تبلیغات
fallout world - مطالب مرداد 1397
*and all the kids cryed out *please stop your scarying me
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

*elements fall out : merciless* قسمت 18

سلام^^
ببخشید طولش دادم...ایده تموم کردم
سعیمو میکنم داستانو طوری بنویسم که لذت ببرین
این قسمت یکم دراز شد یکمشاینجاست یکم دیگش ادامه مطلب
----

 تیغ رو روی زمین انداختم و حالت المنتیم رو فعال کردم،توی انعکاس چاله اب خودمو نگاه کردم

+بب-ببین چی داریم،یه پسر بی-بی عرضه ز-زخمی با موهای سف-فید

به پشتم نگاه کردم...بازم گانر،بهش اهمیت ندادم و به راهم ادامه دادم

گانر:هوی!کا-کارت به جایی رسی-سیده که به ارشدتم توجه نمیکنی؟؟

هیچوقت درک نکردم که چرا خودشو ارشد خطاب میکنه

-باز از جونم چی میخوای؟؟

گانر:دقیق دار-داری کجا میری؟

-دارم میرم پیش سیارا ازش کمک بخوام

یهو گانر با همون صدای نکرش بلند بلند خندید

-چته؟

گانر اشکاش که از شدت خنده اومده بود رو پاک کرد

گانر:هیچ-چی،موفق باشی پسر جون

احساس کردم یه چیزی زمزمه کرد

به راهم ادامه دادم و بهش توجهی نکردم

اینقدر ادامه دادم و فرار کردم که رسیدم بهش،خونه مادرم

زنگ زدم،کسی جواب نداد

یبار دیگه زنگ زدم

+کیه؟

صداش گرفته بود...نکنه فهمیده؟

-منم مامان...

در باز شد،رفتم داخل،خونه روحیه قبلیشو نداشت

-مامان؟باید درباره یه موضوعی صحبت کنیم

اومدپیشم....قد من بند شده یا همیشه اینقدر کوتاه بود

- حالت خوبه؟

+اره پسرم...

سرشو به بغل خم کرد

+من کاملا خوبم

اروم یه قدم به عقب برداشتم

+چیه پسرم؟

یه نیشخند پهن زد..همه دندوناش تیز بود...بدجور مورمورم شد

+از مامانتم میترسی؟

این سیارا نیست،مطمعنم

با تموم سرعتم دویدم تا یه اتاقی چیزی پیدا کنم،صدای قهقهه شیطانی میومد

به پشت سرم نگاه کردم با سرعت داشت سمتم میدوید

خیلی نزدیک شده بود،چاره ای نداشتم

با قدرتم یه سپر ظاهر کردم و محکم زدم بهش

خورد به دیوار،کلاه گیسش افتاد....موهاش قهوه ای و کوتاه بود...وات؟

+چطور تونستی کربین؟....فقط داشتم باهت شوخی میکردم عوضی.....

به سپر نگاه کرم،رنگ پوست سفید و...خون؟

به طرف نگاه کردم،لیوای؟؟؟

-شت لیوای ببخشید!فکر کردم یه موجودی چیزی هستی!

رفتم پیشش و نازش کردم

-وایسا الان میرم بانـ

لیوای:نمیخواد!فقط....فقط پیشم بمون.....

بهش نگاه کردم...چشماش پر اشک بود

لیوای:بقیه مردن....فقط من و توییم.....

نشستم روی زمین

-باشه....هرجور تو بخوای

راستش توی این چند سالی که لیوایو میشناختم هیچوقت ندیدم گریه کنه....

همیشه شاد و شنگول بود...نمیدونم شاید داشت برای ما مخفیش میکرد

ولی خب بعد اتفاق اخیر به چشم کل المنتا سیاه شد

وایسا...سیاه....مگه موهای لیوای سیاه نشده بود؟

لیوای:ببخشید.....

یهو مجسمه کنارشو برداشت و کوبوند توی سرم

قبل اینکه چشمام سیاهی بره دیدم موهاشو کنار زد...پرسینگ ابرو داشت

لیوای ا.ی: ببخشید کربین.....ولی خیلی ساده گول میخوری

چشمام سیاهی رفت

----------


18

نوشته شده توسط :adrian___sa
دوشنبه 29 مرداد 1397-05:40 ب.ظ
نظراتون~() 

من زندم+چالش ها به سبك خانواده وین=ا

صلمممم كیوتای عمه تیلور
من زندمممممم
و اینكه انواع چاللش ها را ب سبك خانواده مهربان وین عاوردم=ا
برید ادامههههه


ادامه مطلب

نوشته شده توسط :(:heliyaw souh:)
یکشنبه 14 مرداد 1397-11:55 ب.ظ
نظرات() 

*elements fall out : merciless* قسمت 17

اینم این قسمت
برین ادامه

17

نوشته شده توسط :adrian___sa
شنبه 13 مرداد 1397-01:56 ب.ظ
نظراتون~() 

"اون همیشه بر میگرده" انشای....

سلام^^
از اونجایی که داستان دو قسمت دیگه تموم میشه و ما هیچ کاری نداریم یه چالش کوچولو دارم براتون
من یه انشای انگلیسی(که خودم نوشتم)رو براتون توی ادامه مطلب میزارم
شما باید با توجه به اطلاعات توی انشا حدس بزنین کی اون انشا رو نوشته
با هر حدس درست یه امتیاز میگیرین
میتونین از اون امتیاز استفاده کنین یا نگهش دارین
جاییزه ها:
1 امتیاز:یه ادیت از یکی از شخصیتاش(به انتخواب خودش)
2 امتیاز:یه ارت چیبی از شخصیتش
5 امتیاز:یه ارت نیم تنه از شخصیتش
خدایی بقیه ارتیستا برای نقاشی پول میگیرن من فقط یه حدث ساده میخوام
لطفا شرکت کنین
شرکت کننده ها:
1_گلکسی:1 امتیاز(توی تلگرام گفت)
2_یونو 1 امتیاز(تو ایمو گفت)
2_تیلا 1 امتیاز
بریا این مرحله برین ادامه


بیا ادامه

نوشته شده توسط :adrian___sa
چهارشنبه 10 مرداد 1397-11:48 ق.ظ
تا حدث() 

*elements fall out : merciless* قسمت 16

سلام به همه
فقط خواستم قبل از ادامه اینو بگم
این قسمت شامل صحنه هاییست که سگ درصد برای همه مناسب نمیباشد

این قسمت شامل فحش،شکنجه وحشتناک و توصیف درد میباشد
پس لطفا اگه تحملش ندارید توی نظرات بهم بگید براتون اسپویل کنم این قسمتو
و یونوی عزیز نزار آیانو این قسمتو بخونه
ممنون که توجه کردید،برین ادامه

16

نوشته شده توسط :adrian___sa
سه شنبه 9 مرداد 1397-09:51 ب.ظ
نظراتون~() 

داستان کوتاه * قسمت دوم *

سلاااام
یهویی ادامه پیدا کرد
برین ادامه

ادامه مطلب

نوشته شده توسط :❄* Tila*❄ ...√Dagger√...
جمعه 5 مرداد 1397-04:58 ب.ظ
نظرات() 

تغیرات

سلام مجدد به همه^^
به احتمال زیاد الان عنوانو خوندید گیچ شدیت تغیر چی
توضیحش یه توماره،برین ادامه

لطفا خوانده شود

نوشته شده توسط :adrian___sa
جمعه 5 مرداد 1397-04:23 ب.ظ
~() 

گانر و گانرن-معرفی

سلام مجدد^^
اومدم معرفی این دوتا..."موجود" رو بزارم^^
اول یه پرتره زیبا از این دوتا موجود

وتف چرا اینجوری شددد
کربین:کیفیتشو بد سیو کردی:/ بزار الان درستش میکنم
عا درست شد دستت درد نکنه
*میخواین با سایز اصلی ببینینش روش کلیک کنین*
اینها دوتا روح سیاهن،در واقع یک روح سیاه در دو بدنن
که فقط کربین و لیوای (نگهبنای دانش و منجی)قدرت یکی کردنشونو دارن
مادرشون گانرا(ملکه روح های سیاه)هست
--------------
خاب از سمت چپی شروع میکنیم
ایشون گانر هستن
لجباز،غر غرو،عجول،بی اعصاب،از خود راضی،حسود،شلخته،منحرف و یکم چاشنی شرارت
یجورایی میشه گفت خواص بد انسان رو داره:/
با به استلاح"برادرش"رقابت خیلی زیادی داره و همش سعی میکنه خودش رو برتر نشون بده
اون و گانرن یه مدت یکی بودن ولی خب سر یه ازمایش از هم جدا شدن
دلیل گلیچش همینه
-----------
سمت راستی گانرن هستش
منظم،با اراده،صبور،مهربون،شجاع،متواضع،جنتلمن و....
خلاصه خواص خوب یه ادم
وارث حکومت روح های سیاهه
سعی میکنه تا اونجای که اجازه داره به همه کمک کنه
----
گانر و گانرن نمیتونن هم زمان یه جا باشن،برای همین وقتی یکیشون یه دنیاست اونیکی توی انعکاس اونه
با یه ورد خاص میتونن جاهاشونو عوض کنن ولی با هم قرار بستن که هر یه مدت یبار اینکارو کنن
گانرن خیلی دوست داره هرچی سریع تر یه راه پیدا کنه که گانر رو با خودش یکی کنه
ولی گانر دوست داره گانرن رو تصاحب کنه تا گلیچاش بره و ازاد باشه
__________
اینم از بیوی این دوتا
امیدوارم جالب بوده باشه براتون^^


نوشته شده توسط :adrian___sa
جمعه 5 مرداد 1397-03:23 ب.ظ
نظراتون~() 

*elements fall out : merciless* قسمت 15

سلام^^
خب داریم به اخراش میرسیم
بخاطر رفت و امدم متاسفم....این هفته خیلی هفته خر تو خری بود^^"
امیدوارم بتونم امروز یا فردا تموم کنم داستانو
بگذریم،دوتا شخصیت جدید داریم و بعد از داستان ادیتشون و یه معرفی کوتاه ازشون میزارم^^
برین ادامه^^


15

نوشته شده توسط :adrian___sa
جمعه 5 مرداد 1397-03:17 ب.ظ
نظراتون~() 

یه داستان کوتاه

سلاام ادامه

ادامه مطلب

نوشته شده توسط :❄* Tila*❄ ...√Dagger√...
دوشنبه 1 مرداد 1397-07:51 ب.ظ
نظرات()