تبلیغات
fallout world - مطالب خرداد 1397
*and all the kids cryed out *please stop your scarying me
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

فک نکنم سیارا از این پست خوشش بیاد :|



خب خب
بعد یه قرنی اومدم این وب
عاقا از همه معذرت میخوام تنبلیم اوج کرده بود نتونستم بیام :|
میخوام یه چن تا از نقاشی های جدیدم رو بزارم البته وقتی حسش بود :|
حالا همه فهمیدن من چقدر تنبلم
با خودم نشستم گفتم که تا من یه تبلت گرافیکی بگیرم یه قرن طول میکشه
پس داستانش رو میزارم
اگه از نظرم استقبال بشه میزارمش
اما خب بگم وقتی که کمیک رو قراره آپ کنم بهتر از اینی میشه که اینجا میزارم
والا من هر روز دارم روی داستان کار میکنم
و لطفا این پست رو حذف نکنید :|
من میخوام بدونم کسی دوست داره بخونتش یا نه؟
البته توش کمدی کمی پیدا میشه....
اما سعی میکنم که حداقل یه ذره خنده دارش کنم وگرنه میدونم که همون مگس هم وقتش رو روی این هدر نمیده
خو دیگه همین :|
میبینید من چقدر استادم یه پست رو طولانی کنم؟
و راستی عکسی که گزاشتم خوفه؟
بهش میگن گرانج
بهش وسواس شدم خیلی باحاله آخه


نوشته شده توسط :...Fantasy...
یکشنبه 27 خرداد 1397-03:00 ب.ظ

*elements fall out : merciless* قسمت 6

سلم مجدد
ایندفه دوتا مرگ داریم~
برین ادامه

6

نوشته شده توسط :adrian___sa
جمعه 25 خرداد 1397-10:58 ب.ظ
نظراتون~() 

*elements fall out : merciless* قسمت 5

سالام بر شما
اینم یه قسمت دیگه^^~
تازه برای تابستون کلی برنامه داستان ریختم~
ولی خب برنامه ریختم یجایی داستانو تموم کنم..
ولی از اونجایی که برای فصل بعد و فصل بعدش و بعدیش ایده دارم مجبورم ادامه بدم
به همین زودیا از دستم خلاص نمیشین
ولی دیگه اون فصل سومی دیگه اخری خواهد بود
و سعی میکنم روی یه داستان دیگه کار کنم
فعلا برین ادامه^^

5

نوشته شده توسط :adrian___sa
جمعه 25 خرداد 1397-06:14 ب.ظ
نظراتون~() 

جام جهانی روسیه

سلام بر همه
همونطور که میدونین افتتاحیه جام جهانی امروز بود
و من و شخصیتا هم نشستیم نگاه کردیم
ولی پسرا یکم زیادی جدی گرفتن بازیو:|
وینسنت:بزن دیگهههههه
اد:**کش یابو بزن دیگه گل اخریهههههه
لوییس:احمق پاس بدههههه
ویلیام:زهرمار بگیرین ببینیم عی گزارشگره چی میگهههه
-و گل پنجممم
*همه ی پسرا از مبل جفتک پروندن هوا*
اد:*زدن شیشه نوشابه به زمین*یسسسسسسسسسسسسسسسسسس
کربین یه هورت از اب میوشو خورد:حالشون خوبه؟
لیوای:چمد
بقیه:*صدا گاو و گوسفند در اوردن از خوشحالی*
بعله:|...
شما هم ازین افراد تو خانوادتون دارید؟


نوشته شده توسط :adrian___sa
پنجشنبه 24 خرداد 1397-08:56 ب.ظ
؟؟() 

~مارک عور ماری؟:|مسئله عین عسدX~

ییییییییوع:|

کامبک دادمXD

خب ...

عین همه شور و اشتیاق در من هر 100 سده یکبار اتفاق می افتد:|

خب قضیع عینه ک._.

تو داستان چپتر جدید..

من هی ماری رو میخوندم مارک":

همونطور ک میدونم نمیدونید مارک یکی عز ممبرایع گات سونع:|:

من هی میخوندم مارک مارک مارک مارک ماااااااااااااارک:|:

بعد...

عین ادیت را بکردم:|:


عگ قرار باشه یکی بش بر بخورع عون خودمم"|

چون بایس من تو گات مارکع:|

چاکر شوما کیانا:|

با تشکر از کل سازمان جی وا پی:|:




یکشنبه 20 خرداد 1397-03:48 ب.ظ

*elements fall out : merciless* قسمت 4

واقعا باید حرف بزنم؟-_-
-اره باید یه چیزی بگی
عیح..سلام^^
لوییسم:/
واقعا نمیدونم چی بگم
اهممم
این قسمت شامل صحنه شکنجه وحشتناک است و از این چرت و پرتا-_-
یکی نی بگه کسی که این داستانو میخونه هیچ چیزی برا از دست دادن نداره:/
ها؟از پشت صحنه میگن نمیخواد راهنمایی کنی
خا من رفتم شما برین بخونین



4

نوشته شده توسط :adrian___sa
جمعه 18 خرداد 1397-05:23 ب.ظ
نظراتون~() 

*elements fall out : merciless* قسمت 3

سلام^^
ایندفه خودمم نگران چرت و پرتای شخصیتا نباشید
خواستم بگم بخاطر نبودم معذرت میخوام مسافرت بودیم و نت نبود
بجاش هردو قسمتو الان میزارم
فقط دستمال یادتون نره چون قسمت وحشتناک داستان از اینجا شروع میشه~
ولی خب اولش یکم خنده داره
برین ادامه

3

نوشته شده توسط :adrian___sa
جمعه 18 خرداد 1397-03:42 ق.ظ
نظراتون~() 

کمک=(

کمکم کنییید
رز هی داره منو گول میزنه میگه روزه بگیرم
بابا من چشمام ضعیفه روزه بگیرم کور میشم
رز:باید روزه بگیری-_-
نههه
  


نوشته شده توسط :♫rose♫
پنجشنبه 10 خرداد 1397-08:04 ب.ظ
کمک کنین() 

*elements fall out : merciless* قسمت 2

کربین مطمعنی دوربین کار میکنه؟...
ا روشنه!
سلام به همه اونایی که دارین اینو میخونین^^
الکساندر هستم
امروز بازیگر نقش اصلی منم پس...میشه برام دعا کنین گند نزنم؟^^"
به هر حال خیلی ممنونم ازتون به خاطر همچی
نظرات تریلر رو خوندم و دیدم چقدر مشتاق بودین حدث بزنین اون ایکس دومی کیه و بعضیا هم برای من گریه میکردن^^"
خب دیگه وقتتونو تلف نمیکنم برین ادامه^^
این دوربین چطوری خاموش میشـ
*تصویر قطع شد*

2

نوشته شده توسط :adrian___sa
پنجشنبه 10 خرداد 1397-02:55 ب.ظ
نظراتون~() 

*elements fall out : merciless* قسمت 1

سلام به همه اونایی که دارن اینو میخونن^^
اگه نشناختین کربینم.^^
خواستم بگم خیلی ممنونم ازتون که تا اینجا باهامون اومدین داستانو خوندین:")
مامانم وقتی فهمید چقدر مشتاقین و واکنشاتون به تریلرو دید از خوشحالی داشت پرواز میکرد:")
و همه عوامل این داستان از بازیگر تا فیلم بردار خیلی خوشحالیم که بازم داریم این پروسه رو ادامه میدیم
البته...جز اون قسمتای هنتایش....وقتی فهمیدیم داستان هنتایش چقدره
و خداروشکر می کنم که لیوای قسمتای اخر میاد و هنتای براممون ننوشتن و گرنه نابود میشدم...
خب یه توضیح کوچولو درباره داستان بدم^^
این داستان حاوی صحنه های خشن،اتفاقات ماورایی،استفاده از ترس برای شکنجه،صحنه های هنتای و گریه زاری شدیده^^
برای همین اونایی که راحت افسرده میشن این داستانو نخونن^^
البته منکه میدونم بهم توجه نمیکنین:/
اوه راستی درباره انتی المنتا
بازیگراشون با ما فرق میکنه
بازیگر کربین مارشال التین هست،بازیگر لیوای ا.ی خود لیوایه:| و بازیگر الکس ا.ی سان برادر الکساندره
اعتراف میکنم مارشال رو گذاشتیم کربین چون تنها کسی بود که تو فیلم هنتای بازی کرده بود و قدشم هم اندازه ماست
دیگه زیادی زر زدم...گومن
برین ادامه

1

نوشته شده توسط :adrian___sa
چهارشنبه 9 خرداد 1397-04:57 ب.ظ

امی کیوتیییییی

سلاااام اینم امی با موهای باز



نوشته شده توسط :❄* Tila*❄ ...√Dagger√...
دوشنبه 7 خرداد 1397-11:51 ب.ظ
نظرات() 

امی و دیزی

سلاااام

اینم امی و دیزی



نوشته شده توسط :❄* Tila*❄ ...√Dagger√...
دوشنبه 7 خرداد 1397-11:50 ب.ظ
نظرات() 

*elements fall out : merciless*

ویلیام سر مایکلو محکم شوت کرد توی دیوار،سر پوکید و پخش شد
ویلیام:من سر رییستونو کندم و اوردم!حالا همتون زانو بزنید!
-----------
*حقیقت وقتی معلوم می شود که گرگ از لباس بره بیرون بیاید*

کربین:این ویلیام با اون ویلیامی که چند سال پیش جونمو بهم بخشید فرق داره....موندم چی اینجوریش کرده
-----------
*و ادم ها وقتی ضعیف میشوند که تنها هستند*

اد عربده بلندی کشید:بچهـ
ولی تا خواست ادامه بده چیز تیزی محکم توی گردنش فرو رفت،جاری شدن مایع روان قرمزی رو روی گردنش احساس کرد
----------
*تنها در همچین موقعیت هایی بدترین دشمن ها دوست و بهترین دوستان بدترین دشمن میشوند*
آدام:کربین فرمونو بگیر میخوام بپرم روی قطار
کربین:دیوونه شدی؟؟؟
آدام:اره دیوونه شدم تو فرمونو بگیر!
و پرید،میله حاشیه واگن قطار رو گرفت
کربین زود پرید پای فرمون:احمق نزدیک بود بمیری!
--------
*بعضی راز ها فاش می شوند*

مارتین خون دهنشو تف کرد و سرفه ای کوتاه کرد
مارتین:ویلیام از همون اول یه عوضی بود....اینو توی مرگ مادرم فهمیدم
بن:مگه مامانت بخاطر سرطان نمرده بود؟
مارتین:این چیزیه که به همه گفته...شما از خودتون نپرسیدین اگه با سرطان مرده و ویلیام اینقدر دوستش داشت چرا مراسم تشیح جنازه براش گرفته نشد؟
-------
*و بعضی راز ها بوجود میان*

کربین:سیارا اگه بفهمه عشقش داره این کثافت کاریا رو میکنه میزنه به سرش شایدم بره تو جنبش،شما که اینو نمیخواین،میخواین؟

------

*عشاق به هم می رسند*

-سیارا رائه افتن...حاظری XXXXXX رو به همسری خود قبول کنی؟

سیارا به مرد خوش قد و بالا که لباس دومادی پوشیده بود نگاه کرد

سیارا:قبول می کنم

-------

XXXXXXX رو روی چندتا صندلی گزاشت و شروع کرد باز کردن دکمه هاش

کربین ا.ی:سفید برفی عزیزم...قراره توی خواب فلج بشی

---------

لیوای ا.ی:به نمایش شکنجه جنبش سرد خوش اومدید!^^

و پارچه رو کشید

دست و پای مارتین رو با میخ به یه صلیب مشکی بزرگ زده بودن

کربین ا.ی از اونور در حالی که یه میله داغ دستش بود داشت میومد

ماری:نه...نه نه نه نه نه!

لوکا:چرا توی دست بابا میخه؟...

ماری:هانا لوکا گوشاتونو بگیرید!

---------

گلکسی در حالی که گونی روی کولش بود میدوید و جوخه جاسوسی از پشت به بقیه شلیک میکردن

ایکس:چیزی نمونده بچه ها!

-----

کاتانا به لوییس و الکساندر نگاهی کرد

یه موجود انسان نما،پوست سیاه و موهای سفیدی داشت کنار الکساندر و لوییس وایساده بود

الکساندر:بیا دیگه کاتانا منتظر چی هستی؟

لوییس:اینقدر وقتو هدر نده دختر منتظرتیما

کاتانا چاقو رو برداشت و بالا برد

کاتانا:برای خوشبختیمون

----

-تـ تـ تو نمیتونی نجاـ نجاتشون بدی:)

اون صدای کلفت و دو رگه لرزه بر تن ادم مینداخت

------

لئون به چشمای کربین نگاه کرد،معلوم بود بغض شدیدیو توی خودشون نگه داشتن

این چشمارو فقط یه بار وقتی توی جنبش بودن دیده بود

کربین:میتونی مواضبش باشی؟..

لئون:نمیتونم توی این شرایط بهت نه بگم..بهت قول میدم مثل بچه خودم مواضبش باشم:)

کربین:براش بر میگردم...اگه زنده موندم

سر کای رو بوسیود

کربین:خداحافظ لئون....مرسی که هوامو داری داداش:)

و با همون سر و وضع خونی دوید توی خیابون

------------

بعله اینم از تریلر این فصل!

این سری از خیلی نظرات بهتر قبلیاییه که نوشتم

هم شکنجه های وحشتناک تری داره

هم هنتای تره

و هم هیجانی تر

امیدوارم شما هم لذت ببرین

بزودی میزارمش~



نوشته شده توسط :adrian___sa
یکشنبه 6 خرداد 1397-02:42 ب.ظ
چطور بود؟() 

slm slm

سلام گایز
ما تا 13 نمیتونم بیام
اما یسری منیپ از شیپ تی و دیمین عاورداهه
ما ب شیپشان میگویم:day_tay
خا
من داشتم عكسای شیپ دیمین و ریونو میدیدم ك عصبی شدم
ناگهان مغزم گفت:هلیااااا......هوووو....تو تو فامیل بهترین ادیتوری..
تو میتونی عكسای خودتو بسازییی.....
منم ریون اسكله رو تبدیل تیلور كردم^^
برای دیدن عكصا عیدومه
*اگ از كیسینگ خاشتون نمیاد نرید=/

ادامه مطلب

نوشته شده توسط :(:heliyaw souh:)
جمعه 4 خرداد 1397-06:41 ب.ظ
نظرات()