*and all the kids cryed out *please stop your scarying me
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

دلام دلام =| + نقاشی از کوسوکه

اوهایو D:
دوباره اومدم :| 
هوف خیلی وقت بودش نبودما .__.
الان ما تو لنگرودیم
اینجا هواش خیییلی بهتر از تهرانه !
انقدر دلم میخواد اینجا زندگی کنماا
تو این مدت خیلی پیشرفت بکردم =|
اینا -_-
بلی =|
بالاخره تونستم اون چیزی رو که تو ذهنمه بکشم
خواستم با ماژیک رنگ کنم دیدم اونایی رو که میخوام ندارم
و بله... کاشف به عمل اومد که من باید سیاه و سفیدش کنم =|
تو اون نقاشی قبلیه کوسوکه شبیه یه بچه ی 5 ساله بود انقدر کلش کوچیک بود =|
راستی میگم نظرتون چیه منم داستان بزارم ؟
داستانای اوسیم نه ها !!!
داستانای اوسی من + اوسی شما :)
اما اون بمونه برای پست بعد !
خو دیه
سایورانااا


نوشته شده توسط :I'м α Tσмвσу
شنبه 27 آبان 1396-01:01 ب.ظ
نظرات() 

سلام=|

سلام بر شما
ببخشید نیستم کامپیوتره مرض داره خود به خود خاموش میشه موبایلم کم دستمه=|
خواستم اعلام کنم فردا تولد کربین و لمونیه
تنها کادویی که میخوام براشون بیارین اینه که نزارین مایکل بیاد تو تولد
قربانتون فداتون بوس بوس
راستی پانی ببخشید نبودم نتونستم تبریک بگم تولدت پساپس مبارک


نوشته شده توسط :adrian___sa
جمعه 26 آبان 1396-07:01 ب.ظ
=|() 

یک نقاشی :-|

سلام.
ببخشید نبودم درسا خیلی زیاده.
خیلی وقت پیش یک نقاشی کشیده بودم گفتم اینجا هم بزارمش.
دیگه حوصله نداشتم بقیشو کامل کنم شما به بزرگی خودتون ببخشید و اون جوجه و خرس رو نبینید:|
فقط نمیدونم چرا برعکس میشه هر کاری می کنم صاف نمیشه


نوشته شده توسط :♔Sun._.nY♔
جمعه 26 آبان 1396-04:36 ب.ظ
نظرات() 

هم اهم یک دو سه...صدا میاد؟

شونزدهم آبان سال ۸۴...
یه فرشته کوچولو بدنیا اومد
این فرشته از اون اول داشت گریه میکرد چون میدونست
دراینده قراره چه سختی هایی بکشه
اما نمیدونست قراره زندگی ینفر بشه
**********

خواهر عزیزم پانی...تولدت مبارک=)~
میدونم سه شنبه تولدته اما امکان داره من سه شنبه نباشم
بنابراین تولدت پیشاپیش مبارک=)


نوشته شده توسط :~..:: YuNo ::..~
یکشنبه 14 آبان 1396-12:48 ب.ظ
؟؟؟() 

هالوین و هفته کاسپلی مبارک+المنت تیل

سلام و درود بر بچه های وب
هفته کاسپلیتون مبارکککک
برای تازه عزیزیزایی که نمیدونن هفته کاسپپلی چیه:
هفته کاسپلی یه هفتست که از هالویین شروع میشه و مردم نیهونی خودشونو شبا گریم میکنن
یه اتفاق مهم که توی این هفته میوفته اینه که هم یه ماه سفید پیداست هم یه ماه قرمز!
(در واقع اون قرمزه مریخه که از کنار زمین رد میشه)
خلاصه هفته کاسپلی شروع شده و هم گریم کردیم و اینجور چیزا
به مناسبت هالوین تصمیم گرفتم یه AU از بروبچ به سبک بازی اندرتیل بزارم
هر دفه معرفی چنتا شخصیت و نقششون توی داستان رو میزارم
و یه نکته مهم،اگه مثلا بیرون ایو  یکی خواهر اونیکیه توی ایو دختر عمه یکی دیگست
خب برین ادامه

:))))))))

نوشته شده توسط :adrian___sa
جمعه 12 آبان 1396-11:54 ق.ظ
نظر بدهههه() 

داستان*your element* المنت تو قسمت چهارم

سلام
شرمنده خیلی طول کشید
این قسمتو فقط به خاطر اولش نوشتم بقیش زیاد مهم نیست
برین ادامه

4

نوشته شده توسط :adrian___sa
چهارشنبه 10 آبان 1396-08:07 ب.ظ
تا از 4 تا() 

*بیاید اینجارو خیییلی جینگیلی کنیم!*

سلام
از گلکسی جان به شکل پسمل ادیت کردم

فقط ری اکشن مایکل اون گوشه



نوشته شده توسط :adrian___sa
شنبه 6 آبان 1396-08:29 ب.ظ
=)))))))))))() 

wolves

سلام
وایییی اهنگ جدید سلنا اومده و عالیهههههههه
از وقتی اومد شد اهنگ قفلیم
توییییی جنگل میدویدم بااااا گرگ ها گریه می کردم تا بهت برسم
حالا که دقت می کنم داستان عاشقانه یه زوج از شخصیتامه
اگه هنوز اهنگو گوش ندادین براتون اپلودش کردم کلیک
حتماااا بگوشیییییییییییییییییییییییید


نوشته شده توسط :adrian___sa
جمعه 5 آبان 1396-11:57 ق.ظ

ضدحال :|

سلام.
خوبید؟؟؟؟
وایییی یعنی من عاشق چارلوتمممم 
چرا این اینقدر خوبه ؟ :|
واییی هی میخوام اتک آن تایتان رو ببینم نمیشه :|
وایییی هی میخوام کتاب بخونم وقتم رو چیزای دیگه می پره :|
وایییی هی میخوام یه نقاشی درست حسابی بکشم اصلا حوصلم نمی گیره :|
می بینید همه کارو با هم می کنم به هیچ کدوم نمیرسم :|
فعلا که درگیر چارلوت بودم همین الان آخریشم دیدم :|
حالا برم سر اصل مطلب.
امروز سر صبحگاه یهو گفتند میخوایم تولد همه کسایی رو که آبان تولدشونه رو تبریک بگیم.
یهو منم: جیییییغ هورررررا دسسسسسست
اونا: اونایی که میخونم بیان بالا. فلانی.
من: هووووووووووووراااااااااا
اونا: فلانلان فلانی زاده.
من: دسسسسسسسسسسست
اونا: فلانه میر فلانی.
من: جیییییغغغغ
اونا: و بقیه اینایی که میخونم :....
من: هووووووووووورررررررا
اونا: تموم شد.
من: :|.
من(خطاب به دور و بریا): منو صدا نکرد؟
دور و بریا: نه.
من: ضدحالا. خیلی ضد حالین. ضدحال به توان هزار.
آقا منم امروز تولدم بود :|
یعنی از بین همه اینایی که گفت یه نفرشونم 4 آبان نبود :|
حالا فهمیدم ملانی تو پیتی پارتی چه حسی داشت :|
im_laughing_im_crying#
یعنی میخندیدم و تو دلم گریه می کردم :|
آقا من این همه خوشحال شدم هورا الان کل مدرسه می فهمن :|
خلاصه همین دیگه :|
وایسا یه چیر دیگه.
ما یه همکلاسی داریم اینقدر میخندددددددددههههه.
من فکر می کردم من از همه بیشتر می خندم ولی این خط قرمزو رد کرده :|
داشت می خندید و راه می رفت گفتم بهش: تا حالا باحال تر از خودم ندیده بودم که دیدم.
میخواستم بهش بگم تا حالا خندون تر از خودم ندیده بودم :|
نمی دونم چرا این از دهنم در اومد:|
اولش گفتم بعد به فرق اینکه اون جمله اصلی رو گفتم لبخند زدم.
اونم لبخند زد.
بعد دیدم نه من اصلا یه چیز دیگه گفتم یه خنده ی کوتاه کردم به خاطر اینکه اونی می خواستم رو نگفتم.
اونم انگار متوجه شده بود یکم خندید.
بعد یهو دیدم چه چیز باحالی هم گفتم یهو زدم زیر قهقهه.
اونم انگار تازه فهمیده بود من چی گفتم یهو کل کلاسو رو سرمون گذاشتیم.
وای چه گیراییمون پایین بود :|
حالا بسه دیگه.
خدافظ :)))))))


نوشته شده توسط :♔Sun._.nY♔
پنجشنبه 4 آبان 1396-06:05 ب.ظ
نظرات() 

ادیت از سانی(درخواستی)

سلام
سانی جان یه درخواست ازم داشت منم براش ادیت کردم
ببخشید سانی جان هرچی زور زدم نتونستم سایه درست بزنم براش
(سایه انیمه ایم همیشه گند در میاد)
http://s8.picofile.com/file/8309855168/sunny_in_school_by_fallouted_girl.png
امیدوارم خوشت اومده باشه:)


نوشته شده توسط :adrian___sa
دوشنبه 1 آبان 1396-03:34 ب.ظ
=))))))))))))))))()