تبلیغات
fallout world - مطالب adrian___sa
*and all the kids cryed out *please stop your scarying me
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

*elements fall out : merciless* قسمت 9

سلام
توضیحی ندارم برین ادامه

9

نوشته شده توسط :adrian___sa
یکشنبه 10 تیر 1397-04:53 ب.ظ
نظرات() 

*elements fall out : merciless* قسمت 8

اینم این قسمت^^
اگه بتونم قسمت نه رو هم کامل بنویسم امروز میزارم
برین ادامه^^


8

نوشته شده توسط :adrian___sa
جمعه 8 تیر 1397-05:03 ب.ظ
نظراتون~() 

*elements fall out : merciless* قسمت 7

سلام^^"
شرمنده ان نمیشم...گرفتارم وقت نمیکنم داستانو زیاد بنویسم نمیتونمم دست خالی بیام...
امروز سعی میکنم جبران کنم
 و این قسمت یه سری چیزا کشف میکنین و یه سری سوال جدید میاد
برین ادامه

7

نوشته شده توسط :adrian___sa
جمعه 8 تیر 1397-02:47 ب.ظ
نظراتون~() 

*elements fall out : merciless* قسمت 6

سلم مجدد
ایندفه دوتا مرگ داریم~
برین ادامه

6

نوشته شده توسط :adrian___sa
جمعه 25 خرداد 1397-10:58 ب.ظ
نظراتون~() 

*elements fall out : merciless* قسمت 5

سالام بر شما
اینم یه قسمت دیگه^^~
تازه برای تابستون کلی برنامه داستان ریختم~
ولی خب برنامه ریختم یجایی داستانو تموم کنم..
ولی از اونجایی که برای فصل بعد و فصل بعدش و بعدیش ایده دارم مجبورم ادامه بدم
به همین زودیا از دستم خلاص نمیشین
ولی دیگه اون فصل سومی دیگه اخری خواهد بود
و سعی میکنم روی یه داستان دیگه کار کنم
فعلا برین ادامه^^

5

نوشته شده توسط :adrian___sa
جمعه 25 خرداد 1397-06:14 ب.ظ
نظراتون~() 

جام جهانی روسیه

سلام بر همه
همونطور که میدونین افتتاحیه جام جهانی امروز بود
و من و شخصیتا هم نشستیم نگاه کردیم
ولی پسرا یکم زیادی جدی گرفتن بازیو:|
وینسنت:بزن دیگهههههه
اد:**کش یابو بزن دیگه گل اخریهههههه
لوییس:احمق پاس بدههههه
ویلیام:زهرمار بگیرین ببینیم عی گزارشگره چی میگهههه
-و گل پنجممم
*همه ی پسرا از مبل جفتک پروندن هوا*
اد:*زدن شیشه نوشابه به زمین*یسسسسسسسسسسسسسسسسسس
کربین یه هورت از اب میوشو خورد:حالشون خوبه؟
لیوای:چمد
بقیه:*صدا گاو و گوسفند در اوردن از خوشحالی*
بعله:|...
شما هم ازین افراد تو خانوادتون دارید؟


نوشته شده توسط :adrian___sa
پنجشنبه 24 خرداد 1397-08:56 ب.ظ
؟؟() 

*elements fall out : merciless* قسمت 4

واقعا باید حرف بزنم؟-_-
-اره باید یه چیزی بگی
عیح..سلام^^
لوییسم:/
واقعا نمیدونم چی بگم
اهممم
این قسمت شامل صحنه شکنجه وحشتناک است و از این چرت و پرتا-_-
یکی نی بگه کسی که این داستانو میخونه هیچ چیزی برا از دست دادن نداره:/
ها؟از پشت صحنه میگن نمیخواد راهنمایی کنی
خا من رفتم شما برین بخونین



4

نوشته شده توسط :adrian___sa
جمعه 18 خرداد 1397-05:23 ب.ظ
نظراتون~() 

*elements fall out : merciless* قسمت 3

سلام^^
ایندفه خودمم نگران چرت و پرتای شخصیتا نباشید
خواستم بگم بخاطر نبودم معذرت میخوام مسافرت بودیم و نت نبود
بجاش هردو قسمتو الان میزارم
فقط دستمال یادتون نره چون قسمت وحشتناک داستان از اینجا شروع میشه~
ولی خب اولش یکم خنده داره
برین ادامه

3

نوشته شده توسط :adrian___sa
جمعه 18 خرداد 1397-03:42 ق.ظ
نظراتون~() 

*elements fall out : merciless* قسمت 2

کربین مطمعنی دوربین کار میکنه؟...
ا روشنه!
سلام به همه اونایی که دارین اینو میخونین^^
الکساندر هستم
امروز بازیگر نقش اصلی منم پس...میشه برام دعا کنین گند نزنم؟^^"
به هر حال خیلی ممنونم ازتون به خاطر همچی
نظرات تریلر رو خوندم و دیدم چقدر مشتاق بودین حدث بزنین اون ایکس دومی کیه و بعضیا هم برای من گریه میکردن^^"
خب دیگه وقتتونو تلف نمیکنم برین ادامه^^
این دوربین چطوری خاموش میشـ
*تصویر قطع شد*

2

نوشته شده توسط :adrian___sa
پنجشنبه 10 خرداد 1397-02:55 ب.ظ
نظراتون~() 

*elements fall out : merciless* قسمت 1

سلام به همه اونایی که دارن اینو میخونن^^
اگه نشناختین کربینم.^^
خواستم بگم خیلی ممنونم ازتون که تا اینجا باهامون اومدین داستانو خوندین:")
مامانم وقتی فهمید چقدر مشتاقین و واکنشاتون به تریلرو دید از خوشحالی داشت پرواز میکرد:")
و همه عوامل این داستان از بازیگر تا فیلم بردار خیلی خوشحالیم که بازم داریم این پروسه رو ادامه میدیم
البته...جز اون قسمتای هنتایش....وقتی فهمیدیم داستان هنتایش چقدره
و خداروشکر می کنم که لیوای قسمتای اخر میاد و هنتای براممون ننوشتن و گرنه نابود میشدم...
خب یه توضیح کوچولو درباره داستان بدم^^
این داستان حاوی صحنه های خشن،اتفاقات ماورایی،استفاده از ترس برای شکنجه،صحنه های هنتای و گریه زاری شدیده^^
برای همین اونایی که راحت افسرده میشن این داستانو نخونن^^
البته منکه میدونم بهم توجه نمیکنین:/
اوه راستی درباره انتی المنتا
بازیگراشون با ما فرق میکنه
بازیگر کربین مارشال التین هست،بازیگر لیوای ا.ی خود لیوایه:| و بازیگر الکس ا.ی سان برادر الکساندره
اعتراف میکنم مارشال رو گذاشتیم کربین چون تنها کسی بود که تو فیلم هنتای بازی کرده بود و قدشم هم اندازه ماست
دیگه زیادی زر زدم...گومن
برین ادامه

1

نوشته شده توسط :adrian___sa
چهارشنبه 9 خرداد 1397-04:57 ب.ظ

*elements fall out : merciless*

ویلیام سر مایکلو محکم شوت کرد توی دیوار،سر پوکید و پخش شد
ویلیام:من سر رییستونو کندم و اوردم!حالا همتون زانو بزنید!
-----------
*حقیقت وقتی معلوم می شود که گرگ از لباس بره بیرون بیاید*

کربین:این ویلیام با اون ویلیامی که چند سال پیش جونمو بهم بخشید فرق داره....موندم چی اینجوریش کرده
-----------
*و ادم ها وقتی ضعیف میشوند که تنها هستند*

اد عربده بلندی کشید:بچهـ
ولی تا خواست ادامه بده چیز تیزی محکم توی گردنش فرو رفت،جاری شدن مایع روان قرمزی رو روی گردنش احساس کرد
----------
*تنها در همچین موقعیت هایی بدترین دشمن ها دوست و بهترین دوستان بدترین دشمن میشوند*
آدام:کربین فرمونو بگیر میخوام بپرم روی قطار
کربین:دیوونه شدی؟؟؟
آدام:اره دیوونه شدم تو فرمونو بگیر!
و پرید،میله حاشیه واگن قطار رو گرفت
کربین زود پرید پای فرمون:احمق نزدیک بود بمیری!
--------
*بعضی راز ها فاش می شوند*

مارتین خون دهنشو تف کرد و سرفه ای کوتاه کرد
مارتین:ویلیام از همون اول یه عوضی بود....اینو توی مرگ مادرم فهمیدم
بن:مگه مامانت بخاطر سرطان نمرده بود؟
مارتین:این چیزیه که به همه گفته...شما از خودتون نپرسیدین اگه با سرطان مرده و ویلیام اینقدر دوستش داشت چرا مراسم تشیح جنازه براش گرفته نشد؟
-------
*و بعضی راز ها بوجود میان*

کربین:سیارا اگه بفهمه عشقش داره این کثافت کاریا رو میکنه میزنه به سرش شایدم بره تو جنبش،شما که اینو نمیخواین،میخواین؟

------

*عشاق به هم می رسند*

-سیارا رائه افتن...حاظری XXXXXX رو به همسری خود قبول کنی؟

سیارا به مرد خوش قد و بالا که لباس دومادی پوشیده بود نگاه کرد

سیارا:قبول می کنم

-------

XXXXXXX رو روی چندتا صندلی گزاشت و شروع کرد باز کردن دکمه هاش

کربین ا.ی:سفید برفی عزیزم...قراره توی خواب فلج بشی

---------

لیوای ا.ی:به نمایش شکنجه جنبش سرد خوش اومدید!^^

و پارچه رو کشید

دست و پای مارتین رو با میخ به یه صلیب مشکی بزرگ زده بودن

کربین ا.ی از اونور در حالی که یه میله داغ دستش بود داشت میومد

ماری:نه...نه نه نه نه نه!

لوکا:چرا توی دست بابا میخه؟...

ماری:هانا لوکا گوشاتونو بگیرید!

---------

گلکسی در حالی که گونی روی کولش بود میدوید و جوخه جاسوسی از پشت به بقیه شلیک میکردن

ایکس:چیزی نمونده بچه ها!

-----

کاتانا به لوییس و الکساندر نگاهی کرد

یه موجود انسان نما،پوست سیاه و موهای سفیدی داشت کنار الکساندر و لوییس وایساده بود

الکساندر:بیا دیگه کاتانا منتظر چی هستی؟

لوییس:اینقدر وقتو هدر نده دختر منتظرتیما

کاتانا چاقو رو برداشت و بالا برد

کاتانا:برای خوشبختیمون

----

-تـ تـ تو نمیتونی نجاـ نجاتشون بدی:)

اون صدای کلفت و دو رگه لرزه بر تن ادم مینداخت

------

لئون به چشمای کربین نگاه کرد،معلوم بود بغض شدیدیو توی خودشون نگه داشتن

این چشمارو فقط یه بار وقتی توی جنبش بودن دیده بود

کربین:میتونی مواضبش باشی؟..

لئون:نمیتونم توی این شرایط بهت نه بگم..بهت قول میدم مثل بچه خودم مواضبش باشم:)

کربین:براش بر میگردم...اگه زنده موندم

سر کای رو بوسیود

کربین:خداحافظ لئون....مرسی که هوامو داری داداش:)

و با همون سر و وضع خونی دوید توی خیابون

------------

بعله اینم از تریلر این فصل!

این سری از خیلی نظرات بهتر قبلیاییه که نوشتم

هم شکنجه های وحشتناک تری داره

هم هنتای تره

و هم هیجانی تر

امیدوارم شما هم لذت ببرین

بزودی میزارمش~



نوشته شده توسط :adrian___sa
یکشنبه 6 خرداد 1397-02:42 ب.ظ
چطور بود؟() 

ماه رمضانتون مبارک~

سیلام بر شما فرزندان گل ننه سیارا~
همونطور که در جریانید امروز روز اول ماه رمضونه
و اکثر شخصیتای من(با وجود اینکه مسلمون نیستن)روزه گرفتن
حال وضعیت رو نگاه کنین
لیوای:*گاز زدن مبل*من گشنمععععT^T
کربین:وقتی میبینی تواناییشو نداری چرا روزه میگیری؟-_-
لیوای:اخیرا وزن اضاف کردم میخام لاغر شم~
کربین:*بالا کشیدن لباس لیوای*اسکل تو هنوز سیکس پک داری!
لوییس در حالی که جلوی کولر روی مبل دراز کشیده بود:ای بابا کمتر صدا بدین بزارین کپه مرگمو بزارم
ویلیام:*زدن روزنامه رو میز*خجالت بکشین شدین شبیه پیرزنای بازار ماهی فروشا که همش میگن کمرم درده پام درده-_-همتون سحری مثل خر تا خرخره خوردیناز من و وینسنت یاد بگیرین هیچی نخوردیم-_-
وینسنت:خاک تو سرم من روزه بودمم:|||*دور انداختن ظرف دنتی که خورده بود*
اد:بیه اینم الگوی نوجوونا:/
ویلیام:یعنی تنها کسی که سحری نخورده من بودم؟-_-
مایکل در حالی که مرغ کنتاکی میخورد و از صفحه نمایش به المنتا نگاه میکند:نگاه کن بدبختارو
مارتین:چرا اینقدر خودشونو میکشن من تقریبا هر روز روزم:|

توروخدا یکی اذون بگه اینا خودشونو کشتن
شمام روزه این؟


نوشته شده توسط :adrian___sa
پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397-05:18 ب.ظ
چطوری ایرانیع؟() 

چند فکت که شاید نمیدونستید

سلام
اهم...از عنوان معلومه دیگه
خاب همینجا میزارم نمیخواد برین ادامه
(این فکت ها تو دنیای داستان حقیقت دارن بجز فکت های 1،2،7،8،9 که کلی هستن)
----------
1_کربین عینکیه و لنز طبی میزاره ولی تو خلوتش عینک میزنه
--------
2_لیوای از کربین بزرگ تره
کربین:وات؟؟؟؟
لیوای:لیوای بزرگ وارد می شود تعظیم کن
کربین:کوتوله فقط چند ماه ازم بزرگ تریا-_-
لیوای:من کوتوله نیستم تو خیلی درازی زرافه:/
---------
3_کربین توی ازمایشگاه درست شده
مایکل یروز که سیارا سر کار بود دید که کربین نفس نمیکشه
برای همین رفت توی جنبش و با ژنی که از سیارا داشت یه نوزاد جدید ساخت
و طوری رفتار کرد انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده و این نوزاد همون کربین خودمونه
برای همینه کربین قدرت هردو نسل افتن رو داره،و گرنه فقط یکی از قدرتارو داشت:)
------------
4_ویلیام میتونه ببینه اگه یه کاری کنه توی اینده چه تاثیری داره
ویلیام از وقتی گانرا نجاتش داد میتونه تا حدود یک یا دو سال از ایندشو ببینه
برای همین وقتی مایکل داشت تعریف میکرد که چقدر میخواد دوباره باهاش باشه خشک بود
چون دید اگه ببخشتش مایکل کیسش میکنه
--------
5_مایکل تقریبا درباره ویلیام راست میگفت
مایکل وقتی حافضش رو پاک کرده بودن گفته بود که ویلیام یه عوضیه
خب،دروغم نمیگفت:)
ویلیام خیلی گناهای نابخشودنی کرده که توی داستان میفهمین
----------
6_کربین 95% کصافت کاریایی که تو جنبش کرد رو یادش نمیاد
اگه یادتون باشه ملکه طلایی(یکی از عوامل جنبش،یا همون ارورای فالوت فازبر) توی المنتس فالوت دستور داد حافظه کربین رو پاک کنن و توی خیابون ولش کنن تا بمیره
(که ایانو پیداش کرد بردنش بیمارستان تا حدود چند ماه کور بود و و و برین بخونین)
ولی ال(لئون خودمون ولی دوران شرور بودنش)طبق دستورات پیش نرفت
ال بیشتر حافطه کربینو پاک کرد ولی قسمتای مهمو به یه قسمت دیگه از مغزش منتقل کرد
تا شاید یروز یادش بیاد
و امیدوارم بتونین حدث بزنین چه قسمتاییو پاک نکرد
---------
7_لوییس حتما باید دور و برش چیزای نرم باشه تا بتونه بخوابه ولی بکهیون رو روی زغالم بزاری میخوابه
------
8_کاتانا پنج تا دفتر پر از فن فیک المنتا داره که خودش نوشته و همینطور یه قفسه مانگای یاعویی که خودش طراحی کرده
(ماشالا کاتانا خسته نباشی دلاور)
-----
9_یه دفه لوییس برای اینکه کاتانا رو خوشحال کنه الکساندرو مثل فیلمای یاعویی زد به دیوار
مائو دیدش با کفش پاشنه دار زد تو سرش
---------
10_یروز وقتی داشتن با الکساندر مصاحبه میکردن یکی زود کیسش کرد و در رفت هنوزم هیچکی نفهمیده کیه
-----
11_میدونستید کربین میگه لیوای نوزده سانته؟
اکشن فیگور لیوای از انیمه اتک ان تایتانو میگه بدبخت
فکر کردی با چیه بلا؟
___________
اینم از چند فکت
نظر نمیدی اینهمه زور و وقت گذاشتم؟
تازه تو امتحانات ترمه درسمو ول کردم دارم براتون پستم میزارم


نوشته شده توسط :adrian___sa
جمعه 21 اردیبهشت 1397-07:54 ب.ظ
نظری چیزی؟() 

"elements fallout:hopeless" قسمت ششم پارت دو (اخرین قسمت)

سیلام
والا حرفی ندارم جز اینکه برین ادامه
عه راستی دستمال کاغذی یادتون نره

اخر

نوشته شده توسط :adrian___sa
جمعه 7 اردیبهشت 1397-07:17 ب.ظ

"elements fallout:hopeless" قسمت ششم پارت یک

سلام!
اینم قسمت اخر!
البته پارت اولش._.
این قسمتو تموم کردم دیگه داستان نمیزارم تا بعد امتحانات ببخشید._.
بگذریم
برین ادامه

6_1

نوشته شده توسط :adrian___sa
جمعه 7 اردیبهشت 1397-07:16 ب.ظ
نظری سوالی؟() 







  • تعداد صفحات :29
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...