تبلیغات
fallout world - "elements fallout:hopeless" قسمت ششم پارت دو (اخرین قسمت)
"elements fallout:hopeless" قسمت ششم پارت دو (اخرین قسمت)
سیلام
والا حرفی ندارم جز اینکه برین ادامه
عه راستی دستمال کاغذی یادتون نره

الفرد:چیکار داری میکنی؟؟

مایکل(کوچولو):من حاظر نیستم روح سیاهو بپرستم در حالی که تو مشکلاتم خدا کنارم بود!

الفرد:نجس بدبختبه اینهمه نعمتی که روح سیاه بهت داده نگاه کن!

مایکل:اینارو خدای خودم بهم داده!من حاظر نیستم یه موجود پستو بپرستم

همه از تعجب مثل فیلما *هاااا*کردن

-رییس حافظشو پاک کنین!اینطوری خدای خودشو یادش نمیاد!

الفرد یهو یه نیشخند شیطانی پهن زد

الفرد:ممنون واسه ایده فوق العادت

مایکل احساس خطر کرد،خواست بدوه ولی محکم خورد توی دیوار

الفرد با جادوش مایکلو دنبال خودش کشوند

مایکل:چیکار میکنین!نهه !ولم کنیننننن

الفرد دست و پای مایکلو به یه دستگاه عجیب بست،چفت های دستگاه داخل دست و پای مایکل رفت

چشمای مایکل پر از اشک شد

مایکل:لطفا...دیگه حرف از خدا نمیزنم فقط ولم کنین

الفرد:دیگه دیره^^اولش باید یه درس حسابی بهت بدم

الفرد یه دکمه رو زد،یه چیز مثل دریل محکم رفت توی دستای مایکل

مایکل از درد جیغ و داد میکرد

دوتا چفت محکم رف توی پهلوی مایکل

چشمای مایکل از شدت گریه داغ شده بود،از بس داد زده بود صداش گرفته بود

یه میله که از شدت داغی قرمز شده بود کنار کله مایکل اومد

الفرد:خب...حالا بریم سر اصل مطلب

میله محکم رفت توی گوش مایکل و از اونورش در اومد

صحنه با جیغ وحشتناک مایکل محو شد

----------

اون صورت خشک و بی احساس مایکل به یه صورت معصوم تغیر کرد

مایکل:حالا فهمیدم....حالا فهمیدم چرا اینقدر احساس خلا میکردم...حافظمو پاک کرده بودن

ویلیام هنوز با همون نگاه قبلی به مایکل نگاه میکرد،حتی خشک تر از قبل

مایکل:حالا یادم میاد چقدر باهم خوب بودیم....چقدر مهربون بودیم

ویلیام عکس العملی نشون نمیداد

مایکل:دیگه به جنبش و این زهر مارا اهمیتی نمیدم...فقط....میشه دوباره به همون زمان برگردیم؟اونموقع که میخندیدیم؟

ویلیام یه لبخند زد،بعد دوباره شروع کرد خندیدن

ویلیام عربده کشید:حالا میگی که کل زندگیمو ازم گرفتی؟؟؟؟؟؟

مایکلو در حدی محکم زد به ساختمونا که اجارا ریختن

ویلیام:کارایی که با من کردیو با هیچی نمیتونی جبران کنیییی

ویلیام مایکلو محکم و پشت سر هم میزد به ساختمونای اطراف،با هر ضربه کلی از خون مایکل روی ساختمون میموند

مایکل حتی فرصت داد کشیدم نداشت،ویلیام صبر نمیداد و پشت سر هم و سریع میزدش توی دیوار

ویلیام به اندازه یه ساختمون شیش طبقه مایکلو برد بالا و بعد محکمممم زد زمین

خون مایکل روش پاشید،ولی انگار هنوز جون داشت

ویلیام سمت مایکل رفت و پاشو روی شکمش گذاشت

مایکل:ل..ط...فا...رحم...کن(مثل قالب وب قیافشو فرض کنین)

ویلیام:همونطوری که تو به پسرام داشتی؟؟؟

و دست خالی سر مایکلو زنده زنده از بدنش جدا کرد

فیرا:هوووو افرین ویلیامممم

ویلیام با یه پوزخنو وحشتناک به المنتا نگاه کرد،سفیدی چشم چپش سیاه بود و مردمک هردوتا چشمش بشدت ریز بود،ناخنای ویلیام تیز بود و دندوناش مثل تیزی چرخدنده ها

اد:بچه ها فرار کنین این ویل خودمون نیستتت

ویلیام روبه گلکسی که از ترس خشکش زده بود کرد و یه نیشخند شیطانی تر زد

ویلیام:همین الان میری،به جنبشتون میگی من دارم با سر رییسشون میام

گلکسی زود سوار ماشین شد و سمت جنبش رفت

ویلیام خنده شیطانی ای سر داد

ویلیام سر مایکلو جلوی صورتش گرفت:الان بهت ثابت شد کی قوی تره؟

_____________

اینم از پایان این سری!

ببخشید اینقدر طول داد......

امیدوارم لذت برده باشید^^

و یه چیزی

این داستان صد درصد ادامه دارد!^^

(ولی بعد امتحانا)

[ جمعه 7 اردیبهشت 1397 ] [ 07:17 ب.ظ ] [ Adrian Aijah ] [ نظر نظر کلاچه روغن کله پاچه () ]
آخرین مطالب