تبلیغات
fallout world - *elements fall out : merciless* قسمت 8
*and all the kids cryed out *please stop your scarying me
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

*elements fall out : merciless* قسمت 8

اینم این قسمت^^
اگه بتونم قسمت نه رو هم کامل بنویسم امروز میزارم
برین ادامه^^

لیوای:باورم نمیشه قراره به یه گروه کامل حمله کنیم*^*همیشه برای ماموریتای تک نفره میفرستادنمون*^*

کربین در حالی که با عصبانیت اسلحه های بزرگو پر میکرد نفسشو محکم بیرون داد

کربین:باورم نمیشه اصلا به جونمون اهمیت نمیدن و به عنوان حواس پرتی میفرستنمون تا بمیریم

صدای ویلیام اومد:کاری نکن همین غذاییم که داری نصف کنم

کربین:حالا انگار غذا میدی بهمون!من خودم میرم تو کوچه خیابون یچیزی پیدا میکنم میخورم نیازی به منت تو ندارم!

و به پر کردن تفنگ ادامه داد

لیوای:کربین...

کربین:میخوای بگی چقدر ذوق زده ای؟

لیوای:توی میدونی این جای چیه؟..

موهاشو بالا برد و به یه جای بخیه بالای گوشش اشاره کرد

کربین تک تک جیغ و داد هایی که لیوای سر پاک شدن حافظش داشت رو یادش میومد،ولی بازم دروغ گفت

کربین:نه،ولی بخیه باحالیه

یهو ون ترمز کرد

ویلیام:طبق اطلاعاتی که از بقیه گرفتم باید اینجا باشه

سیارا:کربین یه پک پنجتایی بده

کربین پنجتا اسلحه با چندتا خشاب داد

ویلیام:همون همیشگی

لیوای یه مسلسل و خشاباش و یه شات گان به ویلیام داد

کربین و لیوایم چندتا اسلحه برداشتن و بعد با سیارا و ویلیام دم در سالن وایسادن،دوتا دربون رو با ون زیر گرفته بودن

ویلیام:یادتون باشه..بهمون پول زیادی دادن پس تمیز کار کنید

کربین و لیوای اسلحه هاشونو اماده گرفتن

سیارا اومد پشت و با لگد در عمارت رو باز کرد

همه شروع کردن شلیک کردن به هرکی بود و نبود

بعد چند ثانیه کسی توی ورودی عمارت زنده نمونده بود

همه اسلحه هاشونو پر کردن

ویلیام:خب حالا طبق نقشه پخش شین

کربین و لیوای داشتن میرفتن

ویلیام:شما دوتا فسقلا.....مردینم اشکالی نداره-_- به هر حال جسدتون پولی نمیبره

و رفت توی یه راهرو،سیارا رفت طبقه بالا،لیوای و کربین هم رفتن توی راهروی سمت راست

در اتاقا رو باز میکردن و هرکی توی اتاق بود رو بدون هیچ رحمی میکشتن

بعد از پنجتا اتاق به اخرین اتاق رسیدن،غول مرحله اخر

"ازمایشگاه"

تفنگاشونو پر کردن و بعد با لگد در اتاق رو باز کردن

یه مرد با موهای نیلی که یه کت مشکی پوشیده بود داشت روی یه چیز ازمایش میکرد...یا بهتره بگم داشت یه بچه رو شکنجه میداد

کربین تفنگ رو روی سر فرد نشونه گرفت و عربده زنان شلیک کرد

بعد از اینکه مطمعن شدن مرده سمت پسر بچه رفتن

روی گردنش جای محکم بسته بودن یه چیزی بود،توی دستاش با فاصله چهار سانت چهار سانت میخ زده بودن،برش های عمیق چاقوی جراحی روی گردن و نزدیک قفسه سینش معلوم بود

یه پسر با مئو و چشم نیلی کنارش بود و با همون روم شکنجه شده بود،ولی انگار دار فانی رو وداع گفته بود

لیوای موهای مشکی پسربچه اولی رو کنار زد:بیچاره ها.....

یهو یه صدای خفیف نفس کشیدن اومد

پسر مو مشکی چشماشو یکم باز کرد،از اون برق سبز ابی توی چشماش میشد فهمید منتظر کمک بوده

کربین:زندست!لیوای چکش بیار این میخا رو در بیارم!

لیوای دوتا چکش اورد و با کربین شروع کردن در اوردن میخ ها و بعد جای زخمارو با باند و پنبه بستن

-م...ممنون

صورت پسر بچه خشک و بی روح بود ولی بازم اون معصومیت رو داشت

کربین:توهم جای ما بودی همینکارو میکردی نیازی به تشکر نیست....ادم بزرگای لعنتی

لیوای محو نگاه کردن به اون پسر شده بود

کربین:اسمیم داری؟

-الکس...اسمم الکسه

کربین:اسم خوبیه،من کربینم اونیم که مثل اسکلا داره نگاه میکنه لیوایه

لیوای حواسشو جمع کرد:اوه اره...ما ماموریت یافتیم کل خانوادتو بکشیـ

کربین:عه نه نه نه^^"اصلا اینـ

الکس:خودم میدونم....و مرسی اون کارو کردین

لیوای:هن؟

الکس:خودم به هر حال میخواستم یروز بکشمشون...ولی حالا دیگه گناهش دست من نیست

کربین:خواهش میکنم:|....

لیوای:حالا بیاین بریم شاید اغا و خانم تونستن یه کاری کنن زخمات بهتر شه

و الکس رو تا ورودی عمارت کشید

ارورا و اد هم اونجا بودن

ویلیام سیگارشو انداخت پایین و لهش کرد:کجا بودین نفله ها خیلی دیر شد

اد:و اون کیه؟

کربین:توی اتاق اخر پیداش کردیم...یکی داشت شکنجش میداد

سیارا:عخی...اسمت چیه حالا خاله؟

الکس:الکس جِیکـ

ویلیام سمتش اسلحه گرفت

آرورا رفت جلوی بچها:هوی هوی هوی چیکار میکنی؟؟

ویلیام:این پسر توله ی رییس این عمارته و به ما گفتن همه رو بکشین

ارورا:ولی اون فقط یه بچه بچست!خودتم مثل این بچه ضعیف و بی پناه بودی ویلیام!

سیارا:حالا فرض کن جونشو بخشیدیمانتظار نگه داریشو نداری که

ارورا به بچه ها یه نگاه کرد و پوزخند زد

ارورا:اینو میگی چون توانایی بچه داری نداری

سیارا:خفه شو!خیلیم دارم

ارورا:من یه پیشنهاد دارم...هرموقع بچهات از نگه داریت خسته شدن میتونن پیش من زندگی کنن و من تا اخر عمر باید بهت بگم بوزینه پشمالو

سیارا:گرر....نشونت میدم!زندگیو براشون بهشت میکنم!

ارورا به بچه ها چشمک زد

اد زد توی صورت خودش:چرا اینقدر زنا اسکلن

و اینجوری بود که الکساندر،پسر کوچیکتر لئو و خجالتی ترین عضو خانواده جیکوب تبدیل به الکس خشک امروز شد و با کربین و لیوای اشنا شد

-------------------

فیرا توی اتاقش دراز کشیده بود،یهو یه اس ام اس از وینسنت براش اومد

"بیا بریم یه دوری بزنیم فوفی.یه سوپرایز برات دارمD:

فیرا براش یه پیامک داد

"تو کی بلد شدی از ایموجی استفادی کنی بلا؟~XD "

"عیح>_< یدفه خواستم رمانتیک باشما! "

"باشه الان میام^^ میتونستی رو در رو هم بگی"

فیرا لباس بیرونیشو پوشید و به شکمش یه نگاه انداخت

فیرا:لعنتی خیلی داری بزرگ میشی....

و رفت پایین نشست،وینسنت توی یه ماشین با کلاس منتظر بود،شیشه رو کشید پایین

فیرا:بابا با کلاس باز ماشین کدوم بدبختیو دزدیدی؟

وینسنت:خودم خریدمش~اونقدر دیگه فقیر نیستم

فیرا:از دست تو...

و سوار ماشین شد

وینسنت شیشه رو داد بالا،بعد یکم سرفه کرد

وینسنت:چقدر عطر زدی...

وینسنت یه تیکه بلوزشو روی دهنش گرفت و کولرو روشن کرد

فیرا:راست میگی...یه بوی تیز می.....چرا ....

یهو روی صندلی بیهوش شد

وینسنت:هه هه هه...

ساعتشو چرخوند،کربین ا.ی زیاد تغیر چهره میده

کربین ا.ی:خوب بخواب فیرا...چون قرار نیست وقتی بلند شدی استقبال خوبی ازت شه

-------------

فیرا چشماشو باز کرد،دستاشو با زنجیر به سقف بسته بودن و پاهاش ازاد بود

فیرا:شت...

کربین ا.ی اومد داخل:چطوری؟

فیرا:ولی من..

لیوای ا.ی:تو ماشین با وینسنت بودی؟اره خب اون تورو به ما تحویل داد

فیرا:نه...

کربین ا.ی:خیلی راحت فروختت...خیلی ناراحت کنندست نه؟

و یه لگد وحکم توی شکم فیرا زد

فیرا از شدت درد نعره زد،زیر پاش کامل خونی شده بود،گریش گرفت و شروع کرد هق هق کردن

لیوای ا.ی به کربین نگاه کرد

لیوای ا.ی:کربین...این برای چی بود؟

کربین ا.ی:خب معلومه^^فیرا حامله بود و من گفتم اول اون بچه رو بکشمحالا برو مارا رو بیار

