دریافت کد نقطه چین شدن دور عکس

اسکرول بار

*رستوران ماری گرل دی پاپت* - مطالب ~fullouted girl~

فیلم سارا و ایدا

پنجشنبه 2 شهریور 1396 12:50 ق.ظ

نویسنده این مطلب: ~fullouted girl~
سلاممم
من و دوستم ایدا قرار گذاشتیم یه روز بریم سینما یه فیلم ببینیم
رفتیم دیدیم یه فیلم زده سارا و ایدا
مام گفتیم لابد درباره دوستی دوتا دختره بریم نگاه کنیم
اغا من گفتم تو ایدای فیلم باش من سارای توی فیلم
ایدا سر و وضعش تووووپ بود من فقیر بیچاره بودم
ایدا دوست پسر داشت اسمشم سعید بود....ولی خیلی دوست پسرش خوشکل بود
من نامزد داشتممماسمش علیرضا بودددتقریبا کچل بودددددددد
اول فیلم مامانم رفت زندان به خاطر اینکه بدهکاریشو نداده بود
سعید جان برام بدهکاری رو داد و ما رفتیم مامانو ازاد کردیم
ولیییی...یه روز وقتی ایدا نبود گفت باید بجاش برام اسناد نمیدونم چی رو بدزدی تا بدبختت نکنم
اغا من رفتم اسنادو دزدیدم به ایدا هم هیچی نگفتم
حالااااااا از بخت بد من پلیس بهم مشکوک شد که اسنادو دزدیدم
من به ایدا گفتم که اسنادو دزدیدم اینم رفت هوای سعید
اسنادو کش رفت با شیشه آبی محکم زد تو سر سعید در رفت
توی راه با تریلی تصادف کرد مرد

*من(سیارا)اشکم در اومد سر گذاشتم روی شونه ایدا(دوستم)دوتایی با هم زار زدیم که ایدا مرد بهش گفتم مرحوم شدی رفت*
اغا اینا اسنادو توی ماشین ایدا پیدا کردن گفتن ایدا دزده
از من خواستن امضا بگیرن...برگه رو کنار گذاشتم گفتم ایدا دزد نبود من دزد بودم
رفتم زندان سعید بی شعور هم فرار کرد خارج کشور
فیلم تموم شد
اغا من(واقعی) از صندلی بلند شدم داد زدم:سعید چی؟؟؟چرا اون پدرسگو نگرفتین؟؟؟؟چراااا؟؟؟؟
خیلی پایان بدی داشت
اگه یه فیلم اومد "یکتا و پانته آ" یا "یکتا و سارا" یا "پانته آ و سارا" حتما میرم نگاه میکنم



دیدگاه : فیثلم خوبی بود به نظرت؟دیدیش؟
آخرین ویرایش: پنجشنبه 2 شهریور 1396 01:07 ق.ظ

دعوای خانوادگی

چهارشنبه 1 شهریور 1396 01:33 ق.ظ

نویسنده این مطلب: ~fullouted girl~
سلام
لیوای افتن هستم در خدمت شما
-بازم کنید هوششش
امروز با کربین و بروبچ شورای حل اختلاف گذاشتیم...بین سیارا و ویلیام
+نفس کش بیا جلوو
ما اینارو بستیم تا حرفاشونو راست و ریز به هم بزنن
راستش یکم دعوا شدن این دوتا اخیرا
خب بریم ماسکای اینارو برداریم
(برین ادامه)

بیا

دیدگاه : چند تا نظر؟یک و دو و سه و چهار تا
آخرین ویرایش: چهارشنبه 1 شهریور 1396 03:23 ق.ظ

وااای وااای وااای

چهارشنبه 1 شهریور 1396 01:31 ق.ظ

نویسنده این مطلب: ~fullouted girl~
سلام
خوشبختانه مشکل حل شد و من فعلا در وب هستم
واییی واااای وای نمیدونید چه شددد
اغا یکی از دوستام گفت یه شخصیت پسر بگو رول بریم
منم خر ازش نپرسیدم موضوع رول چیه گفتم کربین
یه رولی رفتیم که کربین بدبخت تا لب مرگ رفت
خیییلی وحشتناک بود یعنیییی
عکسی از رول:
http://s8.picofile.com/file/8304335442/pleas.png
پ.ن:جان من نگا کنین چ کیوت شده*--*
کربین رفت رولو خوند،الان بری نزدیکش داد میزنه
کربین گوشه اتاق نشسته بود وصلیبو جلو گرفته بود
کربین:نیاین جلوووو
کربین مامانی آروم باش منم
کربین:نیا جلووووو نیا جلو من صلیب دارممممم
عجبا
شما نظر بدید من اینو اروم کنم
کربین:نیا جلووووووو



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 1 شهریور 1396 03:09 ق.ظ

در حال ساخت انیمیشن جدید

شنبه 28 مرداد 1396 12:14 ق.ظ

نویسنده این مطلب: ~fullouted girl~
سلام
اغا داشتم فیلمای اضافه گوشیمو حذف میکردم
یهو یه میکس از وان دی دیدم که داشتن با اهنگ حلیمه سندی میرقصیدن
گفتم وقتی رسیدم خونه حتما یه انیمیشن ازش درست می کنم
و حالا دارم میسازمشششش
خییییلی تا اینجاش باحال در اومده ها
رقصنده های عزیز:کربین-ایانو-لیوای-ال-ارورا
یعنی آبروی بیشتر از دوازده نسل نگهبانا با این انیمیشنم میره
حالا همه با هم جومه ویل چوفی چقدر قشنگههه



دیدگاه : کیلیلی جومه ویل چوفی چقد قشنگهههه
آخرین ویرایش: شنبه 28 مرداد 1396 12:21 ق.ظ

چرا فامیلی سیارا و ویلیام یکیه +یه نمونه دیگه از اوقات خانوادگی در خاندان افتن

جمعه 27 مرداد 1396 01:26 ق.ظ

نویسنده این مطلب: ~fullouted girl~
سلام
حتما براتون سوال شده چرا فامیلی ویلیام و سیارا با اینکه نسبتی ندارن یکیه
نشده؟...خیت شدم
بگذریم حالا من توضیحو میدم
-----
اغا برین هفت نسل پیش،دقیقا همون قرنی که جنبش قلب  سرد تاسیس شد
دوتا برادر اشراف زاده بودن به نام های فریسک و  سنس (اسم ها برگرفته از اندرتیل...خود شخصیتای اندرتیل نیستنا)
سنس دوست داشته بدی کنه و فریسک برعکس دوست داشته خوبی کنه
خلاصه پدر مادر اینا فوت میکنن و اینا سر حکومت دعواشون میشه
فریسک با اینکه کوچیکتر بوده برنده میشه و سنس رو تبعید میکنه
حالا حدث بزنید به کجا؟یه صحرا به نام نیهونی
سنس چندتا نجیب زاده شیطانی رو دور خودش جمع میکنه(کنت و ارل و پرنس و .... که طرف بدین)
اغا اینا یه گروهیو تشکیل میدن به نام قلب سرد
کم کم بزرگ میشه و میشه جنبش قلب سرد
سیارا از نواده های فریسکه و ویلیام از نواده های سنس
در اصل مایکل و ویلیام از اشراف زاده های شیطانین(دقیقتر بگم کنت شیطانی)
ولی همونطور که مشاهده کردین ویلیام به کل هفت جد و ابادش خیانت کرد و ادم خوب شد
----
همتون تا الان میدونید که خانواده افتن یه خانواده خر تو خره و همه میخوان همو بکشن
یعنی الفرد(پدر ویلیام) و مایکل اوج بی رحمیو در خاندان داشتن...مخصوصا مایکل
و ویلیامم چون خوب بوده همیشه تو سری خور ماجرا بود
بعلاوه اینکه مایکل و الفرد از هر فرصتی برای بد کردن و نابود کردن احساسات ویلیام استفاده میکردن
همین ازدواج سیارا و مایکل جزو نقششون بود
ویلیامم برای تلافی مایکل رفت با کراش دبیرستان مایکل ازدواج کرد
ولی جدا از این...یکی از نقشه های مایکل و الفرد کشتن لیوای بود
فکر کنم حدود پنج باری سعی کردن بکشنش
ولی ویلیام (aka:پدر غیرتی) همیشه میرسید و بعد کلی کتک خوری لیوایو از دست اون وحشیای آمازونی نجات میداد
اولین باری که سعی کردن لیوایو بکشن لیوای پنج سالش بود
البته بماند که یه دفه بردنش بخش کودک جنبش شکنجش دادن
http://s9.picofile.com/file/8303837926/pleas.png




دیدگاه : ؟؟
آخرین ویرایش: جمعه 27 مرداد 1396 01:54 ق.ظ

عکس نوشته ای ساخت خودم

چهارشنبه 25 مرداد 1396 11:18 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ~fullouted girl~
سلام مجدد
داشتم درباره ادامه دادن المنتس یونایت فکر میکردم که یهو یه چیزی یادم افتاد =_|
مایکل نقطه ضعف نداره که بخوام بکشمش و المنتا رو زنده کنم =_|
دست خودمو از پشت بستم
و از اینجا بود که این به ذهنم اومد =_|
http://s9.picofile.com/file/8303731984/Untitled104_3.png



دیدگاه : =_________|
آخرین ویرایش: چهارشنبه 25 مرداد 1396 11:21 ب.ظ

من و جین توی شهربازی

چهارشنبه 25 مرداد 1396 08:11 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ~fullouted girl~
سلام
اغا ما با جین رفتیم شهر بازی
این هی اول بازی عر میزد من آرومش میکردم
وقتی بازی شروع میشد من عر میزدم این آرومم میکرد
مثلا فریزبی
---نشستیم روی صندلی فریزبی--
جین:اغا من هنوز جوونم وصیت نامه ننوشتمممم
من:ارام باش بابا چیزی نمیشه
*فریزبی شروع میکنه به چرخیدن*
من:هوهوووووو
جین:عرررررر خیلی حال میدهههههه هووووووووووووووو
*یهو فریزبی خییییییییییلی سریع حرکت میکنه*
من:عررررر نننهههههههه یا دوازده تن ال المنتتتتت
جین:عرررررررررررررررررر هوهووووووووووووو هورااااااااااا

من:لیوای گ*ه خوردم شکنجت دادم کمکککککککک
جین:خییییلی آرومه تندش کنیییین
من:یا امامزاده لیوای کممممممممممک
*بعد از کلی عر عر فریزبی کم کم تموم شد*
جسن:هییی اغا من دوباره میخوام برمممم

من:ممن =_|
---سورتمه---
من:سیکسسن متنتی ییگررررررررررر

جین:هورااا
--اژدها--
جین:فقط نریم نوک بشینیم...من میترسم
من:باشه دو میشینیم
*اژدها شروع کرد حرکت کردن*
من:هوهوووو چقدر حال میدههههه
جین:هووووووووووووووو عرررررررررررر واااااااااااااااااااااااای
من:جین؟
جین بلند شد و یه پاشو از میله بیرون اورد:ای نفس کش تند ترش کنننننننن
من:*کشیدن جین*جین گ*ه نخور بشین رو صندلیت
جین:ای هواااار ملت تند ترش کنیییییییییییین
من:*گرفتن دهن جین*ارامشتو حفظ کنن

جین:*گاز گرفتن دستم*اغا تندش کننننننن
____________
اینم ماجرای شهر بازی ما
اینقدر داد زدیم تا فرداش صدامون گرفته بود



دیدگاه : نیهاهاها
آخرین ویرایش: چهارشنبه 25 مرداد 1396 09:25 ب.ظ

من و نویسندم توی اتاق همین الان یهویی

شنبه 21 مرداد 1396 08:45 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ~fullouted girl~
سلام
میدونم عنوان عجیبه ولی داستانش طولانیه
ما اومدیم خونه دوست پدرم شب بمونیم یهو با یکی برخورد کردم
-----
دوست پدرم:الان میرم دخترم رو از کلاس زبان میارمفکر کنم بتونین با هم دوست شین
-بعد از رفتن و اومدن-
دختره:یه دیقه برم ببینم نظر دارم
من:وب داری؟
دختره:اره
من:وبت درباره چیه؟
دختره:درباره پونیه
من:منم تو وبم داستانای شخصیتامو میزارم
دختره:منم چنتا اوسی دارم
من در دل:عررر میدونه اوسی چیه
دختره:یکیو تو نت پیدا کردم میدونه اسم واقعی لیوای چیه
من:وایسا...وات؟؟؟؟
دختره:خودتی مگه نه؟
من:ارههه
دختره:عرررررر
----------
و اینگونه بود که من و جین جان(نویسنده جدید) هم خونه در اومدیم
اینقدرررر با هم حرف زدیم و ادیت کردیم که نگو
الانم کنار هم نشستیم داریم تو وبامون آپ می کنیم



دیدگاه : نظری داری؟؟
آخرین ویرایش: شنبه 21 مرداد 1396 09:04 ب.ظ

وقتی کل آدم و عالم بهت میگن تو نگهبان یین و یانگی

شنبه 21 مرداد 1396 01:48 ق.ظ

نویسنده این مطلب: ~fullouted girl~
http://s8.picofile.com/file/8303244550/%D8%B9%D8%AC%D8%A8.png
اغا ما هرچی تست میدیم میگه تو اواتاری =|||
میگه همه چهارتا عنصرو داری =|||
چرا؟=|||



دیدگاه : =|||||||||؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آخرین ویرایش: شنبه 21 مرداد 1396 01:49 ق.ظ

داستان جدید

جمعه 20 مرداد 1396 03:11 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ~fullouted girl~
سلام
تصمیم گرفتم یه داستان جدید بزارم
ماجراش:
دوازده نفر توی یک روز دوازده تا حیوون خونگی پیدا میکنن...کسی نمیدونه این دوازده تا حیوون از کجا اومدن،داستان دور ماجرای این 12 تا دوست و حیووناشون میچرخه
اینم نقش ها:
1_صاحب های جانگو و سیلور:ایاتو و یاشیرو
2_صاحب ماکا:دیمین
3_صاحب وایولو:کریستینا
4_
صاحب پاول:مارگارت
5_صاحب الکساندر:امی شای
6_صاحب ورونیکا:کاترینا
7_صاحب هوگو:هکتور
8_صاحب وینی:سانی
9_صاحب مل:ساندرا
10_صاحب خرگوشی:اریانده
11_صاحب توله سگ پامرانیان سفید:جین(اسمشو نگفتی د.د جان =|)
دیگه نقش بیشتر به ذهنم نرسید
فعلا ثبت نام کنید اگه کم اومد نقش بیشتر میزارم
راستی همه این دوازده نفر شخصیت اصلین



دیدگاه : کی میشی؟
آخرین ویرایش: چهارشنبه 25 مرداد 1396 07:42 ب.ظ

نظرسنجی آپدیت شد

جمعه 20 مرداد 1396 02:59 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ~fullouted girl~



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: - -

جوابای از من بپرس

جمعه 20 مرداد 1396 02:05 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ~fullouted girl~
سلام
جوابارو اوردم

-------
سوال اول
http://s9.picofile.com/file/8303194468/1.png
کاملا صحیح مایکل جان =|
------
سوال دوم
http://s8.picofile.com/file/8303195100/4.png
با ادب باش مایکل
--------
سوال سوم
http://s9.picofile.com/file/8303194526/2.png
بعله......
-----------
سوال چهارم
http://s9.picofile.com/file/8303194776/3.png
راستی...مایکل توی این عکس پوکره ولی مثل ناراحت در اومده
------
اینم از "از من بپرس"
تا برنامه ای دیگر خدا یار و نگهدارتان



دیدگاه : تا نظر
آخرین ویرایش: جمعه 20 مرداد 1396 02:11 ب.ظ

از من بپرس

پنجشنبه 19 مرداد 1396 05:10 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ~fullouted girl~
سلام
امروز یه از من بپرس داریم
از کی؟؟
از نابودگر اعظم.......مایکل افتنننن
مایکل مغرورانه راه میرفت و دست تکون داد:ممنون ممنون
مایکل جان رو امروز دعوت کردیم که هرچی عشقتون میکشه رو بهش بگید و اونم مجبوره جواب بده
شما میتونید سوالتونو ناشناس یا غیر ناشناس بپرسید فرقی نداره
منم با عکس جوابتونو میزارم
حالا بپرسیییید
پ.ن:نظرسنجی هم آپدیت شد برین نظر بدید



دیدگاه : تا سوال
آخرین ویرایش: پنجشنبه 19 مرداد 1396 05:18 ب.ظ

*elements unit*اتحاد المنت ها___قسمت هفدهم

پنجشنبه 19 مرداد 1396 01:57 ق.ظ

نویسنده این مطلب: ~fullouted girl~
سلام
اغا این قسمتو وجدانا اگه
1_ناراحتی قلبی دارین
2_روی یه شخصیت بیش از حد حساسین
3_زود افسرده میشین
نخونین اغا نخونیییین
این قسمتو اگه قلب ضعیف دارین نخونیننننن
من خودم گریم گرفتا نخونییییین

17

دیدگاه : تا نظر
آخرین ویرایش: پنجشنبه 19 مرداد 1396 02:21 ق.ظ

گیم اور

چهارشنبه 18 مرداد 1396 04:00 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ~fullouted girl~




دیدگاه : چیزی داری بگی؟
آخرین ویرایش: چهارشنبه 18 مرداد 1396 04:01 ب.ظ



تعدادکل صفحات : 22 1 2 3 4 5 6 7 ...