تبلیغات
fallout world - *elements fall out : merciless* قسمت 2
*elements fall out : merciless* قسمت 2
کربین مطمعنی دوربین کار میکنه؟...
ا روشنه!
سلام به همه اونایی که دارین اینو میخونین^^
الکساندر هستم
امروز بازیگر نقش اصلی منم پس...میشه برام دعا کنین گند نزنم؟^^"
به هر حال خیلی ممنونم ازتون به خاطر همچی
نظرات تریلر رو خوندم و دیدم چقدر مشتاق بودین حدث بزنین اون ایکس دومی کیه و بعضیا هم برای من گریه میکردن^^"
خب دیگه وقتتونو تلف نمیکنم برین ادامه^^
این دوربین چطوری خاموش میشـ
*تصویر قطع شد*

----

همه داشتن پچ پچ میکردن

لئون:چرا اینقدر طولش دادن؟...

آدام:حس میکنم یه کاسه ای زیر نیم کاسست

ویلیام وارد اتاق شد در حالی که یه چیزی تو دستش بود

ویلیام:بابت تاخیر متاسفم^^یه مشکلاتی توی جلسه پیش اومد...

صورتش بازم همون صورت مهربون شد

ویلیام:بگذریم^^هرکدوم از شما یه علامت جنبش دارین که ردیاب داره،میتونین نشونم بدین؟

آدام به دستش نگاه کرد،روی رگش بود،لئون هم دستشو پشت گردنش کشید

ویلیام:پس میدونین کجاست!کارم راحت تر شد،آدام میتونم دستتو ببینم؟

آدام دستشو جلو برد:فکر کنم همیـ

ویلیام اون وسیله رو روی علامت دست آدام  گذاشت،ادام یهو حس کرد پنجاه تا سوزن تیز رفته تو دستش

آدام:اخخخخخخخ×_×

لئون ترسید

ویلیام دستگاهو برداشت،علامت پاک شده بود بدون هیچ جای زخمی!

آدام:وات؟

ویلیام:دردش مال لیزر بود^^نفر بعدی؟

همه به ترتیب رفتن جلو تا علامتاشونو پاک کنن،بعد از سه دقیقه همه تموم شدن

ویلیام:خیلی ناراحت کننده بود برام که ببینم هنوز حکومتم شروع نشده میخواین برین،ولی تصمیم موندن یا نموندن با خودتونه^^شما رسما از الان دیگه عضو جنبش نیستین و جنبش باهاتون کاری نداره^^امیدوارم زندگی خوبی داشته باشین^^

همه رفتن

کربین ا.ی داخل اتاق اومد و تعظیم کرد

کربین ا.ی:دستگاه کار کرد سرورم؟

ویلیام:اره کربین^^خیلیم خوب کار کرد...اونا خیلی احمقن که فکر میکنن اون ردیابو برداشتم

کربین ا.ی:اونا که نمیدونن فقط اون خالکوبی رو برداشتیم

ویلیام:خیلی فکر هوشمندانه ای کردی کربین،اونم فقط توی یه روز!نمیدونم چرا زودتر تو جنبش ازت استفاده نکردن

کربین ا.ی:مبالغه میکنید سرورم من فقط از هوش ناچیزم برای خدمت به سرورم استفاده میکنم

ویلیام:خوبه،یه نقشه برای از بین بردن اون المنتای مزخرف بکش

کربین ا.ی:اطاعت سرورم

ویلیام یه لیست به کربین ا.ی داد:و یه چیزی،اینا لیست خدمتکارای تو و نوچه هاتن،هرکاری میخوای باهاشون کن

کربین ا.ی زانو زد:ممنونم سرورم

ویلیام:حالا برو و وقتو هدر نده

کربین ا.ی از در بیرون رفت

کربین:خب ببینم....خب اون دوقولوعای مو سبز خاکستری...پسره شاید به دردم بخوره.....اون کانابل مو قرمز.....مو بلونده...وَ وَ وَ وللش:/نقشه از بین بردن المنتارو از همین الان تو ذهنم دارم...چه حالی بکنم من تو این چند سال

و یه خنده شیطانی بلند کرد،در حدی که صداش تو جنبش اکو شد

----فردای ان روز----

اد محکم مشتشو به میز زد

اد:اخه چرا همش یکی باید به المنتا خیانت کنه یا یکی باید بمیره؟؟؟؟

گیلدا:اینو وینسنت باید میگفت

وینسنت:تابلو بود نمیخواستم تکراری شه

فیرا:دوباره همون قضیه پنج شیش سال پیش....

کربین:این ویلیام با اون ویلیامی که چند سال پیش جونمو بهم بخشید فرق داره....موندم چی اینجوریش کرده

اد:تازه ویلیام نصف اسرار المنتارو میدونه!

فیرا:حد اقل مخفیگاه جدیدمونو نمیدونه

وینسنت:عزیزم دلتو خوش نکن اینم پیدا میکنه

آرورا:من موندم این لیوای صاب مرده دیگه چش شد؟؟؟حالا که بش نیاز داریم رفت؟؟؟؟

الکساندر اروم و بدون اینکه توجهی جلب کنه کوله پشتیش رو برداشت،کلاه کاپشنشو داد بالا و پاورچین پاورچین سمت در رفت

یهو یکی مثل پسرای انیمه ای زدش به دیوار

لوییس:کجا؟

لوییس از این زاویه جذاب شده بود،الکساندر یکم قرمز شد

الکساندر: میخوام برم تمرین اسکیت

لوییس:صدات میلرزه،داری دروغ میگی

الکساندر:دروغ نمیگم!کیفمو نگا کن

زیپ کیفشو باز کرد،توش یه جفت کفش مخصوص اسکی روی یخ بود

لوییس:برو ولی زود برگرد

الکساندر:مگه شوهرمی که بم دستور میدی؟

لوییس پوزخند زد:اگه میخوای میتونم باشم

از حرفی که زد خندش گرفت

الکساندر:من برم دیگه یکم دیگه بمونم به جاهای باریک میرسه

و از مخفیگاه رفت بیرون

لوییس با یه حرت مبلو پرت کرد یه ور دیگه،کاتانا پشتش داشت فیلم میگرفت در حالی که خون دماغ شده بود

لوییس:داشتی فیلم میگرفتی؟؟؟؟؟

کاتانا دوید:شیپ مقدسسسسسسسسسسسسسسسسس

لوییس:بده گوشیتووووووو

---یه مدت بعد،باشگاه اسکی روی یخ----

الکساندر داشت روی یخ میرقصید

حرکاتش مثل پارچه نرم و ظریف بود و معنی واقعی اسکی روی یخ رو نشون میداد

-ضون چه جیگر میرقصی

الکس سمت صدا برگشت،لوییس؟؟؟از اون کلمه ها استفاده کرد؟؟

الکساندر هم از خستگی رقص هم از خجالت قرمز شد

الکساندر:اینجا چیکار میکنی؟

لوییس:ویلیام رییس جنبش شدهخطرناکه تنهایی جایی بری گفتم بیام مواضبت باشم

الکساندر:من میتونم از خودم دفاع کنم

لوییس:شاید اینطور فکر کنی ولی در برابر جنبشیا عمرا دووم بیاری

الکساندر:هففف-_-

لوییس:چقدر عرق کردیوایسا با خودم شربت خنک اوردم

الکساندر:ا...چرا یهویی مهربون شدی؟...این رفتارا از تو عجیبه

لوییس دوتا لیوان شربت ریخت و یکیشو داد به الکس:بیه

الکساندر: خیلی ممنون^^ دارم میمیرم از تشنگی

و لیوانو سر کشید

لوییسم خواست بخوره ولی ریخت روی لباسش

لوییس:اههه،لباس مورد علاقم بود

الکساندر خندید،ولی یهو سرشو گرفت

لوییس:چیشد؟

الکساندر با زانو افتاد زمین:سرم....احساس میکنم دارم میمی....رم

بی حس افتاد روی زمین

لوییس:هه...احمق

دکمه روی ساعتشو زد،اون کربین ا.ی بود که تغیر قیافه داده بود!

کربین ا.ی:چرا اینقدر مردم این دنیا راحت گول میخورن؟هیچکس یهویی از ناکجا اباد نمیاد بهت مهربونی کنه جز اینکه یه کاسه ای زیر نیم کاسه باشه

الکساندر رو کول کرد

داشت سمت در میرفت  که یهو یه فکر به ذهنش رسید

کربین ا.ی:حالا که دوربینارو غیر فعال کردم میتونم فعلا یه کارایی کنم

الکساندر رو روی چندتا صندلی گزاشت و شروع کرد باز کردن دکمه هاش

کربین ا.ی:سفید برفی عزیزم...قراره توی خواب فلج بشی

و روی الکساندر خیمه زد

___________

خب بدبختی المنتا از همینجا اغاز میشود^^

دلم میخواست بقیشم بنویسما گفتم وبلاگه یهو یکی میاد گذارش میده کل وب پاک میشه

شما نظرتونو بگین لطفا^^


[ پنجشنبه 10 خرداد 1397 ] [ 02:55 ب.ظ ] [ Adrian Aijah ] [ نظراتون~ () ]
آخرین مطالب
نمایش نظرات 1 تا 30