تبلیغات
fallout world - داستان شكل خدایان*shape of gods*قسمت اول:))
*and all the kids cryed out *please stop your scarying me
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

داستان شكل خدایان*shape of gods*قسمت اول:))

ببخشید با تاخیر شد
امتحانا زیادن
خب بوریم عیدامه*با لحن بابا پنجعلی بخونید:]
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دیمین وین با ابروهای در هم گره خورده در حالی كه با كرواتش كلنجار میرفت گفت:
من نمیخوام ب عون مدرسع لعنتی برم!
-تو مجبوری دیمین..رو حرف من حرف نزن..
تالیا الغول با همون هیبت و عظمت و تاریكی همیشگی وارد اتاق شد
-اما من...
-دیمین ادوارد وین(دادادام)!تو ب عون دبیرستان موسیقی میری و هیچ كاری نمیتونی بكنی!
دیمین زیر لب غرغر كرد و گفت:من ی جنگجوم...
تالیا اخم كرد و گفت:تو ی دانش اموز سیزده ساله هستی و باید مثل سیزده ساله ها رفتار كنی!!
(زنیكه بی عصاب درصت صحبت كن:1)
-حتی بابابزرگم راضی نیست!
تالیا:عین منم ك سرپرست توعم ن پدربزرگت..خدایا
دیمین ب طرز خنده داری كرواتشو گره زده بود()
تالیا در حالی كه داشت كرواتو درست میكرد گفت:
-دقیقا برعكسشی:).....خیلی خب دیگه...برو تو ماشین
دیمین زیر لب غرغر كرد ,و از اتاق رفت بیرون
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
-خب دیمین...تو اونجا همه با اسم ادوارد اكستور میشناسنت..حواست باشه خرابكاری نكنی..
دیمین خندید و گفت:اسم از این ضایع تر نبود؟؟
-
-ببخشید
تالیا ترمز ماشینو نگه داشت:بهتره پیاده بشی
-هاننن؟؟ماماننن؟؟منوو؟؟میخای عاوارم كنی؟؟كارتن خواب بشم؟؟غلط كردم مامان شكر خوردم
-احمق رسیدیم
-عا باشه خدافظ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
د.ا.ن دیمین:
همینجور ك تو مدرسه داشتم راه میرفتم و ب زمینو زمان فحش میدامو شر میگفتم خوردم ب ی دسته مسواك عابی
هان....ن...مسواك نیست....عادمه....عاهان....نه...ی ...دختره
-ددچ حالت خوبع؟
-ها چی من ن ن عاره
دختره بهم خندید:دانش عاموز جدیدی؟؟
-فك كنم
-عصمت چیه؟؟(من كلا اسمو مینویسم عصم بی سواد نیستم)
-هان...عامم عممم.....عصمم
زیر لب با خودم گفتم:یا هری عصتایلز بزرگ عصمم چی بود...
یادم عومد ادوارد اكستور
-من ادوارد اكستورم
دختره بازم خندید
چقدر میخندع
انگار اسكل خندس
(بچگی ی دوستی داشتم هركس زیاد میخندید میگفت اسكل خندس)
-منم تیلور فاولم^^از عاشناییت خوشبختم اكستور:)
-ام...مرصیع
تیلور برام دست تكون داد و گفت:فعلا!^^
و موهای كوتاه عابی و چتریش هنگام دویدنش تكون میخورد
عاروم دستمو بالا عاوردم و گفتم:فع...لا
شاید با سركار گذاشتنش عینجا زیادم بد نباشه....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بابابامممممممم
عینم عز قصمت عول:)(ب سبك اسكلی مینوسم:))
خودم مینوشتم میخندیدم مینوشتم میخندیدم مینوشتم
تا قصمت بعدی 14 تا نظر
باعیییییی


نوشته شده توسط :(:heliyaw souh:)
سه شنبه 28 فروردین 1397-01:39 ب.ظ
نظرات() 

Cr♛AzYTOm♛BoY
پنجشنبه 30 فروردین 1397 10:43 ق.ظ
اهع چقد کم:|اینهمه منتظر جگذاشتی منو انقدشو گذاشتی؟:|بزار ببینمع ادامشوع:| >:|
پاسخ (:heliyaw souh:) : چشم چشم
ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
چهارشنبه 29 فروردین 1397 04:51 ب.ظ
کیوت
خیییلی خوب و طنز بود ادامه
پاسخ (:heliyaw souh:) : مسواك عابی
...I just want it
سه شنبه 28 فروردین 1397 11:17 ب.ظ
جان ریشای پاتریک 2016 ادامه:|
پاسخ (:heliyaw souh:) : چشم چشم بزار گوشیمو بگیرم از مامانم شب میزارم
...I just want it
سه شنبه 28 فروردین 1397 11:17 ب.ظ
جان ریشای پاتریک 2016 ادامه:|
...I just want it
سه شنبه 28 فروردین 1397 11:17 ب.ظ
جان ریشای پاتریک 2016 ادامه:|
...I just want it
سه شنبه 28 فروردین 1397 11:17 ب.ظ
جان ریشای پاتریک 2016 ادامه:|
...I just want it
سه شنبه 28 فروردین 1397 11:17 ب.ظ
جان ریشای پاتریک 2016 ادامه:|
...I just want it
سه شنبه 28 فروردین 1397 11:17 ب.ظ
جان ریشای پاتریک 2016 ادامه:|
...I just want it
سه شنبه 28 فروردین 1397 11:17 ب.ظ
جان ریشای پاتریک 2016 ادامه:|
...I just want it
سه شنبه 28 فروردین 1397 11:17 ب.ظ
جان ریشای پاتریک 2016 ادامه:|
...I just want it
سه شنبه 28 فروردین 1397 11:17 ب.ظ
جان ریشای پاتریک 2016 ادامه:|
...I just want it
سه شنبه 28 فروردین 1397 11:17 ب.ظ
جان ریشای پاتریک 2016 ادامه:|
...I just want it
سه شنبه 28 فروردین 1397 11:17 ب.ظ
جان ریشای پاتریک 2016 ادامه:|
...I just want it
سه شنبه 28 فروردین 1397 11:17 ب.ظ
جان ریشای پاتریک 2016 ادامه:|
youno~
سه شنبه 28 فروردین 1397 05:57 ب.ظ
چا خوب بودددددد
پاسخ (:heliyaw souh:) : مرصیییع^^
...I just want it
سه شنبه 28 فروردین 1397 03:20 ب.ظ
ببععدددییی
پاسخ (:heliyaw souh:) : 14 تا شد میزام
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر