دریافت کد نقطه چین شدن دور عکس

اسکرول بار

*رستوران ماری گرل دی پاپت* - مطالب ❤rose-clair❤
fnamg

داستان های 1 قسمتی+deathly life قسمت 2 و آخر=|

چهارشنبه 7 تیر 1396 11:33 ق.ظ

نویسنده این مطلب: ❤rose-clair❤
درود
بچه ها من دیدم نمیتونم یه داستان رو ادامه بدم
بنابراین از این به بعد هرچی میاد تو ذهنم رو به صورت 1 قسمت مینویسم و همونجا تمومش میکنم
برای همین این آخرین قسمت زندگی مرگبار هستش
برید ادامه^-^
رز:لیوای...خیلی ممنون که خبر دادی...
لیوای:خواهش میکنم کاری نکردم
لایت:ام...بچه ها....در کمال آرامش باید بگم که....یکی بهمون حمله کردهههه
رز:یا خدای بزررگگگگگ فرار کنیددددد0___0
لیوای سریع غیب شد
لایتم همینطور
رز:عه...رفتین که
بعد دوید پشت یه درخت
چلسی با صدایی شبیه رعد و برق:کجایی گل رز کوچولوی بزدل؟
رز قاتی کرد و با چشمای قرمز از پشت درخت بیرون اومد:من بزدل نیستم
میدنایت رزا عین جن ظهور کرد(:|||||)
ولی اون تنها نبود....یکی دیگا هم با دست و پای بسته شده با خودش آورده بود!
رز جیغی زد:میکاااا
میکا(با فریاد):نگران من نباش رز...فقط فرار کن
چلسی:اگه فرار کنی خواهرت جلوی چشمت میسوزه
رز توی جاش میخکوب شد و حرکتی نکرد
میدنایت رزا:*خنده ی شیطانی*
میکا:رز....فقط برو!
رز:چی میگی میکا؟من الان اگه بمیرم هم از اینجا نمیرم!
چلسی یه بشکن زد و چند تا نگهبان و سرباز اونجا ظاهر شدن
میدنایت رزا:سربازا...اون مو قرمزه رو بکشید!
رز:پوف...-_-
با آب یه حفاظ جلوی خودش کشید که به هیچ عنوان امکان شکستنش وجود نداشت
چلسی:ضعیف ترسو
میدنایت رزا:باید با مرگ رو به رو بشی
رز حفاظشو شکست:خیلی خب....باشه....
میکا:رزززز
رز یواشکی به میکا چشمک زد و زیرلبی:نگران نباش
چلسی و میدنایت رزا سمت رز حمله ور شدن ولی رز تو صدم ثانیه جفتشون رو پودر کرد
میکا:0_0
رز:
میکا:
رز:
میکا:
رز:
میکا:
رز:
میکا غیب شد
رز:عه...خب صبر کن منم بیام
بعد غیب شد و تو دای سنتر ظاهر شد ولی توی جنگل تاریک(جنگل تاریک عین خلیج فارس میمونه....به همه ی کشورا راه داره=|)
رز داشت واسه خودش قدم میزد که صدای خش خشی شنید
سمت صدا رفت و دید که میساکا روی زمین نشسته
رز:میسا!
میسا:از اینجا برو
رز:می....میسا....چی شده؟
میسا برگشت...چشماش زرشکی بود فریاد زد:گفتم از اینجا برو...وقتی بهت نیاز داشتم رفتی پیش دوست عزیزت....حالا دیگه بهت نیازی ندارم
رز جا خورد و چشماش آبی شد:میسا....چرا....
میسا فریاد بلندی زد:گفتم هیچی نگوووو
با دستش سمت رز جادویی پرت کرد و....
رز روی زمین افتاد و چشماش سفید شد
میسا به خودش اومد:ر....رز....من....معذرت میخوام....
ولی دیگه کار از کار گذشته بود....رز.....مرده بود....
میسا جنازه ی رز رو بغل کرد:نهههههه رز بیدار شووو....من...متاسفممم....رزز....من خواهر خودمو کشتم...
میکا توی جنگل پیش اونا ظاهر شد:میسا....رز....اینجا چه...؟
میسا همچنان داشت گریه میکرد
میکا ماجرا رو گرفت و با چشمای گرد شده پیش اونا نشست:رز! 0_0
دستشو روی قلب رز و گذاشت و دید که نمیزنه
میکا هم زد زیر گریه(=|)
****
و اینگونه بود که داستان مسخره ی ما به پایان رسید=||||
پ.ن:یکتا جان این به تلافی کشتن میکا توی داستان خودت بود  من انتقام جو امممم
*****
نتیجه گیری اخلاقی:شب زود بخوابین^-^




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: - -

صندلی داغ با رز^-^

دوشنبه 29 خرداد 1396 09:14 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ❤rose-clair❤
هر سوالی که میخواید ازش بپرسید^-^
رز:@____@



دیدگاه : نظرات زیباتون
آخرین ویرایش: - -

*deathly life*قسمت اول

سه شنبه 23 خرداد 1396 05:42 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ❤rose-clair❤
ادامه^-^

بدو بیا

دیدگاه : نظرات زیباتون
آخرین ویرایش: - -

منم موخوام پست بذالم×_×

سه شنبه 23 خرداد 1396 11:25 ق.ظ

نویسنده این مطلب: ❤rose-clair❤
درود
آقا منم میخوام پست بذارم ولی هییییچ ایده ای ندارم×___×
میشه یه ایده لطف کنین پیشنهاد بدین؟×_×



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 23 خرداد 1396 01:01 ب.ظ

داستان جدید^-^

یکشنبه 14 خرداد 1396 03:10 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ❤rose-clair❤
پوستر:
امیدوارم همه چی رو لو نداده باشه:||
شخصیت های اصلی:
رز
میساکا
میکاسا
لایت استار
لیوای
شخصیتای منفی:
میدنایت رزابلا
یکی دیگه هم بیاید ثبت نام کنید
شخصیتای معمولی:
ولف نایت
آنیا
نظری ندارم بیاید ثبت نام کنید:|




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 14 خرداد 1396 05:05 ب.ظ

یکی بیاد رزا رو بگیره0_0

دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 12:14 ق.ظ

نویسنده این مطلب: ❤rose-clair❤
فقط برید ادامه که بیچاره شدم

بدو بیا

دیدگاه : نظرات زیباتون
آخرین ویرایش: دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 12:18 ق.ظ

بیوگرافی رزا

یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 02:38 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ❤rose-clair❤
اسم:رزابلا
فامیل:داتن
خواهر:میساکا و میکاسا
اسم مادر:جینورا
اسم پدر:نیکلاس
علایق:وقت گذروندن با خواهراش، شاد کردن دیگران
تنفرات:کسی خانوادش رو اذیت کنه
رنگ مورد علاقه:سبز آبی
رنگی که دوست نداره:قرمز
غذای مورد علاقه:گراتن کدو
غذایی که دوست نداره:سوپ جو قرمز
بهترین دوست:بیشتر با خواهراش دوسته
سن:26
-------
رزابلا یه دختر آرومه که بیشتر وقتش رو با خواهراش میگذرونه.....
اون اولین بچه خانوادس و در برابر خواهراش حس مسئولیت داره....
نسبت به حالش رنگ چشماش عوض میشه....
از اینکه یه وقت چشماش قرمز بشه و قاتی کنه متنفره....




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: - -

ایستر اگ های فالوت تایم لاین

چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 07:45 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ❤rose-clair❤
سارا جون رو بذارم گفت اینا رو بذارم بعد شما نظر بدید
به این دیالوگ ها دقت کنید:
........
بان بن لباس پلیس پوشیده بود
بان بن به دیوار تکیه داد:هفتمین دزد امروز
یه پسر که شبیه لیوای بود خودشو روی صندلی پرت کرد:آخخ چقدر دزدا زیاد شدن
 بان بن:دزدا زیاد نشدن ما بیشتر می گیریم .....خب بریم سر اصل مطلب...اوضاعت با ماری چطوره مارتین خان؟
.........
راهنمایی:
خب یه راهنمایی کوچولو موچولو:آخر داستان فالوت تایم لاین چی شد؟
برای چی مارتین که پوستش سفیده شده مثل لیوای؟
..........
تیکه دوم:
لیوای یه جای دیگه ظاهر شد*
 لیوای توی یه ازمایشگاه بود که توش هفتا مخفظه بزرگ آب بود،اونقدر بزرگ که آدم جا میشد
ولی انگار محفظه ها خالی نبودن
لیوای به محفظه ها نزدیک شد:چی؟
الهه یین و یانگ،الهه زمان،الهه آب،الهه باد و ..... همه توی محفظه ها بودن
لیوای به سمت محفظه ویلیام رفت:بابااا!!
تق...تق...تق
صدای پا بود
لیوای پشت جعبه رفت

یه پسر با موهای سیاه و قرمز که لباس آزمایش گاهی پوشیده بود وارد شد،صورتش واضح نبود
پسر چنتا دکمه روی محفظه ویلیام رو فشار داد
یهو جادو ویلیام از لوله ای که به دهنش وصل بود وارد یه محفظه شد
پسره:کار می کنههه!!!!!
و صحنه رو ترک کرد
لیوای:داره چه بلایی سرشون میاره؟؟
از بدن الهه یین و یانگ یکم جادو اومد بیرون و حرف h رو نشون داد
از بدن الهه زمان یکم جادو اومد بیرون و حرف e رو نشون داد
از بدن الهه آتش یکم جادو اومد بیرون و حرف L رو نشون داد
از بدن خاک یکم جادو اومد بیرون و حرف p رو نشون داد
از بدن الهه باد یکم جادو اومد بیرون و حرف u رو نشون داد
از بدن الهه کهکشان یکم جادو اومد بیرون و حرف s رو نشون داد
از بدن ویلیام هم یکم جادو اومد بیرون و کلمه levi(لیوای) رو نشون داد
-لیواییی!!! لیوای بیدار شوو
لیوای بیدار می شه و می بینه که مارتین جلوشه و کل اتاق به هم ریخته
........
راهنمایی ها:
خب اول:لیوای جان جایگزین الهه یین و یانگه و خوابای الکی نمیبینه
elements fullout(سقوط المنت ها)
............
حالا حدس بزنید



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 07:51 ب.ظ

نویسنده جدید میباشمممممم

چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 04:47 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ❤rose-clair❤
سلااااام
من پانی هستم ملقب به کلر یا رزابلا
از سارا جون ممنونم که منو نویسنده کرد
من 2 تا شخصیت اصلی دارم
کلر و رزابلا
این کلر هستش:
این رزابلا هست:
امیدوارم مطالب خوبی بذارم
فعلا بااااااااای



دیدگاه : نظرات زیباتون
آخرین ویرایش: چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 04:52 ب.ظ