تبلیغات
fallout world - *elements fall out : merciless* قسمت 16
*and all the kids cryed out *please stop your scarying me
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

*elements fall out : merciless* قسمت 16

سلام به همه
فقط خواستم قبل از ادامه اینو بگم
این قسمت شامل صحنه هاییست که سگ درصد برای همه مناسب نمیباشد

این قسمت شامل فحش،شکنجه وحشتناک و توصیف درد میباشد
پس لطفا اگه تحملش ندارید توی نظرات بهم بگید براتون اسپویل کنم این قسمتو
و یونوی عزیز نزار آیانو این قسمتو بخونه
ممنون که توجه کردید،برین ادامه

کربین داشت راه میرفت و تبلتشو چک میکرد

یهو احساس کرد زانو هاش دارن شل میشن،صدای یه خنده اشنا  و صدای خودش توی سرش اکو شد

کربین دیوار رو گرفت تا نیوفته

-تاحالا توی کلاب نیومده بودی مگه نه؟

صدای کربین:نه ولی به عنوان اولین بار خیلی حال کردم

-میدونی...خیلی خوشحالم تونستم تو واقعیت ببینمت

صدای کربین:منم همینطور....اخرین بار نیست ک مگه نه؟

-معلومه که نه

کربین توی جیباش گشت

کربین:گانرنـ اخخ....کجا...یی....

در عرض یک صدم ثانیه ظاهر شد

گانرن:چیزی شـ کربین از دماغت داره خون میاد چیشده؟؟0_0

کربین:دارو.....ندارم.....

گانرن کربینو گرفت و روی پله نشوندش

گانرن:یه دیقه صبر کن الان میرم برات میارم

و غیب شد

کربین سرشو به دیوار چسبوند و سعی کرد با نفس عمیق خودشو اروم کنه،ولی اون صدا ها نمیزاشتن

قلب کربین تیر میکشید و سرش تپ تپ میزد

یهو صدای خنده به صدای گریه تبدیل شد و از بک گراند صدای دستگاه قلب خفیفی میومد

-لطفا کربین...زنده بمون...توروخدا ترکم نکن...

کل بدن کربین درد میکرد و سرش تیر میکشید

لب پایینش رو گاز گرفت و دستشو چنگ زد

گانرن با یه شیشه کوچیک و یه سرنگ برگشت

گانرن:ببخشید طول داد...وایسا الان برات میزنم

خواست استین کربینو بزنه بالا ولی کربین دستشو گرفت

کربین:نمیخواد....خودم میزنم

گانرن:تو توی وضعیتی نیستی که بتـ

کربین:میتونم....نگرانم نباش...مرسی که به فکرمی

گانرن:باشه....ولی چیز دیگه ای شد خبرم بده

و غیب شد

کربین:اره...به فکرمی.....

سرفه کرد،مایع رو با دستای لرزون ریخت توی سرنگ

کربین:باور کن اگه...*سرفه کرد*...بخاطر شباهتم با فرم قبلیت نبود و گانرا بهت نمیگفت مراقبم باشی......اصلن اینجا نبودی...کی به من بی مصرف اهمیت میده

لبشو محکم گاز گرفت و سرنگ رو محکم توی دستش کرد،همه محتویات سرنگ رو توی دستش خالی کرد

بعد از چند ثانیه اروم شد

کربین:خب...بهتر شدم...

بلند شد و به راهش ادامه داد

شیشه داری روی زمین افتاده بود و اسم "دوئوتین" رو نشون میداد

-----

ایانو توی اتاق نشسته بود و روی نقاشیش کار میکرد

یهو گوشیش زنگ خورد،کربین بود

ایانو گوشی رو برداشت:کربین چیزی شده؟

صدای فس نفس کربین میومد،از صداش معلوم بود حالش بده

-آیانو....بچه رو بردار....برو خونه سیارا.....همه مردن

انفس ایانو تو سینش حبس شد،قلبش تند میزد

آیانو:هم...ه؟

-فقط من زندم....بچه رو بگیر برو خونه سیارا همه چی رو بهش بگـ

یهو یه صدای بلند اومد،صدای تلفن عجیب غریب شد

آیانو:کربین؟کربین صدامو میشنوی؟؟

صدای جا به جا شدن بلوک اومد

-اره من خوبم!برو بچه رو بردار!

یهو یه صدای اشنا اومد

کربین ا.ی:یادتون باشه....زنه رو بکشین،بچه رو سالم نگه دارین نیازش داریم

مردمک چشمای ایانو ریز شد،کای رو از تخت برداشت و سعی کرد تلپورت کنه

......ولی نتونست

کربین ا.ی:او آیانو~دور و بر خونه ابسیدیانه نمیتونی فرار کنی~

ایانو دور و برشو نگاه کرد

یادش اومد زیر تخت یه قسمت خالی زیر پارکت داشت که کربین اونجا میرفت

پارکت رو کنار زد  اروم کای رو گذاشت توی سوراخ

آیانو:نگران نباش عزیزم مامانی بر میگرده فقط ساکت باش و نترس

پارکت رو با یکم فضای خالی گذاشت سر جاش و دنبال یه جا برای قایم شدن گشت

بلاخره بین لباسای تو کمد یه جا پیدا کرد و همونجا قایم شد

کربین ا.ی وارد اتاق شد و شروع کرد گشتن

کربین ا.ی:اوه بچه~کجایی؟~

دست آیانو به چه چیز سرد خورد که یه مایع روش بود

کربین ا.ی:بیاین بیرون نمیخوام بخورمتون که

ایانو یه نفس عمیق زد،اروم در کمد رو باز کرد و با اون چاقوی خونی که توی کمد بود سعی کرد کربین رو بکشه

ولی کربین ا.ی(با اینکه پشتش به ایانو بود)حرکتاشو حدس زد و محکم به دیوار کوبوندش

کربین ا.ی:خیلی سریع بودی،ولی نه سریع تر ازمن

آیانو عربده کشان به سمت کربین ا.ی حمله کرد،ولی اون مدام جا خالی میداد

آیانو:از جون خانواده من چی میخوای؟؟؟؟

کربین ا.ی:همون چیزی که از بقیه المنتا میخواستم

آیانو سریع و پشت سر هم سعی میکرد چاقو بزنه

آیانو:از زندگیمون گمشو بیرون!

یهو کربین ا.ی محکم خوردبه دیوار،در حدی که از درد داد کشید

زک حالت کابوسش رو فعال کرده بود و اونو محکم به دیوار کبیده بود

مائو:فرار کن!

ایانو با اکثر سرعت سمت حال دوید

کربین ا.ی:شما دوتا خائن!

دستش رو محکم مشت کرد،یه تیغ ابسیدیانو محکم رفت توی پهلوی زک و از کمرش در اومد

یه تیغ دیگه رفت توی قفسه سینه مائو

کربین ا.ی:چ....اگه جسداتونو نیاز نداشتم تیکه پارتون میکردم

و دوید دنبال ایانو

آیانو با تمام سرعت میدوید و سعی میکرد به سیارا زنگ بزنه

آیانو:توروخدا بردار

کربین ا.ی:پیدات کردم!

و محکم با ماهیتابه گرانیتی زد توی سر ایانو

آیانو بیهوش روی زمین افتاد

کربین ا.ی:حالا میفهمم چرا بقیه کربینا از ماهیتابه استفاده میکردن،لعنتی خیلی دم دستیه

---چند دقیقه بعد---

آیانو چشماشو باز کرد،دستاش رو با ابسیدیان به یه تخته بسته بودن

آیانو:...اخر خطه.....

به پایین نگاه کرد،تک تک خاطراتش،کل برنامه هایی که برای اینده ریخته بود،همه جلوی چشمش رد شدن

آیانو:متاسفم سنپای...متاسفم...

یهو در باز شد

کربین اومد داخل

آیانو:کربین؟؟

کربین:سلام...آیانو

آیانو:چطوری اومدی جنبش؟؟

کربین:من اینجا کار میکنم چرا اینجا نباشم؟

قلب آیانو برای یه ثانیه ایستاد

آیانو:یعنی...کل این مدت...

کربین انگشتشو روی چاقوی روی میز کشید

کربین:اره،کل مدت داشتم مظلوم نمایی میکردم،این نقشه من و لیوای و سرورم بود

آیانو:لیوای؟....

کربین:اره،بیبَم(عشقم) رو نمیشناسی؟

دل ربا به میز تکیه داد و با یه لحن مسحور کننده لیوای رو صدا زد

کربین:هانی~

لیوای از در اومد،با همون موهاش مشکیش و کاپشن مشکیش و قد زرافه ایش

میشد نفرت رو توی نگاه آیانو دید

لیوای:چطوری سوییت هارت؟

و لبای کربین رو بوسید

آیانو:تو.....باید همون روز میکشتمت!

لیوای:چیه؟حرست در اومده سنپایت رو دزدیدم؟

آیانو:پسره ی عوضی!تو دوستات رو فروختی!همون موقعی که نیازت داشتن ولشون کردی!

لیوای:من از همون اول هم دلم میخواست بد بشم،ولی این لقب "منجی"نمیزاشت

آیانو:تو لیاقت قدرتی که بهت دادن رو نداری!لیاقت سنپای رو نداری پسره ی ****ور!

کربین با پشت دست محکم یه کشیده به آیانو زد،در حدی که جاش موند

آیانو در حالی که بغضش ترکیده بود به حرف زدن ادامه داد

آیانو:همه دنیا چشمشون به شما بود....چطور تونستی اینکارو بکنین؟

لیوای:دیگه زیادی زر میزنی..شروع کنیم عزیزم؟

کربین یکی از چاقو های ریز رو برداشت:امادم

لیوای یه چکش برداشت و محکم زد وسط استخون پای ایانو

ایانو از درد نعره کشید

کربین:چشمات حیفنبزار به کلکسیونم اضافش کنم!

و اون چاقوی ریز رو کرد توی چشم آیانو و درش اورد،همین پروسه رو برای اونیکی چشم هم تکرار کرد

ایانو از شدت در جیغ میکشید،خونی که از چشماش میومد رو میشد به اشک تشبیه کرد

لیوای همینطور استخون هاش رو خورد میکرد و کربین با چاقو خط خطیش میکرد

لیوای:چرا اینقدر جیغ میزنه!کر شدم!

کربین صورت آیانو رو به سمت بالا گرفت،گلوش رو پاره کرد و حنجرش رو در اورد

آیانو میخواست جیغ بزنه ولی نمیتونست

کربین:اینم حنجرش

لیوای:و اینم از تزیین اخرش!

چکش رو محکم توی قفسه سینه ی آیانو کرد

قلب آیانو دیگه نمیزد

کربین خون روی دسیتاش رو  تکوند:هوفف...راحت شدیم

لیوای:راستیتش شکنجه خیلی حال داد

لنز و کلاه گیسشو در اورد،مارتین ا.ی بود

کربین ا.ی دستش رو برد توی موهاش و رنگ رو از روی قسمت قرمز موهاش پاک کرد

کربین ای:بدبخت فکر کرد من شوهرشمچه تراژدی ای

مارتین ا.ی:اون بیب رو خیلی خوب اومدی پشماش ریختبرای سرویس هم ممنون

کربین ا.ی:چیزی نبود،یروز جبران میکنی

رو به دوربین کرد

کربین ا.ی:از نمایش لذت بردی کربین؟بعدی تویی

_____________

اینم یه شهید دیه

ممنون که این قسمتم خوندیم

دیگه خدایی داریم به پایان نزدیک میشیم

لطفا نظر بدین دو ساعته نشستم پشت کامپیوتر اهنگ غمگین گذاشتم یه سر مثل ماشین تایپ مینویسم



نوشته شده توسط :adrian___sa
سه شنبه 9 مرداد 1397-08:51 ب.ظ
نظراتون~() 

....❄nazgol❄....
یکشنبه 11 شهریور 1397 01:55 ب.ظ
وجدانا دردم اومد=(
پاسخ adrian___sa : خودمم وقتی داشتم مینوشتم دردم اومد
Galaxy :|×
پنجشنبه 11 مرداد 1397 11:23 ب.ظ
مایکل ببین چقدر ازت حمایت می کنم:|
پاسخ adrian___sa : مایکل:مفتخرم کردین فرزندانم
مارتین:باز رفت تو فاز استاد ادبیات
Galaxy :|×
چهارشنبه 10 مرداد 1397 10:20 ب.ظ
اه خصوصی شد ج رو اینجا بده
پاسخ adrian___sa : خفشو*ب شوخیه:/* بهترین شرور مایک بود:|*ستاد مبارزه با چغندر نبودن مایک^^:|*
_________
اره خب بعد کربین ا.ی بدترین شروریه که تربیت کردم
~..:: YuNo ::..~
چهارشنبه 10 مرداد 1397 04:59 ب.ظ
نت ندارم نمیتونم بیام
پاسخ adrian___sa : عاو
~..:: YuNo ::..~
چهارشنبه 10 مرداد 1397 02:19 ب.ظ
احساس میکنم دیگه استخون ندارم:" واقعا فک کردن بهش هم دردناکه:"
پاسخ adrian___sa : من خودم دردم اومد
پ.ن:ستیرت تو چرا نمیای ایمو دلم برات تنگ شده بود چیسافتتتت
Galaxy :|×
سه شنبه 9 مرداد 1397 11:22 ب.ظ
لعنتی چقدر از اخلاق نحس کربین ا.ی خوشم اومد
پاسخ adrian___sa : اصلا نحس بودنشو عشقهبهترین شروریه که تا به حال تربیت کردم
•♂•κπω ∞ cƦzψ†øʍβøψ•♂•
سه شنبه 9 مرداد 1397 10:37 ب.ظ
واقعا ایانو چطوری باور کرد؟-ــ-

عون فحشه که ایانو دادو نفهمیدم D: چیگف؟D:
پاسخ adrian___sa : اخه قیافه هاشون خیلی شبیه بود

اهم(فضای وبلاگ دوستانست) خور
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر