تبلیغات
fallout world - مطالب ~..:: YuNo ::..~
*and all the kids cryed out *please stop your scarying me
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

تولدهههههههیهیلهییهیاسا*&*

سلام

خاب امیدوارم یادتون باشه که تولده سیارا امروزه^^

و بهش تبریک گفتع باشید^^

وگرنه...خب‌....بگذریم^^ *هیهی*

عام خب کارگردان میگه خفه شو و از 
موضوع اصلی زیاد دور نشو:>

خاب....یه سال دیگه هم گذشت و بازم تولد سیارا شد^^~

سنپایم،امیدوارم همیشه تولدت باشه
*عام....یه چیزی تو مایه های صد سال زنده باشی بود*

و خوشحال باشی

و موفق

و...عام..خب....کاسپلیات معروف تر بشه
*هیچی به ذهنم نرسید اما خب..*

و...شرمنده من تو انشاء نوشتن هم خوب نبودم..

و کادوت رو هم که داده بودم^^

امیدوارم خوشت اومده باشه~


نوشته شده توسط :~..:: YuNo ::..~
شنبه 30 تیر 1397-12:34 ب.ظ
^&^() 

عنوان خوابه:|~

اهم اهم
 
سلام*&*

من برگشتم*&* (الکی مثلا خبر خوبیهXD)


داشتم تو نت میگشتم اینو پیدا کردم:


همسایه ی من تایتان:|||| ؟؟؟

ملت خل شدنا:|


:||||
*فقط قیافه ارمینXD*


سمت چپی که اسمش یادم نی ۱۹ سالشه:||
و لیوای ۳۴ سالشه:||||||||0.0


طرز استفاده صحیح از کریستال آنی'-'


&شاید هیچ ربطی به موضوع وب نداشت*شایدم داشت:|||*اما خب باید پست میذاشتم&


نوشته شده توسط :~..:: YuNo ::..~
سه شنبه 21 فروردین 1397-02:23 ب.ظ
'^'() 

:"|

خلاصه ای از زندگی منن:"|


عاو خیلی بده:"|

الان بدجور ارت بلاکم:"|

برا کسایی ک نمیدونن ارت بلاکی چیه:

وقتی آرتیستی/کسی هیچ ایده ای برا نقاشی نداره و

هرچی میکشه گند از آب درمیاد ،

میگن آرت بلاک شده/شدم:>

حالا که تا اینجا اومدین،

ی ایده ای چیزی بدید شاید تونیتم بکشم:"|


نوشته شده توسط :~..:: YuNo ::..~
یکشنبه 19 فروردین 1397-02:10 ب.ظ
نظرات() 

وقتی با دوستت زمین تا اسمون فرق داری.-.

به ۸سال قبل برمیگردیم*
*وقتی کسی دوستت داره و تو دوستش نداری*
*آیانو*
-آنجلیکا من دوستت دارم^^

آیانو:مرسی منم همینطور^^.-. *پوفف*

- *لب هاش رو غنچه میکنه و به آیانو نزدیک میشه*

آیانو از پشت داشت میرفت عقب:کمرم شیکست

+آیانو همین الان بیا اینجا

آیانو شخص رو هل داد:اوه اوه برو اونور*میره پیش آکامه*

آیانو*جوری که فقط آکامه بشنوه*: میسا،*لقبشه خب.-.* یکاری کن این یارو بره...دعوایی چیزی...

آکامه:اها باشه*عربده کشید*دختره ی اسکل فک کردی من نفهمیدم چیا پشت سرم سر هم کردی*آیانو رو هل میده*

-آنجلیکا تسلیم نشو من اینجا!

آکامه:شت...نرفت که..اها....*آستین لباس آیانو رو پاره میکنه*دختره ی عوضی

آیانو:چ...چی؟.چیکار میکنی؟0.0

آکامه محکم یه مشت به آیانو زد

آیانو:....‌T^T

-اوه اوه وضع خرابه من رفتم

آکامه یه شیشه آب باز کرد

آیانو:میسا اون ر....

آکامه شیشه رو خالی کرد رو سر آیانو:او....رفتش*^*
 
آیانو: پفف....-_-

~~~~~~~~~
*اکامه*
-آکامه من دوستت دارم^^

آکامه:خیلی ممنون منم ازت متنفرم.-.

-اما من گفتم...

آکامه:آره برام مهم نیست دوستم نداری خداحافظ:>*میره پیش آیانو* *:||||*
~~~~
*وقتی تو دبیرستان تنهایی و بقیه اذیتت میکنن*
*آیانو*
*بعد از اینکه آیانو مسموم شد*توسط بچه ها کرم مدرسه :|*و از اتاق پرستار اومد بیرون*

آیانو:باشه عیب نداره....بالاخره همه که منو دوست ندارن
T*T

~~~~
*آکامه*
*بعد از اینکه از پیش بچه‌هایی رو که اذیتش کرده بودن برگشت*
آکانه:به من چه از من خوششون نمیاد!دلشونم بخواد.....*دستشو تو هوا تکون میده*اما اون سال اولیه خیلی خر جون بود.-.*
~~~~~~~
*وقتی پرستار زنه و میخواد سلامتی دخترا رو چک کنه و بههشون میگه باید یونفرمتونو درارین*
*آیانو*

بچه ها منتظر بودن آیانو حداقل زیپ سویشرتشو باز کنه*

آیانو:الان که دقت میکنم میبینم من تو کلاس یچیزی جا گذاشتم^//////^ *فرار میکنه**
*آکامه*
زودتر از همه بچه ها میپره تو اتاق پرستاد و یونیفرمشو که دکمه هاشو از قبل باز کرده بوده،درمیاره*

*وقتی یونفرم *فقط یونیفرما.-.*تنشون  نیست و میفهمن یه پسر داره دید میزنتش*
*آیانو*
آیانو:میشناسمت..میرم به مدیر میگم-////-

- *با سرعت سونیک فرار میکنه*
آکامه*

عکس العمل خاصی نداره‌‌....راستش چیزی اون زیر نداره که پسرا بخوان دید بزننشXD*مگه همه مث آیانو َن؟XD*
~~~~~~~
خیلی وقت بود پست نذاشته بودم...
خواستم یچیزی بزارم...
چندتا ایده پیدا کردم..گفتم بزارم وب خشکید:|



نوشته شده توسط :~..:: YuNo ::..~
شنبه 5 اسفند 1396-01:14 ب.ظ
..() 

Q&A

های بکس^.-
.
چند وقتی بود پست نذاشته بود..

دیدم زشتع="|

همه دارن پست میزارن جز من:|

*البته...*

نقاشی و ادیت که تا اخر ۷ام بهمن تو تحریمه

*تو خونه ی ما*

خب..این تنها پستی بود که به ذهنم رسید

خب...

صندلی داغ از شخصیتای من...

هرکی رو که دلتون میخواد^.^

*حتی من:>

خب...

همین...


نوشته شده توسط :~..:: YuNo ::..~
جمعه 29 دی 1396-09:05 ب.ظ
Q&A() 

:)

-بیا بیرون هیچی اینجا نیست

+اما خون رو زمین بود

-اون آبرنگم بود

+واقعا؟صدای دعوا میومد

-گربه بود

+پس چاقو چیبود رو زمین؟

-برای گربه ها گوشت بریدم

+یه سوال میکنم و میام بیرون

-باشه

+تو واقعا برادرمنی؟

-اره

+قسم میخوری؟

-اره 

+من به پلیسا زنگ زدم

-چی ؟چرا

+من برادرندارم:)



بچه ها خیلی ساکتین ادم فکر میکنه گوگلم فیلتره :|

این داستان برای یکی از برنامه های داستان ترسناک بود

خیلی باحال بود گفتم بزارم:|


نوشته شده توسط :~..:: YuNo ::..~
دوشنبه 11 دی 1396-02:10 ب.ظ
نظرات() 

یک عدد ادیت بعد از 100 قرن

های گایز^^
همین امروز به مدت 2 ساعت شروع کردم به ادیت کردن یه بیس
راستش از ادیت کردن کاملاا منصرف شده بودم
اما تصمیم گرفتم چندتا ادیت کنم. بعد ولش کنم
نظرتون چیه؟خوب شده؟


نوشته شده توسط :~..:: YuNo ::..~
چهارشنبه 6 دی 1396-08:31 ب.ظ
؟:|() 

تولدت مبارک رزززززز

رزززز تولدت مبارک*-*
ببخشید پانی توانم در همین حد بود="|
+درست یادم نیست کی تولدش بود فقط میدنم بین ۴ و ۱ دی بود:|
بازم تولدت مبارک رزز


نوشته شده توسط :~..:: YuNo ::..~
جمعه 1 دی 1396-04:28 ب.ظ
نظرات() 

سوال

سلام یه سوال
اگه شما یه نقاشی کیوت بکشید،
ترجیح میدین با راپید پررنگش کنید یا خودکار سیاه؟
یا بزارید همونطوری بمونه و رنگ مداد نوکیتون گند بزنه تو نقاشیتون؟-_-


نوشته شده توسط :~..:: YuNo ::..~
دوشنبه 27 آذر 1396-04:26 ب.ظ
نظرات() 

=|







درک کنید هیچ ایده ای برای پست ندارم شماهم هیچی نمیگید:|


نوشته شده توسط :~..:: YuNo ::..~
پنجشنبه 23 آذر 1396-12:25 ب.ظ
=|() 

هم اهم یک دو سه...صدا میاد؟

شونزدهم آبان سال ۸۴...
یه فرشته کوچولو بدنیا اومد
این فرشته از اون اول داشت گریه میکرد چون میدونست
دراینده قراره چه سختی هایی بکشه
اما نمیدونست قراره زندگی ینفر بشه
**********

خواهر عزیزم پانی...تولدت مبارک=)~
میدونم سه شنبه تولدته اما امکان داره من سه شنبه نباشم
بنابراین تولدت پیشاپیش مبارک=)


نوشته شده توسط :~..:: YuNo ::..~
یکشنبه 14 آبان 1396-12:48 ب.ظ
؟؟؟() 

وقتی....

سلام
عاقا امروز واسه وارنیش فلوراید اومدن مدرسمون|=

ماام رفتیم مسواک زدیم اومدیم تو اتاق بهداشت زرتی زنگ خورد:|||||

بعد حوصله من و دوستم سر رفت اومدیم تو کمدا که شیشه ای بود فضولی کنیم^.^

عاقا من متوجه‌ ی کتاب واسه اولیا شدم که روش نوشته بود:
ماجراهای شیرو*ببینید همین شیر جنگل هس؟:|ی و بهش اضافه کردن*

من و دوستمم بهش کلی خندیدمXD

بعد یکم بهش فک کردم متوجه یچیزی شدم.

من:آیلار!این اسم شخصیت منهO_o

آیلار*دوستم*:اسم شخصیتت شیروعه؟=|

من:ن ببین اسمش شیروُ عه:| ببین اول اسمش اینه بود بعد....*بعد ۲ ساعت توضیح*بعد اسمش شد  شیروُ^.^

~~~~~~~~~~
تاحالا شده شما اسم شخصیتتون رو تو مدرسه ببینید؟^^



نوشته شده توسط :~..:: YuNo ::..~
سه شنبه 25 مهر 1396-06:07 ب.ظ
نظرات() 

فن ارت از جین جان^^

سلامممم
عاقا من دیدم هیچ کس واسه جین جان فن ارت نمیکشه.-.
تصمیم گرفتم واسه جین ی فن ارت بکشم^^
چطور شده؟
ب سبک کیوت کشیدمش^^


نوشته شده توسط :~..:: YuNo ::..~
جمعه 21 مهر 1396-02:12 ب.ظ
نفر نظرشونو گفتن() 

وقتی بدبخت ترین موجود دنیایی:||

 یاشیرو:آیانو...من میخوام خودکشی کنم*از خونه دوید بیرون**رفت بقل دریاچه*
آیانو:شیرو.....
یاشیرو:میخوای جلومو بگیری؟
آیانو:معلومه که نه!اینجا دریاچست!بیا بریم یجای عمیق تر که زودتر خفه شی
یاشیرو:
~~~~~~~~~~~~~
یاشیرو داشت با چاقو رو دستش خط میکشید*
 آیانو:داری چیکار میکنی؟
یاشیرو:رو دستم خط میندازم...آخ
آیانو یه تیغ از تو جیبش دراورد:بیا این زودتر دستتو میبره
یاشیرو:
~~~~~~~~~~~~~~
آیانو:یاشیرو یه بازی به اسم نهنگ آبی اومده.......خیلی جالبه حتما دانلودش کن
یاشیرو:
~~~~~~~~~~~~~~
آیانو:میگم یاشیرو نظرت چیه خودکشی کنی؟اینمدلی هم ما به آرامش میرسیم هم خودت
یاشیرو:اما چرااااااااا؟عاخه چراااااااا؟همه خواهر کوچیکتر دارن منم خواهر کوچیکتر داررممممممم
~~~~~~~
یاشیرو تو دستش با قدرتش یه اتیش درست میکنه:مامان من .....
ایانو درحالی که یه مارشمالو به سیخ کشیده بود اومد و مارشمالو رو گذاشت رو آتیش:وای داداشیییی دیگه نمیخواد پول گاز رو بدیمممم مرسییییی
یاشیرو: وات•-•؟
~~~~~~~~~~
 وقتی سه تا دوست تو روز تعطیل دور هم کنار ساحل جمع شدن و نیاز به آتیش دارن
یاشیرو با ذوق میشینه کنار مارک و دستاشو بهم ‌میزنه: وااای بچه ها میخوام یه چیزی رو براتون تعریف کنم*^*
جکسون : عهه شکلات! میشه آتیش رو روشن کنی؟؟
چانیول : ؟؟؟؟
مارک ضربه ای به شونه شیرو میزنه: راس میگع پاشو دیگه 
چانیول نگاه غمزده‌اش رو به مارک میده:اما... جکسون ‌‌میخواد من با قدرتم اینکارو کنم 
مارک:
جکسون: مارک توام با قدرتت اینجارو روشن‌ کن خیلی تاریکه نمیتونم خوراکی هارو ببینم 
مارک:
یاشیرو:
جکسون:
~~~~~~~

وایی اینا صبح تو مدرسه به ذهنم خطور کرد*جز اخری:|*





نوشته شده توسط :~..:: YuNo ::..~
شنبه 15 مهر 1396-07:17 ب.ظ
نفر خوششون اومد=|||() 

داستان.-.قسمت سوم

سلم
اینم قسمت سه
عاقااااا من منظورم از روسری تو قسمتای قبل،شال گردن بودددد=|
اشتباه تایپی بوده به بزرگی خودتون ببخشید
ادومههه

ادامه مطلب

نوشته شده توسط :~..:: YuNo ::..~
پنجشنبه 13 مهر 1396-11:11 ب.ظ
نظرات() 







  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4