تبلیغات
fallout world - *elements fall out : merciless* قسمت 6
*and all the kids cryed out *please stop your scarying me
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

*elements fall out : merciless* قسمت 6

سلم مجدد
ایندفه دوتا مرگ داریم~
برین ادامه

لوییس اروم چشماشو باز کرد

لوییس:من کجام....

خواست مچ دستشو تکون بده،دستش خورد با یه چیز زنجیر مانند

تاریک تر اونی بود که بتونه چیزی ببینه،ولی از شدت جاذبه ای که حس میکرد فهمید با زنجیر اویزونه

لوییس:لعنتی...

شروع کرد داد زدن

لوییس:کسی اونجا هست؟؟؟؟زک اگه اونجایی تمومش کن خیلی شوخیت مزخرفه

یهو الکس اومد سمتش

لوییس:الکس؟؟تو اینجا چیکار میکنی؟؟

الکس یه اهرمو کشید،لوییس اومد پایین

الکس:ببین من اونی که فکر میکنی نیستم ولی اگه داد و بیداد کنی نمیتونم آزادت کنم پس زر نزن

و شروع کرد ور رفتن با زنجیرای لوییس

لوییس توی شک بود،چرا الکس پرسینگ داشت و چرا اینطوری لباس پوشیده بود؟

یهو صدای باز شدن در اومد

الکس:شت دیر رسیدم...متاسفم

و فرار کرد

لوییس:هوی!کی اونجاست؟؟

کربین ا.ی چراغو روشن کرد:لوییس هواردجانشین شاه بکهیون هوارد و نگهبان اتش،درست میگم؟

لوییس:کربین این شوخی مسخره رو تموم کن اصلا بامزه نیست!لیوای حد اقل تو یکاریش کن

لیوای ا.ی و کربین ا.ی به هم نگاه کردن و بعد پقی زدن زیر خنده

لیوای ا.ی:کی گفته تو اینجا رییسی؟

لوییس:شما لیوای و کربین نیستید...فقط ظاهرا شبیهشونین مگه نه؟

کربین ا.ی:من کربینم و کربین منه^^ ما یه روح توی دوتا جسمیم...البته تا وقتی که حافظشو پاک نکرده بودنحالا برای ما ادم خوبه شده

لیوای ا.ی:بزارین این بحث مزخرفو تموم کنیم

یه دکمه رو زد،زیر پای لوییس بشدت داغ شد،به خاطر ابسیدیان قدرت مقاومت گرمای لوییس رفته بود و سوزش اتیشو حس میکرد

لوییس:فااک اخخخخ

خودشو با زنجیر کشید بالاتر ولی بشدت برقش گرفت،مجبور بود پاهاشو روی زمین بزاره

کربین ا.ی:ابداع خودمه خوشت میاد؟

لوییس:عوضی...

-----------

الکس با صورتی ناراحت رفت سمت مائو و زک

زک:چیشد؟؟

مائو:تونستی ازادش کنی؟؟

الکس:متاسفم...خیلی دیر رسیدم....کربین ا.ی قبل اینکه بتونم ازادش کنم اومد توی اتاق

مائو خودشو گرفت تا گریه نکنه

زک:خوب بریم حق این کربینو بزاریم کف دستش!

الکس:کربین شاید نشون نده ولی مثل ویلیام زور داره...اگه شکست بخورین که حتما میخورین بدبخت میشین

زک سرشو پایین انداخت

الکس:واقعا متاسفم نتونستم کاری کنم...میدونم خیلی بی مصرفم..

و رفت

زک:گریه نکن مائو...یروز انتقاممونو از همشون میگیریم

---------

کربین ا.ی به لوییس نزدیک شد

کربین ا.ی:خب برات یه انتخاب میزارـ

قبل اینکه حرفشو تموم کنه لوییس روی صورتش تف کرد

کربین:سیادبرسب*با دستمال صورتشو پاک کرد*کثیف...یا میـ

لوییس دوباره رو صورتش تف کرد

کربین ا.ی نفسشو محکم بیرون داد و صورتشو پاک کرد

کربین ا.ی:میتونی بسـ

لوییس دوباره تف کرد

کربین ا.ی:*ونیییی

و محکم یه لگد توی ماتحت لوییس زد

لوییس:اخخخ...نابود..شدم

کربین ا.ی پشت لوییس رفت و دستاشو دورش حلقه زد:خواستم بهت هشدار بدم ولی حرفامو جدی نگرفتی

و دستشو از پشت داخل شلوار لوییس کرد

لوییس سعی کرد خودشو ازاد کنه:هویی اسکل نکن!

کربین ا.ی:میخواستی به حرفام گوش بدی

یه دستی بلوز لوییس رو جر داد و شروع کرد لمس کردن سینه هاش

لوییس دست و پا میزد و سعی میکرد که به کربین ا.ی لگد بزنه اما تا پاشو از زمین بلند میکرد برقش میگرفت

کربین ا.ی:لیوای..برو و وقتی کارم تموم شد اسید و زغال بیاردست کش یادت نره

لیوای ا.ی:اطاعت

کربین ا.ی:خب کجا بودیم؟...یادم اومدمیخواستم یکی از اسباب بازیامو روت امتحان کنم

لوییس با وحشت به اون چیز توی دست کربین ا.ی نگاه کرد

توی دلش میگفت:امیدوارم یکی زودتر برای کمک بیاد

-------فردای ان روز-----

المنتا بازم داشتن گشت میزدن

-کربین الان چهار روزه داریم گشت میزنیم هیچی پیدا نکردیم

-ما به هر حال باید برای امنیت شهر این گشتو بزنیم،الان در همون حال دنبال لوییس هم میگردیم

کاتانا بی توجه به صدا های بچه ها دنبال لوییس میگشت

گیلدا:چرا همیشه باید یه مصیبت نازل شه؟

کاتانا:شاید چون سرنوشتمونه..چون خدا اینجوری مارو درست کرده

گیلدا:برا من دپ بازی در نیار

کاتانا:چرا واقعیتو قبول نمیکنی گیلدا؟؟فکر نمیکنی که تصادف دوران بچگیت تصادفی بوده مگه نه؟؟

چشمای گیلدا از تعجب وا موند

گیلدا:تصادف؟تو از کجا میدونی؟؟

کاتانا:توی کتاب سرنوشت همچی رو نوشته بود

گیلدا:من فکر میکردم افسانست...

کاتانا:وقتی تازه کار اموز بودم توی اتاق سیارا پیدا کردمش و همچی رو خوندم.. اینده رو ننوشته بود ولی نشون میداد که قراره بدبخت باشیم

گیلدا:وقتی اینده رو مینویسه که دست نگهبان منجی باشه....

کاتانا:دقیقا...و برای همینه که من چندتا نظریه دارم

گیلدا:بگو

کاتانا:تئوری اولم اینه که لیوای درباره این ماجرا میدونسته و برای همین اون بلارو سر خودش اورد و رز رو از المنتا برد بیرون

گیلدا: نمیدونستم اینقدر باهوشی..دومی؟

کاتانا:من نظرم اینه که ما توی یه داستانیم...که همچی ایندمون کنترل شدست و در واقع هیچ انتخوابی نداریم

گیلدا:اینیکی دیگه زیاده روی بود

کاتانا:ولی اگه درست باشه چی؟...اگه ما چندتا شخصیت باشیم که فقط برای لذت بردن چند نفر طراحی شده باشن چی؟

گیلدا خواست جواب بده

ولی کاتانا لوییس رو دید که از اون پایین داشت براش دست تکون میداد

کاتانا:لوییس؟!

کاتانا پرید پایین و دوید دنبالش

گیلدا:هوی کجا میری؟؟؟

خواست بره دنبالش ولی یهو سر جاش ایستاد

بعد چند ثانیه سرشو تند تند تکون داد تا خواب از سرش بپره

گیلدا:اهه اون کربین چرا منو تنهایی فرستاد برای گشتاینطوری احتمال دزدیده شدنم بیشتر میشه..میدونستم منو مرده میخوان!

کاتانا رفت توی یه بن بست،ته بن بست لوییس و الکس وایساده بودن

کاتانا:الکس؟...لوییس؟

الکس:کاتانا کون کجا بودی اینهمه مدت؟!

لوییس:چقدر میدوی تو-_-کمرم داشت میگرفت

کاتانا:شما...سالمین...

الکساندر:معلومه که سالمیم!

-کاتانا داری با کی حرف میـ

کاتانا هندزفریش رو روی زمین انداخت و با پا لهش کرد

یه موجود انسان نمای سیاه با موهای سفید و چشمای ابی پشت سر الکساندر و لوییس بود

کاتانا:اون...چیه؟

لوییس به موجود اشاره کرد:منظورت این خیکی که انگار از قیر در اومدست؟

             الکساندر:اون میخواد کمکمون کنه بریم یه جای بهتر !جایی یه ویلیام و کوفت و زهرمارای دیگه بهمون نرسن!

لوییس:راهش یکم درد داره ولی خب ارزششو داره

اون موجود یه چاقو با یکی از بازوهایی که از کف دستش در اومده بودن برداشت و گذاشت روی زمین

لوییس:انتخابش با توعه ولی خب عجله کن

کاتانا به چاقو و بعد به الکساندر و لوییس نگاه کرد

الکساندر:کاتانا کون زودباش دیگه!

لوییس:زودباش دیگه کل روز رو وقت نداریم

کاتانا چاقو رو برداشت:برای خوشبختیمون

و محکم کردش توی شکمش

لیوای ا.ی از قضا داشت رد میشد:اینجا چخبـ

کاتانا چاقو رو کشید و محکم توی قفسه سینش کرد

دستاش ازاد شدن و ولو شد روی زمین

موجود مشکی غیب شد و بدنبالش لوییس و الکساندر محو شدن

لیوای ا.ی:المنت مفتی گیرمون اومد

لیوای ا.ی خون کاتانا رو ریخت توی یه بطری

لیوای ا.ی:خااااب کار من تموم شد~ حالا برم فیلم مرگ مو بلونده رو برای المنتا بفرستم~

____________

شهادت شهید تک تف انداز لوییس هوارد و حاجیه کاتانا یوشی رو به همه شما خواننده ها تسلیت میگم

حلوا و خرما هم با من

تا قسمت بعدی~



نوشته شده توسط :adrian___sa
جمعه 25 خرداد 1397-09:58 ب.ظ
نظراتون~() 

...aRORa...
دوشنبه 11 تیر 1397 03:08 ق.ظ
خب چیه یکم اعصابم خورد شد>-<(پرید بقل لوییس)ببخشید صدامو بلد کردم^^
پاسخ adrian___sa : لوییس:ایح.....*ناز کردن سر مائو*دفه بعدی به اعصاب منم نرین
...aRORa...
یکشنبه 10 تیر 1397 11:45 ب.ظ
مائو؛ لیوای دخالت نگوللللللل>:(پ کاتانا هویجه تو باهاش بودی>:[
نکنه تو منو دوش ندالی؟*o*
پاسخ adrian___sa : لوییس:دوست پسرش نبودم فقط با هم توی المنتا بودیم دوتا دوست معمولی ایم:/
لوییس:در ضمن معلومه تورو از ته دل دوست دارم
...aRORa...
شنبه 9 تیر 1397 06:34 ب.ظ
عمه ی من بود یواشکی با دوس دخترش میرف بیرون نه؟

-
پاسخ adrian___sa : یه پیامو سه بار نده عهههه
...aRORa...
شنبه 9 تیر 1397 06:32 ب.ظ
مائو:عمه من بود یواشکی با دوس دخرش میرف بیرون-____-
...aRORa...
شنبه 9 تیر 1397 06:31 ب.ظ
مائو:عمه من بود یواشکی میرف با دوس دخترش بیرون:|
پاسخ adrian___sa : لوییس:من تو عمرم جز تو با کسی نبودم!
لیوای:راست میگه:|
رریتی پای
جمعه 8 تیر 1397 06:34 ب.ظ
لیلیف: اوهوم ^^
رریتی پای
جمعه 8 تیر 1397 06:09 ب.ظ
لیلیف: اِ اِ!! من کجا یاندرم :| ؟ تا وقتی که قبول کنی من کوسوکه نیستم باهات مشکلی ندارم :/ درکل فک میکنم خوشگلی. مگه بده آدم اینطوری فکر کنه ؟ :)
پاسخ adrian___sa : لیوای:نه والا اتفاقا خیلیم خوبه
رریتی پای
جمعه 8 تیر 1397 06:01 ب.ظ
لیلیف: ای بابا من فقط یه فن گرل سادم :) به من چه زن و بچه داره یا نه
پاسخ adrian___sa : لیوای:اخه بیشتر شبیه یه یاندره صحبت میکنی تا یه فن گرل
~..:: YuNo ::..~
جمعه 8 تیر 1397 12:49 ب.ظ
دور کردن لیوای از لیلیف* :خواهرم بکش کنار لیوای زن و بچه داره -_-
پاسخ adrian___sa : لیوای:عه^^"
رریتی پای
سه شنبه 5 تیر 1397 07:41 ب.ظ
لیلیف: اوا سلام D: از کوسوکه زیاد درموردت شنیدم :) راستی خودمم شبیه اون کردم
پاسخ adrian___sa : لیوای:جالبه فکر نمیکردم اینقدر برای یکی مهم باشم^^
...aRORa...
دوشنبه 4 تیر 1397 04:03 ق.ظ
من محل سگ نمیزاشتم یا تو>:|خب من تو جنبش چطوری بتونم........... :|
پاسخ adrian___sa : لوییس:عا من بودم کلی گل اوردم پوکر نگا کرد-_-
•♂•κπω ∞ cƦzψ†øʍβøψ•♂•
یکشنبه 3 تیر 1397 02:07 ب.ظ
من اینجا همه کاره عو هیچکارع عم"|
پاسخ adrian___sa : ضون
...aRORa...
یکشنبه 3 تیر 1397 04:13 ق.ظ
مائو؛اره:| مشکلی داری؟ اصن تو از همون اول منو نمیخواستی!!
پاسخ adrian___sa : لوییس:لعنتی من از همون مهمونی اول که یه گل بهت دادم دوستت داشتم-_-تو بودی که محل سگ نمیزاشتی-_-
•♂•κπω ∞ cƦzψ†øʍβøψ•♂•
شنبه 2 تیر 1397 01:23 ب.ظ
ته:ن مثع عینک خ مشتاق بیدی:///////

پ.ن:عونموقع یکاری میخواستم بکنم الان یادم نیXDDDD
پاسخ adrian___sa :
•♂•κπω ∞ cƦzψ†øʍβøψ•♂•
شنبه 2 تیر 1397 01:19 ب.ظ
ووووووووووووعععععععععععع@م@ مردی لوییس مردی
پاسخ adrian___sa : لوییس:تو چی میگی این وسط؟
ً...@ aRORa@...
شنبه 2 تیر 1397 01:06 ق.ظ
مائو:*عدای لوییسو دراوردن*من تخمم بزارم این ولم نمیكنه زارت مگه من منت تورو كشیدم:| *انداختن حلقه*بای تا دیدن هم بیب:|
پاسخ adrian___sa : لوییس:ناموسن؟:|
...I just want it
دوشنبه 28 خرداد 1397 11:31 ب.ظ
یعنی من بمیرم دیگه دوساعت برای تو تایپ کنم:/ این همه می نویسم یا پوکر یا بازم پوکر:|
پاسخ adrian___sa : ..........
رریتی پای
دوشنبه 28 خرداد 1397 10:33 ب.ظ
کوسوکه: لیوای جونم دلم برات تنگ شده بود اما دیگه منو کوسوکه صدا نکن باشه -_^ کوسوکه الان یه آدم بی مصرفه من الان لیلیف هستم :) میشه اسم منو بگی ؟
پاسخ adrian___sa : لیوای:اـ....سلام لیلیف^^
...I just want it
دوشنبه 28 خرداد 1397 01:57 ب.ظ
من ی چندتا چرا دارم تو جواب بده:|
چرا برندن انقدر دیونست؟:/
چرا دالان انقدر خوشگله؟:/
چرا تو پانیک ات د دیسکو ی دختر هس؟:/
چرا تونی وان پالتیوس با اینکه کلی اعضا از گروهشون رف و فقط دو نفره مونده امید شون رو از دست ندادن اهنگ می دن و کنسرت می زارن؟:/
چرا الان فال اوت بوی جای تونی وان بود منقرض میشد؟:/
چرا مای کمیکال رومنس از هم پاشید؟:/
چرا جرارد ارایش می کنه؟:/
چرا جاش هی گوشیش با دو انگشت تو ترسناک ترین پرتگاه ها نگه میداره؟:/
چرا تو کنسرت های فال اوت بوی جای خالی نمی مونه؟:/
چرا کنسرت های فال اوت بوی هیجده پلاسه؟؟؟://///
چرا بادیگارد های فال اوت بوی انقدر عنن؟-_-
چرا پاتریک انقدر مهربون؟:`|
چرا پیت پنج تا بچه دعره؟:/
چرا جو موهاش کوتاه کرد؟:/
چرا موهای پاتریک دوباره دعره بلند میشه؟:/
چرا تو پانیک ات د دیسکو فقط برندن مونده؟:/(بگو الکی هس:`|)
چرا پاتریک هی چاق میشه هی لاغر:|؟
چرا پیت بلده اسکیت برد بره؟:/
چرا اندی ریش می زاره:/؟
چرا چچچرااا چچچرراااااااا پاتریک رو با خودش شیپ می کنن:||||||||؟
و خیلی چرا های دیگه:|
پاسخ adrian___sa : چمدد:|||
•♂•κπω ∞ cƦzψ†øʍβøψ•♂•
دوشنبه 28 خرداد 1397 11:31 ق.ظ
ته:هیچکار*یقشو ول کرد*حوصله ندارعم:)
پاسخ adrian___sa : جونگین:گشاد:/
~..:: YuNo ::..~
دوشنبه 28 خرداد 1397 11:16 ق.ظ
باشه:"|یه دسته خوبشو برات میگیرم:"|
پاسخ adrian___sa : کاتانا:تنکس
Sunny LEADER
دوشنبه 28 خرداد 1397 10:39 ق.ظ
خب پس توهم نزدم:/
پاسخ adrian___sa : نه خداروشکر
Sunny LEADER
یکشنبه 27 خرداد 1397 06:17 ب.ظ
یه سوال، اینا دفعه چندمشونه كه دارن میمیرن؟
یا شاید من توهم زدم كه قبلا مردن://
پاسخ adrian___sa : وایسا حساب کنم....
یبار فالوت تایم لاین...یبار المنتس بترید...یبار المنتس یونایت یبارم الان
خب چهارمین
~..:: YuNo ::..~
یکشنبه 27 خرداد 1397 05:46 ب.ظ
چه رنگی باشن؟
پاسخ adrian___sa : کاتانا:مشکی
~..:: YuNo ::..~
یکشنبه 27 خرداد 1397 01:16 ب.ظ
باشه؛"|یه دسته خوشگلشو برات میخرم میارم:"|
کاتانا خواهرم تو چه گلی دوست داری؟:"|
پاسخ adrian___sa : کاتانا:...رز
•♂•κπω ∞ cƦzψ†øʍβøψ•♂•
یکشنبه 27 خرداد 1397 12:47 ب.ظ
ته:خودت خواستی>:|*تو ذهنش:چرا من هیچ اتویی ازش ندارمممم چررررررررررررراااااع؟:|*
پاسخ adrian___sa : جونگین:مثلا میخوای چه کنی؟^^
•♂•κπω ∞ cƦzψ†øʍβøψ•♂•
شنبه 26 خرداد 1397 10:55 ب.ظ
ته:*گرفتن یقه جونگین*خفه شو عوکی؟^------^؟~~~~
پاسخ adrian___sa : جونگین:ناع^^
•♂•κπω ∞ cƦzψ†øʍβøψ•♂•
شنبه 26 خرداد 1397 09:57 ب.ظ
ته:*ی طرف دیگع رو نگا کرد*(چ جلف:|:)

جین:هان؟:|تخم بزاری؟:|"ببینم تو مذکر نیستی؟:|یا عون تخمو بزاری؟:"
پاسخ adrian___sa : کاتانا:*یه طرف دیگه رو نگا کردن،موهاش افتاد جلو صورتش*
جونگین:*ریختن اکلیل روتون*شییییپ

لوییس:استلاح بود احمقق:////|
...I just want it
شنبه 26 خرداد 1397 09:35 ب.ظ
نه گرفتم
پاسخ adrian___sa : اوه
...I just want it
شنبه 26 خرداد 1397 09:31 ب.ظ
فهمیدم
پاسخ adrian___sa : بیشتر توضیح بدم؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر






نمایش نظرات 1 تا 30