تبلیغات
fallout world - *elements fall out : merciless* قسمت 11
*and all the kids cryed out *please stop your scarying me
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

*elements fall out : merciless* قسمت 11

گومن خیلی دیر به دیر میزارم...
برین ادامه

کربین ا.ی هنوز پشتش به ادام بود:بتو ربطی نداره بنفشه

آدام:کربین نمیدونم قضیت چیه ولی اگه میخوای بلایی سر لئون بیاری باید اول روی جنازم رد شی

کربین ا.ی برگشت و با اخم به آدام نگاه کرد

آدام:شت.... همون کربین پرسینگیه

کربین ا.ی:وایسا....یعنی اون...

تازه فهمیده بود که این لئون همون لئون خودش نیست

کربین ا.ی:فهمیدم چیشده..

یهو یه ضربه محکم به آدام زد

کمر آدام محکم خورد توی تیزی دیوار

ادام از درد محکم لبشو گاز گرفت

تا خواست یه حرکت بزنه کربین ا.ی یقش رو گرفت و محکم کوبوندش توی دیوار

کربین ا.ی:ممنون آدام...با اومدنت کمک کردی یه راه جدید برای کشتن المنتا پیدا کنم~

و یه مشت محکم توی صورت ادام زد و ولش کرد

بعدش یه سطل آشغالی بزرگ برداشت و روی آدام انداخت

(پ.ن:اون بزرگا رو میگم که دوتا در دارن معمولا سبزن)

--از زبون آدام--

درد شدیدی توی کل بدنم احساس کردم

دیدم تار شده بود و صداها مات بودن

با چشمای نیمه بستم به سمتی که اون عوضی داشت میرفت نگاه کردم

لئون داشت خودشو سمت من میکشید..میتونستم تشخیص بدم که داره اسممو صدا میزنه

صدام درد نمیومد و گرنه بهش میگفتم که فرار کنه

اون عوضی با لگد پاره جونم رو به دیوار زد و بعد دست و پاشو بست

دیگه نمیتونستم نگاه کنم...چشمام نمیزاشتن

فقط دلم میخواد....بخوابم

چشمام سیاهی رفت

------

کربین و ارورا رفته بودن خرید

کربین:ارورا..خیلی خوشحال شـ

یهو آدام خونی رو دید که سطل زباله روش افتاده بود

پلاستیکای ارورا از دستش افتاد

کربین:وتفف آداممم

رفت و سطل آشغال رو بلند کرد

آرورا آدام رو تکون داد

آرورا:آدام زنده ای؟؟

آدام یکم چشماشو باز کرد

کربین:آدام چیشـ

آدام چشماشو کامل با زکرد و یه مشت محکم کوبوند توی صورت کربین

کربین:اخخخخ

آدام:پسرهِ هرزه ی کصافتتتتت

و خواست به کربین حمله کنه که آرورا گرفتش

آرورا:هوششش هوشششه آدام اروم!

کربین:چرا همه میخوان یکی بزنن توی صورتم؟؟

آدام سرشو گرفت و اروم شد

آدام:لعنتی....ببخشید تورو با یکی اشتباه گرفتم...

کربین:بخشیدمت:/ولی خو چرا اینطوری؟؟با کی دعوا گرفتی؟؟

آدام:لئونو بردن.....

آرورا:نههه لئونکممم

آدام:یکی بود کپی تو...ولی صورتش پر پرسینگ بود...

کربین و ارورا به هم با سکوت نگاه کردن

آدام:میشناسینش؟:|

کربین:میشناسیمش؟

آرورا:نصف المنتارو کشته....

آدام اب دهنشو قورت داد

کربین:انگار توهم کم ازش اطلاعات نداری....

بعد از یه سری حرف کربین و آرورا و آدام به مخفیگاه المنتا رفتن تا درباره کربین پرسینگ دار(a.k.a کربین ا.ی)صحبت کنن

-------

دسته صندلی رو از شدت عصبانیت چنگ میزدم،تا همین الان یه زره از پارچه سوراخ شده

صدای ناله های اون "لئون" که بدجور بسته بودمش میومد،بدجور داشت میرفت روی اعصابم

-خفه شو و گرنه طوری به *ات میدم که تو فیلم *ورنم نداده باشن!

یکم ساکت تر شد

ساعتم زنگ خورد،دکمشو زدم

-خبری چیزی؟

+قربان انگار اون پسر مو بنفش مخفیگاه المنتا رو برامون پیدا کرده

با شنیدن این جملش ناخود اگاه پوزخند زدم

-اطلاعات اونجارو بفرست برام...یه سوپرایز براشون دارم~

و با زدن دکمه تماس رو قطع کردم

رو به اون نسخه بی مصرف لئون کردم،یقشو گرفتم و بلندش کردم

با چشمای پر از اشک بهم نگاه کرد...چه بچگونه

-قراره فیلمتو نشون ددیت بدم..چه احساسی داری ها؟~

--اندر مخفیگاه المنت ها--

آدام:هرچی دربارش میدونم اینه...

وینسنت:همینم خوبه....

کربین:شاید فکر کرده لئون همون لئون اون دنیاست

آدام یاد اون حرف کربین ا.ی افتاد

-ممنون آدام...با اومدنت کمک کردی یه راه جدید برای کشتن المنتا پیدا کنم~

کربین ا.ی میدونست که آدام به المنتا پناه میبره

میدونست که میره و مخفیگاه المنتا رو پیدا میکنه

آدام محکم دستشو فشار داد

یهو تلوزیون خود به خود روشن شد،همراهش وبکم هم روشن شد

کربین ا.ی روی صفحه ظاهر شد،و معلوم بود خوشحالم نبود

کربین ا.ی:سلام جنبش هدایتگر....یا بهتره بگم "المنتا"

همه سکوت کردن

کربین ا.ی:خنگا وبکم روشنه یه حرفی چیزی

اد:چی از جونمون میخوای؟

کربین ا.ی:بزارین فکر کنم....این براتون اشنا نیست؟؟؟

و محکم لئونو با یقه بالا کشید

صورت لئون پر از کبودی بود و چشماش پر از اشک

میخواست حرف بزنه ولی صداش نمیزاشت

لئون:آ...د...ام...کم.... ـَک

آدام:چه بلایی سرش اوردی گوساله؟؟؟؟

کربین ا.ی:عوخی بیبی بویتو میخوای؟.... بیبی بویت فعلا زیر من خوابیده!و تا وقتی چیزی که مطعلق به منه رو بهم پس ندین اینقدر می*نمش اینقدر می*نمش تا **نش ج.ر بخوره میفهمی؟؟؟

یه سرفه کرد و لئون رو انداخت

کربین ا.ی:مخفیگاهتونو میدونم...اگه پسش بدین به رییسم میگم یکم مرحمتشو روتون نازل کنه یک ساعت فرصت دارین بیاین میدون رافائل تحویلش بدین...خودتون میدونید انتخابی ندارید

وب کم و تلوزیون خاموش شد

گیلدا مثل روانیا خندید

گیلدا:بدبخت شدیم رفت!

ادام بلند شد و رفت سمت پله ها

کربین:تو دیگه کجا میری؟؟

آدام:میخوام حد اقل برعکس بعضیا یه تلاشی برای نجات دوست دخترم بکنم!

و از پله ها رفت بالا

کربین:ولی.......اه لعنتی

کربین کتشو پوشید و دنبالش رفت

آدام:میبینم غیرتت بلاخره بالا رفته

کربین:اونقدرم یگه بی غیرت نیستم داداشمو دست اون عوضیا ول کنم

و رفت سمت اون اتاق که لئون ا.ی رو توش نگه داشته بود

قفل در رو باز کرد

لئون ا.ی:ددییی

پرید بغل کربین و خواست کیسش کنه ولی کربین سرشو برد عقب

لئون ا.ی:میدونستم:))

کربین:لئون...

لئون ا.ی:تو ددی من نیستی:))ددی من قبل اینکه درو رو قفل کنه حتما یه شب باهام بازی میکرد:))

اشک توی چشماش روی گونه هاش جاری شدن

لئون ا.ی:من فقط اینجام تا از من علیه ددیم استفاده کنین نه؟:")

کربین:لئـ

آدام با یه ماهیتابه زد توی سر لئون ا.ی و بیهوشش کرد

آدام:توی دروازهههههه

کربین:ادام وتفففففف

آدام:باید ازم تشکر کنیالان یهو مثل فیلما وحشی میشد حمله میکرد به هممون

کربین:نکته خوبی بود...بریم

لئون ا.ی رو کول کرد و دنبال آدام رفت

____

اینم از این قسمت^^امیدوارم لذت برده باشین

قسمت بعدیو فردا میزارم



نوشته شده توسط :adrian___sa
سه شنبه 19 تیر 1397-02:19 ب.ظ
نظراتون~() 

....❄nazgol❄....
چهارشنبه 20 تیر 1397 02:50 ب.ظ
واو....راستش دلم به طرز فجیعی برای المنتا می سوزه-_-
ولی خیلی بود ادامه^^
پاسخ adrian___sa : گیلدا:بایدم بسوزه
•♂•κπω ∞ cƦzψ†øʍβøψ•♂•
چهارشنبه 20 تیر 1397 01:03 ب.ظ
فقط عاخرش
پاسخ adrian___sa : راست گفت خو
~..:: YuNo ::..~
سه شنبه 19 تیر 1397 02:51 ب.ظ
خ خوب بود~
پاسخ adrian___sa : تنکس
...I just want it
سه شنبه 19 تیر 1397 02:40 ب.ظ
سامانه رو روشن کن ی چندتا حرف نگفته هست ک باید گفته شه
پاسخ adrian___sa : یاخدا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر