تبلیغات
fallout world - "elements fallout:hopeless" قسمت سوم پارت دو
*and all the kids cryed out *please stop your scarying me
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

"elements fallout:hopeless" قسمت سوم پارت دو

سلام
اینم پارت دومش
برین ادامه

مارتین توی اتاقش داشت از روی تبلتش جیره های غذا و حقوقارو تنظیم میکرد

یهو لوکا*پسرش* اومد داخل و محکم پرید روی مارتین:بابایییی

مارتین تبلتو کنار گذاشت و لوکا رو گرفت:چطوری شیطون؟؟؟

لوکا:حوصلم سر رفته،هانا هم داره عمو بن رو توی خواب ارایش میکنه سمتم نمیاد

مارتین سعی کرد خودشو بگیره تا نخنده:چرا بن بدبخت؟؟

لوکا:خاله سپیتا که همش داره انیمه نگاه میکنه مامانم از نقشه هاش خبر داره فقط میمونه عمو بن

مارتین:عجب،خب بزار برات کامپیوترو روشن کنم بری بازی کنی

لوکا:همه مرحله هاشو تموم کردم...

مارتین:یه فکر دارم!میخوای نشونت بدم بابا وقتی بچه بود کجا تمرین میکرد؟

لوکا:ارهه*^* میخوام اونجا تمرین کنم تا یه روز مثل بابا رییس شم!

مارتین،لوکارو روی کولش گذاشت و دوید:هواپیمای مارتین ایر به مقصد سالن تمرین!ویژژژژ

صدای خنده راهرو رو پر کرده بود،شنیدن اینهمه خنده توی راهرو های جنبش تا قبل از دوران مارتین خیلی غیر عادی بود

حالا همه راحت بودن،صمیمی بودن و خلافکارا سر رسیدن به مقام  دعوا نمیکردن

انگار تمرین دادنای مایکل واقعا اثر کرده بود

جنبش شده بود یه بهشت

البته...جز برای یه نفر

مایکل یه پنبه رو روی دست راستش از مچ تا ارنجش کشید،دقیقا روی رگش

مایکل:پنبه هه بیشتر خودش ترس داره...

مایکل یه چاقو رو برداشت و تا ته کرد تو دستش،دقیقا روی همون راستایی که  پنبه کشیده بود چاقو رو کشید

دست مایکل شروع کرد آبشاری خون ریختن

مایکل:چه راحت بود...فقط یه بی حسی میخواست

و روی تختش دراز کشید،کم کم چشماش داشت سیاهی میرفت

مایکل:الان فقط یه فکر لازمه،و یه خواب دراز...

چشماشو بست،ملحفه اش کامل خونی شده بود

یهو در باز شد،جرن بود

جردن:مایکل خوـ وات د فاکک؟؟؟؟؟

جردن زود سمت مایکل رفت و دست بریده شدشو گرفت

یهو سفیدی چشمای جردن مشکی شد،زخم کم کم شروع کرد خوب شدن

اینقدر خوب شد که ازش فقط یه رد خراش مونده بود

جردن:هوفف....خوب شد زود رسیدم

مایکل بلند شد:چیشد؟....رسیدم جهنم؟

جردن:نه من از مرگ نجاتت دادم

مایکل:.....چرا؟.....چرا نزاشتی بمیرم؟

جردن:چون هنوز زوده

مایکل:چرا همون روز اول بهم محبت نشون دادی؟...چرا با اغوش باز پذیرفتیمون؟...

مایکل بغض کرد،مشتشو محکم فشار داد

مایکل بلند داد زد:اگه تو درستمون نکرده بودی الان هیچکدوم از این بدبختیا رو نداشتیمممم

جردن یه کشیده محکم به مایکل زد

جای کشیده روی لپ مایکل موند،مایکل لپشو گرفت و سعی کرد اشک نریزه

جردن با صدای داد مانند شروع کرد حرف زدن،تاحالا اینقدر عصبی نبود

جردن:اگه من نبودم الفرد شمارو همون اول میکشت!اینکه الان قلبت میتپه یا اینجایی به خاطر منه و گرنه بجای تو و مارتین من رییس میشدم!

و سمت در رفت

خواست از اتاق بره بیرون

جردن:در ضمن...همیشه میگفتای ویلیام احمق و احساسیه...ولی خودتم فرقی باهاش نداری مگه نه؟

و از اتاق بیرون رفت

مایکل یه بالشت برداشت و بغلش کرد،روی تخت خوابید و گریه کرد

مایکل:من فقط میخوام از این جهنم بیام بیرون....

-------

المنتا داشتن تمرین میکردن،هرعنصر توی یه سمت سالن

گیلدا:خب آیانو حالا یه چرخش

آیانو با خستگی چرخید و بعد چرخیدن کمرشو گرفت

گیلدا:چرا مثل فلجا تمرین میکنی؟؟

آیانو:هوفف...ببخشید...تمرین یکم سخته وقتی حامله ای

گیلدا:اره حاملگی دورانـ واتتتت؟؟؟؟؟تو حامله ای؟؟؟؟؟؟

آیانو:ارـ

وینسنت:تو هنو عروسی نکردی کههه

فیرا:منکه میدونم این کربینه بهش تجاوز کرده

رزابلا:نهههکربـ

آرورا استینشو بالا زد و سمت اتاق کربین رفت:باید به این بی غیرت یه درسی بدممم

آیانو:نهههه ای بابااا

کربین هدفون گذاشته بود و ویدیوهای کاسپلیر هارو نگاه میکرد

کربین:دیس پلیس ابوت تو

*پققق*در اتاقش پوکید

کربین:یا مسیح

آرورا:تو خواهر مادر نداری به دختر مردم تجاوز کردی؟؟؟

کربین:واتت؟؟؟؟

آرورا:یا ایهالناسسس بیاین کتکش بزنیننن

یهو همه ریختن رو کربین و زدنش

آیانو اومد دم اتاق و جیغ زد:بسهههه

همه کربینو ول کردن

رزابلا هم کنار آیانو بود

رزابلا:بابا یه ساعته میخوایم بگیم کربین و آیانو یواشکی ازدواج کردن!

کاتانا:نه بابااا0_0

لوییس:زن بابا:/

کربین:یعنی شما حلقه ازدواج توی دستمو ندیدین؟؟؟؟؟

همه شروع کردن از کربین معذرت خواهی کردن

آرورا:آیانو جان چیز دیگه ای هست که بهمون نگفته باشی؟

آیانو:فقط یه چیز

و توی گوش آرورا پچ پچ کرد

دهن آرورا نیم متر باز شد

آرورا:اینهمه مدت ما نفهمیدیم؟؟؟

الکساندر در حالی که داشت چت میکرد:خدایی نه ماه نفهمیدین آیانو حاملست؟

کربین:حالا کل شهر میفهمـ

آیانو:اخخخ

کاتانا:فاکک لگد زد؟؟

آیانو:فکر کنم جفتک زد...اخخخ

لوییس:کربین فکر کنم داری پدر میشی

چشمای کربین ریز شد:من؟..پ پ پ...در

کربین از هوش رفت

گیلدا:اصولا الان آیانو باید غش میکرد

-----

گلکسی طبق معمول داشت با در مایکل ور میرفت

گلکسی:ای بابااااT^T برای یه بار تو عمرت باز شوووو

یهو در باز شد

گلکسی:...وات؟

گلکسی رفت داخل،در بسته شد

اتاق اندازه دوتا پذیرایی بود

دیوار های اتاق خاکستری بودن،اتاقش شبیه اتاق نوجوون ها بود، یه سری نقاشی هم روی دیوار زده بود

یه تخت دو نفره گوشه اتاق بود پر از بالشت سفید و سیاه

بالای تختش هم یه سری چراغ شبیه چراغ کریسمس زده بود،یه گیتار هم کنار تخت بود

اتاق یه یخچال و یه مک(imac) هم داشت

گلکسی:میگم چرا اینقدر مایکل جوون مونده

یهو در حموم باز شد،مایکل در حالی که به خودش یه حوله بسته بود و داشت با یه حوله دیگه موهاشو خشک میکرد بیرون اومد

مایکل:او سلام گلکسی

گلکسی اندر ذهن:فاککک چقدر هاتهههه

گلکسی:چرا در اتاقو باز کردی؟@_@

مایکل:هیچی خواستم بیای کمکم باند برام ببندی

گلکسی محو سیکس پکای مایکل شده بود:اونوقت چرا من؟

مایکل:مارتین که دیگه نیست،جردن هم...بره گمشه:/ فقط تومیمونی

گلکسی:صحیح صحیح...*زمزمه مانند*گاد اف سیکس پک

مایکل یه پوزخند زد و یکی از ابرو هاشو بالا برد:اگه میخوای میتونی لیسشون بزنی

گلکسی:از خدامـ عهههههه-____-

مایکل شروع کرد خندیدن...تاحالا جلوی کسی اینطوری نخندیده بود

گلکسی:کوفت-__- برو باندارو بیار برات ببندم

________ 
اینم از این قسمت
برای قسمت بعدی علاوه بر پنجتا نظر صبرم بکنین


نوشته شده توسط :adrian___sa
یکشنبه 12 فروردین 1397-12:52 ق.ظ
بیاه بیاه() 

pani
شنبه 25 فروردین 1397 09:58 ب.ظ
رز:بود...
پاسخ adrian___sa : لیوای:نبوده،اگرم همچین فکر میکنی بدون طرز فکرت غلطه^^البته بی توهین....
pani
پنجشنبه 23 فروردین 1397 12:05 ب.ظ
رز:لیوای...من خیلی خیلی...متاسفم
پاسخ adrian___sa : لیوای:اشکالی نداره تقصیر تو نبود^^
pani
جمعه 17 فروردین 1397 05:20 ب.ظ
عه خوبه؟
سلام لیوای جان
پاسخ adrian___sa : اوهوم
لیوای:*لبخند مصنوعی زد و دستاشو تکون داد**صداش گرفته بود*سلام^^
pani
جمعه 17 فروردین 1397 02:52 ب.ظ
جالب بود
بدبخت کربین=|
در ضمن گلم تو نمیخوای بگی لیوای چی شد من دق کردم
پاسخ adrian___sa : مرسی^^
کربین همیشه مظلوم واقع میشه
گفتم که،کربین نجاتش داد الان زندست حالشم خوبه
Cr♛AzYTOm♛BoY
یکشنبه 12 فروردین 1397 04:22 ب.ظ
خ خوب بود اخرشXD
پاسخ adrian___sa : عا
...I just want it
یکشنبه 12 فروردین 1397 11:14 ق.ظ
می دونی تیکه جالب چیه؟
ارورا بهش گفت تو پدر مادر نداری؟:`|
تو داستان که ننش تو یه بعد دیگس باباشم ک رییس قبلی جنبش بودع:`|
پاسخ adrian___sa : واو خودم دقت نکرده بودم
youno_chaun*^*
یکشنبه 12 فروردین 1397 03:10 ق.ظ
وزوزتقارتقازتقتسوتشوس فقط اخرش
پاسخ adrian___sa : این قسمت کلا طنز بود
...I just want it
یکشنبه 12 فروردین 1397 02:53 ق.ظ
وای فقط اونجاش که همه میپرن رو کربین
گلکسی:قبلا چقدر رو مخ بودم:||||||||
پاسخ adrian___sa : همه بلاها داره سر کربین بدبخت میاد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر