تبلیغات
fallout world - مطالب اردیبهشت 1397
*and all the kids cryed out *please stop your scarying me
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

میدونستید...

سلاااااااااااااااااااااااااام

میدونستید قبلا امی از فردی خوشش میومده ؟

ولی فردی از این خوشش نمیومده

یه روز امی یهویی با فردی اشنا میشه

و باهاش دوست میشه ولی فردی درخواستشو قبول نکرده بود و نگفته بود

امی هر روز میرفت پیش فردی و اخرش فردی هم سر امی رو کلاه گذاشت و امی رو یه جا ول کرد

امی هم رفت و رفت و..........

تا شد اینی که هست

البته رفتارش تغییر نکرده

همین دیگه اینم یه پسته

بعدا بهترشو میذارم

بااااااااااااااای


نوشته شده توسط :❄* Tila*❄ ...√Dagger√...
یکشنبه 30 اردیبهشت 1397-01:16 ق.ظ
نظر بده نظر نظر !() 

من و امی عزیز

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
یه ادیت از من و امی عزیز

اخیییییییییییییییییییییییییییییییییی اون موقع اولین بار بود که هم و دیده بودیم 

اون روز داشتم براش توضیج میدادم که تو تو اینده ممکنه چی بشی و.......امی هم با لذت گوش میداد

امی تنها شخصیتی هست که همون اولین بار که دیدمش به حرفام گوش میکرد

یادم اولین حرف تیلا این بود که برووووووووووو باباااااااااااا کی حال داره به حرفای تو گوش کنه

منم هنوز سلام نگفته بودم 0__________0

قبلا امی همیشه موهاش باز بود تا اینکه بهش گیر میدادن مثل افسرده ها میشی و...... و اصلا بهت نمیاد و......

اونم برای همین موهاش رو میبنده تا شاد به نظر برسه

همین دیگه

باییییییییییییییییییییییییییییییییی


نوشته شده توسط :❄* Tila*❄ ...√Dagger√...
یکشنبه 30 اردیبهشت 1397-01:05 ق.ظ
نظرات() 

ماه رمضانتون مبارک~

سیلام بر شما فرزندان گل ننه سیارا~
همونطور که در جریانید امروز روز اول ماه رمضونه
و اکثر شخصیتای من(با وجود اینکه مسلمون نیستن)روزه گرفتن
حال وضعیت رو نگاه کنین
لیوای:*گاز زدن مبل*من گشنمععععT^T
کربین:وقتی میبینی تواناییشو نداری چرا روزه میگیری؟-_-
لیوای:اخیرا وزن اضاف کردم میخام لاغر شم~
کربین:*بالا کشیدن لباس لیوای*اسکل تو هنوز سیکس پک داری!
لوییس در حالی که جلوی کولر روی مبل دراز کشیده بود:ای بابا کمتر صدا بدین بزارین کپه مرگمو بزارم
ویلیام:*زدن روزنامه رو میز*خجالت بکشین شدین شبیه پیرزنای بازار ماهی فروشا که همش میگن کمرم درده پام درده-_-همتون سحری مثل خر تا خرخره خوردیناز من و وینسنت یاد بگیرین هیچی نخوردیم-_-
وینسنت:خاک تو سرم من روزه بودمم:|||*دور انداختن ظرف دنتی که خورده بود*
اد:بیه اینم الگوی نوجوونا:/
ویلیام:یعنی تنها کسی که سحری نخورده من بودم؟-_-
مایکل در حالی که مرغ کنتاکی میخورد و از صفحه نمایش به المنتا نگاه میکند:نگاه کن بدبختارو
مارتین:چرا اینقدر خودشونو میکشن من تقریبا هر روز روزم:|

توروخدا یکی اذون بگه اینا خودشونو کشتن
شمام روزه این؟


نوشته شده توسط :adrian___sa
پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397-05:18 ب.ظ
چطوری ایرانیع؟() 

چند فکت که شاید نمیدونستید

سلام
اهم...از عنوان معلومه دیگه
خاب همینجا میزارم نمیخواد برین ادامه
(این فکت ها تو دنیای داستان حقیقت دارن بجز فکت های 1،2،7،8،9 که کلی هستن)
----------
1_کربین عینکیه و لنز طبی میزاره ولی تو خلوتش عینک میزنه
--------
2_لیوای از کربین بزرگ تره
کربین:وات؟؟؟؟
لیوای:لیوای بزرگ وارد می شود تعظیم کن
کربین:کوتوله فقط چند ماه ازم بزرگ تریا-_-
لیوای:من کوتوله نیستم تو خیلی درازی زرافه:/
---------
3_کربین توی ازمایشگاه درست شده
مایکل یروز که سیارا سر کار بود دید که کربین نفس نمیکشه
برای همین رفت توی جنبش و با ژنی که از سیارا داشت یه نوزاد جدید ساخت
و طوری رفتار کرد انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده و این نوزاد همون کربین خودمونه
برای همینه کربین قدرت هردو نسل افتن رو داره،و گرنه فقط یکی از قدرتارو داشت:)
------------
4_ویلیام میتونه ببینه اگه یه کاری کنه توی اینده چه تاثیری داره
ویلیام از وقتی گانرا نجاتش داد میتونه تا حدود یک یا دو سال از ایندشو ببینه
برای همین وقتی مایکل داشت تعریف میکرد که چقدر میخواد دوباره باهاش باشه خشک بود
چون دید اگه ببخشتش مایکل کیسش میکنه
--------
5_مایکل تقریبا درباره ویلیام راست میگفت
مایکل وقتی حافضش رو پاک کرده بودن گفته بود که ویلیام یه عوضیه
خب،دروغم نمیگفت:)
ویلیام خیلی گناهای نابخشودنی کرده که توی داستان میفهمین
----------
6_کربین 95% کصافت کاریایی که تو جنبش کرد رو یادش نمیاد
اگه یادتون باشه ملکه طلایی(یکی از عوامل جنبش،یا همون ارورای فالوت فازبر) توی المنتس فالوت دستور داد حافظه کربین رو پاک کنن و توی خیابون ولش کنن تا بمیره
(که ایانو پیداش کرد بردنش بیمارستان تا حدود چند ماه کور بود و و و برین بخونین)
ولی ال(لئون خودمون ولی دوران شرور بودنش)طبق دستورات پیش نرفت
ال بیشتر حافطه کربینو پاک کرد ولی قسمتای مهمو به یه قسمت دیگه از مغزش منتقل کرد
تا شاید یروز یادش بیاد
و امیدوارم بتونین حدث بزنین چه قسمتاییو پاک نکرد
---------
7_لوییس حتما باید دور و برش چیزای نرم باشه تا بتونه بخوابه ولی بکهیون رو روی زغالم بزاری میخوابه
------
8_کاتانا پنج تا دفتر پر از فن فیک المنتا داره که خودش نوشته و همینطور یه قفسه مانگای یاعویی که خودش طراحی کرده
(ماشالا کاتانا خسته نباشی دلاور)
-----
9_یه دفه لوییس برای اینکه کاتانا رو خوشحال کنه الکساندرو مثل فیلمای یاعویی زد به دیوار
مائو دیدش با کفش پاشنه دار زد تو سرش
---------
10_یروز وقتی داشتن با الکساندر مصاحبه میکردن یکی زود کیسش کرد و در رفت هنوزم هیچکی نفهمیده کیه
-----
11_میدونستید کربین میگه لیوای نوزده سانته؟
اکشن فیگور لیوای از انیمه اتک ان تایتانو میگه بدبخت
فکر کردی با چیه بلا؟
___________
اینم از چند فکت
نظر نمیدی اینهمه زور و وقت گذاشتم؟
تازه تو امتحانات ترمه درسمو ول کردم دارم براتون پستم میزارم


نوشته شده توسط :adrian___sa
جمعه 21 اردیبهشت 1397-07:54 ب.ظ
نظری چیزی؟() 

ادیتای قدیمیم در کامپیوتر از گلکسی

خاب همینطور از عنوان معلومه می خوام ی چندتا ادیت قدیمو از محروم گلکسی بزارم:|
موقعی ک ورژن جدید نشد(صورتی موهاش تو ورژن جدید رف)





این با گوشیه


اینم همینطور






خاب پایان:|


نوشته شده توسط :Galaxy:|×
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397-02:19 ب.ظ

پستی برای عذاب وجدان شما ها:|

سلام:|

اومدم یچی یگم عذاب الهی وجدانی بر شما نازل شه:|
یک تولد گلکسی تبریک نگفتید:|
پ.ن:انتظار نداشتم تبریک بگید چون تولد خود منو هم تبریک نگفتید:`|
دو الان هرچی بگید تولدت مبارک گلکسی نمی شونه:)
چرا؟
هم پس نمی دونی:|
معلومه چرا نمیشنوهههه:|
ن کر نشده:|
مرده:`)
میفهمید مردددددد:|
یعنی واقعا مرد:|
الان میگید گلکسی که نمیمرد:|
فک کنم باید بگم.....



______________
خاب گلکسی وقتی راهنمایی بود خیلی ضعیف بووددد
ی روز بچه ها بهش تخم مرغ پرتاپ کردن و گفتن اگه ب کسی بگی پاپوش برات می سازیم و از مدرسه اخراجت می کنیم(یکی از اون بچه ها مادربزرگش میشد مدیر مد)
گلکسی هم گفت باشه.....رفت خونه مامانش دیدش بدون اینکه ب گلکسی بگه رفت مد.....
فردایش وقتی گلکسی میرع مدرسه راش نمی‌دن گلکسی هم از ترس مامانش فرار می کنه میله توی جنگل
اون جا ی پیرزن خرفت  میبینه :| ک می خواست ی گلابی طلایی رو از ی شاخ درخت بچینه:||||||
گلکسی میرع ب پیرزن کمک می کنه گلابی طلایی می چینه میده ب پیرزنه
پیرزن میگه حالا هر ارزو داری براورده می کنم
گلکسی هم فک می کنه میگه هیچ وقت نمیرمع
پیرزن میگه نمیشه ولی می تونم کاری کنم اگه کسی به تو اسیب برسونه یا حتی در حد مرگ بزنتت هچیتت  نشه ولی درد و حس می کنی عوضش زنده می مونی
گلکسی هم می‌پرسه چطوری
پیرزن تعریف می کنه میگه:روحتو از بدن جدا می کنم ولی اگه روحتو بکشن تو هم می‌میری
گلکسیم میگه باشه بعدش پیرزن میگه این گلابی طلایی گاز بزن 
گلکسی ی گاز به گلابی طلایی می زنه(اینجا گلکسی الهه کهکشان میشه ولی بعدش میاد تو جنبش:|)
(واسه همین تو کهکشان صداش می کردن گلکسی جای هونسمن و ب مرور زمان اسمش این شد)
می گفتم
بعدش دور گلکسی نور کور کننده ای گرفت و ی پسر که موهاش نقره ای بود و پوستش سفید میاد بیرون
(اره روح گلکسی پسره:|)
و بعله اون کسی نبود جزع دکلان:|
و بعله دکلان ب دست کریین ا.ی کشته شد و دیگه گلکسی وجود نره:`|
راستی شاید موقعی ک گلکسی الهه کهکشان بود بزارم:|
ولی الان باید ب فکر ی اوسی باشم ک جای گلکسی رو بگیره:(
اههمم:|
بای^^


نوشته شده توسط :Galaxy:|×
شنبه 15 اردیبهشت 1397-04:11 ب.ظ
مرگ...:|() 

سلاااام

سلام دوستان عزیز^-^
من از امروز دیگه فعالیت می نمایم ولی پنجشنبه و جمعه ها^^
سارا جون خییییلی خیییییلی معذرت میخوام که این همه مدت هیچ پستی نذاشتم
خیییلی بزرگی کردی که حذفم نکردی♥
فعلا خدانگهدار تا پستی چیزی به ذهنم برسه=|


نوشته شده توسط :♫rose♫
پنجشنبه 13 اردیبهشت 1397-11:47 ق.ظ
نظرات زیباتون() 

نقاشی:|\ارت

سلام دوستان می خواهم نقاشی بکشم که توش 

قرار سه نفر توش باشه
یکی خودم و...:|
خاب من دو تا جای خالی دعرم^^
اگه می خواسن تو نقاشی باشید لطفاً بگید
و عکس اوسیتونو بدید^^
اینم ی بیس:|
بباایی^^



نوشته شده توسط :Galaxy:|×
یکشنبه 9 اردیبهشت 1397-02:41 ب.ظ
کی میاد؟() 

"elements fallout:hopeless" قسمت ششم پارت دو (اخرین قسمت)

سیلام
والا حرفی ندارم جز اینکه برین ادامه
عه راستی دستمال کاغذی یادتون نره

اخر

نوشته شده توسط :adrian___sa
جمعه 7 اردیبهشت 1397-07:17 ب.ظ

"elements fallout:hopeless" قسمت ششم پارت یک

سلام!
اینم قسمت اخر!
البته پارت اولش._.
این قسمتو تموم کردم دیگه داستان نمیزارم تا بعد امتحانات ببخشید._.
بگذریم
برین ادامه

6_1

نوشته شده توسط :adrian___sa
جمعه 7 اردیبهشت 1397-07:16 ب.ظ
نظری سوالی؟() 

"elements fallout:hopeless" قسمت پنجم پارت دو

سیلام
دیگه جدی جدی داریم به پایان نزدیک میشیم
قسمت بعدی قسمت اخره
اینو بخونین بقیشم به احتمال زیاد فردا میزارم

5_2

نوشته شده توسط :adrian___sa
شنبه 1 اردیبهشت 1397-10:58 ب.ظ
نظری سوالی؟() 

"elements fallout:hopeless" قسمت پنجم پارت یک

سلام کیوتای ننه
براتون داستان اوردم
خدایی دعا کنین امروزز چیزی نشه و بتونم این فصلو تموم کنم
برین ادامه

5_1

نوشته شده توسط :adrian___sa
شنبه 1 اردیبهشت 1397-03:48 ب.ظ
نظرات()