دریافت کد نقطه چین شدن دور عکس

fallout world - مطالب ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
*and all the kids cryed out *pleas stop your scarying me

*elements fall out : merciless*

یکشنبه 6 خرداد 1397 02:42 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
ویلیام سر مایکلو محکم شوت کرد توی دیوار،سر پوکید و پخش شد
ویلیام:من سر رییستونو کندم و اوردم!حالا همتون زانو بزنید!
-----------
*حقیقت وقتی معلوم می شود که گرگ از لباس بره بیرون بیاید*

کربین:این ویلیام با اون ویلیامی که چند سال پیش جونمو بهم بخشید فرق داره....موندم چی اینجوریش کرده
-----------
*و ادم ها وقتی ضعیف میشوند که تنها هستند*

اد عربده بلندی کشید:بچهـ
ولی تا خواست ادامه بده چیز تیزی محکم توی گردنش فرو رفت،جاری شدن مایع روان قرمزی رو روی گردنش احساس کرد
----------
*تنها در همچین موقعیت هایی بدترین دشمن ها دوست و بهترین دوستان بدترین دشمن میشوند*
آدام:کربین فرمونو بگیر میخوام بپرم روی قطار
کربین:دیوونه شدی؟؟؟
آدام:اره دیوونه شدم تو فرمونو بگیر!
و پرید،میله حاشیه واگن قطار رو گرفت
کربین زود پرید پای فرمون:احمق نزدیک بود بمیری!
--------
*بعضی راز ها فاش می شوند*

مارتین خون دهنشو تف کرد و سرفه ای کوتاه کرد
مارتین:ویلیام از همون اول یه عوضی بود....اینو توی مرگ مادرم فهمیدم
بن:مگه مامانت بخاطر سرطان نمرده بود؟
مارتین:این چیزیه که به همه گفته...شما از خودتون نپرسیدین اگه با سرطان مرده و ویلیام اینقدر دوستش داشت چرا مراسم تشیح جنازه براش گرفته نشد؟
-------
*و بعضی راز ها بوجود میان*

کربین:سیارا اگه بفهمه عشقش داره این کصافت کاریا رو میکنه میزنه به سرش شایدم بره تو جنبش،شما که اینو نمیخواین،میخواین؟

------

*عشاق به هم می رسند*

-سیارا رائه افتن...حاظری XXXXXX رو به همسری خود قبول کنی؟

سیارا به مرد خوش قد و بالا که لباس دومادی پوشیده بود نگاه کرد

سیارا:قبول می کنم

-------

XXXXXXX رو روی چندتا صندلی گزاشت و شروع کرد باز کردن دکمه هاش

کربین ا.ی:سفید برفی عزیزم...قراره توی خواب فلج بشی

---------

لیوای ا.ی:به نمایش شکنجه جنبش سرد خوش اومدید!^^

و پارچه رو کشید

دست و پای مارتین رو با میخ به یه صلیب مشکی بزرگ زده بودن

کربین ا.ی از اونور در حالی که یه میله داغ دستش بود داشت میومد

ماری:نه...نه نه نه نه نه!

لوکا:چرا توی دست بابا میخه؟...

ماری:هانا لوکا گوشاتونو بگیرید!

---------

گلکسی در حالی که گونی روی کولش بود میدوید و جوخه جاسوسی از پشت به بقیه شلیک میکردن

ایکس:چیزی نمونده بچه ها!

-----

کاتانا به لوییس و الکساندر نگاهی کرد

یه موجود انسان نما،پوست سیاه و موهای سفیدی داشت کنار الکساندر و لوییس وایساده بود

الکساندر:بیا دیگه کاتانا منتظر چی هستی؟

لوییس:اینقدر وقتو هدر نده دختر منتظرتیما

کاتانا چاقو رو برداشت و بالا برد

کاتانا:برای خوشبختیمون

----

-تـ تـ تو نمیتونی نجاـ نجاتشون بدی:)

اون صدای کلفت و دو رگه لرزه بر تن ادم مینداخت

------

لئون به چشمای کربین نگاه کرد،معلوم بود بغض شدیدیو توی خودشون نگه داشتن

این چشمارو فقط یه بار وقتی توی جنبش بودن دیده بود

کربین:میتونی مواضبش باشی؟..

لئون:نمیتونم توی این شرایط بهت نه بگم..بهت قول میدم مثل بچه خودم مواضبش باشم:)

کربین:براش بر میگردم...اگه زنده موندم

سر کای رو بوسیود

کربین:خداحافظ لئون....مرسی که هوامو داری داداش:)

و با همون سر و وضع خونی دوید توی خیابون

------------

بعله اینم از تریلر این فصل!

این سری از خیلی نظرات بهتر قبلیاییه که نوشتم

هم شکنجه های وحشتناک تری داره

هم هنتای تره

و هم هیجانی تر

امیدوارم شما هم لذت ببرین

بزودی میزارمش~




دیدگاه ها : چطور بود؟
آخرین ویرایش: یکشنبه 6 خرداد 1397 03:46 ب.ظ

ماه رمضانتون مبارک~

پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 05:18 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سیلام بر شما فرزندان گل ننه سیارا~
همونطور که در جریانید امروز روز اول ماه رمضونه
و اکثر شخصیتای من(با وجود اینکه مسلمون نیستن)روزه گرفتن
حال وضعیت رو نگاه کنین
لیوای:*گاز زدن مبل*من گشنمععععT^T
کربین:وقتی میبینی تواناییشو نداری چرا روزه میگیری؟-_-
لیوای:اخیرا وزن اضاف کردم میخام لاغر شم~
کربین:*بالا کشیدن لباس لیوای*اسکل تو هنوز سیکس پک داری!
لوییس در حالی که جلوی کولر روی مبل دراز کشیده بود:ای بابا کمتر صدا بدین بزارین کپه مرگمو بزارم
ویلیام:*زدن روزنامه رو میز*خجالت بکشین شدین شبیه پیرزنای بازار ماهی فروشا که همش میگن کمرم درده پام درده-_-همتون سحری مثل خر تا خرخره خوردیناز من و وینسنت یاد بگیرین هیچی نخوردیم-_-
وینسنت:خاک تو سرم من روزه بودمم:|||*دور انداختن ظرف دنتی که خورده بود*
اد:بیه اینم الگوی نوجوونا:/
ویلیام:یعنی تنها کسی که سحری نخورده من بودم؟-_-
مایکل در حالی که مرغ کنتاکی میخورد و از صفحه نمایش به المنتا نگاه میکند:نگاه کن بدبختارو
مارتین:چرا اینقدر خودشونو میکشن من تقریبا هر روز روزم:|

توروخدا یکی اذون بگه اینا خودشونو کشتن
شمام روزه این؟



دیدگاه ها : چطوری ایرانیع؟
آخرین ویرایش: پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 05:48 ب.ظ

چند فکت که شاید نمیدونستید

جمعه 21 اردیبهشت 1397 07:54 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سلام
اهم...از عنوان معلومه دیگه
خاب همینجا میزارم نمیخواد برین ادامه
(این فکت ها تو دنیای داستان حقیقت دارن بجز فکت های 1،2،7،8،9 که کلی هستن)
----------
1_کربین عینکیه و لنز طبی میزاره ولی تو خلوتش عینک میزنه
--------
2_لیوای از کربین بزرگ تره
کربین:وات؟؟؟؟
لیوای:لیوای بزرگ وارد می شود تعظیم کن
کربین:کوتوله فقط چند ماه ازم بزرگ تریا-_-
لیوای:من کوتوله نیستم تو خیلی درازی زرافه:/
---------
3_کربین توی ازمایشگاه درست شده
مایکل یروز که سیارا سر کار بود دید که کربین نفس نمیکشه
برای همین رفت توی جنبش و با ژنی که از سیارا داشت یه نوزاد جدید ساخت
و طوری رفتار کرد انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده و این نوزاد همون کربین خودمونه
برای همینه کربین قدرت هردو نسل افتن رو داره،و گرنه فقط یکی از قدرتارو داشت:)
------------
4_ویلیام میتونه ببینه اگه یه کاری کنه توی اینده چه تاثیری داره
ویلیام از وقتی گانرا نجاتش داد میتونه تا حدود یک یا دو سال از ایندشو ببینه
برای همین وقتی مایکل داشت تعریف میکرد که چقدر میخواد دوباره باهاش باشه خشک بود
چون دید اگه ببخشتش مایکل کیسش میکنه
--------
5_مایکل تقریبا درباره ویلیام راست میگفت
مایکل وقتی حافضش رو پاک کرده بودن گفته بود که ویلیام یه عوضیه
خب،دروغم نمیگفت:)
ویلیام خیلی گناهای نابخشودنی کرده که توی داستان میفهمین
----------
6_کربین 95% کصافت کاریایی که تو جنبش کرد رو یادش نمیاد
اگه یادتون باشه ملکه طلایی(یکی از عوامل جنبش،یا همون ارورای فالوت فازبر) توی المنتس فالوت دستور داد حافظه کربین رو پاک کنن و توی خیابون ولش کنن تا بمیره
(که ایانو پیداش کرد بردنش بیمارستان تا حدود چند ماه کور بود و و و برین بخونین)
ولی ال(لئون خودمون ولی دوران شرور بودنش)طبق دستورات پیش نرفت
ال بیشتر حافطه کربینو پاک کرد ولی قسمتای مهمو به یه قسمت دیگه از مغزش منتقل کرد
تا شاید یروز یادش بیاد
و امیدوارم بتونین حدث بزنین چه قسمتاییو پاک نکرد
---------
7_لوییس حتما باید دور و برش چیزای نرم باشه تا بتونه بخوابه ولی بکهیون رو روی زغالم بزاری میخوابه
------
8_کاتانا پنج تا دفتر پر از فن فیک المنتا داره که خودش نوشته و همینطور یه قفسه مانگای یاعویی که خودش طراحی کرده
(ماشالا کاتانا خسته نباشی دلاور)
-----
9_یه دفه لوییس برای اینکه کاتانا رو خوشحال کنه الکساندرو مثل فیلمای یاعویی زد به دیوار
مائو دیدش با کفش پاشنه دار زد تو سرش
---------
10_یروز وقتی داشتن با الکساندر مصاحبه میکردن یکی زود کیسش کرد و در رفت هنوزم هیچکی نفهمیده کیه
-----
11_میدونستید کربین میگه لیوای نوزده سانته؟
اکشن فیگور لیوای از انیمه اتک ان تایتانو میگه بدبخت
فکر کردی با چیه بلا؟
___________
اینم از چند فکت
نظر نمیدی اینهمه زور و وقت گذاشتم؟
تازه تو امتحانات ترمه درسمو ول کردم دارم براتون پستم میزارم



دیدگاه ها : نظری چیزی؟
آخرین ویرایش: یکشنبه 23 اردیبهشت 1397 04:34 ب.ظ

"elements fallout:hopeless" قسمت ششم پارت دو (اخرین قسمت)

جمعه 7 اردیبهشت 1397 07:17 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سیلام
والا حرفی ندارم جز اینکه برین ادامه
عه راستی دستمال کاغذی یادتون نره

اخر

دیدگاه ها : نظر نظر کلاچه روغن کله پاچه
آخرین ویرایش: جمعه 7 اردیبهشت 1397 07:23 ب.ظ

"elements fallout:hopeless" قسمت ششم پارت یک

جمعه 7 اردیبهشت 1397 07:16 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سلام!
اینم قسمت اخر!
البته پارت اولش._.
این قسمتو تموم کردم دیگه داستان نمیزارم تا بعد امتحانات ببخشید._.
بگذریم
برین ادامه

6_1

دیدگاه ها : نظری سوالی؟
آخرین ویرایش: - -

"elements fallout:hopeless" قسمت پنجم پارت دو

شنبه 1 اردیبهشت 1397 10:58 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سیلام
دیگه جدی جدی داریم به پایان نزدیک میشیم
قسمت بعدی قسمت اخره
اینو بخونین بقیشم به احتمال زیاد فردا میزارم

5_2

دیدگاه ها : نظری سوالی؟
آخرین ویرایش: شنبه 1 اردیبهشت 1397 11:07 ب.ظ

"elements fallout:hopeless" قسمت پنجم پارت یک

شنبه 1 اردیبهشت 1397 03:48 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سلام کیوتای ننه
براتون داستان اوردم
خدایی دعا کنین امروزز چیزی نشه و بتونم این فصلو تموم کنم
برین ادامه

5_1

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 1 اردیبهشت 1397 05:40 ب.ظ

"elements fallout:hopeless" قسمت چهارم پارت دو

دوشنبه 27 فروردین 1397 01:26 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سلام
ببخشید اونروز ادامشو نزاشتم...حالم بد بود
امیدوارم امروز بتونم تا قسمت شیش بزارم
برین ادامه

4_2

دیدگاه ها : نظری چیزی؟
آخرین ویرایش: دوشنبه 27 فروردین 1397 01:49 ب.ظ

"elements fallout:hopeless" قسمت چهارم پارت یک

شنبه 25 فروردین 1397 05:56 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سلام اکور پکوریای ننه سیارا*^*
ببخشید مسافرت بودم نتونستم داستان بزارم قبلشم کار داشتم._.
حال چون بچه های خوبی هستین دوتا قسمت میخوام بزارم
برین ادامه

4_1

دیدگاه ها : نظر نظر کلاچه روغن کله پاچه
آخرین ویرایش: شنبه 25 فروردین 1397 06:38 ب.ظ

...........(حتما برین ادامه)

سه شنبه 14 فروردین 1397 07:20 ق.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سلام
میخواستم حرفای اخرمو توی این پست بزنم و برم
من خسته شدم
خسته شدم از این زندگی!
شاید الان بگین "چه لوس " و این حرفا
ولی شما از زنگی من خبر ندارید
نمیدونید من مشکل قلبی دارم و هرموقع دلمو میشکونه قلبم از درد تیر میکشه و برای همین برج زهر مار میشم
نمیدونید من مشکل خانوادگی دارم!
نمیدونید چقدر از بابام کتک خوردم و چیزی نگفتم
نمیدونید چقدر به مامان بابام فحش دادم
اره...این لبخندای توی نت همش ماسکه
میخوام قسمتی از داستانو که هیچوقت دلم نیومد بزارمش رو توی ادامه براتون بزارم و برم
"قسمتی که همه توش مردن"
این قسمت رو دوران المنتس بترید نوشته بودم،و حالا میخوام نمایانش کنم
برین ادامه

بیا ادامه

دیدگاه ها : ......
آخرین ویرایش: سه شنبه 14 فروردین 1397 09:09 ق.ظ

"elements fallout:hopeless" قسمت سوم پارت دو

یکشنبه 12 فروردین 1397 01:52 ق.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سلام
اینم پارت دومش
برین ادامه

3_2

دیدگاه ها : بیاه بیاه
آخرین ویرایش: - -

"elements fallout:hopeless" قسمت سوم پارت یک

شنبه 11 فروردین 1397 11:10 ق.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سیلام
حرفی ندارم برین ادامه

3_1

دیدگاه ها : بیاه بیاه
آخرین ویرایش: شنبه 11 فروردین 1397 11:30 ق.ظ

"elements fallout:hopeless" قسمت دوم پارت دو

یکشنبه 5 فروردین 1397 05:31 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سیلام
اینم از پارت دوم
ببخشید طول داد
برین ادامه

2_2

دیدگاه ها : نظری چیزی؟
آخرین ویرایش: یکشنبه 5 فروردین 1397 07:08 ب.ظ

"elements fallout:hopeless" قسمت دوم پارت یک

جمعه 3 فروردین 1397 12:31 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
سلام^^
اینم از این پارت
امیدوارم لذت ببرین

2_1

دیدگاه ها : چند تا نظر؟یک و دو و سه و چهار تا
آخرین ویرایش: جمعه 3 فروردین 1397 12:44 ب.ظ

یا ایهالناس عیدتون مبارکککککککککککککککک

سه شنبه 29 اسفند 1396 08:13 ب.ظ

نویسنده : ΔŁŁØỮŦ gΞŘŁ
*دوپسسس دوپسسس*
سیلام علیکممم
وینسنت:*هل دادنم اونور*هر روزتان نوروز نوروزتان پیروزززززززز
*با لگد پرت کردنش اونور*نکن عهههداشتم میگفتم
اد:اینجا مخفیگاه المنتاست ای لاو یو پی ام سییی
همه:هوووووووووو
بابا بزارین من حرف بزنم عههعهههههههههههه
*کربین در حال تنظیم اهنگ بود*
آرورا:دیجی اهنگی بزن و دیجی عاشقم کننننننننننن
*با تبر زدن تو سیستم*بسه دیگه اههههههههههههه>:|
کاتانا:اهههه خیلی ضد حالی-__-
وللش....عیدتون مبارک *^*
برا همتون سال خوبیو ارزو میکنم
عیدیم بیاین بهتون شوکول میدم
*اوردن یه سیستم دیگه*بزن اهنگووووو
*دوپسسس دوپسسسس*




دیدگاه ها : ناری ناری نارییییییییییییی
آخرین ویرایش: سه شنبه 29 اسفند 1396 11:38 ب.ظ



تعداد کل صفحات : 27 1 2 3 4 5 6 7 ...