لیوای ا.ی رفت بیرون،ته راهرو الکس رو دید

موهاش رو درست کرد،لباسشو تکوند،نفس عمیق کشید و دستشو گذاشت روی قلبش

قلبش مثل درامز میزد

لیوای ا.ی:اوکی...ارام باش

و با همون صورت خندون رفت سمت الکس

و الکس طبق معمول با همون صورت خشک بهش نگاه کرد

_____________

اینم از این قسمت^^

فیرا بیست و خورده ای سال بود حامله نمیشد ولی خب حالا حامله شده بود

هعی.....حد اقل نینیشو توی بهشت میبینه

لطفا نظری چیزی بدین^^



نوشته شده توسط :adrian___sa
جمعه 8 تیر 1397-05:03 ب.ظ
نظراتون~() 

...I just want it
یکشنبه 10 تیر 1397 04:55 ب.ظ
حیف نمی تونم ب ویلیام چیزی‌بگم وگرنه دهنشو سرویس کرده بودم:/
پاسخ adrian___sa : عا حیف
....❄clair-rose❄....
یکشنبه 10 تیر 1397 01:51 ب.ظ
واقعا کهمگه جاودانه ای که نمی میری؟-_-
ایششش کاش یکی بکشتت-_-
پاسخ adrian___sa : کربین ا.ی:نع ولی هیچکی به قدرت من پیدا نمیشه و نخواهد شد^^
...I just want it
شنبه 9 تیر 1397 07:08 ب.ظ
این اسمیه که وقتی ب دنیا اومدی ایکس روت گذاشت
پاسخ adrian___sa : کربین ا.ی خواست یه حرف بزنه
ویلیام:انرژیتو روی اون موجود بی ارزش هدر نده-_-
....❄clair-rose❄....
شنبه 9 تیر 1397 03:44 ب.ظ
وای خیلی غمناک بود
کربین ا.ای امیدوارم تو روهم یکی بکشه
پاسخ adrian___sa : کربین ا.ی:این اتفاق هیچوقت نمیوفته^^
...I just want it
شنبه 9 تیر 1397 03:06 ب.ظ
این لقب نیس گلم....اسمته:)))))))
پاسخ adrian___sa : کربین ا.ی:جالبه توی شناسنامم چیزی نیست...ولی پیشنهاد میکنم شناسنامتو چک کنی
...I just want it
شنبه 9 تیر 1397 01:03 ب.ظ
خفشو *صمغز-_-
پاسخ adrian___sa : کربین ا.ی:لقب خودتو به من نده
...I just want it
جمعه 8 تیر 1397 07:12 ب.ظ
معلومه:|
پاسخ adrian___sa : کربین ا.ی:تو برو قربون صدقه عکسای پاتریک برو شاید مرد
~..:: YuNo ::..~
جمعه 8 تیر 1397 06:48 ب.ظ
الهی:"| جیگرم برای فیرا کباب شد:"| کربین ا.ای تو روحت:"
پاسخ adrian___sa : فیرا تو بهشت:*بازی کردن با نینی*
کربین ا.ی:عا کوفتتون شه حال داد
...I just want it
جمعه 8 تیر 1397 06:21 ب.ظ
صصصییممم

کربین ا.ی تو می تونی ادمای های بیشتری رو جای من بکشی؟
پاسخ adrian___sa : کربین ا.ی:گشادیم میشه
•♂•κπω ∞ cƦzψ†øʍβøψ•♂•
جمعه 8 تیر 1397 06:15 ب.ظ
چشم عاغا چشم.ــ.
پاسخ adrian___sa : کربین:عیح...
•♂•κπω ∞ cƦzψ†øʍβøψ•♂•
جمعه 8 تیر 1397 06:10 ب.ظ
منظورم ای.ای بود.---.
پاسخ adrian___sa : کربین:خو میخواین به اون چَپَل بی خاصیت اشاره کنین اسم مو نگین بگین هنتای بدبخت
•♂•κπω ∞ cƦzψ†øʍβøψ•♂•
جمعه 8 تیر 1397 06:01 ب.ظ
خاک بر سرت کنم کربین:/:/:/:

شعورت نمیرسه بچه ر نگه داری؟:||||
پاسخ adrian___sa : کربین:چرا تقصیر من میندازین...
کربین ا.ی شونش رو گرفت:چطوری بلـ
کربین:*با ماهیتابه زدن توی سرش*خفه شووووو
...I just want it
جمعه 8 تیر 1397 05:56 ب.ظ
اگه کشتن تو این دنیا ب همین اسومی بود....الان خیلی ها رو کشته بودم
پاسخ adrian___sa : صیم
رریتی پای
جمعه 8 تیر 1397 05:45 ب.ظ
اوه سه قسمت تو یه روز :D
باو من جای تو بودم اصلا حسم نمیومد دکمه های کیبورد رو فشار بدم :/
پاسخ adrian___sa : دو قسمت
اخه خیلی وقت بود نزاشتم....
...I just want it
جمعه 8 تیر 1397 05:45 ب.ظ
دم کربین ا.ی گرم زد بچه هم کشت؟
پاسخ adrian___sa : کربین ا.ی:اره تاحالا یتیم خونه هم اتیش زدم~
....*زدنش با ماهیتابه گرانیتی*
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر