم پاشو تکون داد،پاچه شلوارش پاره شد،دوباره داشت سقوط میکرد

با کمر خورد زمین

*قرچچچچچچچچچچچ*صدای شکستن استخوناش بلند و واضح شنیده شد

لیوای نعره بلندی زد

زمین پر خون شد

مردم کم کم دورش جمع شدن،همه گوشی دستشون بود و داشتن ازش فیلم میگرفتن

لیوای تازه به درد مرگ پی برده بود

لیوای التماس کنان داد میزد:کمککک..یکی کمک کنههه..من نمیخوام بمیرممم

ولی همه داشتن فیلم میگرفتن

کم کم چشماش داشت سیاهی میرفت

از گوشه چشم دید یه نفر داره مردمو کنار میزنه

لیوای با صدای لرزونش:امدی جانم به قربانت...ولی حالا چرا؟

اینو گفت و چشماشو بست

____________

اینم این قسمت^^

امیدوارم لذت برده باشین




نوشته شده توسط :adrian___sa
یکشنبه 5 فروردین 1397-05:31 ب.ظ
نظری چیزی؟() 

pani
شنبه 11 فروردین 1397 06:21 ب.ظ
جان لیوایو قسم نخور=|
باشه نمیزنم
پاسخ adrian___sa : افنر سازنده خوب
pani
شنبه 11 فروردین 1397 12:59 ق.ظ
نههه من باید رز رو انقدر بزنم تا یکم اون چشای کورش رو وا کنه
پاسخ adrian___sa : جان لیوای نزنش:||||||||||بعدا چشماش باز میشه
Cr♛AzYTOm♛BoY
جمعه 10 فروردین 1397 08:55 ب.ظ
احیانا اون قسمتی نیس ک فلش بک داره ب زمانی ک کربین قلب الو در اورد؟
پاسخ adrian___sa : نع اون قسمت اول بود
Cr♛AzYTOm♛BoY
جمعه 10 فروردین 1397 05:42 ب.ظ
به به ^^ راستی این قسمت چیشد ینی کجای داستانه؟میدونم خوندیما یادم نمیاد:"|XDDd
پاسخ adrian___sa : خودکشی لیوای
This girl is dead-___-
دوشنبه 6 فروردین 1397 01:41 ب.ظ
البته گفتما ولی منظورم نبود ضعیفی:)))))))))))))))
فهمیدی یا واضح تر توضیح بدمع؟:|
پاسخ adrian___sa : فهمیدم
Youno-chaun*^*
دوشنبه 6 فروردین 1397 01:28 ب.ظ
عع:"| *اشک هایش را با دستمال پاک میکند* عالی بود:"||||
پاسخ adrian___sa : مرسی
This girl is dead-___-
دوشنبه 6 فروردین 1397 12:16 ب.ظ
منم نگفتم ضعیفی
پاسخ adrian___sa : مایکل:گفتی :/
pani
دوشنبه 6 فروردین 1397 10:51 ق.ظ
وای خدا...
به زور بغضمو فرو دادم
ویلیاااام...لیوااای
*زدن ماهیتابه در سر رز*خیلی بی عقلی-_-
پاسخ adrian___sa : شکست عشقی خورد بنده خدا
نزن بدبختووو:|||||||||
This girl is dead-___-
دوشنبه 6 فروردین 1397 12:04 ق.ظ
این همه از تعریف کردم پدر سوخته:)))))
پاسخ adrian___sa : مایکل:اونقدر که فکر میکنی ضعیف نیستم
This girl is dead-___-
یکشنبه 5 فروردین 1397 09:07 ب.ظ
دم مایکل گرم
یکم دلم برای ویل سوختا
وای خدا
فقط اون تیکع اخر که سرشو برید
یعنی مایکل انقدر ضعیفی ما نمی دونستیم؟
جوری ک باید خیانت کنی؟
دمت گرم
پاسخ adrian___sa : مایکل:من نسبت به ویلیام ضعیفم و گرنه میتونم شمارو تو سه تا ضربه بکشم-_-
This girl is dead-___-
یکشنبه 5 فروردین 1397 07:54 ب.ظ
پاسخ adrian___sa : شاعر کی بودم من
This girl is dead-___-
یکشنبه 5 فروردین 1397 07:17 ب.ظ
مارتین شنل قرمزی
پاسخ adrian___sa : مارتینک قشنگ من شنل پوشیدهتو تخت پادشاهی مایکل کپیده
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر