تبلیغات
fallout world - "elements fallout:hopeless" قسمت ششم پارت یک
"elements fallout:hopeless" قسمت ششم پارت یک
سلام!
اینم قسمت اخر!
البته پارت اولش._.
این قسمتو تموم کردم دیگه داستان نمیزارم تا بعد امتحانات ببخشید._.
بگذریم
برین ادامه

 طبق معمول کیف به دوش سمت مدرسه رفتم

اش و اون مزدورای مزخرفشو دیدم...چ....قلدر نشون میدن ولی از کلاغای محلمونم ترسو ترن

تا منو دیدن تعظیم کردن،واقعا از دیروز درس گرفتن

-ببینم به کسی که نگفتین؟

اش در حالی که صداش میلرزید:ن..نه قربان

-افرین سگ خوبلکنتتم برای تئاتر درست کن

اش:بله قربان

رفتم و کیفمو گذاشتم تو کلاس،کیف سیارا هم بود،خداروشکر

اون مایکله بعد شکوندن دل دختر بدبخت مدرسشو عوض کرد،چ...روش نمیشه تو چشماش نگاه کنه

از بقیه شنیدم که صف داریم،زرت:/

رفتم پایین و یجای صف وایسادم

مدیرمون طبق معمول داشت چرت و پرت میگفت

ازین ارزومندیم فلان بشه بیسار بشه

اگه میخوای به ارزوت برسی باید تلاش کنی ارزو کافی نیست

+دیگه نمیتونم تحمل کنممممممممم

این صدا کل مدرسه رو لرزوند

صدای داد جیغ مانندی که...شتتت این صدای سیاراستتت

یهو امیلی از حیاط پشتی اومد

امیلی:سیارا میخواد خودکشی کنهههه

-واتتتت؟؟الان کجاست؟؟

امیلی:لباسش به میله های طبقه سوم گیـ

هرچی زور داشتمو توی پاهام ریختم و دویدم سمت طبقه سوم

سرمو از پنجره یکی از کلاسا بیرون اوردم،شت کلاس بغلی بود

وقت نبود،از پنجرا اومدم بیرون و پامو روی حاشیه اجرا گذاشتم و رفتم سمتش

-سیارا چیکار میکنی؟؟؟

با داد حرف میزد

سیارا:بزار بمیرم ویل!حد اقل برم تو جهنم ازار ببینم نه اینجا

-چرا چرت و پرت میگی؟؟بیا دستمو بگیر بیا بالا

حرف گوش نمیداد،یقه کتش که به میله گیر کرده بود کم کم داشت پاره میشد

همه مدرسه جمع شده بودن زیر پامون،خیلیا داشتن فیلم میگرفتن نمیتونستم از قدرتم استفاده کنم

شتت یقه لباسش پاره شد

بدون فکر پریدم و گرفتمش،بعدم در حال سقوط حاشیه کاشیو گرفتم

*قرچچچ*

فکر کنم دستم در رفت چون یهو درد شدیدی توی دستم احساس کردم

سیارا محکم منو توی بغل گرفت و سرشو روی شونم گذاشت و گریه کرد....گرمای بدنش احساس خوبی بهم میداد

پامو روی نمای ساختمون گذاشتمو وایسادم

همه مدرسه برام دست زدن

بلاخره اتش نشانی اومد و برامون نردبون اورد

کاپشنمو به سیا دادم

-خوبی؟

سیارا انگار دلش نمیخواست ببینم صورتش چطوره روشو اونور کرد و دوید

امیلی هم دنبالش دوید

منم خواستم بدوم که کل مدرسه ریختن روم که چقدر شجاعی

دستم هنوز درد میکرد

یکی از مامورای اتش نشانی اومد و یکی زد روی شونم:پسر خیلی شجاعی!

-اخخخخX_X....دستم در رفته

--------

مایکل باند دستشو محکم کرد و کاپشن مشکیشو پوشید،کلاهشو انداخت روی سرش و سمت خروجی جنبش رفت

گلکسی:کجا؟

مایکل:میرم برای اخرین بار حساب اون المنتارو برسم مارتین که حواسش به اونا نیست

گلکسی:بشر تو هنوز ضعیفی

مایکل محکم گلکسیو زد تو دیوار

گلکسی:اخ...نه بابا هنو قوی ای

مایکل:توهم باید باهام بیای

گلکسی:من؟چرا من؟

مایکل:تا اگه یچیزی شد بری به بقیه بگی

گلکسی:عجب:| باشه میام

گلکسی و مایکل رفتن سمت پارکینگ،مایکل رفت سمت یه bmw و محکم یه لگد توی بدنش زد،بدنش رفت داخل

گلکسی:چیکار میکنی؟؟

مایکل راهشو کج کرد:هیچی ماشین جردن بود

و رفت سمت یه استون مارتین قرمز،سویچو برداشت و سوار شد

گلکسی:ماشینته؟؟؟:|||

مایکل:اره

گلکسی در دل:فکر میکردم پراید سوار میشه:||| فوقش سمند:||||

گلکسیم سوار شد ،مایکل گاز داد و زود از جنبش رفت بیرون

-----

المنتا داشتن توی مخروبه ها تمرین میکردن(سیارا و ایانو توی خونه مونده بودن تا مواضب بچه باشن)

یهو ماشین مایکل جلوشون کنار یه ساختمون وایساد

گلکسی و مایکل پیاده شدن

آرورا:ای بابا باز ایناااااا

گلکسی:سلام اسکلا^^

لوییس:اینیکی جدیده

کربین:تو

مایکل:به به شازده بزرگ شدی^^

کربین دستاشو شمشیر کرد و به سمت مایکل حمله برد:میکشمتتتتت

*پقق*

مایکل با یه ضربه مممحکمممم زدش توی دیوار*

گلکسی:و توی دروازهههه

همه المنتا شروع کردن حمله با قدرتاشون،ولی مایکل راحت جا خالی میداد

اد:شتت چه قوی شده

مایکل:خب نوبت منه^^

دوتا دوتا همه رو محکم زد توی دیوار

المنتا با مخ رفتن تو دیوار

گلکسی و مایکل از خنده پوکیدن

مایکل:چیه فکر نمیکردین اینقدر قوی باشم؟

*پققق*

مایکل محکم خورد توی دیوار

-هنوز یاد نگرفتی به قدرتت پز ندی؟؟

همه به سمت صدا برگشتن

وینسنت:ویلیام؟؟؟؟

ویلیام:فکر کردی!از دست من نمیتونی به این راحتیا خلاص شی

مایکل:گررر>:| دوباره میکشمت!

کاپشنشو در اورد و انداخت برای گلکسی

مایکل قولینجای دستشو شکوند

ویلیامم قولینج گردنشو شکوند

هردو قدرتاشونو فعال کردن

تا مایکل خواست اشعه به ویلیام بزنه ویلیام محکم کوبوندش توی دیوار

مایکل:احمق محـ

*پققق*

دوباره،و دوباره

ویلیام محکم مایکلو زد به زمین،صدای شکستن استخونای اهنی مایکل اومد

مایکل نعره بلندی زد

گلکسی:شتت

قدرت کابوسیشو فعال کرد ولی تا خواست بازوهاشو دور ویلیام بپیچونه ویلیام با اشعه همه بازو هاشو قطع کرد

گلکسی:اخخخX_X

مایکل بزور وایساد و خون توی دهنشو تف کرد

ویلیام:چرا این کارارو میکنی؟چرا توی جنبشی؟

مایکل:چون میخوام انتقاممو ازت بگیرم!

ویلیام:احمق من باید انتقام بگیرم نه تو!

مایکل:خودتو به مظلومیت نزن ویلیام تو همونی بودی که وقتی میدونستی ضعیف بودم زدی تموم استخونامو شکوندی!

ویلیام به المنتا رو کرد:دقیقا برای همینه که میگم نباید به کسی رو داد!من کی تو بچگیمون بلایی سرت اوردم؟؟؟هرموقع توی دعواها زخمی میشدی من بودم ک ترمیمت میکردم بدبخت!

مایکل:چرت و پرت نگو!من خودم یادمه اونروزو!اونروز که التماس میکردم یکی نجاتم بده ولی تو یجا وایساده بودی و نگاه میکردی!

ویلیام بلند بلند شروع کرد خندیدن

مایکل:زهر مار!انکارش نمیتونی کنی!

ویلیام:اسکل چرا همچیو برعکس یادته؟؟؟اونروزی که الفرد داشت منو میبرد تو اونی بودی که داشت نگاه میکرد

یهو مردمک چشمای مایکل درشت شد

__________

شما نظر بدین من پارت بعدیو بزارم

[ جمعه 7 اردیبهشت 1397 ] [ 07:16 ب.ظ ] [ Adrian Aijah ] [ نظری سوالی؟ () ]
آخرین مطالب