تبلیغات
fallout world - داستان کوتاه * قسمت دوم *
داستان کوتاه * قسمت دوم *
سلاااام
یهویی ادامه پیدا کرد
برین ادامه
بعد از اینکه امی مرد و ربات شد
اونا دخترش و میاوردن تا امی رو ببینه ولی خود نیتارا بیشتر با امی حرف میزد و دخترش نمیتونست حرف بزنه
همینطوری چند مدت میگذشت...
نیتارا به امی گفته بود نجاتت میدم
ولی امی بعد اون اتفاق واقعا ناراحت بود 
امی مثل قبل از نیتارا خوشش نمیومد 
فقط بهش گفته بود از دخترش خوب مراقبت کنه
که البته دخترش چند روز بعد وقتی شب شد اومد رستوران فردی و کاری کرد فردی بکشتش
بعد اون هم نیتارا کلا امی و خونوادش و یادش رفت
تا اینکه مدتی بعد
تیلا اینا برای مسافرت اومدن اونجا
تیلا وقتی فهمید امی و دخترش ربات شدن عصبی شد
رفت اون رستوران و امی و دخترش و نجات داد
بعدش اونا رو برد پیش یه جادوگر و مثل قدیمشون کرد
فقط یکم شجاع تر از قبل

[ جمعه 5 مرداد 1397 ] [ 04:58 ب.ظ ] [ ❄* Tila*❄ ...√Dagger√... ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب