تبلیغات
fallout world - *elements fall out : merciless* قسمت 7
*and all the kids cryed out *please stop your scarying me
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

*elements fall out : merciless* قسمت 7

سلام^^"
شرمنده ان نمیشم...گرفتارم وقت نمیکنم داستانو زیاد بنویسم نمیتونمم دست خالی بیام...
امروز سعی میکنم جبران کنم
 و این قسمت یه سری چیزا کشف میکنین و یه سری سوال جدید میاد
برین ادامه

کربین ا.ی داشت توی راهرو ها قدم میزد،همه با دیدنش راه رو براش باز می کردن

حواسش بود کسی دنبالش نیاد

رفت توی یه راهروی خلوت،یه در توی راهرو بود

دستش رو روی حس گر گذاشت و رفت داخل اتاق

یه دکمه رو زد،چندتا لامپ رنگی که از سقف اویزون بودن روشن شدن و به اتاق فضای رویایی دادن

دیوار اتاق ابی اسمونی بود و یه تخت سفید که پرده دورش بود ته اتاق بود

و انگار خالی هم نبود

کربین ا.ی روی تخت نشست و اروم پتو رو کشید کنار

یه پسر تقریبا هم قدش ولی با ظاهری کیوت تر و و چشمای سبز ابی خوابیده بود

پسر غلت زد وبا چشمای نیمه باز به کربین ا.ی نگاه کرد

کربین ا.ی:الهی بیبی بوی..بیدارت کردم؟

-هومم....ددی....

بلند شد و با همون حالت بچگونش صورتشو مالوند

استیناش بلند تر دستاش بودن و درازای بلوزش تا زانو میرسید

کربین ا.ی:از بلوزی که برات گرفتم خوشت میاد لئون؟

لئون ا.ی سرشو به نشونه تایید نشون داد:اوهوم*^* هرچی ددی بگه رو دوست دارم

کربین ا.ی بوسه ای کوچولو به لبهای پسرک زد

کربین ا.ی:بین اینهمه عوضی فقط تو خوشحالم میکنی لئون:)

لئون ا.ی رفت توی بغل کربین و به بوسیدن ادامه داد

کربین ا.ی:شیطون خیلی فعال شدی اخیرن

لئون ا.ی:هرکاری برا خوشحالی ددی میکنم،موهامو عروسکی میبندم...روی زانو هام خم میشم...حتی خودمو میکشم

کربین کتشو در اورد و دستشو توی موهای پسرک برد:فقط هیچوقت بزرگ نشو:)

و شروع کرد بوسیدن گردنش

-بیرون اتاق-

-بلاخره فهمیدم کجا قایمش میکنی....

الکس از پشت دیوار در اومد و جلوی در وایساد

الکس:کیم کربین افتن...نقطه ضعفت حالا دستمه

---------

همه المنت وسط شهر جمع شدن

فیرا:چیزی پیدا نکردیم...

کربین:ارورا اد شما چی؟...

ارورا:هیچی....

گیلدا اومد

ایانو:گیلدا کاتانا کو؟؟

گیلدا:مگه کاتانا با شما نبـ

یهو تند تند سرشو تکون داد

گیلدا:فاککک کاتانا دنبال لوییس دویدددد

و رفت همون جایی که کاتانا دوید،بقیه هم دنبالش دویدن

رفتن و رفتن تا رسیدن به جسد کاتانا

اد:شت....

فیرا خواست بالا بیاره ولی جلوی دهنشو گرفت

گیلدا بغض کرد:من اونجا نبودم که مواضبش باشم....

کربین:حد اقل شکنجش نکردن....حالا اون بالا میتونه به ارزوش برسه

یهو صدای پیامک موبایل اومد

کربین گوشیشو در اورد:اماده این؟....

همه با نگرانی به هم نگاه کردن

کربین ویدیو رو پلی کرد ولی صداشو قطع کرد

توی دهن لوییس اسید ریخته بودن و میله داغ میکردن توی بدنش

کربین ایندفه سرشو گرفت

دوباره خاطرات حمله بردن

------------

ال(دوران جوونی لئون) خمیازه ای کشید

ال:کارت تموم نشد؟

کربین:یه دیقه من پیچ اخریو سفت کنم

و با اچار مهره اخر رو بست،یه دستگاه بزرگ بود

کربین عرق روی پیشونیش رو با روپوش ازمایشگاهش پاک کرد:هوفف..تموم شد

ال:مطمعنی کار میکنه؟

کربین عینک ازمایشگاهیشو زد:فقط یه راه هست که بفهمیم

ال پوزخند زد:بیارینش

دونفر یه بنده خدایی که سعی میکرد ازاد شه رو اوردن

کربین:دست و پاشو ببندین به اون زنجیرای پایینی

بنده خدا التماس میکرد تا ازادش کنن

ال:میخواستی قبل خیانت کردن به ملکه طلایی فکر اینجاشم بکنی

کربین:حالا برین کنار میخوام روشنش کنم...سه...دو .....یک

یه دکمه کنار دستگاه رو زد و رفت عقب

اون دوتا صفحه فلزی سنگین محکمممم به هم خوردن و بنده خدا رو کاملا پرس کردن

خون روی ال و کربین ریخت،در حدی که قرمز قرمز شده بودن

ال روپوش ازمایشگاهی کربین رو کشید و دهن و چشماشو باهاش پاک کرد

کربین هم با استین دهنشو پاک کرد و عینکشو برداشت

کربین:فکر کنم دفه بعدی باید براش در پـ

با دیدن قیافه ال رشته افکارش پاره شد و پقی زد زیر خنده

ال کل صورتشو با روپوش کربین پاک کرد:نخند!

کربین:وای ننه خیییلی بهت میومد

ال دستای کربینو گرفت  وزدش به دیوار

داشتن میخندیدن ولی یهو دوتایی قرمز شدن

ال کربینو ول کرد:وللش الان دوست پسرت میاد بفاکم میده

کربین:دوست پسر؟؟؟دوست پسرم کجا بود؟؟

ال:فکر نکن نمیدونم~ خودم میدونم چند شب پیش تو تـ

کربین در حالی که از شدت خجالت قرمز شده بود دهن ال رو گرفت

کربین:باشه باشه به روح سیاه قسم فهمیدم میدونی بلند نگو!

ال دست کربینو برداشت:باشه باشهیه ماچ بده تا به کسی نگم

کربین:خیلی عوضی ای

و لپ ال رو ماچ کرد

ال:تیهیهی^^~

کربین:به هیچکی نمیگیا...چه تو دبیرستان چه اینجا

ال:باشه باشه

------------

کربین:وات د فاک.....اینا چیه؟...

ایانو:کربین مطمعنی حالت خوبه؟

کربین:اره..فقط سردردای همیشگی

اد:لعنتی....ایندفه از دفهای بعدی بدتره

فیرا در حالی که بغض کرده بود یچیزایی تو گوش وینسنت پچ پچ کرد،وینسنت با نگاه تعجب زدش به فیرا نگاه کرد

وینسنت:واقعا؟؟

فیرا سرشو به نشونه تایید تکون داد

وینسنت:خدایا عاشق موقعیت بندیتم...فکر کنم گشت امروز تموم شده

گیلدا:کار دیگه ای که نداریم....بهتره برگردیم مخفیگاه تا یکی دیگمونم ندزدیدن

همه قدرتاشونو فعال کردن و سمت مخفیگاه رفتن

------یه جای دیگه،خیلی وقت پیش------

پسر چشم قرمز دور دست و پای زخمی برادرش باند میپیچید و هر چند ثانیه یبار موهای سیاهش که جلوی چشمش میوفتاد رو کنار میزد

برادرش از شدت درد ناله میکرد،مرواریدایی که روی گونش جاری میشد کاری کرده بود چشمای فیروزه ایش مثل تنور بشن

کربین:یکم دیگه دووم بیار لئون...الان تموم میشه

اون مرد مو ابی قد بلند از جلوی خونه بالشتی که مثلا اتاق خواب بچها بود رد شد

سیگارش رو از دهنش برداشت و با صدای بلند شروع کرد حرف زدن

ویلیام:بی خاصیتا بلند شین میخوایم بریم ماموریت!

یه زن با موهای پسرونه قهوه ای که یه نیم تنه ی سفید و شورتک لی پوشیده بود یه تفنگ بزرگ رو برداشت و پرش کرد

سیارا:زود باشین پسرا وقت زیادی نداریم

یه پسر کوتاه تر با موهای قهوه روشن و لباسای پاره در حالی که یه تفنگ بزرگتر از خودش روی شونش بود دوید سمتشون

لیوای:من امادم خانم!

سیارا سر لیوایو ناز کرد:الهی چه سرباز شجاعی

ویلیام به سیگارش یه لب زد:عاقل ترینشون همین فسقلیه

دوباره داد کشید:دِ بجنب لاشخور بی مصرف!!!!!!!!!!!!

کربین پیشونی لئون رو بوس کرد:بر میرگردم نترس....فقط یه پتو بگیر روی خودت بخواب

لئون یدونه بالش از دیوار بالشتی برداشت و لحاف رو روی خودش گرفت

کربین دوتا تفنگ توی کمربندش گذاشت و با فوت موهاشو از جلوی صورتش کنار برد

ویلیام:بیشتر شبیه یه دختر بچه پنج ساله ای تا یه پسر اسکل دوازده ساله

کربین روی دستاش تف انداخت و موهاشو به پشت داد

کربین:حالا خوبه والا حضرت؟

سیارا در پشتی ون رو باز کرد و چندتا کیف انداخت داخلش

لیوای و کربین هم رفتن پشت نشستن و شروع کردن مرتب کردن اسلحه ها و پر کردنشون

ویلیام و سیارا هم جلو نشستن

 __________________

اینم از این قسمت^^

قسمت بعدیو میزارم نیازی نیست نظر بدین

ولی خب...اگه حدث خاصی دارین گوش میدم

تو بهشت:

لوییس:*کش و قوص دادن به خود*

کاتانا از پشت بوته:*گرفتن خون دماغ*خدایا چه هاتتتتت:"|||||




نوشته شده توسط :adrian___sa
جمعه 8 تیر 1397-02:47 ب.ظ
نظراتون~() 

...aRORa...
دوشنبه 11 تیر 1397 03:03 ق.ظ
مائو:خب^^لوییس چه جوابی داری بگی^^
...aRORa...
یکشنبه 10 تیر 1397 11:48 ب.ظ
دوست مامانم هم افسردس لنز مخصوص دارع:|
پاسخ adrian___sa : وتف:|........
...aRORa...
یکشنبه 10 تیر 1397 07:05 ب.ظ
مائو:..........*لنزاش افتاد*





جای میل رو بخون
پاسخ adrian___sa : اغا با لنز که نمیشه افسردگی قایم کرد:/
...aRORa...
شنبه 9 تیر 1397 06:28 ب.ظ
مائو:لوییس یع چی بت گفتما سری رف یکی دیگع پیدا کرد......:|
...aRORa...
شنبه 9 تیر 1397 06:26 ب.ظ
مائو:لوییس یع چی گفتما سریع رفت یکی دیگه پیدا کرد نره خر:|......
پاسخ adrian___sa : لوییس:منظورت چـ
کاتانا:*از بوته افتادن بیرون*یا قمر
لوییس:میشه اینقدر منو تعقیب نکنی؟؟؟؟
....❄clair-rose❄....
شنبه 9 تیر 1397 03:47 ب.ظ
پاسخ adrian___sa : گومن حدست اشتب بود ولی جالب بود
....❄clair-rose❄....
جمعه 8 تیر 1397 04:45 ب.ظ
اممم...من برعکس سریای قبلی هیچ حدسی ندارم
ولی باحال و هیجان انگیز بود مخصوصا قسمت در بهشت
ادمه لطفا^-^
پاسخ adrian___sa : صلوااااااااات بر محمددددددد کل سری اسپویل نمیشه!
ممنون^^
گذاشتم
•♂•κπω ∞ cƦzψ†øʍβøψ•♂•
جمعه 8 تیر 1397 04:28 ب.ظ
کاملا عادیه منم عینوطری بیدم.ـــ.
رریتی پای
جمعه 8 تیر 1397 04:24 ب.ظ
یعد یاعویی رو میگم یوری :|
درکل ذهن من از هم پاشیدست :/
رریتی پای
جمعه 8 تیر 1397 04:24 ب.ظ
اوخ من دوباره قاطی بکردم :|
هی یوری رو میگم یاعوری :/
پاسخ adrian___sa : منم اول همینطوری بودم
•♂•κπω ∞ cƦzψ†øʍβøψ•♂•
جمعه 8 تیر 1397 04:11 ب.ظ
دوص پسرع جا میل مبیباشد؟:|


یوری؟منظورت از یوری چیه؟:|باعویی رع میگی؟.ــ.

+ینی در همه حال و همه جا عاشق کاتانامXDDDD منو یاد خودم منیدازعXDD
پاسخ adrian___sa : بعلی^^البته حساب نیست به تو گفته بودم ولی خب~
+کاتانا ارزو داشت به لوییس برسه..و توی بهشت بش رسید:")
رریتی پای
جمعه 8 تیر 1397 03:58 ب.ظ
یا ابلفظل یوری داریم ._.
پاسخ adrian___sa : این داستان یاعویی بارونه~ اگه میتونستم صحنه هم میزاشتم
...I just want it
جمعه 8 تیر 1397 03:14 ب.ظ
ناع
پاسخ adrian___sa : تو تلگ گفتم~
...I just want it
جمعه 8 تیر 1397 03:07 ب.ظ
ترتورهکاعبعلمحع
پاسخ adrian___sa : تنکس^^
پ.ن:اون "دوست پسر"رو شناختی؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر