تبلیغات
fallout world - *elements fall out : merciless* قسمت 15
*and all the kids cryed out *please stop your scarying me
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

*elements fall out : merciless* قسمت 15

سلام^^
خب داریم به اخراش میرسیم
بخاطر رفت و امدم متاسفم....این هفته خیلی هفته خر تو خری بود^^"
امیدوارم بتونم امروز یا فردا تموم کنم داستانو
بگذریم،دوتا شخصیت جدید داریم و بعد از داستان ادیتشون و یه معرفی کوتاه ازشون میزارم^^
برین ادامه^^

زک طبق معمول داشت داستانشو مینوشت و مائو داشت موهاشو شونه میکرد

یهو در اتاقشون باز شد

کربین ا.ی:عصر بخیر

زک:باز چی میخوای از جونمون...

مائو نگاهشو دزدید

کربین ا.ی:رییس گفته شما توی یه ماموریت قراره با من و لیوای بیاین چه بخواین چه نخواین

مائو:چه ماموریتی؟

کربین ا.ی یه پوزخند زد

کربین ا.ی:قراره دو نفرو بدزدیم

---------

المنتا داشتن توی شهر دور میزدن،ایندفه فقط دو خیابون فاصله داشتن تا از موقعیت هم با خبر شن

کربین هم زمان با دویدن توی خیابونا با تبلتش ور میرفت تا ببینه کی کجاست

یهو تبلتش پر از گلیچ شد

کربین:دوباره...

-چط- چطوری کر-کربین؟

کربین به پشتش نگاه کرد،همون موجود سیاه بود،ولی انگار تغیر کرده بود

موهاش به سیاهی پوستش بودن،روی گونش چندتا نقطه سفید بودن که با چند خط زرد به هم وصل شده بودن،نزدیک فکش هم یه نقش چنگال مانند قرمز داشت

کربین:یکم از دستت خلاص بودم گانِر

اون موجود(که به احتمال زیاد اسمش گانر بود)یه ابرو بالا داد

گانر:ها چی-چیه؟اینهمه مفید-مفید واقع شدم تشکرم نمیکنی

صدای اون موجود کلفت بود . وقتی گلیچ میزد صداش تغیر میکرد

یهو گلیچ های دورش بیشتر شد

گانر:ای-ای بابا-عا-عا-آ!این فر_فرم هم مکافات-ـاتی داره!

یه صدای دیگه،یکم کلفت تر از کربین اومد

- گانر-گانر یبار دیگ- دیگه جای من اومدی دهنت-نت سرویسه!

گانر:بعل-بعله پرنس چارل-چارلز دوازدهم وارد-وارد میشودوقت نکرد-نکردم افسردت کنم

دورش پر از گلیچ شد

گانر:ولی-ولی من بر میگردم...منت-منتظر باش

کربین:بری دیگه بر نگردی

بجای گانرن یه پسر با همونجوری منتها با رنگ های معکوس و یه لباس سلطنتی سبز ابی/سورمه ای ظاهر شد،پرعکس گانر هیچ گلیچی نداشت

کربین:هوفف....مرسی که اومدی گانرن

گانرن لباسشو جنتل منانه تکوند:هوف....گانر رو که میشناسیموجود لجباز حرف گوش نکنیه

کربین:خبری میخواستی بدی؟

گانرن:نمیتونم بگم کدوماتون ولی قراره سه تاتونو امروز بگیرن و یکی دیگه هم قراره در حال دفاع بمیره

کربین با سکوت به گانرن نگاه کرد

گانرن:فقط همینو میتونم بگم،حواست به خانوادتم باشه

تبلت کربین درست شد،یکی داشت بهش تماس میگرفت

گانرن:اون کربینه زنگ زده،بردار ولی حواسط به اطراف باشه

کربین:باشه...ممنون گانرن

گانرن:خواهش

و با کلی گلیچ غیب شد

----------

آرورا داشت توی خیابون گشت میزد

یهو یه چیزی توی کوچه کشیدش،صدای تیربار اومد

آرورا:وات د فـ

اد جلوی دهنشو گرفت:هیس....

اد دور و بر کوچه رو نگاه کرد

اد:همه جان...اسلحه هاشون ابسیدیانه

آرورا یه انگشتشو روی گوشش گذاشت تا تماس فعال شه

آرورا:بچه ها من و اد اینجا محاصره شدیم....ابسیدیان دارن

گیلدا:الان خودمونو میرسونیم!

وینسنت یه گردباد بزرگ درست کرد و سمت جنبشیا پرت کرد،ولی یه سپر مشکی با نقطه های بنفش جلوی گردباد رو گرفت

وینسنت:اینهمه ابسیدیان از کجا اوردن؟؟

چشمای گیلدا مثل کهکشان شد،یه گوی بزرگ بنفش (شفاف)دور خودش و وینسنت و ارورا و اد درست کرد

گیلدا:یه راه برای فرار پیدا کنین...فکر نکنم زیاد دووم بیاره...

یکی از اون سربازا محکم با یه تیغ ابسیدیانو زد توی گوی،گوی یه ترک کوچیک خورد،از دماغ گیلدا خون اومد

اد:گیلدا بیا از این طـ

*پققققق*

گوی پر از ترک شد و بعد محو شد

سفیدی چشمای کربین ا.ی سیاه،مردمک چشماش ریز شده بود و دور دستاش ابسیدیان مایع بود

آرورا:امیدوارم همونی نباشه که فکر میکنم...

کربین ا.ی:چیه چرا فرار میکنین؟تازه مهمونی شروع شده

دستاشو بالا برد،از زیر پای گیلدا کلی میله تیز ابسیدیانی در اومد و رفت توی بدنش

وینسنت:نه گیلداااا!

اد:بدو وینسنت مارو هم آب کش میکنه!

کربین ا.ی:وایسین بینم!

دستاشو مشت کرد،سه تا میله ابسیدیانی از زمین در اومدن و دور اد و آرورا و وینسنت پیچیدن

همه خواستن از قدرتاشون استفاده کنن ولی نمیتونستن

کربین ا.ی:خب...بزار ببینم...اول کی رو بکشم؟

آرورا:حتی اگه موفق بشیم بدی هیچوقت برنده نمیشه لاشخور!

کربین ا.ی:ولی خب...اگه مخفیگاه بقیه المنتارو بگین نمیکشمتون

وینسنت:باشه...فقط یکم درازه...یجا بنویس

اد:گوه نخور وینسنت بخدا ضرر داره برات!

کربین گوشیشو برداشت و شروع کرد تایپ کردن:ادامه بده

آرورا:نه وین!

وینسنت:میری تو میدون اتلانتی کوچه پنجم...

کربین:خب

وینسنت:درباره یه چیزی به نام ووهو از سوپریه میپرسی

کربین:خاااب

وینسنت:اونجا یه **ده خونست برو خودتو *گا!

کربین:**ده خوـ.....کصافت!

اد و آرورا از خنده مردن

اد:وای یه دیقه فکر کردم میخوای بگی بهش

کربین ا.ی: حالا که دقت میکنم اول تو رو میکشم وینسنت

مردمک چشمای همه از ترس ریز شد

اد:نه!منو اول بکش!

کربین ا.ی:بزار ببینم از چی میترسیدی...آها یادم اومد!

با ابسیدیان یه سری ناخون تیز برای خودش درست کرد

و بعد شروع کرد با همون ناخونا سلاخی کردن پوست وینسنت

اد سعی میکرد خودشو ازاد کنه و ارورا سعی میکرد ناله های وینسنت رو تحمل کنه

با کنده شدن هر تیکه پوست وینسنت یه فواره خون جاری میشد

بعد از چند دقیقه از وینسنت فقط یه تیکه گوشت مرده مونده بود

اد:کصافت...

اد کل مدت سعی میکرد به ساعتش برسه تا به بقیه استانا یه پیامی بده،فقط یه دکمه مونده بود تا تماس بر قرار شه

کربین ا.ی:برای شما دوتا یه برنامه جدا دارم~ من قرار نیست ارورا رو بکشم....خودت میکشیش اد!

اد:بیا برو تو کوچه!

کربین ا.ی ساعت رو از اد گرفت

کربین ا.ی:تقلب؟مثلا شما الگوی مردمین...ولی خب بدم نمیاد درس بگیرن تو کارای جنبش دخالت نکنن

کربین ا.ی یه سرنگ بزرگ برداشت و توش رو پر از یه ماده سبز کرد

کربین ا.ی:سرم مدوسا...از ابداعات پدر ناتنیِ خدا نیامرزمه....فقط یکمش کافیه که طرف به یه ماشین قتل تبدیل شه

دکمه ساعت رو زد و رفت پشت اد

-چته ؟

اد:بچهـ

کربین ا.ی محکم سرم رو توی گردن اد فرو کرد و با تمام قدرت مایع رو وارد گوشتش کرد

اد از شدت درد عربده کشید

کربین ا.ی صداشو عوض کرد:اینم از جریمه ضد جنبش بودن

تماس قطع شد

آرورا:کوروکوهعای لعنتی...هیچوقت برای کمک نیستن

چشمای اد قرمز تر شد،نفس نفس میزد و از دهنش کف اومد بیرون

کربین ا.ی:حالا بازی گرگم به هوا شروع میشه

ابسیدیانا ذوب شدن

آرورا با تمام توان دوید،ولی اد سریع تر بود

اد به زمین کوبوندش و شروع کرد با دندون و ناخون سوراخ سوراخ کردن ارورا

ارورا از شدت درد جیغ میزد و برای کمک داد میزد....ولی هیچکی نیومد

کربین ا.ی خون روی لباساشو تمیز کرد

کربین ا.ی:خب دیگه،بریم سر عملیات بعد،وقتی میبینه عشقشو کشته خودش خودکشی میکنه

بعد چند ثانیه مکث از زمین میله ابسیدیانی در اومد و اد و ارورا رو تیکه کرد

کربین ا.ی:کار از محکم کاری عیب ندارههوی شما اسکلا!برین تا جایی که میتونین خونشونو جمع کنین!مائو و زک...شما برین به همون ادرسی که گفتم

______________
اینم از این قسمت

از قرار معلوم از بین المنتا فقط کربین الان زندست

بعله از پشت صحنه میگن آیانو زندست

ولی خب اونم زیاد دووم نمیاره^^نیهیهیهیهی

اهم اهم...خب لطفا نظر بدید^^



نوشته شده توسط :adrian___sa
جمعه 5 مرداد 1397-03:17 ب.ظ
نظراتون~() 

....❄nazgol❄....
یکشنبه 11 شهریور 1397 01:46 ب.ظ
یا خدا...@___@
راستی من پانی ام دو ماه اینترنت نداشتم شرمنده
پاسخ adrian___sa : چیشد پشممات ریخت؟

اشکالی نداره 3>
•♂•κπω ∞ cƦzψ†øʍβøψ•♂•
شنبه 6 مرداد 1397 01:24 ب.ظ
فقط تیکه ی ادرس دادن وین.ـ.

+عین فصل دارع تموم میشه؟:|چ زود...:|
پاسخ adrian___sa : اونو نمیزاشتم توی داستان عذا وجدان تو دلم میموند
+
اره یک یا دو قسمت دیگه
زود؟؟زود؟؟:||||| پدرم در اومد تا طولش بدم میگی زود؟
Galaxy :|×
جمعه 5 مرداد 1397 10:03 ب.ظ
واقعا شما از مایکل بدبخت بدتون میومد؟:|
پاسخ adrian___sa : اونموقع نمیدونستن کربین ا.ی چیه و گرنه مایکل رو تخم چشمامون جا داره
~..:: YuNo ::..~
جمعه 5 مرداد 1397 03:28 ب.ظ
..گریه کنم ....به دیالوگا بخندم؟:"
پاسخ adrian___sa : مثل من هردو رو باهم انجام بده
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر