تبلیغات
fallout world - *elements fall out : merciless* قسمت 1
*and all the kids cryed out *please stop your scarying me
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

*elements fall out : merciless* قسمت 1

سلام به همه اونایی که دارن اینو میخونن^^
اگه نشناختین کربینم.^^
خواستم بگم خیلی ممنونم ازتون که تا اینجا باهامون اومدین داستانو خوندین:")
مامانم وقتی فهمید چقدر مشتاقین و واکنشاتون به تریلرو دید از خوشحالی داشت پرواز میکرد:")
و همه عوامل این داستان از بازیگر تا فیلم بردار خیلی خوشحالیم که بازم داریم این پروسه رو ادامه میدیم
البته...جز اون قسمتای هنتایش....وقتی فهمیدیم داستان هنتایش چقدره
و خداروشکر می کنم که لیوای قسمتای اخر میاد و هنتای براممون ننوشتن و گرنه نابود میشدم...
خب یه توضیح کوچولو درباره داستان بدم^^
این داستان حاوی صحنه های خشن،اتفاقات ماورایی،استفاده از ترس برای شکنجه،صحنه های هنتای و گریه زاری شدیده^^
برای همین اونایی که راحت افسرده میشن این داستانو نخونن^^
البته منکه میدونم بهم توجه نمیکنین:/
اوه راستی درباره انتی المنتا
بازیگراشون با ما فرق میکنه
بازیگر کربین مارشال التین هست،بازیگر لیوای ا.ی خود لیوایه:| و بازیگر الکس ا.ی سان برادر الکساندره
اعتراف میکنم مارشال رو گذاشتیم کربین چون تنها کسی بود که تو فیلم هنتای بازی کرده بود و قدشم هم اندازه ماست
دیگه زیادی زر زدم...گومن
برین ادامه

-------------

گلکسی زود دوید پیش مارتین که داشت با چند نفر حرف میزد

مارتین:گلکسی؟چیشده چرا دویدی؟

گلکسی:مارتین...هه...ویلیام...مایکل....نابود....کله

مارتین:یه نفس عمیق بکش و بگو

*پققققققق*

در سالن محکم باز شد،ویلیام داشت با سر مایکل رو پایی میزد

مارتین:شتتت

مارتین دست گلکسیو گرفت و دوید

ویلیام سر مایکلو محکم شوت کرد توی دیوار،سر پوکید و پخش شد

ویلیام:من سر رییستونو کندم و اوردم!حالا همتون زانو بزنید!

-ام ببخشید ولی رییس ما مارتینه

یهو صورت ویلیام توهم رفت

ویلیام:اون مارتین گوسالهههه

و سریع توی راهروهای جنبش گشت

مارتین و گلکسی توی اتاق مایکل قایم شدن

مارتین رفت زیر تخت مایکل

مارتین:شت شت شت شت به فاک میرمممم

گلکسی:چرا؟

مارتین:این وحشی ای که میبینی بابامه و اگه بفهمه رییس شدم کل جد و ابادمو میاره جلو چشمم

گلکسی:یا روح سیاه

*پقققققققق*

در محکم مایکل از جا کنده شد

گلکسی:اون از ابسیدیان بودد@_@ چطور تونستی بکشونیش؟؟

ویلیام تخت مایکل بلند کرد

مارتین:شتتتت

ویلیام:پس اینجاییخواستم بگم توی جلسه حتما حظور داشته باش

تختو گذاشت زمین و رفت

گلکسی:اینکه خیلی اروم بود

مارتین:شک نکن یه چیزی هست...این همینجوری اینطور نمیشه

---روز بعد---

همه جنبش توی یه سالن بزرگ جمع شده بودن،قبیله ادم خوار ها رو با یه نرده جدا کرده بودن تا معمولیا رو نخورن

همه داشتن درباره اینکه مایکل چطوری شکست خورده حرف میزدن

که یهو همهمه همه با اومدن ویلیام روی سن خوابید

ویلیام یه سرفه کرد و میکروفنو برداشت

اول شروع کرد از دست اورد های جنبش گفتن

بعدشم  درباره اینکه جنبش میتونه چقدر وقتی متحده قوی باشه

ویلیام:خواهش می کنم!ما قبیله های خیلی قوی ای داریم!حتی قوی تر از اون المنتا!مثلا کانابل ها

کانابلا شروع کردن جیغ کشیدن از خوشحالی(پ.ن:وقتی خوشحال میشن یه صدای جیغ مانند از خودشون در میارن)

ویلیام:نگهبانای کابوس!

کابوس ها همه دست و سوت و هورا کردن

ویلیام:و یادمو نره!نخبه هایی که بین مردم عادی انتخاب کردیم !اونا مهم ترین نقشو داشتن!

همه شروع کردن دست زدن و جیغ کشیدن،ولی مارتین هنوزم دلشوره داشت

ویلیام:مجبورتون نمیکنم که برامون کار کنین،برای همین هرکی میخواد میتونه استعفا بده،دستاتونو ببرین بالا

چند نفر انگشت شمار از جمله لئون دستاشونو بالا بردن

آدام هم دستشو بالا برد

لئون:چیکار میکنی؟تو اینجا مقام و منصبی داری برای خودت

آدام:مقام و منصب بخوره تو سرم من میخوام با تو باشم:)

ویلیام:خب شما میتونین از اون در روی سن استفاده کنیناونجا منتظر بمونین تا من بیام

چند نفر از اونا منصرف شدن،ولی آدام و لئون و بقیه رفتن

اون در بسته شد

ویلیام:خب،قبل اینکه مراسمو تموم کنم میخوام از یه نفر قدردانی کنممارتین افتن دستیار رییس قبلی

موهای مارتین با این حرف ویلیام سیخ شد

ویلیام:عزیز بابا نترس مگه من لولوعم؟

همه خندیدن

مارتین با لرز رفت بالا،دستاش بشدت میلرزید

ویلیام دستشو انداخت روی شونه مارتین

ویلیام:این اغایی که می بینید دلیل زنده موندن شماست،این کسیه که مایکلو راهنمایی میکرد و کمکش میکرد جنبشو اداره کنه،دست نمیزنین براش؟

همه دست زدن،هانا و لوکا از خوشحالی میپریدن

ویلیام:ولی یه مشکل کوچولو هست^^

یهو همه دوباره سکوت کردن،لرزش مارتین دوباره برگشت

ویلیام:اگه اون نبود.....

سفیدی چشمای ویلیام سیاه شد و مردمک چشماش ریز،نیشخند ترسناکی زد،دندوناش تیز بود

ویلیام:کارمون به اینجا نمیکشید مگه نه؟یا حتی کار برادرش

مارتین بزور اب دهنشو قورت داد

ویلیام کمی کنار رفت:خب اگه تونستی شکستم بدی میتونی جنبشتو برگردونی

مارتین تکونی نخورد

ویلیام رو به مردم کرد:دیدین در واقع چیه؟اونم مثل عمـ

پقققققققققق

ویلیام خیلی محکم به دیوار خورد

سفیدی چشمای مارتین سیاه و مردمکش ریز شده بود،دندونای نیشش به تیزی چاقو بود

نفس نفس زد....الان دقیقا چیکار کرد؟

سکوت عجیبی بر فضا حکم فرما شده بود

ویلیام صاف وایساد و لباسشو تکوند

ویلیام:پفف...همش همین بود؟بزار نشونت بدم چطور باید بجنگی

ویلیام محکم مارتین رو پشت سر هم به دیوار کوبوند،حتی محکم تر وقتی که مایکلو به دیوار میکوبوند

از مارتین خون بیشتری نسبت به مایکل میریخت

صدای خورد شدن استخوناش شنیده میشد،مارتین از درد نعره میزد

ماری قبل اینکه کارای ویلیام شروع بشه بچه هارو توی اتاق برده بود

ماری لباشو گاز می گرفت و دست سپیتا رو فشار میداد تا گریش نیاد

بن با ترکیبی از تعجب و ترس به خورد شدن رییسش نگاه میکرد

ویلیام اخرین ضربه رو زد،مارتین روی زمین افتاد

بزور نفس میکشید،دست و پاش تکون نمیخوردن

ویلیام:بهش رحم میکنمبلاخره بعدا نیازش دارم

بن میخواست به ویلیام حمله کنه ولی سپیتا گرفتش

ویلیام:تک تک شماهایی که وضعتون توی دوران داداش عوضیم بالا بوده میاین پایین!جیره غذایی نصف میشه!کوچیک ترین اعتراض هم به عنوان انقلاب در نظر گرفته میشه و شکنجه وحشتناکی داره

انتی المنت(ا.ی) ها روی سن اومدن و به ویلیام تعظیم  کردن

کربین ا.ی:سرورم اجازه داریم این تیکه گوشت رو ببریم؟

ویلیام:میتونین^^

و رو به جنبشیا کرد:و یه چیز دیگه!تک تک انتی المنت ها نماینده های من هستن!مخصوصا کربین ا.ی که جای وزیر منو داره!پس باید به دستوراتشون عمل کنین!

انتی المنتا با نگاهی شیطانی به هم نگاه کردن

لیوای ا.ی و الکساندر ا.ی مارتین نیمه جون رو بردن

ویلیام:اتمام جلسه

میکروفنو روی زمین انداخت و رفت سمت اون اتاق انصرافی ها

همه به این فکر کردن که چرا انصراف ندادن

ولی جوخه جاسوسی نگران حال مارتین بودن

_____________

اینم از قسمت اول^^

هفته ای دو قسمت میزارم چون تو امتحانات نتونستم بنویسم فقط سه قسمت نوشتم...

خوشحال میشم نظرتونو درباره این قسمت بنویسین



نوشته شده توسط :adrian___sa
چهارشنبه 9 خرداد 1397-04:57 ب.ظ

0o heliya o0
پنجشنبه 10 خرداد 1397 05:04 ب.ظ
0o heliya o0
پنجشنبه 10 خرداد 1397 03:22 ب.ظ
تیلور اومد جلو...:هی پصرك ی جوری ب فاكت میدم
ك بیلبیكتو از دست بدی
دیمین:این كربینه ك باید فرار كنه..این عوضی خیلی وحشیه..
من:عاها...ودفاك...چی گفتی دیمین؟._.؟شماها هنو عروسی نكردید.......
دیمین:تخهكیبتهختخهیتبخهتبخهالعاله میكشمتت هلیاا باور كنن میكشمتتتتتتتتتتتتتتتت
پاسخ adrian___sa : یعنی خار دعوا فامیلی
0o heliya o0
پنجشنبه 10 خرداد 1397 03:13 ب.ظ
تیلور:شیپ اعظم
دیمین:كربین زود پاشو بیا كیس مورد نظرت پیدا شد مثل سیب از وسط نصف شده اید
من:عوضیا صبر كنید موزیكاتونو ك منتشر كردم ب هم نشون دادم بخندید چاصوعا=الخصوص تو دیمین
دیمین:چ.چی؟من مگه...مگه من اهنگ میخونم؟=ا
من:عیح عیحدر گوشش:لت می و اینترتایر ع* منن پص=ا
دیمین:میكشمت عوضییی
تیلور:چ خبره؟=ا
پاسخ adrian___sa : کربین ا.ی:نه ممنون من علاقه ای به ترنس ها و جنس مونث ندارم-_-...ولی دیمین باتم خوبی میشه ها~
دیمین اگه جونتو دوست داری قایم شو
.....❄clair dagger❄.....
پنجشنبه 10 خرداد 1397 12:03 ب.ظ
وای@__@
ویلیام جان خودتی؟=|
دلم برای مارتین میسوزهمیدونم قراره چه بلاهایی سرش بیادگناه داره
پاسخ adrian___sa : اره خودشه بلاخره از لباس ببعیش بیرون اومد گرگ درونشو نشون داد
خیلی:)....همیشه میخواست به همه کمک کنه ولی کسی نیست که کمکش کنه:)
0o heliya o0
چهارشنبه 9 خرداد 1397 10:45 ب.ظ
بیحخنخزجتهبتخیخهتیسزخت جیگیلیییییی
من عادمای بدجنس دوز*-*
پاسخ adrian___sa : پس عاشق کربین ا.ی میشی چون هم گیه هم شروره منحرفم هست
Cr♛AzYTOm♛BoY
چهارشنبه 9 خرداد 1397 07:05 ب.ظ
چیزع سارا...وایسا دو سه دیقه سامانه نمیاد-.-بخاطر سرعت نته-.-تو عاف نشو-.-
پاسخ adrian___sa : باشه
Cr♛AzYTOm♛BoY
چهارشنبه 9 خرداد 1397 06:59 ب.ظ
دارم عون خرستو میگم ابله>:|باکا عم خودتی جمله احساسیمو خراب کردی عبضی>:|قهلم ولی لشتو سامانه ر باز کن من بیام-.-
...I just want it
چهارشنبه 9 خرداد 1397 06:58 ب.ظ
کی؟:`|
پاسخ adrian___sa : نمیدونم،شاید قسمت اخر شایدم سری بعدی
...I just want it
چهارشنبه 9 خرداد 1397 06:52 ب.ظ
ایکس میمیره؟:`| بهش تجاوز میشه؟:`|
پاسخ adrian___sa : گزینه دوم
Cr♛AzYTOm♛BoY
چهارشنبه 9 خرداد 1397 06:49 ب.ظ
به به:")حال کردم جونگی جان*^* خ خوب بود:")

یکی از محشر ترین صجنه های دنیا میدونی چیه؟:|....داستان نوشتن تو+خوابت...عاخی با لیوای خ کیوت میشی*^*داستانم مینویسی خ باحال میشی*^*@~@!

+دیوونه هم خودتونین فازم گرفته
پاسخ adrian___sa : ممنان^^
خجالتم نده باکا 3//:
پ.ن:من اتمام حجت کردم با لیوای،ایم ویت یونو نو
+کیوت
...I just want it
چهارشنبه 9 خرداد 1397 06:42 ب.ظ
بدبخت مارتین:|
من قسمت بعد موخوام:`|
پاسخ adrian___sa : حالا اینکه چیزی نیست بدترم میشه
........√Tila Dagger√........
چهارشنبه 9 خرداد 1397 06:25 ب.ظ
محشررررررر
پاسخ adrian___sa : مرسی^^
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر